خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

عالم‌خیال‌و مراتب‌قوای‌ادراكی‌

 


اشاره:


حال‌ببینیم‌خیال‌چیست‌؟
خیال‌عبارت‌است‌از عكس‌، صورت‌منعكس‌در چشم‌و آیینه‌و آب‌و شیشه‌و دیگر اشیاء شفاف‌و یا صورتی‌كه‌در خواب‌دیده‌
شود و یا در بیداری‌، با غیبت‌شی‌ء محسوس‌و حضور صورت‌شی‌ء در خیال‌شخص‌. در اینجا مراد از خیال‌هم‌صورتهای‌خیالی‌
است‌و هم‌قوه‌خیال‌. ورای‌این‌دو، خیال‌به‌معنی‌عالم‌خیال‌
است‌.

می‌رفت‌خیال‌تو ز چشم‌من‌و می‌گفت‌
هیهات‌از این‌گوشه‌كه‌معمور نمانده‌است‌

نقش‌خیال‌روی‌تو تا وقت‌صبحدم‌
بر كارگاه‌دیده‌بی‌خواب‌می‌زدم‌

در این‌ابیات‌، خیال‌به‌معنی‌صورت‌خیالی‌و عكسی‌است‌كه‌در چشم‌خیال‌می‌افتد. آدمی‌نقش‌خیال‌روی‌معشوق‌را بر كارگاه‌دیده‌می‌كشد و این‌آغاز گذشت‌از عشق‌طبیعی‌و حسی‌است‌در لسان‌عرفا.
از نظر متفكران‌اسلامی‌، خیال‌نه‌تنها به‌معنی‌صورت‌خیالی‌است‌بلكه‌به‌معنی‌قوه‌خیال‌نیز تلقی‌می‌شود. قوه‌خیال‌یكی‌از حواس‌باطنی‌است‌كه‌مدرك‌صور جزئیه‌است‌، در برابر عقل‌كه‌مدرك‌كلیات‌است‌. پس‌حس‌و خیال‌با صورت‌جزئیات‌سر و كار دارند و عقل‌با معنی‌كلیات‌. وهم‌نیز در نظر فلاسفه‌با معانی‌جزئی‌سر و كار پیدا می‌كند. در حقیقت‌ادراك‌عقلی‌و درك‌كلی‌اشیاء اگر با اضافه‌ و نسبت‌به‌یك‌امر محسوس‌و جزئی‌لحاظ‌شود ادراك‌وهمی‌نامیده‌می‌شود، مثل‌ادراك‌كلی‌محبت‌، در صورتی‌كه‌به‌شخص‌خاصی‌نسبت‌داده‌شود.
حواس‌در نظر فلاسفه‌اسلامی‌عبارتند از حواس‌ظاهری‌(بینایی‌، شنوایی‌، بویایی‌، چشایی‌و بساوایی‌) و حواس‌باطنی‌(حس‌مشترك‌، خیال‌، وهم‌، حافظه‌و متصرفه‌). خیال‌در زمرة‌حواس‌باطنی‌است‌و مدرك‌صورت‌محسوسة‌شی‌ء غایب‌یا خزانة‌صور محسوسه‌است‌. پس‌خیال‌در اصطلاح‌هم‌به‌صورت‌باقی‌مانده‌در نفس‌بعد از غیبت‌شی‌ء محسوس‌متعلق‌به‌آن‌اطلاق‌می‌گردد و هم‌به‌مدرك‌آن‌(هم‌صورت‌خیالی‌است‌و هم‌مدرك‌صورت‌خیالی‌). صورت‌خیالی‌مقابل‌صورت‌عقلی‌قرار می‌گیرد. صورت‌خیالی‌به‌ازای‌صور محسوسه‌پنجگانه‌، پنج‌صورت‌پیدا می‌كند كه‌در آثار هنری‌به‌صورت‌نقوش‌و الحان‌و كلمات‌و حركات‌ و... جلوه‌می‌كند. این‌صورتها پس‌از احساس‌، به‌صورت‌خیالی‌نیز ادراك‌می‌شوند. خیال‌مركب‌یا خیال‌منتشر صورت‌اشیاء متشابه‌است‌كه‌خیال‌از جمع‌امور متشابه‌ابداع‌می‌كند.

حس‌: صورت‌حسی‌(جزئیات‌)
تفاوت‌از لحاظ‌حضور و غیاب‌شی‌ء است‌.

خیال‌: صورت‌خیالی‌(جزئیات‌)
وهم‌: معنی‌وهمی‌(جزئیات‌)
تفاوت‌از لحاظ‌نسبت‌با شی‌ء است‌.

