خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

سرود ملی عشق

لیلا سبحانی

 

اشاره:
مروری بر زندگی «آلفرد دوموسه»

لویی ـ شارل ـ آلفرد دوموسه، شاعر فرانسوی متولد 11 سپتامبر 1810، در پاریس خیابان نولیرز شماره‌ی 33 به دنیا آمد و در 2 مه 1857 در پاریس از دنیا رفت.
فرزند دوموسه پاتای و دومیل كیوك ـ دشربیه، تحصیلات‌اش را در دانشگاهِ هنری IV به پایان رساند و موفقیت‌هایی در رشته‌ی حقوق و پزشكی كسب كرد. مشاجره و تشریح به یك اندازه برای‌اش نفرت‌انگیز بود، «وقت‌اش را با قدم زدن روی سنگفرش سفالی بلوارها می‌گذراند».
پل فوشه با ویكتور هوگو مراوده داشت. در محافل ادبی رمانتیك مورد تحسین قرار می‌گرفت و از جذابیت بحث‌های ادبی لذت می‌برد. همچنین به سالن نُودیه راه پیدا كرد و در بحث زنانی شركت كرد كه با به‌كارگیری شیك‌پوشی، خودپسندی و شور جوانی در ادبیات پرطمطراق‌شان تفریح می‌كردند. او تحت تأثیر ویكتور هوگو شعر سرودن را آغاز كرد. كوشش در این سبك ادبی، پدر موسه را نگران كرد، تا جایی كه او را وادار نمود خود را به دفتر ریاست نظامی معرفی كند. هیچ‌چیز به اندازه‌ی این اعزام برای موسه منفور نبود، موسه‌ای كه به دنیا عشق می‌ورزید، لذت می‌برد و مستقل مطلق بود. البته خانواده‌اش پذیرفتند كه او اولین مجموعه اشعارش را در 1830 به چاپ برساند: كنتس‌های اسپانیا و ایتالیا، دون پایز، شاه بلوط‌های آتشی، پرتیا، ترجیع‌بندهای ماه و مردوخ، موفقیت‌های بزرگی بودند. كلاسیك‌ها با خشم آشوب كردند و روزنامه‌ها انتقادهایی خشن به راه انداختند، اما موسه برای نسل جوان و زنان نوشته بود،‌ زنانی كه جادوی وجودشان را در اشعاری بی‌نظیر, عاشقانه توصیف كرده بود.
اولین موفقیت نتیجه‌ی محافل ادبی‌ای بود كه به‌عنوان خارجی به حضور در میان‌اشان جسارت ورزیده بود، آن‌قدر كه جسورانه از استاد خویش پیشی گرفت و سبك توصیه شده‌ی او را تحقیر كرد و با طعنه‌ای تند و اغراقی تعمدی، وی را به خشم آورد و گفت: «نگارش من هیچ‌چیز از رمانتیك كم ندارد».
این قطع رابطه، به مهارت‌اش افزود و با چاپ «منظره در مبل» (1832) به وضوح گفت كه همه‌چیز را تنها با قافیه ساخته و از رنگ‌ها و ساختن موقعیت به كمك راهنماها و لغت‌نامه‌های جغرافیایی، چشم‌پوشی كرده است؛ كتاب شامل اشعار حیرت‌آور و تراژیك است. «پیاله و لب‌ها» عشق شدید را نشان می‌دهد، بی‌آن‌كه با یك موضوعیت خاص، شعر را نابود كند؛ این شگفتی كِمیكِ عشق عفیف است، به گونه‌ای كه نورافكنی افكار دختران جوان به فكر فرو رفته را روشن كند.
موسه خود را از سبك رمانتیك خلاص كرد، اما مثل تمام هم‌نسلان خود از تئوری‌های محافل ادبی تأثیر عمیقی گرفت تا نگهبان علایم جاودانه‌ی آن‌ها باشد. و به این ترتیب، تا آخرین روز زندگی‌اش، ‌رمانتیك ماند، اما از عجز و ناتوانی‌اش برای انتزاعی بودن حتی در عشق‌های رمانتیك، رنج برد.
سال 1833، ژرژ ساند را دید و به شدت شیفته‌ی این زن جذابِ سیاه‌چشم شد. آن‌دو با وجود مشاجرات و تندخویی‌ها، همدیگر را دوست داشتند. آن‌ها تمام لذت‌ها و مصایب را در یك عشق محال تجربه كردند. اما برای یك عشق پایدار و موفق، باید چیزهایی بین آن دو نابرابر باشد تا بتواند مرد فرشته و زن فرشته را دل‌باخته‌ی هم كند.
در ادبیات، عادت‌ها و تحلیل احساسات، با نثر یا نظم بیان می‌شود، به‌علاوه حمل یك افكر ابرازنشده در ذهن آدمی، همیشه چیزی است ماورای واقعیت؛ مثل قهرمان‌های داستان‌های خیالی كه هرگز وجود خارجی ندارند. این دو دلداده به ایتالیا عزیمت كردند. موسه دچار عارضه‌ی مغزی خطرناكی شد، فداكاری ژرژ ساند و مراقبت‌های دكتر جوان، پالگو، او را نجات داد، اما ژرژ ساند شیفته‌ی پالگو شد. موسه به پاریس بازگشت و حالا ژرژ ساند به پزشك جوان عشق می‌ورزید، هرسه مغرور «در یك حلقه به دنبال یكدیگر» بودند! بحران‌های وحشتناك زندگی آن‌ها به متاركه‌ی قطعی (7 مارس 1835) انجامید. موسه از این مصیبت طاقت‌فرسا خود را بیرون كشید و از ابتدای پیوندش را در اولین رساله‌اش، رولا (1833) نوشت. از 1835 تا 1837 را در «شب‌ها» و «نامه به لامارتین» بیان كرد، با زیباترین غزل‌های پرشور موجود در زبان فرانسه:

جوانی‌ام بود

كه بی‌وقفه

چون آواز تُرد گنجشك

می‌خواست تا بخواند

گفتن

عذاب بردن...

جوانی‌ام اما

فلوتی بود كه درهم شكست

بی‌حضور شعر

و بعد، پس از چاپ «شب اكتبر» (1837) به آرامش رسید:

سرد

فسرده

مرده

در سیاهچال خاطرات

ساعت عشق با كوكوی آهنین

خفته است در

دیروز شانه‌ام

او باز همان مرد شیك‌پوش محافل ادبی شد كه اولین سروده‌هایش را از آن‌جا الهام گرفته بود و باز هم آثاری مثل «شب گمشده» (1840) یا «پس از خواندن» (1842)، قصاید و آوازها (فورتونیو، بانینون) را عرضه كرد. كارهای پیش پا افتاده‌ای مثل «دوپان و دوران» (1838) و «شوخی‌های جزیی» را نیز می‌توان در كارنامه‌اش قرار داد. «خاطره» (1841) انعكاسی از «دریاچه» اثر لامارتین یا «غصه‌های الیمپیو» اثر ویكتور هوگو است كه آخرین الهامات عاشقانه از ژرژ ساند است، باید دست كشید؛ در شعرهای بسیار زیبا حبس‌اش كرد، فلسفه‌ی شخصی‌اش را تألیف كرد: سعادتی در عشق وجود ندارد، باید همیشه به دنبال‌اش گشت، نه این‌كه همیشه به آن دست‌یابی، چون عشق فریب می‌دهد، برای این‌كه در خاطرت داشته باشی.

خاطره‌ی افتاده بر زمین

شاید

پربهاتر از فرداست.

شاعر روح سرخورده‌اش را با خود می‌كشد، پس به افراط در هرزگی و عیش و نوش روی آورد تا مصیبت را فراموش كند.

توان و زندگی‌ام را از كف دادم،

دل‌بستگی‌ها و نشاطم را؛

از كف دادم حتی تا غروری

كه می‌ساخت باور فرشته‌ام را.

