خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب

نمای بزرگ روی جلد

من او

:

تعداد صفحات: 528 قيمت: 4500 تومان

شابک: 539-471-964-x قطع: رقعی

نوبت چاپ: چاپ چهاردهم: 1386 شمارگان: 2200

معرفی کتاب: داستان مربوط به زندگى فردى به نام على فتاح است. راوى،قهرمان داستان هم هست، ماجراهاى زندگى خود را، از كودكى تامرگ، روايت مى‏كند. على فتاح فرزند يك تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگى مى‏كنند. در كودكى، پدر خود را از دست مى‏دهد وتحت نظر پدر بزرگش بزرگ مى‏شود. در نوجوانى به مهتاب،همبازى دوره كودكى خود، دل مى‏بندد. ولى اين علاقه به ازدواج‏نمى‏انجامد. سال‏ها بعد، مهتاب با خواهر على به فرانسه مى‏روند.خواهر على با يك مبارز الجزايرى ازدواج مى‏كند. اين مبارز ترورمى‏شود و او و مهتاب به ايران برمى‏گردند. در زمان موشك باران‏تهران، خواهر على و مهتاب به شهادت مى‏رسند. على فتاح نيز بعداز بخشيدن آنچه از اموال پدرى مانده است، فوت مى‏كند.
اين سخن حقى است كه اگر ما بخواهيم ادبيات داستانى ما در دنيامورد اعتنا واقع شود بايد به ريشه‏ها برگرديم و از مضامين گنجينه‏ادبيات كهن مدد بگيريم. اتفاقاً تاكنون تلاش كرده‏اند اما موفقيت‏چشمگيرى نيافته‏اند. از اين بابت رمان من او جهش بزرگى است به‏سوى اين هدف بزرگ. مضمون اصلى اين رمان عشق است اما نه‏عشق به معناى رايج امروزى آن بلكه عشق به همان معنا كه بزرگان‏ادب و هنر ما در آثارشان مايه گرفته‏اند.(چاپ اول: 1378)
این کتاب توسط مركز آفرينش‏هاى ادبى تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.

 

چطور نقد بنويسيم؟  .   برای اين کتاب نقد بنويسيم  .  درخواست خريد کتاب  .  معرفی کتاب به دوستان  .  چاپ معرفی

 

نقدهای اين کتاب

 

نگار

تاریخ: 10 فروردين 1391

متن نقد: من تابه حال هفت باراین کتاب راخواندم وهنوزسیرنشدم وبیشترمتن کتاب
راحفظ هستم


سپیده نقوی (پست الکترونیکی: s.p.naghavi@gmail.com)

تاریخ: 13 اسفند 1390

متن نقد: داستان هیجان انگیز و پرالتهابی بود نگارش داستان طوری بود که گویا خواننده در جای جای اتفاقات حضور دارد دوره ی نوجوانی علی فتاح برای من خیلی جذاب بود.


زهنا

تاریخ: 3 بهمن 1390

متن نقد: اولین بار بود رمان ایرانی میخوندم.عالی بود اینقدر عالی ک من ب خانی آباد رفتم.


FARAGH50

تاریخ: 21 مهر 1390

متن نقد: سلام
من عاشق سبک رضا امیر خانی هستم و از همه ی رمان های ایشون خوشم اومده و لذت بردم
:به ترتیب
اول ا ز همه من او (یه چیز دیگس)
بعد بیوتن (زیباست)
ارمیا (هنوز کامل نخوندمش اما تا اینجا که زیبا بوده اما نه به اندازه ی من او و بیوتن)
امیدوارم اقای امیر خانی رمان جدیدی رو بنویسن
خیلی دلم برای کتابی مثل من او تنگ شده
یا علی مددی ![چشمک]


ریحانه (پست الکترونیکی: rnour92@yahoo.com)

تاریخ: 12 مهر 1390

متن نقد: سلام علی فتاح همین الان داستان زندگی تو تموم کردم ساعت 12ظهر.شهید که شدی صدای اذان بلند شد. چقدر دوست داشتم یه علی مثل تو داشتم. نه به خاطر خودم به خاطر خودش.اما من مثل مهتاب... نه نمی خواستم بگم آبشار قهوه ای یا چشم عسلی یا لبهای غنچه... اصلا ولش کن چه فایده، راستش می خواستم نقد کنم چه فایده! چه کار هجویه این نقادی! یاعلی مددی


ل.ص

تاریخ: 2 شهريور 1390

متن نقد: فقط همينقدر بگم
كتابتون آتيشم كشيد
تواين 4سال زندگيم زيرورو شد....علي شدم درويش شدم كريم شدم.....سوختم...


سامین (پست الکترونیکی: msaminm@yahoo.com)

تاریخ: 1 شهريور 1390

متن نقد: من او حکما کتابی معرکس .
بسیار جذاب(البت بیشتر از اواسط داستان به بعد )
بسیار متفاوت
جناب امیرخانی ترکوندی
پر محتوا
یا علی مددی


شهاب

تاریخ: 2 مرداد 1390

متن نقد: حیف که شخصیتا سیاه سفیدن و اعتقادات مذهبیش جلوی این که آزادانه بنویسه را گرفته


آرام (پست الکترونیکی: s_aram_e@yahoo.com)

تاریخ: 15 تير 1390

متن نقد: سلام
من تا به حال رمان ایرانی به این زیبایی نخوانده بودم
تبریک می گم
واقعاً ارزش خواندن داشت.