عقل‌: معنی‌عقلی‌(كلیات‌)

سیر تفكر اسلامی‌در باب‌خیال‌به‌قول‌به‌مراتب‌در خیال‌انجامیده‌است‌. مرتبه‌ای‌عبارت‌است‌از «خیال‌متصل‌». خیال‌متصل‌همان‌ادراك‌خیالی‌شی‌ء بی‌حضور حسی‌آن‌است‌. صورت‌در این‌مرتبه‌از خیال‌، متصل‌به‌ساحت‌ادراك‌خیالی‌آدمی‌است‌. این‌صورت‌ابتدا توسط‌حس‌مشترك‌حاصل‌می‌شود كه‌جمع‌صور پنجگانه‌حس‌ظاهری‌است‌، و به‌خزانه‌خیال‌سپرده‌می‌شود و در جریان‌ادراك‌خیالی‌هنگام‌غیبت‌ماده‌شی‌ء در برابر مدرك‌، دوباره‌به‌یاد آورده‌می‌شود (تخیل‌). این‌نوع‌، شرح‌خیال‌از دیدگاه‌مشایی‌است‌.
مرتبة‌عالی‌تر خیال‌عبارت‌است‌از «خیال‌منفصل‌». این‌مرتبه‌از خیال‌در تاریخ‌تفكر اسلامی‌، به‌واسطه‌نحله‌اشراقی‌و صدرایی‌و نیز تفكر عرفانی‌ابن‌عربی‌در برابر دیدگاه‌مشایی‌طرح‌گردید كه‌خیال‌را جسمانی‌تبیین‌می‌كرد و برای‌آن‌هیچ‌گونه‌تجردی‌قائل‌نبود. بر بنیاد این‌دیدگاهها با تفاوت‌نظر، «صور خیال‌» وجودی‌جدا و منفصل‌از ساحت‌ادراكی‌انسان‌دارند و به‌همین‌سبب‌به‌صفت‌منفصل‌، موصوف‌می‌شوند. جایگاه‌این‌صور، عالم‌خاصی‌است‌كه‌به‌نامهای‌عالم‌خیال‌منفصل‌، عالم‌مثال‌، عالم‌ملكوت‌، عالم‌برزخ‌و... نامیده‌می‌شود.

