خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

مدرنيته توهم در شعر امروز ايران

اسماعيل اميني

 


البته‌ مي‌توان‌ به‌ شيوه‌ رايج‌ در بحثهاي‌ نظري‌ و جدالهاي‌ بي‌سرانجام‌ بلافاصله‌ اين‌ پرسش‌ فلج‌كننده‌ را مطرح‌ كرد: <تا تعريف‌ شما از مدرنيسم‌ چه‌ باشد؟> يا: <تا تعريف‌ شما از پيشرفت‌ چه‌ باشد؟> همين‌ ساختار جادويي‌ و ساده‌ را در نظر داشته‌ باشيد و استفاده‌ از آن‌ را دستاويز مناقشات‌ نظري‌ قرار دهيد تا هميشه‌ بر همه‌ فائق‌ شويد. اگر گفتند اين‌ نوشته‌هاي‌ شما شبيه‌ شعر نيست‌ بفرماييد: <تا تعريف‌ شما از شعر چه‌ باشد؟> اگر ايراد گرفتند كه‌ اين‌ مقاله‌ از نظر نگارش‌ و دستور زبان‌ فارسي‌ مخدوش‌ است. بلافاصله‌ بگوييد: <تا تعريف‌ شما از نگارش‌ و دستور چه‌ باشد؟> و از اين‌ نمط‌ بسيار.
O
اما در عالم‌ واقعي‌ توهمي‌ فراگير بر دنياي‌ هنر و بخصوص‌ دنياي‌ شعر سايه‌ افكنده‌ است‌ كه‌ فارغ‌ از جدالهاي‌ فلسفي‌ و بحثهاي‌ بي‌پايان‌ نظري، گسترش‌ مي‌يابد و از شعر و شاعر و مخاطب‌ قرباني‌ مي‌گيرد؛ و آن‌ <توهم‌ مدرنيته> است. در اين‌ نوشته‌ زمينه‌هاي‌ پيدايش‌ و فراگيري‌ اين‌ پديده‌ را بررسي‌ مي‌كنيم‌ بي‌ آنكه‌ درباره‌ ماهيت‌ مدرنيسم‌ و مباحث‌ دراز دامن‌ آن‌ سخني‌ بگوييم.
<توهم‌ مدرنيته> تنها در لفظ‌ با مجموعه‌ بحثهاي‌ نظري‌ و تاريخ‌ تحولات‌ هنر مدرن‌ همساني‌ دارد و درواقع‌ با بنيانهاي‌ فلسفي‌ و علمي‌ مدرنيسم‌ ارتباط‌ چنداني‌ ندارد. اين‌ آسيب‌ فراگير، برآمده‌ از زمينه‌هاي‌ ذهني‌ و عيني‌ متعددي‌ است. بنابراين‌ برشمردن‌ برخي‌ از خاستگاههاي‌ <توهم‌ مدرنيته> در شعر، بيش‌ از آنكه‌ به‌ كندوكاو در نظريه‌هاي‌ نقد ادبي‌ منجر شود، نوعي‌ آسيب‌شناسي‌ اجتماعي‌ محسوب‌ مي‌گردد.
O
<توهم‌ مدرنيته> برآيند مجموعه‌اي‌ است‌ از سوءتعبيرها، توهمهاي‌ جزيي‌تر و كج‌تابيهاي‌ معنايي‌ و زباني‌ و انگيزه‌هاي‌ رواني‌ و زمينه‌هاي‌ مساعد اجتماعي‌ كه‌ اغلب‌ در جار و جنجالِ مباحث‌ پيچيده‌ و تئوري‌بافيهاي‌ دشوارياب‌ از آنها غفلت‌ مي‌شود و به‌ اين‌ ترتيب‌ مجموعه‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ مرتبط‌ با موضوع‌ مدرنيته‌ در شعر امروز ايران، در عمل، كارآمدي‌ چنداني‌ ندارد چرا كه‌ از وادي‌ بي‌انتهاي‌ جدالهاي‌ فلسفي‌ سر درمي‌آورد.
O
بررسي‌ زمينه‌هاي‌ پيدايش‌ توهم‌ مدرنيته‌ در شعر امروز ايران‌ را با مروري‌ هرچند ملال‌انگيز بر برخي‌ از پيش‌فرضها و اصول‌ به‌ ظاهر متقن‌ و بديهي‌ اين‌ آسيب‌ فراگير آغاز مي‌كنيم:
1-- <مدرن> در عرصه‌ هنر و ادبيات‌ نظير <مدرن> در عرصه‌ صنعت‌ و فناوري‌ است. همانطور كه‌ تجهيزات‌ و اختراعات‌ مدرن‌ و روزآمد، بهتر و كارآمدتر از گذشته‌اند، آثار هنري‌ و ادبي‌ مدرن‌ نيز بهتر و ارزشمندتر از آثار غيرمدرن‌ هستند.
2-- مدرن‌ يعني‌ جديد، بنابراين‌ هر چيز جديدي، مدرن‌ هم‌ هست. مانند مدلهاي‌ اتومبيل‌ يا كامپيوتر كه‌ با گذشت‌ زمان‌ جديدتر و بنابراين‌ مدرن‌تر مي‌شوند. بنابراين‌ در شعر نيز هرچه‌ جديد باشد لزوماً مدرن‌ است.