سید علی

تاریخ: 28 خرداد 1390

متن نقد: این کتاب یکی از بهترین کتاب هایی بوده که تا به حال خوانده ام امیدوارم که سوره مهر کتاب های بیشتری ازایشان منتشر کند


بهار

تاریخ: 9 خرداد 1390

متن نقد: خیلی عالی بود
اقای امیرخانی ما یاد گرفتیم رفاقت لوطی گریه گودی و غیر گودی بر نمیداره


ایمان (پست الکترونیکی: emanb67@aol.com)

تاریخ: 17 اسفند 1389

متن نقد: بعد از یک سال و نیم از آخرین نقد روی سایت من هم از آقای امیرخانی تشکر میکنم.تصویرسازی داستان ونکات نغز عالی بودند.
شخصیت پردازی ها هم نسبتا خوب بود البته که همچنان نکات مبهمی تو داستان باقی موند اما این هم یه جورشه.
به هر حال تو جامعه فعلی عشقهایی که اینجوری شروع بشن زیاد داریم اما پایانشون خب اکثرا متفاوتند.
به امید اینکه سرآغازی خوب برای مطالعه آثار امیرخانی برام باشه.


مصطفا (پست الکترونیکی: mosy_qaz@yahoo.com)

تاریخ: 10 بهمن 1389

متن نقد: درویش مصطفا رو اندازه 10 تای بچگی دوس دارم .
حکمن بچه میدونه چی زیاد چی کم ...یا علی مدد


ستاره (پست الکترونیکی: setarehyemehr@yahoo.com)

تاریخ: 3 آذر 1389

متن نقد: خيلي خيلي قشنگ بود!اين همه خلاقيت واقعا آفرين داره!ممنوووون آقاي اميرخاني


پرتو (پست الکترونیکی: parto_aftab2001@yahoo.com)

تاریخ: 17 آبان 1389

متن نقد: اول از هر چيز بايد گفت نقد به معناي تعارف تكه پاره كردن نيست ولي گويا در ايران نقد تنها معناي تحسين و تمجيد پيدا كرده. ديگر اينكه مقايسه ي اين اثر با شاهكار دانشور سووشون كار درستي نيست.سعي كنيم مسؤولانه تر حرف بزنيم. سووشون آينه ي يكي از بحراني ترين برهه هاي تاريخ ايران است.از آن گذشته سبك اميرخاني اصلا جديد نيست و برگرفته از مكتب پسامدرنيسم غرب است كه هماهنگ با نگرش انسان غربي به ادبيات انسان و جامعه عمل ميكند در ايران نويسنده ي نوگرا بايد با در نظر گرفتن ظرفيتهاي خاص فرهنگي و دستاوردهاي ادبي و مضامين مورد توجه خود سبك خود را بيافريند.


هیچ (پست الکترونیکی: dezpartboy@yahoo.com)

تاریخ: 14 آبان 1389

متن نقد: خیلی عالی بود دس خوش لوطی باور کنید به اندازه تموم عمرم تو خوندن این کتاب گریه کردم ،یاد قدیم ،بوی معرفت.چطور می شه با آقای امیرخانی ارتباط برقرار کنیم.


مسعود نوری (پست الکترونیکی: masoud_0098eshgh@yahoo.com)

تاریخ: 8 شهريور 1389

متن نقد: سلام.
اول از همه از آقای امیرخانی تشکر میکنم برای این نوشته زیبا. من با خوندن این کتاب حس کردم که افرادی هستند از فرهنگ ایرانی که در زمینه رمان نویسی قدرت و توان بیان دارند. افرادی توانمند که معنای واقعی حرف برای گفتن دارند و امیدواریست تا دیگر افراد توانمند هم به این باور رسیده و شروع کنند تا دیگر کسی برای رمان نویسی به کپی برداری از رمان های بیگانه با فرهنگ و جامعه ما روی نیاورد. از آقای امیرخانی تشکر میکنم بابت تلنگری که به باورهایمان زد.


مونا (پست الکترونیکی: mona.salmanian@yahoo.com)

تاریخ: 1 شهريور 1389

متن نقد: واقعا کتاب تاثیرگذار بود.من با اینکه رمان زیاد خونده ام و حتی کتاب های دیگر اقای امیر خانی رو ولی این کتاب با همه ان ها تفاوت فاحشی داشت تا جاییکه سرنوشت من رو عوض کرد.به نظرم نقطه اوج داستان از (ده من) بالا گرفت و در اخر داستان به عالی ترین شیوه ممکن به پایان رسد.
واقعا عالی بود و شخصی هم چون علی رو تبدیل به یک اسطوره در عشق واقعی برایم کرد.
خواهان سلامت و توفیق برای اقای امیر خانی از پیشگاه الهی هستم.