از 1840 دست‌خوش دردهای فیزیكی شد: بحران‌های عصبی، تب، سینه‌پهلو و بیماری قلب كه هلاك‌اش كرد. از خستگی بی‌پایان فریاد می‌زد: «خواب!... بالاخره دارم می‌خوابم».
12 فوریه 1852 عضو آكادمی فرانسه و جانشین دوپتی بود. از وزیر آموزش عمومی سمت كتاب‌داری را پذیرفت.
برخی آثار دوموسه عبارت‌اند از: «اعترافات یكی از كودكان این قرن»، «قصه‌ها و داستان‌های كوتاه»، جُنگ‌ها و نمایش‌نامه‌ها.
«اعترافات یكی از كودكان این قرن» (1836) بیش‌تر تأثیرانگیز است، مثل عشق شاعر به ژرژ ساند كه در توصیف‌های زیبا حبس شده و صفحات باشكوهی ساخته است: او از جملات پرطمطراق و تعریف‌های تمام‌نشدنی به فساد افتاد. مجموعه‌ی باارزشی از «اطلاعاتی در مورد آسیب‌شناسی عشق».
«قصه‌ها و داستان‌های كوتاه»، روایت‌های جذابی از عشق هستند. بدون ادعا می‌توان گفت نگارشی یكسان دارند كه «نادره» (1842) می‌تواند بیانگر طرح كاملی از این نگارش باشد.
موسه كار نمایش‌نامه‌نویسی خود را در سال 1830 با «عروسی ونیزی‌ها» آغاز كرد كه معرف نبردی سخت بین كلاسیك‌ها و رمانتیك‌هاست. روی سن موقعیتی به اندازه‌ی شعر كسب نكرد، اما با وجود این كمدی «بازدید دو دنیا» را ساخت كه بیش‌تر آثار چاپ شده‌ی بعدی‌اش را تا 1840 مدیون همین اثر است. این تئاتر اصلاً مطرح نشد یا لااقل خیلی زود فراموش شد، تا زمانی‌كه خانم آلان ـ اسپریو كه هنرپیشه‌ی سن ـ پترزبورگ بود و موفقیت‌های زیادی با «یك هوس» به دست آورد، كمدی فرانسه را پذیرفت. این یك تحول بود. «از ماریو، نوشته‌ی تئوفیل گوتیه، تاكنون هیچ اثر كمدی فرانسه به این ظرافت و خوش‌ساختی و شیرینی به چاپ نرسیده بود».

پیس‌های بعدی یكی یكی نوشته می‌شوند: «باید یك دری باز یا بسته باشد»، «نباید به هیچ سوگند خورد»، «شاندلیه»، «آندودل سارتو» (1848)، «شمع‌دان‌هی ماریان» (1851)، «با عشق نباید شوخی كرد» (1861)، «فانتاسیو» (1866)، «بربرها» (1882)، «لورانزاسپو» (1896) و غیره.
م. برونتیه در مورد تئاتر موسه گفت: «او سرود ملی عشق است و عشق را تنها منطق موجود در دنیا و زندگی می‌داند». اما به جز در محافل ادبی،‌مشهور نیست. آثارش را نسل جوانی كه همه‌چیز را شیرین و عاشقانه می‌بینند، خوانده‌اند. مجزا بودن، سن‌بو را عصبانی كرد و باعث شد با خشم برای‌اش بنویسد: «این یك دنیای خدایی است یا دیدگاهی موقتی و گذرا از سرمستی در اوج و از خود بی‌خبری. آلفرد دو موسه، یك دوره تنفر و هرزگی را تجربه كرد»، اما چیزی تغییر نكرد. شهرت موسه به تمام اروپا به‌ویژه انگلستان و آلمان و ایتالیا اختصاص دارد.

او تحت تاثیر ویکتور هوگو شعر سرودن را آغاز کرد ، اما کوشش در این سبک ادبی ، پدر موسه را نگران کرد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53636526