خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

...تا كی موسیقی قاجار؟

 


اشاره:
علیرضا افتخاری خواننده صاحب‌نام ایران، در گفت‌وگویی از علایق و سلایق خود در موسیقی سخن گفت؛ این گفت‌وگو ابتدا در روزنامه ایران چاپ شد و پس از آن در روزنامه همشهری (30 مهر 1383) همراه با جوابیه‌ای از دكتر صادق طباطبایی به چاپ رسید. در اینجا، متن ویراسته گفته‌های آقای افتخاری را می‌خوانید.
ظاهراً این گفته‌ها در پاسخ به اعتراض عده‌ای از فعالان عرصه موسیقی در ارتباط با گرایش بعضی خوانندگان موسیقی سنتی ایرانی به خواندن آثاری در مایه‌های پاپ است.


............................................

اگر تصنیف پاپ خواندم، برای آن بود كه بگویم، این موسیقی پاپ است نه آنچه با این عنوان عرضه می‌شود.
در جایگاه یك موسیقیدان و كسی كه شیوه‌های مختلف موسیقی اصیل را كار كرده و در مورد آن شناخت دارم، این حق را برای خود قائلم كه تجربه‌ای هم در كارهای نو كسب كنم.
برای ورود صحیح موسیقی پاپ به فرهنگ موسیقی ایران، من خود را سپر بلا قرار دادم.
من حتی تعدادی از تصنیفهای پاپ را به شیوه سنتی نیز خوانده‌ام اما از آنجا كه مردم و ناشر از من كار نو می‌خواهند، سعی كردم اگر هم قصوری در كار من ایجاد شد، مولد سود برای ناشر، معنویت برای مردم و موجب مردم‌داری من باشد.
وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌كنیم، باید تمام جوانب آن را در نظر بگیریم. اینك زمانه تغییر كرده است، مردم خسته‌اند از تكرار، خداوند لحظات را خلق كرد كه شاد باشیم. تا كی خود را به موسیقی قاجار پیوند دهیم؟ باید به موسیقی، لباس روز را پوشاند.

ابوعطا را یك‌بار باید خواند، یك‌بار «سه‌گاه» باید خواند، چند تا «همایون» بخوانیم؟ بعد از آن چه؟ این سبكها از گذشتگان به ما رسیده ما نیز حق هر كدام را ادا كرده‌ایم. اما، ما برای روان آیندگان چه می‌كنیم و چه می‌خواهیم به فرهنگ آیندگان تحویل دهیم؟

آنچه برای من اهمیت دارد، ادای احترام و توجه به نیازهای هنرمندانی است كه اینك در كهولت سن به سر می‌برند، من در موسیقی به دنبال نامی برای خود نیستم، كه اگر بخواهی این‌گونه عمل كنی باید بی‌رحم باشی و آنچه برای من مهم است در درجه اول رضای خداوند است بعد از آن رضایت مردم و دیگر جلوگیری از شكست ناشر، كه خوشبختانه تا امروز، كارهای من بالاترین تیراژ را در جامعه داشته كه این امر، گویای استقبال مردم است لیكن همان‌گونه كه هستی همه را یكسان خلق نمی‌كند، تمام كارهای یك هنرمند هم نمره برتر نمی‌گیرد.
بزرگ‌ترین معضل ما، فقدان بزرگ یك صاحب فن است كه گرد او چرخ بزنیم. امروز در موسیقی، هركس رویه خود را به پیش می‌برد، درست مانند یك صحنه كنسرت كه هر نوازنده‌ای هرچه خواست می‌نوازد. مشكل ما نداشتن یك نت واحد است، نت واحد ما نیز ایدئولوژیمان است، آن چیزی است كه نهاد ما را زنده و بیدار می‌كند.

.......................................