خواننده

تاریخ: 19 تير 1389

متن نقد: من او بهترین کتابی بود که تا حالا خوندم.واااااااااااااااقعا عااااااالی بود.خسته نباشید آقای امیرخانی


احمدرضا (پست الکترونیکی: badihi.2006@gmail.com)

تاریخ: 4 تير 1389

متن نقد: سلام.
این کتاب شاید تنها کتاب رمانی بود که بعد از خواندنش هم می خواهم آن را بخوانم.
این رمان همه چیز بود. از نقد اجتماغی و تاریخی بگیر تا ته عرفان.
شاید دیگه اشعار پیچیده مولانا به درد یاد دادن عرفان به جوونا نخوره. ولی این رمان به نظر من خیلی هنرمندانه همان حرف های مولانا را می زد. به طوریکه جوونا خیلی خوب بتونند اون رو درک کنند.
در کل بهترین نوشته ادبی ای بود که خوانده ام.


فاطمه کرمی (پست الکترونیکی: parsiavashan@gmail.com)

تاریخ: 17 خرداد 1389

متن نقد: چندروز پیش از بقالی سرکوچه رد میشدم دیدم بالاش نوشته دریانی. یاد کتاب شما افتادم. قیافه دریانی اومد جلو چشام اون موقع که خواهر علی کنفش میکنه یا اون موقع که پاسبون عزب مفت مفت لیموناتاشو میکشه بالا...
انگار از این دریانیها هنوز هم تو جامعه کم نیست..درویش هم هست.. حاج فتاح..ولی علی دیگه الان کمه...به خصوص شهادت از نوع شهادت علی...
یک جمله ازاون کتاب که تا آخر عمر باهاش حال میکنم و میشه درسم از این کتاب: رفاقت گودی وغیرگودی برنمیداره..
آخ حاج فتاح چی گفتی...
روحت شاد.
به همه خوانندگان اقا رضا(همشهریمونه ها)پیشنهاد میکنم داستان سیستانم یک دوری بزنن
معرفی رهبر بدون اغراق هایی که کله آدم را به سوت کشیدن وامی دارد
معرفی رهبر در بتن واقعیت...دربتن مردم
خسته نباشی اقای امیرخوانی
دعاکن منم نویسنده بشم شما هم کتابای منو بخونید.


حجت الله (پست الکترونیکی: momeni135@yahoo.com)

تاریخ: 22 ارديبهشت 1389

متن نقد: سلام خدمت آقای امیرخانی
تمامی کتب ایشان را خوانده ام:
*ارمیا
* ناصر ارمنی
*ازبه
*داستان سیستان (سفر ره بر)
*نشت نشاء
*من او
-در طول شش روز آن هم نصفی از روز را برای خواندنش) وقت داشتم.(یعنی حدود سه روز)
-بسیار جالب و زیبا روایت شده است.
-بسیار هم به دیگران برای خوانئن آن توصیه کرده ام
*بیوتن
خواندن این کتاب را در حال اتمام است.
خیلی زیبا ست.

منتظر نوشته بعدی


fereshteh asadi (پست الکترونیکی: fereshteh_asadi2002@yahoo.com)

تاریخ: 16 ارديبهشت 1389

متن نقد: بی نظیر بود.4 بار خوندمش.هنوز میخونمش حس میکنم باید دنبال قبرم بگردم.تا صبح بیدار موندم.گریه کردم.دلم میخواد نویسنده رو ببینم.


محدثه (پست الکترونیکی: bluebottle.1881@yahoo.com)

تاریخ: 6 دى 1388

متن نقد: فوق العاده کتاب قشنگی بود!
از بین 10000000(!!!!)تاکتابی که خوندم بهترینشون بود....
من عشق فعف ثم مات مات شهیدا:هرکسی که عاشق شودوعفاف درپیش گیرد,اگربمیردشهیدمرده است....
واقعادست مریزاد آقای امیرخانی...
خیلی حالیدم باکتابتون هرچند که نثرش یه کوچولوسنگین بود


امیرحسین (پست الکترونیکی: ah_nikookar@yahoo.com)

تاریخ: 24 آبان 1388

متن نقد: نمی دونم واقعاً این کتاب خوب بود یا در زمان مناسبی خوندمش فقط یادمه که یه کتاب بیش از چهارصد صفحه ای رو نه روزه (اونم بعد از یه روز کاری خسته کننده) سر کشیدم!
برخی جملات کتاب رو هنوز که هنوزه با خودم تکرار می کنم ؛ نها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می شود، دل است! دل آدمیزاد. باید مثل انار چلاندش، تا شیره‌اش در بیاید.. حکما شیره‌اش هم مطبوع است...
دست مریزاد آقای امیرخانی که "من او"یت شده جزئی از خاطرات فراموش نشدنی ام.


mohaddese (پست الکترونیکی: msali829@yahoo.com)

تاریخ: 14 آبان 1388

متن نقد: من خيلي وقت پيش اين كتاب رو خوندم ولي انقدر برايم جذاب بود كه هنوز درذهنم تازه است اين كتاب نشون دهنده يه عشق پاك ايرانيه به اقاي اميرخاني براي كتاب جذابشون تبريك ميگم.


