خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب ریگان

کاربر: مهمان (خالی)

 

اين‌ دلها ترك‌ دارند

 


اشاره:


ــ ناگهان‌ صداي‌ غرش‌ ترسناكي‌ از كوه‌ برخاست‌.
سنگهاي‌ فراواني‌ از كوه‌ فرو ريخت‌ و راه‌آهن‌ را مسدود كرد.
ريزعلي‌ مي‌دانست‌ كه‌ تا چند دقيقه‌ ديگر قطار مسافربري‌ به‌ آنجا خواهد رسيد. ناگهان‌ چاره‌اي‌ به‌ خاطرش‌ رسيد. با وجود سوز و سرماي‌ شديد، به‌ سرعت‌ لباسهاي‌ خود را از تن‌ درآورد و بر چوبدستي‌ خود بست‌. نفت‌ فانوس‌ را بر لباسها ريخت‌ و آن‌ را آتش‌ زد.
ريزعلي‌ با مشعلي‌ كه‌ درست‌ كرده‌ بود، به‌ طرف‌ قطار شروع‌ به‌ دويدن‌ كرد...
اين‌ لحن‌ آقا معلم‌ چه‌ احساسي‌ را در تو زنده‌ مي‌كند؟
كاري‌ با جملات‌ ندارم‌. اين‌ جملات‌ را همة‌ ايرانيها شنيده‌اند، اما هر كدام‌ با يك‌ لحن‌. آنچه‌ به‌ جمله‌ها جان‌ مي‌دهد، لحن‌ است‌.
بعضي‌ معلمها وقتي‌ مي‌گويند «ريزعلي‌»، آدم‌ را به‌ ياد علي‌ ريزه‌ مي‌اندازند. آن‌وقت‌ حماسه‌ بزرگ‌ دهقان‌ فداكار در زير قوارة‌ كوچك‌ علي‌ ريزه‌ گم‌ مي‌شود.
اما بعضي‌ معلمها طوري‌ مي‌گويند «ريزعلي‌»، كه‌ انگار مي‌خواهند بگويند؛ ريزه‌اي‌ از علي‌ (ع‌).
جل‌ الخالق‌! فرق‌ ميان‌ الحان‌ را مي‌بيني‌؟
دومي‌ عجب‌ وسعتي‌ به‌ سينه‌ات‌ بخشيد. در واقع‌ آن‌ وسعت‌ سينة‌ خود معلم‌ بود كه‌ انعكاسش‌ در سينة‌ تو افتاد.
بعضي‌ سينه‌ها به‌ قدري‌ كوچكند كه‌ علي‌هاي‌ ريزه‌ پيزه‌ را هم‌ به‌ زور در خود جاي‌ مي‌دهند!
اما بعضيها...
جداً كه‌ بعضيها آدم‌ را شگفت‌زده‌ مي‌كنند. بعضيها مملو هستند از ريزه‌هاي‌ علي‌. مي‌داني‌ چرا؟
چون‌ بعضيها ريزعلي‌اند.
اصلاً بگذار اين‌ جمله‌ را پوست‌ كنده‌ بگويم‌؛ بعضيها مملو هستند از ريزه‌هاي‌ علي‌. مي‌داني‌ چرا؟
چون‌ بعضيها غلام‌ علي‌اند!

