|
|
|
|
|
|
|
خانه | فروشگاه | مجلات | کتاب | اخبار | گزارش ها | گفتگوها | مقالات پدیدآورندگان | محصولات | کتاب ریگان | جستجو | ارسال کارت الکترونیکی |
|
|||
|
ویژه نامه | حوزه هنری | آلبوم عکس | آیینه نشر | تالار افتخارات | درباره ما | ارتباط با ما |
|
|||
|
کاربر:
مهمان
•
|
|
|||
|
|
تاریخ: 24 ارديبهشت 1388
متن نقد: خیلی قشنگ بود
تاریخ: 29 دى 1387
متن نقد: از بهترین کتابهای بود که خوندم.
تاریخ: 16 دى 1387 متن نقد: من تا حالا سه بار این کتاب رو خوندم و هر دفعه هم بیشتر لذت بردم .بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم
تاریخ: 26 آذر 1387
متن نقد: کتابو خیلی دوس دارم
تاریخ: 14 آبان 1387
متن نقد: بهترین از این نمیشه......
تاریخ: 20 شهريور 1387
متن نقد: یا حق
تاریخ: 1 مرداد 1387
متن نقد: باید زیرکی جناب امیر خانی را ستود که این چنین توانسته اند مطالب را در لایه لایه ی یک داستان "عشقی!"بگنجانند.
تاریخ: 11 تير 1387
متن نقد: فکر میکنم آقای امیرخانی نویسندۀ خیلی خوبیه که تونسته تو این بلبشو چندتا کتاب بنویسه که نه تنها فاقد ازون قبیلیاته(!!) و هم توانایی جذب مخاطبو داره!
تاریخ: 22 فروردين 1387
متن نقد: سلام علیکم
تاریخ: 18 فروردين 1387
متن نقد: کتاب بسیار عالی بود!
تاریخ: 18 فروردين 1387 متن نقد: به نظر من اگر مهتاب دختر بدی بود یا ازدواج با او اعتقادات علی را در خطر قرار می داد عفت پسندیده بود،وگرنه ازدواج پسندیده تر است یا تجرد،چه اینکه ازدواج از تجرد عفتمندتر است.این کتای زیباترین رمانی بود که خوانده ام.آن هم 2 بار!
تاریخ: 8 اسفند 1386
متن نقد: واقعا جذاب بود در این حد که دو روزه تموم شد واقعا عالی و معرکه مثل بقیه کارهای آقا رضا
تاریخ: 7 اسفند 1386
متن نقد: نهایت کم لطفیه اگه خسته نباشید به آقای امیرخانی نگیم.اعتراف میکنم که نمیتونم هرگز مثل شخصیت اول داستان باشم ولی یاد گرفتم که نهایت خودخواهی که ما کسی را بخاطر رسیدن به امیال و خواسته های درونی خودمان تصاحب کنیم و ادعا کنیم که دوستش داشته ایم.
تاریخ: 24 آذر 1386 متن نقد: با وجود من او، هرکس که خود را نویسنده بداند باید همیشه یک لنگ هم همراهش داشته باشد. تا پیش رضا امیرخانی لنگ بندازد و ادعای نویسندگیش نشود!
تاریخ: 2 آذر 1386 متن نقد: مطمئن نیستم نقدم واقعا به کتاب وارد است یا نه! من تا حالا عاشق نبودم ولی خوب یه چیزی! آقای امیر خوانی شما واقعا عاشق بودید! از رو تجربه است! وطوئنید که یک همچین عشقی می تونه وجود داشته باشه؟
تاریخ: 26 آبان 1386
متن نقد: قبل از هر چيز اميدوارم تو دانشگاه مازندران به آقاي امير خاني خوش گذشته باشه و ميزبان خوبي براشون بوده باشيم
تاریخ: 23 آبان 1386
متن نقد: رمان فوق العاده ای.هنوزم هروقت مراجعه می کنم بهش برام جذابه.
تاریخ: 12 شهريور 1386 متن نقد: بهتر از بقیه...