مجتبي

تاریخ: 14 مهر 1388

متن نقد: مشكل بزرگ اين رمان اينه كه هركس بخونه ميخواد دوباره از اول بخونه و سير نميشه


مجتبي (پست الکترونیکی: hosein_eshgh_22@yahoo.com)

تاریخ: 14 مهر 1388

متن نقد: بسيار استادانه و محشر بود


مهرشاد نیک نژاد (پست الکترونیکی: mehrshadjoon20200@gmail.com)

تاریخ: 31 شهريور 1388

متن نقد: یه چیزی ، یه حسی داشتم . نمی تونستم بگم !
بعد از خوندن این کتاب
وقتی می خواستم این حس رو به دوستام بگم ، می گفتم برید این کتاب رو بخونید تا بفهمید چی می گم


مهدیه (پست الکترونیکی: akhgari67@yahoo.com)

تاریخ: 15 شهريور 1388

متن نقد: کتاب جالبی بود.
دوست داشتم آقای امیر خانی را ببینم و درباره ی هفت کور سوال کنم.


نوید (پست الکترونیکی: www.navid798@yahoo.com)

تاریخ: 9 شهريور 1388

متن نقد: بعد از خوندن من او داشتم منفجر میشدم از بغض.دوست ندارم بعد از من او کتاب دیگه ای بخونم.فقط میخوام بگم اگه میشه شماره ی مهتابو بهم بدین عاشقش شدم


جا مانده

تاریخ: 7 شهريور 1388

متن نقد: ما نفهمیدیم بالاخره این داستان چیزیشم مستند بود یا نه همه ی شخصیتها ساختگیه نویسنده بودن ؟ ! . . .


بارون (پست الکترونیکی: norab721@yahoo.com)

تاریخ: 21 مرداد 1388

متن نقد: ببخشید و لی چاپ بیست و پنجمش 5500 تومانه نه 4500 تومان.


fateme (پست الکترونیکی: fateme_gholami2008@yahoo.com)

تاریخ: 1 مرداد 1388

متن نقد: حق عوضت بده آقای امیر خانی
واقعا کتاب قشنگی بود


nikoo (پست الکترونیکی: dj.nikoo@yahoo.com)

تاریخ: 21 تير 1388

متن نقد: یکی از بهترین کتابهایی بود که تا بحال خوندم.
بعضی وقتا دلم برای شخصیتهای داستان تنگ میشه.تقریبا تمامی کتابهای آقای امیر خانی رو مطالعه کردم همشون عالی بوده ازشون تشکر میکنم واقعا گل میکارن.
منتظر کتابهای بعدیشون هستم.


مهسا

تاریخ: 8 تير 1388

متن نقد: با سلام به نظر من من او مثل صندوقچه ای می مونه که هر بار چیز فوقالعاده ای ازش بیرون میاد واقعا محشر بود من خیلی دلم میخواد بقیه کتابهای آقای امیرخوانی رو بخونم مخصوصا بیوتنو یه سوالم از ایشون داشتم که شاید خیلی بیخود به نظر برسد.واقعا آقای امیرخوانی هفت کور رو دیدندو آیا وجود خارجی دارند؟ نظر شما چیه؟


mersad (پست الکترونیکی: mersad256@yahoo.com)

تاریخ: 6 تير 1388

متن نقد: یادش بخیر اولین باری که این کتاب و می خوندم انقد درگیرش شده بودم که چند شب خواب شخصیتاش و دیدم
یکی از بهترین کتابهایی هست که تاحالا خوندم


فرهاد خوبی (پست الکترونیکی: farahd_khoubi@yahoo.com)

تاریخ: 24 ارديبهشت 1388

متن نقد: خیلی قشنگ بود
مرسی آقای امیر خانی


من او

تاریخ: 29 دى 1387

متن نقد: از بهترین کتابهای بود که خوندم.
می خواستم بگم با مقایسه کتاب با سووشون ارزش من او رو پایی نیارید.


سپهر (پست الکترونیکی: monir_poor@yahoo.com)

تاریخ: 16 دى 1387

متن نقد: من تا حالا سه بار این کتاب رو خوندم و هر دفعه هم بیشتر لذت بردم .بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم


فاطمه

تاریخ: 26 آذر 1387

متن نقد: کتابو خیلی دوس دارم
دوس دارم رضا امیر خانی رو ببینم
تو ذهنم اون یه ادمه که تازه هفت ساله شده و سر تا پاش سفیده وقتی دهنشو باز میکنه بوی گل اتاق رو پر میکنه و خیلی هم لوطیه


saeed (پست الکترونیکی: sa_teymoori_as@yahoo.com)

تاریخ: 14 آبان 1387

متن نقد: بهترین از این نمیشه......
مگه نه بچه ها؟؟؟


هد هد ميرزا (پست الکترونیکی: simorgh_manteghoteir@yahoo.com)

