خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب ریگان

کاربر: مهمان (خالی)

 

جامعه‌ تب‌ دارد

 


اشاره:


من‌ مي‌گويم‌ همة‌ جوامع‌ تب‌ دارند. تو چه‌ مي‌گويي‌؟
من‌ مي‌گويم‌ اگر مي‌خواهي‌ تب‌ جامعه‌ را بگيري‌، لازم‌ نيست‌ راه‌ بيفتي‌ توي‌ كوچه‌ و خيابان‌ و دار دار راه‌ بيندازي‌. اين‌طوري‌ كه‌ تب‌ نمي‌گيرند! تا بيايي‌ تب‌ اين‌ كوچه‌ را بگيري‌، تب‌ آن‌ كوچه‌ دچار نوسان‌ شده‌؛ بعد وقتي‌ به‌ خودت‌ خواهي‌ آمد كه‌ عمرت‌ به‌ سر آمده‌ و تو هنوز داري‌ توي‌ كوچه‌ پس‌كوچه‌ها به‌ دنبال‌ تب‌ مي‌گردي‌.
مي‌پرسي‌؛ پس‌ چه‌كار كنم‌؟
مي‌گويم‌ كار سختي‌ نيست‌. هر كاري‌ را بايد از راه‌ خودش‌ وارد شد.
براي‌ سنجش‌ تب‌، ابتدا دست‌ مي‌گذارند روي‌ پيشاني‌. پس‌ تو هم‌ بايد پيشاني‌ جامعه‌ را پيدا كني‌.
پيشاني‌ هر جامعه‌، نوجوانان‌ آن‌ جامعه‌اند.
لابد مي‌گويي‌ اين‌ جامعه‌ خيلي‌ پت‌ و پهن‌ است‌!
باشد، نااميد نشو. الان‌ راهي‌ جلوي‌ پايت‌ مي‌گذارم‌ تا بتواني‌ به‌ راحتي‌ همة‌ آن‌ پهنا را گز كني‌.
يك‌ دستمال‌ خيس‌ بياور تا بگذارم‌ روي‌ اين‌ پيشاني‌. وقتي‌ آن‌ را چلاندم‌، صحنه‌اي‌ شكل‌ خواهد گرفت‌ به‌ نام‌ ته‌ كلاس‌.
هر كدام‌ از قطره‌ها يك‌ نوجوان‌ ته‌ كلاسي‌ است‌.
حالا تب‌ جامعه‌ را بررسي‌ كن‌.
رفيعي‌ را ببين‌. خيال‌ مي‌كني‌ براي‌ چه‌ چشمان‌ سرخش‌ دارد از حدقه‌ در مي‌آيد؟
درد تبعيض‌ و بي‌عدالتي‌ دارد. وقتي‌ مي‌بيند عدة‌ كمي‌ كار نمي‌كنند و از پرخوري‌ مي‌تركند و عدة‌ زيادي‌ شب‌ و روز كار مي‌كنند و از گرسنگي‌ مي‌ميرند، معلوم‌ است‌ كه‌ خونش‌ به‌ جوش‌ مي‌آيد.
رفيعي‌ الان‌ در به‌ در به‌دنبال‌ انتقام‌ است‌.
اگر يكي‌ از اين‌ گروهكهاي‌ مسلح‌ ضد رژيم‌، اسلحه‌اي‌ به‌ دستش‌ بدهد، اولين‌ اتوكشيدة‌ سر راه‌ خودش‌ را نقش‌ زمين‌ خواهد كرد. اتفاقاً گاهي‌ اوقات‌ ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ جوّ كلاس‌ ــ بحثهايي‌ راجع‌ به‌ چريكهاي‌ فدايي‌ خلق‌ و سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ و چه‌ مي‌دانم‌ از اين‌جور گروهكهاي‌ ماركسيستي‌ مطرح‌ مي‌كند.
معلمها هم‌ مي‌دانند ته‌ كلاس‌ چه‌ خبر است‌. بعضيها خودشان‌ را مي‌زنند به‌ گيجي‌؛ امّا گوشهايشان‌ را خوب‌ تيز مي‌كنند. درست‌ مثل‌ همين‌ حالا.