از دیدگاه‌اشراقی‌، تخیل‌، ابداع‌صور خیالی‌از سوی‌حس‌مشترك‌نیست‌، بلكه‌ادراك‌حضوری‌یا مشاهده‌صور خیال‌در عالم‌خیال‌(مثال‌) به‌قوه‌خیال‌است‌. همان‌گونه‌كه‌انسان‌با چشم‌چیزی‌را می‌بیند و تا چیزی‌عینیت‌نداشته‌باشد دیده‌نمی‌شود، با قوه‌خیال‌هم‌صور خیالیه‌عالم‌خیال‌(مثال‌) را مشاهده‌می‌كند، صوری‌ كه‌مستقل‌از ذهن‌انسانند و وجودی‌واقعی‌و عینی‌دارند و صور حاضر نزد قوه‌خیال‌تنها جلوه‌گاه‌(مظهر) این‌صور است‌، نه‌علت‌وجودی‌و سبب‌پیدایی‌آنها. همان‌سان‌كه‌صور منعكس‌در آینه‌نیز تنها مظهر و جلوه‌گاه‌صوری‌است‌كه‌در آن‌پدیدار می‌گردد.
از دیدگاه‌حكمای‌اشراقی‌و نیز گروهی‌از عرفا عالم‌خیال‌عالمی‌است‌كه‌صورت‌و معنی‌را در خود جمع‌دارد. این‌عالم‌و عوالمی‌كه‌از منظر حكما و عرفا واسطه‌مبدأ و عالم‌كثرت‌شمرده‌می‌شوند به‌صورت‌«مثل‌» در فلسفه‌افلاطون‌، «عقول‌عشر» در نظر شارحان‌اسكندرانی‌ارسطو، «عقل‌كل‌» و «نفس‌كل‌» در نظر افلوطین‌، ظاهر شده‌اند.
عالم‌مثال‌در مرتبه‌یكی‌از وسایط‌، بنابر اصل‌الواحد لایصدر عنه‌الاالواحد، عالمی‌است‌كه‌از نظر مقدار و شكل‌به‌موجودات‌عالم‌حس‌می‌ماند و از جهت‌دور بودن‌از ماده‌و حركت‌و مكان‌و زمان‌و... به‌مجردات‌شباهت‌دارد.
عالم‌خیال‌از نظر حكما و عرفای‌اسلامی‌مرتبه‌ای‌از سلسله‌مراتب‌وجود است‌. این‌عالم‌چنانكه‌خواهد آمد در ایران‌باستان‌نیز سابقه‌ای‌كهن‌داشته‌است‌. هانری‌كربن‌در آثار مفصل‌خود تحول‌عقیده‌به‌عالم‌مثال‌را از ایران‌باستان‌تا ایران‌اسلامی‌مورد بحث‌قرار داده‌است‌.
این‌مراتب‌در نظرگاه‌حكمی‌و عرفانی‌به‌پنج‌مرتبة‌متنازل‌از وجود تفسیر و شرح‌شده‌است‌كه‌در میان‌آنها، نظر ابن‌عربی‌مورد توجه‌بیشتری‌است‌. او هر مرتبه‌از مراتب‌اصلی‌وجود را «حضرت‌» خوانده‌و پنج‌مرتبه‌را حضرات‌خمسه‌الهیه‌می‌نامد. چنانكه‌نه‌تنها در خود فتوحات‌مكیه‌و فصوص‌الحكم‌بلكه‌در آثار صدرالدین‌قونوی‌و عبدالكریم‌جیلی‌و عزیز نسفی‌و داود قیصری‌و عبدالرحمن‌حاجی‌و بسیاری‌از عرفای‌بعدی‌دیده‌می‌شود.
حكمای‌اسلامی‌از سهروردی‌به‌بعد نیز همین‌تقسیمات‌را پذیرفته‌اند، لكن‌عموماً اصطلاحات‌دیگری‌را جهت‌شرح‌و بیان‌هر مرتبه‌به‌كار برده‌اند. اصولاً دو نوع‌اصطلاح‌دربارة‌این‌موضوع‌وجود دارد یكی‌آنچه‌ابن‌عربی‌و پیروان‌او آورده‌اند و دیگر آنچه‌به‌تدریج‌از سهروردی‌بین‌فلاسفه‌و حكما متداول‌شد و نحو كامل‌آن‌در آثار میرداماد و صدرالدین‌شیرازی‌و اتباع‌آنها در دورة‌صفویه‌دیده‌می‌شود. صرفنظر از اصطلاحاتی‌كه‌به‌كار برده‌شده‌نقشی‌كه‌از واقعیت‌در دو حوزه‌عرفان‌و حكمت‌متعالیه‌آمده‌، اصولاً یكی‌است‌.

حضرات‌خمسه‌یا مراتب‌وجود كه‌هریك‌را حضرت‌می‌نامند، چون‌هر مرتبه‌جز ظهور و تجلی‌حق‌تعالی‌چیزی‌نیست‌و عرفا در واقع‌مصداقی‌برای‌وجود سوای‌وجود بی‌نهایت‌باری‌تعالی‌قائل‌نیستند و به‌همین‌جهت‌برخی‌اصلاً از مراتب‌وجود سخنی‌به‌میان‌نیاورده‌و همان‌«حضرات‌» را به‌كار می‌برند كه‌به‌این‌قرار است‌: عالم‌ملك‌یا جهان‌مادی‌و جسمانی‌، عالم‌ملكوت‌یا جهان‌برزخی‌، عالم‌جبروت‌یا عالم‌فرشتگان‌مقرب‌، عالم‌لاهوت‌یا عالم‌اسماء و صفات‌الهی‌و عالم‌هاهوت‌یا ذات‌كه‌همان‌مرحلة‌غیب‌الغیوب‌ذات‌باری‌تعالی‌، مافوق‌هرگونه‌اسم‌و رسم‌و تعیین‌و تشخص‌است‌. البته‌در آثار برخی‌از عرفا این‌مراتب‌به‌نحو دیگری‌بیان‌شده‌است‌، لكن‌اصل‌و اساس‌همین‌است‌و اگر فرقی‌وجود دارد مبتنی‌بر اختلاف‌دیدگاه‌و منظر عارف‌در بیان‌همان‌حقیقت‌واحد است‌.