تاریخ: 20 شهريور 1387

متن نقد: یا حق
شاید باور کردنش سخت باشه اما بیوتن منو با امیرخانی آشنا کرد نه من او
بعد از بیوتن هم ارمیارو خوندم
و دست آخر من او
---------------------------------------------
در مورد من او باید بگم برام جذاب بود اما نه به اندازه ی بیوتن
داستانش آدمو در گیر می کنه اما نه به اندازه ی بیوتن(چون هنوز بعد از چند ماه از خوندن این کتاب هنوز هم آلبا لیل آلبا می گم)
سبک نویسندگی امیرخانی تو این کتاب در حال صعوده درحالیکه تو بیوتن یک قله رو فتح کرده
حقیقتا می گم که به نظر من بیوتن خیلی از من او سره چه از نظر نویسندگی و از نظر جاافتاده بودنِ داستان و نوع شخصیت پردازی تیپ سازی(البته این رو هم باید بگم که من او پاکه ؛ اون هم به خاطر نوع فضایی که امیرخانی توش ساخته اما بیوتن دچار نوعی نفرت زدگیه باز هم به خاطر نوع فضایی که امیر. . . )
---------------------------------------
در پابان می خوام به ملت ایران ظهور این نابغه ی 35 ساله ی صاحب سبک رو(سبکی که از دل ادبیات خودمون و ایرانیت خودمون سربلند کرده)که با نوشتن سه تا رمان دل خوانندگانشو بدست آورده تبریک بگم.
و من الله توفیق


احمد ایزدی (پست الکترونیکی: ahmad_behfar_1@yahoo.com)

تاریخ: 1 مرداد 1387

متن نقد: باید زیرکی جناب امیر خانی را ستود که این چنین توانسته اند مطالب را در لایه لایه ی یک داستان "عشقی!"بگنجانند.
درست مثل :بیوتن"


خسرو معتضد (فرعی)

تاریخ: 11 تير 1387

متن نقد: فکر میکنم آقای امیرخانی نویسندۀ خیلی خوبیه که تونسته تو این بلبشو چندتا کتاب بنویسه که نه تنها فاقد ازون قبیلیاته(!!) و هم توانایی جذب مخاطبو داره!
به هرحال فکر میکنم اگر وزارت محترم ارشاد به رمانهای به روشنفکری اجازۀ نشر بده معلوم میشه که واقعن کی این وسط برای گفتن حرف داره.
با تشکر از امیرخانی عزیز.


مهدی

تاریخ: 22 فروردين 1387

متن نقد: سلام علیکم
اول "خسته نباسید" ی خدمت دست اندر کاران سایت و نتشارات و نویستده محترم آقای"امیر خانی"
امیدوارم همواره در عرصه هایی این چنین فعالیت کنید و از سنگ های در راه نهراسید.
اثر ارزشمن شما علاوه بر جنبه هنری جنبه پرورشی نیز داشت که بسیار جای تقدیر از شما دارد. و نیز برای هنرمندانی که فقط به جنبه هنری اثر نگاه می کنند متاسفم.
امید وارم موفق باشید وآثاری مانند"من او"و"از به"و"داستان سیستان" همواره به دستان زحمت کش شما مکتوب گردد.


محسن شادرو (پست الکترونیکی: mshadroo@gmail.com)

تاریخ: 18 فروردين 1387

متن نقد: کتاب بسیار عالی بود!
من در عجبم که کسی که متولد سال 52 هستش چطور چنین داستانی رو نوشته انگار در اون دوران زندگی میکرده و تمام اون لحظات رو حس کرده ! کتاب ناصر ارمنی و ازبه هم از شاهکارهای زیبای آقای امیر خانی است که پیشنهاد میکنم بخونید.
انشالله کسی آجرهاتونو جابه جا نکنه که انقدر اذیت نشید!


پارسا (پست الکترونیکی: pbni2002@yahoo.com)

تاریخ: 18 فروردين 1387

متن نقد: به نظر من اگر مهتاب دختر بدی بود یا ازدواج با او اعتقادات علی را در خطر قرار می داد عفت پسندیده بود،وگرنه ازدواج پسندیده تر است یا تجرد،چه اینکه ازدواج از تجرد عفتمندتر است.این کتای زیباترین رمانی بود که خوانده ام.آن هم 2 بار!


alireza

تاریخ: 8 اسفند 1386

متن نقد: واقعا جذاب بود در این حد که دو روزه تموم شد واقعا عالی و معرکه مثل بقیه کارهای آقا رضا
انشالله خداوند بیش از پیش به او معرفت عطا کند


bisheh (پست الکترونیکی: rozy_ya7569@yahoo.com)

تاریخ: 7 اسفند 1386

متن نقد: نهایت کم لطفیه اگه خسته نباشید به آقای امیرخانی نگیم.اعتراف میکنم که نمیتونم هرگز مثل شخصیت اول داستان باشم ولی یاد گرفتم که نهایت خودخواهی که ما کسی را بخاطر رسیدن به امیال و خواسته های درونی خودمان تصاحب کنیم و ادعا کنیم که دوستش داشته ایم.
یه انتقاد داشتم و اونم اینکه چرا آقای امیرخانی داستان را خیالی جلوه داده بود!مثلا اینکه چرا دختره دو تا قلب داشت...!