تاریخ: 30 مرداد 1386 متن نقد: آقاي امير خاني كاش مي تونستم جمله اي بهتر از دمتون گرم پيدا كنم . شما ادبيات ايران را نجات داديد.ياهو . يا علي مددي
تاریخ: 21 مرداد 1386
متن نقد: سلام به همه ی شما دوستان حقیقتا یکی از بهترین کتابهایی بود و یا شاید بهترین کتابی بود که تا به حال خوانده بودم اما من حقیرترین نکته ای به ذهنم رسید در مورد این داستان که قاعدتا بی عیب نمیباشد که بی عیب خداست و بس
تاریخ: 8 مرداد 1386
متن نقد: در عالی بودن کتاب شکی نیست فقط اگر رضا امیرخانی دو نکته را رعایت می کرد بهتر بود.اول اینکه جوانان امروزی حوصله کتاب کلفت ندارند.پس هر چقدر از جزئیات کم کرد و حجم کتاب را پایین آورد بهتر می توان جوانان را به کتابخوانی جذب کرد.دوم هم اینکه اگر از روش خطی برای این کتاب استفاده می شد تاثیر گذاری بیشتری داشت.
تاریخ: 19 خرداد 1386 متن نقد: واقعا این کتاب عالیه.مخصوصا برلی هدیه دادن!
تاریخ: 5 خرداد 1386
متن نقد: به نام خدا
تاریخ: 25 فروردين 1386 متن نقد: خوب من هم به اندازه بقیه از این کتاب خوشم اومد ولی به نظر من یک مشکلی که داشت شخصیت منفعل علی بود . عملا توی کل زندگیش کار خاصی به جز عاشق بودن نکرد وتو یه زمانهایی هم قاطی برخی جریانها بر می خورد ولی خودش دنبالشون نمی رفت .
تاریخ: 20 فروردين 1386
متن نقد: للحق
تاریخ: 9 اسفند 1385 متن نقد: از من میشنوید این کتاب را نخرید چون اونوقت باید چند روز کامل فقط وقتتون رو صرف تموم کردنش کنید
تاریخ: 6 اسفند 1385
متن نقد: واقعا جالب بود؛ اما دو تا سوال
تاریخ: 9 دى 1385 متن نقد: من میخواستم بگم که این بهترین و تاثیر گذارترین کتابی بود که تا حالا خوانده ام امیدوارم همه مثل علی بشوند و واقعا عاشق خدا باشند ( بله درسته عاشق خدا ) در ضمن : من عشق فعف ثم مات مات شهیدا .
تاریخ: 8 دى 1385 متن نقد: رضا امی رخانی به اعتراف بسیاری از بزرگان ادبیات کشور یکی از بهترین نویسندگان جوان است که قلم زیبا و نکته سنجی دارد . و خب کتاب های دیگر ایشان نیز از زیبایی های خاص خود برخوردار است که البته کتاب "من او" از همه انها شاخص تر است البته بماند که کتابهای " داستان سیستان" و " از به " و یا حتی مقاله " نشت نشاء " از رضا امیر خانی جزو بهترین کتابهای خوانمده شده توسط بنده حقیر هستند . در هر حال توصیه من به دوستان دیگر این است که از امیر خانی هر چیزی که بخوانید (چخ مقاله و چه داستان) ضرر نکرده اید . باور کنید!!
تاریخ: 30 آبان 1385 متن نقد: براي آنهايي كه در توهم دوست داشتن بودند خوب بود ! مثل اين بود كه نويسنده عقايد من را مي دانسته است !
تاریخ: 3 آبان 1385
متن نقد: خداوکیل این کتاب مگه جای نقد هم دارشت؟
تاریخ: 4 شهريور 1385
متن نقد: وقتی به اواسط کتاب می رسی بی شک آن را با سووشون مقایسه می کنی و برتر می دانی ولی وقتی کتاب تمام می شود فقط دور خودت می چرخی و می گویی "من عشق فعف..." نگران نباشید که چه کار کنم تا کتاب را پشت سر هم بخوانم که بیشتر آن را درک کنم تا تمام نشود آن را رها نخواهید کرد. من هم الان می گم با "من او" واقعا با رمان آشنا شدم و عاشق آن شدم. در ضمن خواندنتان را طوری تنظیم کنید که فصل آخر آن را صبح بعد از بیدار شدن بخوانید. به این معرفی کتابی هم که این بالا نوشته هیچ توجهی نکنید.