گوشهاي‌ آقاي‌ خروجي‌ را ببين‌! ارواح‌ شكمش‌؛ مثلاً دارد دفترهاي‌ تمرين‌ بچه‌ها را با دقت‌ نگاه‌ مي‌كند. همة‌ حواسش‌ به‌ پچ‌پچهاي‌ بلند رفيعي‌ است‌.
ــ آخه‌ هر چيزي‌ اصولي‌ داره‌. نمي‌شه‌ كه‌ جناب‌ عالي‌ تو خونه‌ طاقباز بخوابي‌، لنگاتو هوا كني‌ و بگي‌ دارم‌ مبارزه‌ مي‌كنم‌. بابا تو آبروي‌ هر چي‌ مبارزو بردي‌. مگه‌ زندگي‌ چگوارا رو نخوندي‌؟ يه‌ تكوني‌ به‌ خودت‌ بده‌!
غلامعلي‌ را ببين‌! نگاهش‌ به‌ گوشهاي‌ تيز خروجي‌ است‌. با اين‌ حال‌ هر چه‌ سعي‌ مي‌كند رفيعي‌ را ساكت‌ كند، نمي‌تواند. انگار رفيعي‌ زده‌ است‌ به‌ سيم‌ آخر. با اين‌ غلياني‌ كه‌ او دارد، اگر سر خودش‌ را بر باد ندهد شانس‌ آورده‌. خودش‌ كم‌ است‌، غلامعلي‌ را هم‌ دارد به‌ گود مي‌كشد.
تو مي‌گويي‌ غلامعلي‌ با او به‌ گود مي‌رود، يا او را در گود تنها مي‌گذارد؟
ــ رفيعي‌جان‌. اينجا جاش‌ نيست‌، خلاصه‌ مي‌كنم‌. خوب‌ گوشاتو باز كن‌. رفيق‌!
ــ تو هم‌ گوشهايت‌ را باز كن‌. مي‌بيني‌ كه‌ من‌ باز كرده‌ام‌.
ــ خيليها تا به‌ حال‌ با اين‌ رژيم‌ ستمگر مبارزه‌ كردن‌. ولي‌ همه‌شون‌ شكست‌ خوردن‌. مي‌دوني‌ چرا؟
رفيق‌! تو هواي‌ گوشهاي‌ تيز خروجي‌ را داشته‌ باش‌، من‌ به‌ حرفهاي‌ غلامعلي‌ گوش‌ مي‌دهم‌.
ــ ما بايد ببينيم‌ اونا چي‌ كم‌ داشتن‌ كه‌ شكست‌ خوردن‌. اسلحه‌؟ پول‌؟ يا پشتوانه‌ مردمي‌؟ رفيعي‌جان‌. يك‌ انقلابي‌ خوب‌ هيچ‌وقت‌ نبايد بي‌گدار به‌ آب‌ بزنه‌. يك‌ لحظه‌ زير چشمي‌ گوشهاي‌ آقاي‌ خروجي‌ رو داشته‌ باش‌...
اِ، گوشهاي‌ تيز خروجي‌ چرا مثل‌ بوقلمون‌ يكهو تغيير وضعيت‌ داد؟ حالا ديگر تيز و قبراق‌ نيست‌. مثل‌ گوشتهاي‌ آويزان‌ از قصابي‌ شل‌ و ول‌ و لبويي‌ است‌. بيچاره‌، همة‌ زحمات‌ استراق‌ سمعش‌ با يك‌ اشارة‌ غلامعلي‌ به‌ هدر رفت‌. تازه‌ داشت‌ به‌ نتايج‌ روشني‌ مي‌رسيد! حالا او عصباني‌تر از گربه‌اي‌ كه‌ گوشتي‌ لذيذ را از مقابلش‌ ربوده‌ باشند، به‌ دنبال‌ بهانه‌اي‌ است‌ براي‌ چپ‌ و راست‌ كردن‌ كسي‌، به‌ويژه‌ غلامعلي‌!
حالا به‌ چشمان‌ رفيعي‌ نگاه‌ كن‌. ديگر از آن‌ آتش‌ افسارگسيخته‌ خبري‌ نيست‌. گويي‌ آبي‌ خنك‌ روي‌ آتش‌ داغش‌ ريخته‌اند. او از حالا به‌دنبال‌ غلامعلي‌ خواهد افتاد تا دل‌ داغ‌ و تشنه‌اش‌ را از خنكاي‌ كلام‌ او سيراب‌ كند.