مجتبی شکوری (پست الکترونیکی: SHEVER66MS@YAHOO.COM)

تاریخ: 24 آذر 1386

متن نقد: با وجود من او، هرکس که خود را نویسنده بداند باید همیشه یک لنگ هم همراهش داشته باشد. تا پیش رضا امیرخانی لنگ بندازد و ادعای نویسندگیش نشود!


پرستو (پست الکترونیکی: par.piray@gmail.com)

تاریخ: 2 آذر 1386

متن نقد: مطمئن نیستم نقدم واقعا به کتاب وارد است یا نه! من تا حالا عاشق نبودم ولی خوب یه چیزی! آقای امیر خوانی شما واقعا عاشق بودید! از رو تجربه است! وطوئنید که یک همچین عشقی می تونه وجود داشته باشه؟


يكي از دوستداران من او

تاریخ: 26 آبان 1386

متن نقد: قبل از هر چيز اميدوارم تو دانشگاه مازندران به آقاي امير خاني خوش گذشته باشه و ميزبان خوبي براشون بوده باشيم
در ضمن كسايي كه كتابو نخريدن و نخوندن همين حالا پاشن تا تموم نشده


مصطفی یوسفی

تاریخ: 23 آبان 1386

متن نقد: رمان فوق العاده ای.هنوزم هروقت مراجعه می کنم بهش برام جذابه.
باتشکر از امیرخانی عزیز


chamedonam

تاریخ: 12 شهريور 1386

متن نقد: بهتر از بقیه...


منصوره رضايي (پست الکترونیکی: mansooreh723ma@noavar.com)

تاریخ: 30 مرداد 1386

متن نقد: آقاي امير خاني كاش مي تونستم جمله اي بهتر از دمتون گرم پيدا كنم . شما ادبيات ايران را نجات داديد.ياهو . يا علي مددي


محمد علی نباتی (پست الکترونیکی: hello_hi_salam_4u@yahoo.com)

تاریخ: 21 مرداد 1386

متن نقد: سلام به همه ی شما دوستان حقیقتا یکی از بهترین کتابهایی بود و یا شاید بهترین کتابی بود که تا به حال خوانده بودم اما من حقیرترین نکته ای به ذهنم رسید در مورد این داستان که قاعدتا بی عیب نمیباشد که بی عیب خداست و بس
نویسنده در ابتدا از ریزترین نکته ها سخن به میان میاورد اما در انتها از بسیاری از جزئیات میگذرد
به هم نرسیدن ها و جدایی ها باغث ماندگاری داستان ها و فیلم ها و اثار هنری میشوند همچون رستم و سحراب که اگر هر دو به هم میرسیدند داستان تا به امروز جاودان نمیماند
شاید نویسنده در این کتاب میخواسته این جاودانگی را به جا بگذارد و یا معنی من عشق ثم عفف ثم مات مات شهیدا
را برساند که میتوانست بهتر به قلم بکشد که این چنین جدایی جدا از معنی عشق است
و به نظر من درویش مصطفی به جای انکه برای علی زمان مشخص کند بایستی راه را به ان نشان میداد
و در ضمن در قسمتهای انتهایی کتاب معصومیت و عشق پاک او زیر سوال رفته است
و یا انکه بی مقدمه به رفتن مهتاب یک گودی نشین به فرانسه اشاره میکند بی هیچ توضیحی
و یا انکه علی در ان سالهای جنگ چه میکرده ............
اما باز گفتم این بهترین کتابی است که تا به حال خوانده ام
علی مع الحق :الحق و مع العلی


مهدی خانعلی زاده (پست الکترونیکی: mehdi6767@gmail.com)

تاریخ: 8 مرداد 1386

متن نقد: در عالی بودن کتاب شکی نیست فقط اگر رضا امیرخانی دو نکته را رعایت می کرد بهتر بود.اول اینکه جوانان امروزی حوصله کتاب کلفت ندارند.پس هر چقدر از جزئیات کم کرد و حجم کتاب را پایین آورد بهتر می توان جوانان را به کتابخوانی جذب کرد.دوم هم اینکه اگر از روش خطی برای این کتاب استفاده می شد تاثیر گذاری بیشتری داشت.
باز هم از آقای امیرخانی برای این کتاب بسیار زیبا تشکر می کنم.


عاطفه هوشمند (پست الکترونیکی: atinice000@yahoo.com)

تاریخ: 19 خرداد 1386

متن نقد: واقعا این کتاب عالیه.مخصوصا برلی هدیه دادن!


فاطمه (پست الکترونیکی: sf_236@yahoo.com)

تاریخ: 5 خرداد 1386

متن نقد: به نام خدا
من او رمان فوق العاده جذاب و دوست داشتنی است......... و به همه ی دوستانم توصیه کرده ام که این کتاب با مفهوم و معنوی را مطالعه کنند....
یا حق


nc

تاریخ: 25 فروردين 1386

متن نقد: خوب من هم به اندازه بقیه از این کتاب خوشم اومد ولی به نظر من یک مشکلی که داشت شخصیت منفعل علی بود . عملا توی کل زندگیش کار خاصی به جز عاشق بودن نکرد وتو یه زمانهایی هم قاطی برخی جریانها بر می خورد ولی خودش دنبالشون نمی رفت .