راستش‌ قصد نداشتم‌ اين‌قدر بي‌پرده‌ و صريح‌ قهرمان‌ داستان‌ را لو بدهم‌،اما نمي‌دانم‌ چرا افسار قلم‌ از دستم‌ در رفت‌. غلامعلي‌ خودش‌ بود كه‌ بي‌پرده‌ آمد جلو. برخلاف‌ هميشه‌ كه‌ با پرده‌ مي‌گريخت‌! اين‌بار آمد جلو تا بگويد؛ شما دو نفر چه‌ مي‌خواهيد افتاده‌ايد دنبال‌ من‌؟ تهران‌ كه‌ بودم‌ رهايم‌ نكرديد. وارد دانشگاه‌ شدم‌، تعقيبم‌ كرديد. عملگي‌ كردم‌، زير ذره‌بينم‌ قرار داديد. حالا صدها كيلومتر راه‌ را پيموده‌ و آمده‌ام‌ به‌ سيستان‌ و بلوچستان‌ تا از نگاههاي‌ جست‌وجوگر شما در امان‌ باشم‌. اما مگر مي‌گذاريد؟ مثل‌ جن‌ يكهو ظاهر مي‌شويد. اصلاً شما اين‌ كپر را از كجا پيدا كرديد؟ من‌ بالاخره‌ بايد از راز كارهاي‌ شما سر در بياورم‌. چه‌ كسي‌ راپورت‌ مرا به‌ شما مي‌دهد؟ لطفاً حرف‌ آخرتان‌ را اول‌ بگوييد و زود برويد دنبال‌ كارتان‌. چه‌ مي‌خواهيد از جان‌ من‌؟ رك‌ و پوست‌ كنده‌ بگوييد. مي‌خواهيد مرا حلاّجي‌ كنيد؟ بسم‌الله‌. من‌ غلامعلي‌ پيچك‌ هستم‌، فرزند اسماعيل‌. بعد از انقلاب‌ كه‌ دانشگاهها تعطيل‌ شد، وارد جهاد سازندگي‌ شدم‌ تا شايد سهمي‌ در سازندگي‌ اين‌ كشور خراب‌ داشته‌ باشم‌. به‌ دنبال‌ خراب‌ترين‌ جا، مي‌گشتم‌، سر از سيستان‌ و بلوچستان‌ در آوردم‌. وقتي‌ آمدم‌ اينجا ديدم‌ بچه‌ها معلم‌ ندارند. گفتم‌ كدام‌ سازندگي‌ واجب‌تر از انسان‌سازي‌ است‌؟ بعد دست‌ به‌كار شدم‌. حالا من‌ شده‌ام‌ معلم‌ بچه‌هاي‌ ابتدايي‌، امّا در اين‌ روستاي‌ كپرنشين‌ مگر معلمي‌ به‌ اين‌ سادگيهاست‌؟ تا مي‌خواهم‌ يك‌ درس‌ بدهم‌، يك‌ درس‌ ديگري‌ سر راهم‌ سبز مي‌شود.
يك‌روز مي‌آيند و مي‌گويند؛ آقا بدو كه‌ باران‌ يكي‌ از كپرها را روي‌ سر اهلش‌ خراب‌ كرد!
من‌ و بچه‌ها به‌ ناچار درس‌ را ناتمام‌ گذاشته‌، مي‌رويم‌ به‌ كمك‌ اهل‌ آن‌ كپر.
هنوز دست‌ از كار نكشيده‌ايم‌ كه‌ خبر مي‌رسد، پل‌ آبادي‌ خراب‌ شد... سر و كلة‌ خان‌ مفت‌خور آبادي‌ دوباره‌ پيدا شده‌ ...يكي‌ از بچه‌هاي‌ كلاس‌ را ديشب‌ رتيل‌ گزيد... آقا! دو تا آدم‌ شهري‌ آمده‌اند،كلاس‌ ما را زير نظر دارند. به‌ گمانم‌ بازرس‌ اداره‌اند.
ـ نه‌ برادر. بازرس‌ كجا بود؟ اگر بازرسي‌ در كار بود كه‌ الان‌ شما در كپر نبوديد. ما تنها تماشاچي‌ هستيم‌. چطور بگويم‌؟ از تماشاي‌ معرفت‌ لذت‌ مي‌بريم‌، همين‌!
ـ جناب‌ تماشاچيان‌ معرفت‌! اگر اهل‌ تعارفيد، خوش‌ آمده‌ايد. اما اگر اهل‌ تعارف‌ نيستيد، بي‌زحمت‌ راهتان‌ را كج‌ كنيد به‌ طرف‌ سنندج‌. من‌ هم‌ دارم‌ مي‌روم‌ آنجا. درس‌ دهقان‌ فداكار آخرين‌ درسي‌ است‌ كه‌ به‌ اين‌ بچه‌هاي‌ كپرنشين‌ مي‌دهم‌. همين‌ ديروز خبر آوردند كه‌ سلطنت‌طلبهاي‌ غربي‌ و كمونيستهاي‌ شرقي‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ و بر عليه‌ جان‌ و مال‌ و ناموس‌ مردم‌ و انقلابِ مردم‌ قد علم‌ كرده‌اند. آيا شما خيال‌ مي‌كنيد اهميت‌ اين‌ اتفاق‌ شوم‌ كمتر از واژگون‌ شدن‌ يك‌ قطار است‌؟
جناب‌ تماشاچيان‌ با معرفت‌! سنندج‌ دهقانان‌ فداكار مي‌خواهد. مسافران‌ قطار دهقان‌ فداكار يا همه‌ خواب‌ بودند، يا غافل‌. هيچ‌كدام‌ استغاثه‌ نمي‌كردند و كسي‌ را به‌ كمك‌ نمي‌طلبيدند. اما مردم‌ سنندج‌ چه‌؟ اگر مي‌خواهيد صداي‌ استغاثة‌ آنها را بشنويد، بسم‌ الله‌.
اين‌ راديو! منتها بيرون‌ از كپر روشنش‌ كنيد و بچسبانيد به‌ گوشتان‌ دلهاي‌ كوچك‌ اين‌ بچه‌هاي‌ كپرنشين‌ به‌ اندازة‌ كافي‌ ترك‌ دارد. من‌ نمي‌خواهم‌ ترك‌ آنها را بشكنم‌!
خب‌، اميدوارم‌ حالا فهميده‌ باشيد كه‌ راه‌ را به‌ اشتباه‌ آمده‌ايد. يا راهتان‌ را به‌ سمت‌ آنجا كج‌ كنيد و يا بقية‌ اين‌ ديكته‌ را در اينجا به‌ بچه‌ها بگوييد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

چه کسی ماشه را خواهد کشید

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680884