ـ تنها راه‌ سقوط‌ رژيم‌، يك‌ نهضت‌ مردميه‌. حتي‌ اگر با يك‌ كودتاي‌ قوي‌ همة‌ سران‌ رژيم‌ كشته‌ بشن‌، باز هم‌ آمريكا دخالت‌ مي‌كنه‌ و يك‌ رژيم‌ دست‌نشاندة‌ ديگه‌ رو جايگزين‌ مي‌كنه‌. امّا وقتي‌ همة‌ مردم‌ بريزن‌ تو خيابونا و يك‌صدا فرياد بزنن‌...
ــ تو به‌ كجا وصلي‌ غلامعلي‌؟ راستشو بگو.
ــ به‌ مسجد.
ــ ما رو رنگ‌ نكن‌ زرنگ‌! شب‌ و روز ما داره‌ تو اين‌ گروههاي‌ سياسي‌ و چريكي‌ تلف‌ مي‌شه‌. مسجد كه‌ جاي‌ اين‌ حرفا نيست‌.
ــ اين‌دفعه‌ ديگه‌ مسجد جاي‌ اين‌ حرفاست‌. همة‌ مساجد داره‌ تبديل‌ به‌ پايگاه‌ مي‌شه‌.
ــ اينو باش‌. لابد امام‌ جماعتها هم‌ مسئول‌ پايگاهن‌؟
ــ بله‌!
ــ برو بابا. من‌ آخوند سراغ‌ دارم‌ يه‌ پاش‌ تو مسجده‌، يه‌ پاش‌ تو كاخ‌ تيمسارهاي‌ ساواك‌.
ــ مردم‌ وقتي‌ از روحاني‌، كار انقلابي‌ بخوان‌، حساب‌ اون‌ دسته‌ از آخوندها هم‌ روشن‌ مي‌شه‌. يا توبه‌ مي‌كنن‌ و يا رسوا مي‌شن‌. اون‌ وقت‌ روحانيون‌ واقعي‌ جاشونو مي‌گيرن‌.
ــ حالا كه‌ مردم‌ كار انقلابي‌ نمي‌خوان‌ تكليف‌ چيه‌؟
ــ باريكلّا. تازه‌ اومديم‌ سر اصل‌ مطلب‌. بيداري‌ مردم‌! اين‌ همون‌ تكليفي‌ است‌ كه‌ آيت‌الله‌ خميني‌ تعيين‌ كرده‌. مردم‌ بايد اعتراض‌ كنن‌ امّا كي‌ اعتراض‌ مي‌كنن‌؟ وقتي‌ بيدار بشن‌. وقتي‌ چشماشونو باز كنن‌. مردم‌ كي‌ مي‌ريزن‌ تو خيابونا، كي‌ هم‌صدا مي‌شن‌؟ وقتي‌ بفهمن‌، تو اين‌ مملكت‌ دار و ندار مسلمونا داره‌ مي‌ره‌ به‌ جيب‌ كفار و صهيونيستها. وقتي‌ بفهمن‌ تو اين‌ مملكت‌ شيعه‌، خريد و فروش‌ و خوندن‌ كتاب‌ نهج‌البلاغه‌ جرمه‌. همين‌ آقاي‌ خروجي‌ تا حالا چند تا از دانش‌آموزان‌ اين‌ مدرسه‌ رو به‌ جرم‌ نوشتن‌ مقاله‌ از نهج‌البلاغه‌، تحويل‌ ساواك‌ داده‌؟ هر كي‌ هم‌ سر و كارش‌ به‌ ساواك‌ بيفته‌، بازگشتش‌ با خداست‌.