ساجده عسگريان (پست الکترونیکی: ahoora_hamishegi@yahoo.com)

تاریخ: 20 فروردين 1386

متن نقد: للحق

نه تنها يك رمان خوب بلكه داستاني نزديك به جان وجود آدمي راستش بيشترين تاثير ظاهري كه براي من داشت استفاده ي روزمره ي من از لغات خاص گويش و گفتار شخصيت ها ي داستان بود


ابراهیم (پست الکترونیکی: nanehgorboon@yahoo.com)

تاریخ: 9 اسفند 1385

متن نقد: از من میشنوید این کتاب را نخرید چون اونوقت باید چند روز کامل فقط وقتتون رو صرف تموم کردنش کنید


اصغر (پست الکترونیکی: payvast111@yahoo.com)

تاریخ: 6 اسفند 1385

متن نقد: واقعا جالب بود؛ اما دو تا سوال
1- مگه آقای امیر خوانی از سایت لوح نرفتن؟
2- رمان بی وطن ایشون بالاخره کی بیرون میاد؟


محمد نادعلی نسب (پست الکترونیکی: min_ahmadi@yahoo.com)

تاریخ: 9 دى 1385

متن نقد: من میخواستم بگم که این بهترین و تاثیر گذارترین کتابی بود که تا حالا خوانده ام امیدوارم همه مثل علی بشوند و واقعا عاشق خدا باشند ( بله درسته عاشق خدا ) در ضمن : من عشق فعف ثم مات مات شهیدا .


محمد امین شهابی پور (پست الکترونیکی: besoyezohoor_14@yahoo.com)

تاریخ: 8 دى 1385

متن نقد: رضا امی رخانی به اعتراف بسیاری از بزرگان ادبیات کشور یکی از بهترین نویسندگان جوان است که قلم زیبا و نکته سنجی دارد . و خب کتاب های دیگر ایشان نیز از زیبایی های خاص خود برخوردار است که البته کتاب "من او" از همه انها شاخص تر است البته بماند که کتابهای " داستان سیستان" و " از به " و یا حتی مقاله " نشت نشاء " از رضا امیر خانی جزو بهترین کتابهای خوانمده شده توسط بنده حقیر هستند . در هر حال توصیه من به دوستان دیگر این است که از امیر خانی هر چیزی که بخوانید (چخ مقاله و چه داستان) ضرر نکرده اید . باور کنید!!


سينا (پست الکترونیکی: sina_bio@yahoo.com)

تاریخ: 30 آبان 1385

متن نقد: براي آنهايي كه در توهم دوست داشتن بودند خوب بود ! مثل اين بود كه نويسنده عقايد من را مي دانسته است !


نفیس

تاریخ: 3 آبان 1385

متن نقد: خداوکیل این کتاب مگه جای نقد هم دارشت؟

فقط اجر رضا امیر خوانی خدا حداقل به واسطه این کتابش بده(بقیه فاکتور)


nouri

تاریخ: 4 شهريور 1385

متن نقد: وقتی به اواسط کتاب می رسی بی شک آن را با سووشون مقایسه می کنی و برتر می دانی ولی وقتی کتاب تمام می شود فقط دور خودت می چرخی و می گویی "من عشق فعف..." نگران نباشید که چه کار کنم تا کتاب را پشت سر هم بخوانم که بیشتر آن را درک کنم تا تمام نشود آن را رها نخواهید کرد. من هم الان می گم با "من او" واقعا با رمان آشنا شدم و عاشق آن شدم. در ضمن خواندنتان را طوری تنظیم کنید که فصل آخر آن را صبح بعد از بیدار شدن بخوانید. به این معرفی کتابی هم که این بالا نوشته هیچ توجهی نکنید.
یا علی مددی...


امیر (پست الکترونیکی: amirarshia2006@yahoo.com)

تاریخ: 27 مرداد 1385

متن نقد: بنام خدا
خیلی زیبا و دل نشین بود
اگر رمانی مثل من او سراغ دارید به من mailکنید
یا علی مددی


سلمان (پست الکترونیکی: salmanvaezi@yahoo.com)

تاریخ: 12 تير 1385

متن نقد: كتاب بسيار زيبا و منطقي نوشته شده.به طور كلي فكر ميكنم اين كتاب بهترين نثر و داستان را در بين نوشته هاي رضا اميرخاني داشته باشد.شايد خلاصه و چكيده تمام داستان را بشود در همان يك جمله زيبا و تأثير گذار « من عشق فعفف ثم مات مات شهيدا» پيدا كرد.به دوستان خواندن كتاب داستان سيستان رضا اميرخاني را هم پيشنهاد ميكنم


مهسا (پست الکترونیکی: jaleb_20005@yahoo.com)

تاریخ: 3 تير 1385

متن نقد: تا کنون 8 بار این کتاب را خوانده ام و هربار چیز جدیدی یاد گرفته ام. شاید بقیه با این نظر موافق نباشند اما به نظر من "من او" در رمان مثل "آژانس شیشه ای" در سینماست.
هر دو بی رقیبند، هردو تحولی جدید محسوب می شوند، هردو بهترین اثر خالقشان هستند و هر دو حرف تازه ای برای گفتن دارند.