سخنها چون‌به‌وفق‌منزل‌افتاد
در افهام‌خلایق‌مشكل‌افتاد

مرتبة‌جبروت‌و آنچه‌مافوق‌آن‌است‌ماوراء هرگونه‌شكل‌و صورت‌و مظاهر صوری‌است‌در حالی‌كه‌ملكوت‌یا همان‌خیال‌و مثال‌دارای‌صورت‌است‌لكن‌ماده‌به‌معنای‌مشائی‌لفظ‌ندارد و حكمای‌بعدی‌برای‌آن‌ماده‌و جسمی‌لطیف‌غیر از مادة‌عالم‌محسوس‌قائل‌شده‌اند.
به‌همین‌جهت‌نیز این‌عالم‌را «عالم‌صور معلقه‌» می‌نامند، یعنی‌عالمی‌كه‌در آن‌صورت‌با هیولا به‌معنای‌فلسفة‌مشائی‌تركیب‌نشده‌است‌و «معلق‌» است‌. حكمای‌قرون‌بعدی‌در ایران‌مانند ملاصدرا به‌شرح‌و بسط‌مفصل‌این‌عالم‌پرداخته‌اند و رسائل‌بسیار در وصف‌آن‌تألیف‌شده‌است‌مانند رسائل‌قطب‌الدین‌لاهیجی‌و بهاءالدین‌لاهیجی‌و حاجی‌ملاهادی‌سبزواری‌.
پس‌عالم‌مثال‌از لحاظ‌معنای‌مشائی‌ماده‌، فاقد ماده‌یا هیولاست‌ولكن‌به‌معنای‌اشراقی‌و عرفانی‌مفهوم‌ماده‌، خود دارای‌ماده‌و یا جسمی‌لطیف‌است‌كه‌به‌تعبیر ملاصدرا همان‌جسم‌معادی‌است‌و تمام‌اشكال‌و صور برزخی‌و آنچه‌از جوانب‌صوری‌بهشت‌و دوزخ‌آمده‌است‌متعلق‌به‌همین‌عالم‌و مركب‌از همین‌جسم‌لطیف‌است‌. وانگهی‌این‌عالم‌دارای‌زمان‌و مكان‌و حركت‌مشخص‌خود می‌باشد و آن‌را اجسام‌و الوان‌و اشكالی‌است‌واقعی‌، لكن‌غیر از اجسام‌این‌عالم‌خاكی‌.

از نظرگاه‌جمالی‌این‌عالم‌همان‌حجاب‌و پرده‌ایست‌كه‌چهرة‌تابناك‌معشوق‌یعنی‌حضرت‌حق‌را از دیدار انسان‌پنهان‌و مستور می‌دارد و لكن‌از نظرگاه‌جمالی‌مرتبة‌صوری‌جنت‌است‌و مأوای‌اصل‌صور و اشكال‌و رنگ‌و بوهای‌مطبوع‌این‌عالم‌است‌كه‌به‌حیات‌انسانی‌در این‌نشأه‌لذت‌می‌بخشد چون‌آنچه‌موجب‌شادی‌و بهجت‌و سرور می‌شود حتی‌در عالم‌محسوسات‌تذكاری‌از تجربه‌لذائذ و شادیهای‌بهشتی‌است‌كه‌خاطرة‌آن‌در اعماق‌روح‌انسان‌همیشه‌باقی‌است‌و مهر آن‌هیچگاه‌از لوح‌دل‌آدمی‌پاك‌نمی‌شود. عرفا و اشراقیون‌كل‌ماسوی‌الله‌را خیال‌و عكس‌و وهم‌خوانده‌اند. این‌بیت‌ابن‌عربی‌ ناظر بر همین‌معناست‌:

كل‌ما فی‌الكون‌وهم‌او خیال‌
او عكوس‌فی‌المرایا او ظلال‌

به‌بیان‌ابن‌عربی‌، آنچه‌در هستی‌است‌وهم‌است‌یا خیال‌، عكسها یا سایه‌هایی‌است‌در آینه‌ها.
عرفان‌ابن‌عربی‌بر این‌اصل‌استوار است‌كه‌وجود حقیقی‌قائم‌به‌خود منحصر در وجود حق‌است‌و وجود عالم‌، مجازی‌و اضافی‌و اعتباری‌و ظلی‌، یعنی‌ظل‌وجود حق‌و وابسته‌به‌اوست‌و در نتیجه‌در ذات‌خود ناپایدار، و به‌عبارت‌دیگر، وهم‌و خیال‌است‌. او عالم‌را به‌این‌جهت‌خیال‌می‌داند كه‌به‌نظر وی‌ماهیت‌خیال‌، تبدل‌در هر حالی‌و ظهور در هر صورتی‌است‌و از آنجا كه‌بر مبنای‌اصول‌عرفان‌او، عالم‌نیز كه‌همواره‌در حال‌تغیر و تبدل‌و حركت‌و انتقال‌است‌، خیالی‌بیش‌نیست‌.
در اینجا خیال‌نه‌خیال‌واهی‌و بی‌اساس‌است‌كه‌نوعی‌مرض‌و وسواس‌باشد، نه‌خیال‌به‌اصطلاح‌فلاسفه‌كه‌خزانه‌حس‌مشترك‌است‌و نه‌عالم‌خیال‌(خیال‌منفصل‌و مثال‌كه‌به‌آن‌اشاره‌كردیم‌و از «حضرات‌خمس‌» در عرفان‌ابن‌عربی‌است‌) بلكه‌مقصود از آن‌فضای‌وسیعی‌است‌كه‌شامل‌هر حضرت‌و عالمی‌است‌كه‌حقایق‌وجودی‌در آن‌به‌صور مختلف‌نمایان‌می‌گردد و آن‌صور نیز تغیر و تبدل‌می‌یابند. بنابراین‌جمیع‌اموری‌كه‌به‌صور گوناگون‌در حس‌و عقل‌ظاهر می‌شوند و تأویل‌و تعبیر آنها برای‌شناخت‌حقایقشان‌لازم‌می‌نماید، خیال‌هستند. پس‌به‌این‌اعتبار عالم‌تكوین‌و كل‌ماسوی‌الله‌خیال‌است‌و هیچ‌در هیچ‌و مانند مایا Maya در عرف‌هند و بودایی‌ها است‌. به‌سخن‌حافظ‌:

جهان‌و كار جهان‌جمله‌هیچ‌در هیچ‌است‌
هزار بار من‌این‌نكته‌كرده‌ام‌تحقیق‌

این‌عبارت‌ابن‌عربی‌از «فص‌یوسفی‌» ناظر بر همین‌است‌: «فائلم‌انك‌خیال‌و جمیع‌ما تدركه‌مما تقول‌فیه‌لیس‌الا خیال‌. فالوجود كله‌خیال‌فی‌خیال‌»: پس‌بدان‌كه‌تو خیالی‌و جمیع‌آنچه‌او را ادراك‌می‌كنی‌و غیر نام‌می‌نهی‌هم‌خیال‌است‌. پس‌كل‌وجود خیال‌در خیال‌است‌.
پس‌در نزد ابن‌عربی‌هرچه‌تعبیر به‌صورتی‌شود خیال‌است‌. اما این‌خیال‌نماینده‌یك‌حقیقت‌و مظهر و آیه‌آن‌است‌، یعنی‌مظهر وجود حقیقی‌و حق‌تعالی‌، چون‌وجودات‌این‌عالم‌آیات‌موجود حقند. عالمان‌حقیقی‌این‌وجودات‌را به‌طریق‌صحیح‌تعبیر و تفسیر می‌كنند تا به‌حقیقت‌رسند.
بدین‌معنی‌هرچه‌در عالم‌محسوس‌است‌تمثّل‌و تجسّد آن‌معانی‌و حقایقی‌است‌كه‌در عالم‌مثال‌است‌، و هرچه‌در عالم‌مثال‌است‌صورت‌آن‌است‌كه‌در عالم‌ارواح‌است‌(كه‌در عالم‌افعال‌است‌) و آنچه‌در عالم‌ارواح‌است‌، مثال‌آن‌است‌كه‌در عالم‌اسماء است‌، كه‌آن‌را «جبروت‌» نامند، و هر اسم‌صورت‌صفتی‌است‌از صفات‌الله‌و هر صفتی‌وجهی‌است‌مرذات‌متعالیه‌را.
پس‌هرچه‌در عالم‌حس‌ظاهر می‌گردد صورت‌معنایی‌است‌غیبی‌كه‌به‌تعبیر محتاج‌است‌، و اهل‌ذوق‌و شهود از این‌ظواهر می‌گذرند، و به‌آن‌معانی‌و حقایق‌می‌رسند، و از خیالی‌به‌خیالی‌می‌روند، تا به‌مبدأ واصل‌شوند. «الخیال‌اصل‌الوجود والذات‌الذی‌فیه‌كمال‌ظهورالمعبود» ناظر به‌مباحث‌فوق‌است‌.
اما خیال‌به‌معنی‌«خیال‌معشوق‌»؟ و چگونگی‌تعلق‌به‌آن‌؟
هنر در قرب‌به‌عالم‌مثال‌با كشف‌مخیل‌سر و كار پیدا می‌كند و كشف‌مخیل‌به‌اعتباری‌آغاز عرفان‌و پایان‌«هنر» است‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53559462