تا کی موسیقی قاجار؟
( مطلبی از سید علیرضا میر علی نقی درباره افتخاری )یادداشت ناچیز بنده در شماره گذشته، درباره آقای علیرضا افتخاری، چنان واكنشهای عریض و طویلی را برانگیخت كه تصور آن را هم نمی‌توانستم كرد. كمتر پیش می‌آید كه مطلبی از این قلم، با چنین سیلابی از احساسات متناقض، مواجه شود. انصاف را كه اكثریت قریب به اتفاق تلفنها، فاكسها، نامه‌ها و برخوردهای حضوری، مشحون از ابراز الطافی بود كه بلااستحقاق به نویسنده مقاله «چند كلمه بدیهی درباره صدای آقای افتخاری»، بذل و بخشش می‌شد، و حالا بدون هیچ موضعی برخاسته از نخوت بی‌جا و یا فروتنی ریاكارانه‌ای كه دو روی یك سكه هستند، معتقدم كه سهم بسیار ناچیزی از اینها مربوط به نوشته بنده است؛ و سهم اعظم آن به محبوبیت بی‌اندازه آقای افتخاری برمی‌گردد كه علی‌رغم حقد و حسد عده‌ای از هم‌قطاران، از بسیاری جهات، حرف اول را در صداهای مطرح موسیقی امروز، می‌زند، چرا كه من درباره افراد بسیاری نوشته‌ام و تعداد كمی از آن نوشته‌ها چنین بازگشتی داشته است. در آن مقاله هم بدون اینكه بخواهم بر امواج عظیم شهرت آقای افتخاری سوار شوم و نوش یا نیشی برسانم؛ بی‌تظاهر، اعتقاد واقعی خود را نوشته‌ام و مسئولیت آن را با درج نامم در ابتدای آن پذیرفته‌ام. نظرم درباره تواناییها و نقش آقای افتخاری همان است كه نوشته شده وگرنه، در خلوت خود، مشتری صدای هیچ‌كدام از سروران آواز امروزی نیستم و با شنیدن صداهای خیلی قدیمی‌تر، خوش‌ترم. پسند شخصی یك مقوله است و سعی در درست دیدن شرایط اجتماعی، مقوله‌ای دیگر است. حتی اگر مطابق میلمان نباشد. در برخی از برخوردهای حضوری، مطالبی را شنیدم كه حكایت داشت از اینكه اگر واقعیتی مطابق میلمان نباشد انواع و اقسامِ عكس‌العملها را آشكار و نهان بروز می‌دهیم. عكس‌العملهایی كه در شأن هنر و هنرمندی نیست.