صدرا (پست الکترونیکی: sadra_md@yahoo.com)

تاریخ: 26 ارديبهشت 1385

متن نقد: ايراني بودن و اسلامي بودن با هم سبب تمايز"من او" اقاي امير خاني شده .بخوانيد "من او "را سالي يك بار چون مومن در هيچ چارچوبي نميگنجد. والسلام


میثم

تاریخ: 20 ارديبهشت 1385

متن نقد: با تشکر از آقای امیرخانی بابت این رمان واقعا زیبا.
این رمان به قاعده یک سووشون و حتا تر بیشتر تاثیر گذارتر بود.
یا علی مددی.


علیرضا (پست الکترونیکی: johny_persia121@yahoo.com)

تاریخ: 2 اسفند 1384

متن نقد: داستان به قدری در من تاثیر داشت که تا مدتها من در جمع از حاجی فتاح صحبت میکردم ..اما نمیدانم
چرا علی فتاح فقد بنا به صحبت درویش مصطفی با مهتاب ازدواج نکرد؟یا علی مددی...


ع2 (پست الکترونیکی: pixolator@gmail.com)

تاریخ: 14 دى 1384

متن نقد: فکر می کنم کسی که برای کتاب معرفی نوشته یه کمی اشتباه نوشته...چون علی فتاح توی جنگ شهید میشه...اگر فصل آخر رو درست خونده باشید و فهمیده باشید این موضوع رو می گیرید...آخرش خودش بودش که همراه خواهر زاده و داماد خواهرش سر قبر خودش می رفت...یعنی زنده بود و مرده...اشاره به زنده بودن شهیدان...ونه اینکه هر عاشقی که بمیره شهید هستش...اصلا عاشق واقعی شهید می شه و میمیره و به همین علت علی فتاح تو جنگ شهید شده بود و در فصل آخر بازم داره که می گه پیرمرد انگار با اینکه چندین سال از شهادتش می گذشت ولی به خاطر عشقش پیکرش رو خاک نتونسته بود از بین ببره...و روحش بودش که اومد و برای عقد خوهر زادش با یه جانباز شرکت کردو و بهشون اجازه داد...مثل خود درویش مصطفی...ایشا الله که دقیق تر کتابا رو بخونیم...فکر می کنم برای این کتاب معرفی ننویسیم بهتره...منم زیاد حرف زدم...کتاب زیبایی بودش...من لذت بسیاری بردم...اولا به دلیل مفهومی که به اعتقاداتم خیلی نزدیک بود و ثانیا به خاطر نثر خارج از دستورش که همون نثر جدید وبلاگی هستش که گرفتار فعل و فاعل و اینا نیستش...هر جوری می خوای بنویس...و...خیلی چیزای دیگه...بخونید...


امیر حسین مجیری (پست الکترونیکی: amojiry@gmail.com)

تاریخ: 22 مرداد 1384

متن نقد: واقعا "سووشون" کجا و "من او" کجا؟
من او هزار بار زیبا تر از سووشون است.(و ایرانی تر)
یا علی


علی اکبر فروتن (پست الکترونیکی: aki_forootan@yahoo.com)

تاریخ: 27 ارديبهشت 1384

متن نقد: به نام خدا.
رضا امیرخانی در یکی از نقدهایش می گوید« چرا دروغ بگویم من وقتی سووشون را خواندم تازه با رمان ایرانی آشنا شدم» و من هم باید بگویم چرا دروغ بگویم وقتی من او را خواندم نه تنها با رمان ایرانی بلکه با رمان خوب هم آشنا شدم چون تا آن زمان چند رمان خوانده بودم که حتی نامهای بزرگی هم داشتند ولی به دلم نشسته بود ولی وقتی این کتاب را خواندم به رمان چند برابر علاقه مند شدم والان حداقل ماهی دو رمان می خوانم ولی چرا دروغ بگویم « بهترین رمانی که تا به حال خواندم من او بوده» و مطمئنم که جناب امیرخانی هم اگر قبلاً من او یی وجود داشت هیچ موقع سووشون را نماد آشنایی با رمان ایرانی نمی دانست!!!


شهلا

تاریخ: 2 فروردين 1384

متن نقد: رمان بسيار خوبي بود . خواندنش را به ديگران توصيه مي كنم. ارزش خواندن دارد .فراموش نكنيد


احمد پیران (پست الکترونیکی: ahmad_pnh@yahoo.com)

تاریخ: 22 اسفند 1383

متن نقد: به نام خدا.
داستان اینقدر جذاب بود که سه روزه آن را تمام کردم.داستان مرا با عشق واقعی آشنا کرد.
اگر از من بپرسید کتاب را در یک جمله بگو، همان حدیث شریف را میگویم: من عشق ثم عفف ثم مات مات شهیدا.
امیدوارم از آقای امیر خانی آثار مشابه و ارزشمندی باز ببینم وبخوانم.


محسن غياثي (پست الکترونیکی: ketabkhan@noavar.com)

تاریخ: 27 بهمن 1383

متن نقد: از اين بهتر تابه حال کتابي نخوانده‌ام
بهترين رمان ايراني


 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53513250