تاریخ: 27 مرداد 1385
متن نقد: بنام خدا
تاریخ: 12 تير 1385 متن نقد: كتاب بسيار زيبا و منطقي نوشته شده.به طور كلي فكر ميكنم اين كتاب بهترين نثر و داستان را در بين نوشته هاي رضا اميرخاني داشته باشد.شايد خلاصه و چكيده تمام داستان را بشود در همان يك جمله زيبا و تأثير گذار « من عشق فعفف ثم مات مات شهيدا» پيدا كرد.به دوستان خواندن كتاب داستان سيستان رضا اميرخاني را هم پيشنهاد ميكنم
تاریخ: 3 تير 1385
متن نقد: تا کنون 8 بار این کتاب را خوانده ام و هربار چیز جدیدی یاد گرفته ام. شاید بقیه با این نظر موافق نباشند اما به نظر من "من او" در رمان مثل "آژانس شیشه ای" در سینماست.
تاریخ: 26 ارديبهشت 1385 متن نقد: ايراني بودن و اسلامي بودن با هم سبب تمايز"من او" اقاي امير خاني شده .بخوانيد "من او "را سالي يك بار چون مومن در هيچ چارچوبي نميگنجد. والسلام
تاریخ: 20 ارديبهشت 1385
متن نقد: با تشکر از آقای امیرخانی بابت این رمان واقعا زیبا.
تاریخ: 2 اسفند 1384
متن نقد: داستان به قدری در من تاثیر داشت که تا مدتها من در جمع از حاجی فتاح صحبت میکردم ..اما نمیدانم
تاریخ: 14 دى 1384 متن نقد: فکر می کنم کسی که برای کتاب معرفی نوشته یه کمی اشتباه نوشته...چون علی فتاح توی جنگ شهید میشه...اگر فصل آخر رو درست خونده باشید و فهمیده باشید این موضوع رو می گیرید...آخرش خودش بودش که همراه خواهر زاده و داماد خواهرش سر قبر خودش می رفت...یعنی زنده بود و مرده...اشاره به زنده بودن شهیدان...ونه اینکه هر عاشقی که بمیره شهید هستش...اصلا عاشق واقعی شهید می شه و میمیره و به همین علت علی فتاح تو جنگ شهید شده بود و در فصل آخر بازم داره که می گه پیرمرد انگار با اینکه چندین سال از شهادتش می گذشت ولی به خاطر عشقش پیکرش رو خاک نتونسته بود از بین ببره...و روحش بودش که اومد و برای عقد خوهر زادش با یه جانباز شرکت کردو و بهشون اجازه داد...مثل خود درویش مصطفی...ایشا الله که دقیق تر کتابا رو بخونیم...فکر می کنم برای این کتاب معرفی ننویسیم بهتره...منم زیاد حرف زدم...کتاب زیبایی بودش...من لذت بسیاری بردم...اولا به دلیل مفهومی که به اعتقاداتم خیلی نزدیک بود و ثانیا به خاطر نثر خارج از دستورش که همون نثر جدید وبلاگی هستش که گرفتار فعل و فاعل و اینا نیستش...هر جوری می خوای بنویس...و...خیلی چیزای دیگه...بخونید...
تاریخ: 22 مرداد 1384
متن نقد: واقعا "سووشون" کجا و "من او" کجا؟
تاریخ: 27 ارديبهشت 1384
متن نقد: به نام خدا.
تاریخ: 2 فروردين 1384 متن نقد: رمان بسيار خوبي بود . خواندنش را به ديگران توصيه مي كنم. ارزش خواندن دارد .فراموش نكنيد
تاریخ: 22 اسفند 1383
متن نقد: به نام خدا.
تاریخ: 27 بهمن 1383
متن نقد: از اين بهتر تابه حال کتابي نخواندهام
|
|
|
|||||||
|
تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است. تعداد بازديد از صفحات: 17718509 |