رفيق‌! مي‌بينم‌ كه‌ حالا به‌ جاي‌ رفيعي‌ چشمان‌ تو سرخ‌ شده‌. رفيعي‌ هم‌ چيزي‌ كمتر از تو ندارد. او حالا مثل‌ آتش‌ زير خاكستر است‌. باز هم‌ ميل‌ بر كشتن‌ دارد، اما نه‌ كشتن‌ كسي‌. دوست‌ دارد به‌ كوچه‌ و خيابان‌ دويده‌، فرياد سر دهد و جهل‌ و خواب‌ و خاموشي‌ را قتل‌ عام‌ كند.
شايد بگويي‌ اين‌ هم‌ نوعي‌ ناپختگي‌ است‌. چرا كه‌ در تفكر قبلي‌، ابتدا كسي‌ را مي‌كشت‌، بعد خودش‌ را به‌ كشتن‌ مي‌داد! اما حالا پيش‌ از اينكه‌ دست‌ روي‌ كسي‌ بلند كند، خودش‌ را به‌ كشتن‌ مي‌دهد.
نه‌ عزيز! زاوية‌ ديدت‌ را كمي‌ وسيع‌تر كن‌. تو چشمانت‌ را تنها زوم‌ كرده‌اي‌ روي‌ رفيعي‌ و غلامعلي‌. لطفاً كمي‌ عقب‌تر بيا تا ببيني‌ اوضاع‌ در دست‌ كيست‌.
چرا چشم‌ دوخته‌اي‌ به‌ پنجرة‌ نيمه‌تاريك‌ دفتر؟ چرا با چشمان‌ جست‌وجوگر خروجي‌ را در پشت‌ پنجره‌ جست‌وجو مي‌كني‌؟ مي‌ترسي‌ با ساواك‌ تماس‌ گرفته‌ باشد؟ خوب‌، گرفته‌ باشد. با اين‌ تكليفي‌ كه‌ آيت‌الله‌ خميني‌ تعيين‌ كرده‌، مطمئن‌ باش‌ از دست‌ ساواك‌ هم‌ كاري‌ ساخته‌ نيست‌. پس‌ بهتر است‌ پيش‌ از اينكه‌ قالب‌ تهي‌ كني‌، زاوية‌ نگاهت‌ را برگرداني‌ به‌ قبل‌.
گفتم‌ كمي‌ عقب‌تر بيا و چشمانت‌ را بازتر كن‌.
حالا بگو به‌ جز غلامعلي‌ و رفيعي‌ چه‌ مي‌بيني‌؟
حلقه‌حلقه‌ دانش‌آموز را كه‌ نگين‌ غلامعلي‌ را در ميان‌ گرفته‌اند؟
خيلي‌ خوب‌. همين‌ است‌ ديگر! آنها هم‌ هر كدام‌ يك‌ رفيعي‌ هستند. وقتي‌ رفيعيها به‌ خيابان‌ ريخته‌ و فرياد بكشند، آن‌وقت‌ همان‌ تكليفي‌ ادا خواهد شد كه‌ آيت‌الله‌ تعيين‌ كرده‌.
آن‌گاه‌ جرقة‌ نهضت‌ مردمي‌ زده‌ خواهد شد.
آن‌گاه‌ حلقة‌ مفقودة‌ همة‌ انقلابهاي‌ ناموفق‌ اسلامي‌ پيدا خواهد گشت‌!

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

چه کسی ماشه را خواهد کشید

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718692