یكی از برخوردها، در راهروی یكی از ادارات هنری اتفاق افتاد. نوازنده چیره‌دست و معلمی كارآزموده و پخته كه دوست و دشمن به استادی او معترف هستند، بعد از چند سلام و تعارف بسیار ملایم و عطوف، باب انتقادی آهسته را گشود از بعضی مضامین در نوشته این حقیر، و در آخر، «استعداد آقای افتخاری را در خواندن انواع و اقسام موسیقی» مورد تردید قرار داد و دلیل آورد كه در فلان سال قطعه‌ای از موسیقی محلی ولایتمان [...] را با همكاری ایشان ضبط می‌كردیم و هرچه تمرین كردیم در آخر خواننده نتوانست گویش محلی ما را درست از آب دربیاورد و تمرین تعطیل شد... الخ.
آن نوازنده و معلم عزیز و محترم موسیقی ما، اگر مقاله را به درستی خوانده بود، و اگر منظور را به‌درستی «می‌گرفت»، مسائل دیگر، مانع ادراك مطلب نمی‌شد. آقای افتخاری امروز در مقوله‌ای فعالیت می‌كند كه اصطلاحاً «پاپ ـ سنتی» نامیده می‌شود. درست یا نادرست بودن این اصطلاح، بحثی مجزاست، فعلاً این عبارت رایج است. این نوع موسیقی هم‌اكنون اگر «مورد نیاز» هم نباشد (كه البته تردید دارم نباشد! تا «نیاز» را چگونه و چه كسانی تعریف كنند)، حتماً مورد استقبال جمعیت انبوه مردم شهرنشین هست و در شرایط اسفباری كه هیچ نواری از هیچ استاد برجسته‌ای، سرمایه اولیه خود را هم برنمی‌گرداند، همین «نوع» موسیقی با صدای انحصاری آقای افتخاری، جواب‌گوی بسیاری نیازهای مردم بوده است. مردمی كه از هیاهوی دل‌آزار «تجربه‌های جوان»؛ و ساخته‌های بی‌سر و ته رسانه‌های ایرانی در داخل و خارج از كشور، دلزده هستند؛ و نحوه زندگی مشقت‌بارشان هم طوری نیست كه انتظار داشته باشیم بنشینند و فی‌المثل سه ربع ساعت آواز راست پنجگاه را گوش بدهند و یا تركیب اشباع شده و واقعاً دل‌آزار «گروه سازهای سنتی + اشعار حافظ و مولانا»، یعنی فرمول كهنه و دستمالی شده بیست سال گذشته را با صداهای سرد و نچسب (و اكثراً كپی رنگ و رو رفته استاد شجریان)، بشنوند؛ همین مردمی كه دلشان نمی‌خواهد موسیقی را فقط در گامهای ماژور و مینور با تداعیهای غیر ایرانی بشنوند. نحوه خوانندگی علیرضا افتخاری پاسخ مستقیمی است به نیازهای روانی مردمی كه او را دوست دارند و نوارش را می‌خرند و تصویرش را می‌شناسند. اگر برخی از موسیقیدانهای ما به این نحوه خوانندگی اعتراض دارند، باید راهی غیر از انتقاد شفاهی، و یا نیش و كنایه زدن پیدا كنند و در عوض، آثاری بسازند كه یا مردم را در سطح وسیع به حدود والای هنری جذب كند و یا اینكه خود با نیازهای مردم همگام شوند. اگرچه واقعیات دیگری را هم دیده‌ایم؛ دیده‌ایم همانهایی كه كاری جز ایراد گرفتن و طعنه زدن ندارند، عملاً وقتی شرایط پیش بیاید، شتاب می‌كنند تا اولین فرصت كار با خواننده محبوب ملت در صدا و سیما را خودشان بگیرند؛ و اگر نتوانند، ناتوانی خود در خلاقیت هنری ناب، و یا خلاقیت مردم‌پسند را (كه آن هم به نوبه خود كاری است دشوار و از همه‌كس برنمی‌آید)، با ایرادگیریهای شبه‌روشنفكرانه بپوشانند؛ همانهایی كه بعضی‌هاشان ردیف و موسیقی رسمی كشور را با لهجه محلی زادگاه خود می‌خوانند و می‌نوازند و چه به خواست خودشان باشد و چه از عدم توانایی‌شان، نشان‌دهنده نوعی برج عاج نشینی، و نماد نوعی نگرشهای روستائیانه در قالب كهنه روشنفكرنمایی است. كه پایه‌های این برج از درون پوسیده است و هر تندبادی، می‌تواند حداقل یك‌بار این را اثبات كند. خواننده‌ای كه صدای او ضامن فروش هر اثری (ولو به‌زعم بسیاری افراد، نازل و نكوهیده) است، همین صدا، می‌تواند ضامن فروش آثاری در سطح والای هنری باشد. حال اگر چنین اتفاقی نمی‌افتد، معلول یك یا دو علت نیست و علل متعددی در این مسئله دخیل هستند. قدر مسلم اینكه مسئولیت خواننده در این بین از همه كمتر است؛ و مسئولیت آهنگسازان و نوازندگانی كه داعیه هنرمندی و فاصله گرفتن از «سطوح مردم‌پسند» را دارند، خیلی بیشتر است. مسلم‌تر اینكه تقصیر ناتوانی آقای ایكس به گردن ناتوانیهای آقای ایگرگ نیست.

اگر تصنیف پاپ خواندم، برای آن بود كه بگویم، این موسیقی پاپ است نه آنچه با این عنوان عرضه می‌شود.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15678894