3-- با بهره‌گيري‌ و شناخت‌ طرز كار دستاوردهاي‌ صنعتي‌ در زندگي‌ امروز، جامعه‌ و انسانها مدرن‌ مي‌شوند. بارها اين‌ استدلال‌ ساده‌لوحانه‌ را شنيده‌ايم‌ كه؛ چون‌ انسان‌ امروز با كامپيوتر سر و كار دارد نه‌ با چرتكه، بنابراين‌ تفكر مدرن‌ و فرهنگ‌ مدرن‌ دارد و نمي‌تواند با فرهنگ‌ و هنر كلاسيك‌ زندگي‌ كند.
4-- فرهنگ، همان‌ مهارت‌ كار كردن‌ با لوازم‌ و تجهيزات‌ زندگي‌ است. باز هم‌ بارها اين‌ قضاوت‌ ساده‌انگارانه‌ را شنيده‌ايم‌ كه‌ فرهنگ‌ اين‌ جامعه، سطح‌ پايين‌ است، چون‌ هنوز بلد نيستند از لوازم‌ مدرن‌ استفاده‌ كنند.
5-- كلاسيك، يعني‌ قديمي‌ و كهنه‌ و از رده‌ خارج. از آنجا كه‌ در صنعت‌ و تكنولوژي، توليدات‌ قديمي‌ به‌ كار نمي‌آيند، در عرصه‌ فرهنگ‌ و هنر نيز هرچه‌ كلاسيك‌ است‌ باطل‌ و ناكارآمد است.
6-- مكاتب‌ و سبكهاي‌ ادبي، ترتيب‌ زماني‌ مشخص‌ دارند و پي‌درپي‌ مي‌آيند و نظير مدل‌ كامپيوتر با آمدن‌ مدل‌ جديد، مدل‌ قبلي‌ از رده‌ خارج‌ مي‌شود. بسيار خوانده‌ايم‌ و شنيده‌ايم‌ كه‌ ما هنوز در دوران‌ رمانتيسم‌ هستيم‌ و به‌ دوران‌ رئاليسم‌ نرسيده‌ايم، يا براي‌ گذار از دوران‌ مدرن‌ و رسيدن‌ به‌ دوران‌ پست‌مدرن‌ بايد تحولي‌ در نگرش‌ به‌ شعر پديد آيد!
7-- از آن‌ مضحك‌تر اين‌ كه‌ گويا انتخاب‌ اين‌ دوران‌ مدرن‌ و پست‌مدرن‌ به‌ اختيار و پسند شاعران‌ است. مثلاً تصميم‌ دارم‌ بعد از اين، شعر پست‌مدرن‌ بگويم. توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ شاعران‌ جوان‌ شعر مدرن‌ بنويسند و از اين‌ قبيل.
8-- دوران‌ كلاسيك‌ و مدرن‌ و پست‌مدرن‌ چيزي‌ است‌ شبيه‌ مقاطع‌ تحصيلي‌ كه‌ برخي‌ از شاعران‌ با استعدادهاي‌ درخشان‌ خود مي‌توانند اين‌ مقاطع‌ را به‌ شكل‌ جهشي‌ طي‌ كنند. يكي‌ از همين‌ استعدادهاي‌ درخشان‌ در مقاله‌اي‌ نوشته‌ بود كه‌ وقتي‌ ديگران‌ درگير غزل‌ بودند، ما در كارگاه‌ شعر دكتر رضا براهني‌ مدرنيسم‌ و پست‌مدرنيسم‌ را تجربه‌ كرديم‌ و پشت‌ سر گذاشتيم.
9-- از مشابهتهاي‌ فراواني‌ كه‌ ميان‌ نگرش‌ عوامانه‌ و شبه‌روشنفكرانه‌ وجود دارد يكي‌ هم‌ علاقه‌ به‌ شبيه‌سازي‌ رخدادهاي‌ تاريخي‌ است. اين‌ تصور كه‌ رنسانس‌ يا انقلاب‌ فرانسه‌ يا تاريخ‌ تحولات‌ هنر در اروپا دقيقاً با همان‌ مراحل‌ و جزئيات‌ در همه‌ جوامع‌ تكرار خواهد شد يا اين‌ پندار كه‌ نوآوريهاي‌ نيما در شعر فارسي‌ و واكنشها و رخدادهاي‌ پس‌ از آن‌ در هر دوره‌اي‌ و با ظهور هر شاعر مدرني! دوباره‌ پديدار مي‌شود. صاحبان‌ چنين‌ نگرشهاي‌ عوامانه‌اي‌ را به‌ پرتگاه‌ تحليلهاي‌ بي‌ سر و ته‌ افكنده‌ است‌ و قربانيان‌ فراواني‌ از استعدادها و توانمندي‌هاي‌ ادبي‌ گرفته‌ و عمر گرانمايه‌ بسياري‌ را به‌ باد داده‌ است.
10-- در چهارچوب‌ همين‌ شبيه‌سازيهاست‌ كه‌ پشتك‌ وارو زدن‌ در شعر و داستان‌ را سرآغاز رنسانس‌ در ادبيات‌ و هنر تلقي‌ مي‌كنند و رنسانس‌ ادبي‌ -- هنري‌ را سرآغاز رهايي‌ از قيد و بندهاي‌ دوران‌ كلاسيك‌ و قرون‌ وسطي!
11-- ورود كلمات‌ خارجي‌ بويژه‌ واژه‌ها و اصطلاحات‌ مربوط‌ به‌ لوازم‌ و اختراعات‌ جديد در شعر لزوماً شعر را به‌ مقام‌ رفيع‌ مدرنيته‌ ارتقا مي‌دهد. اگر شاعر در قهوه‌خانه‌ جاده‌ قم‌ به‌ جاي‌ چاي، نسكافه‌ بنوشد، اگر در ساحل‌ درياي‌ خزر دلفيني‌ با كلاه‌ سليندر ظاهر شود، اگر شاعر خوزستاني‌ از كلبه‌ برفي‌ پدربزرگ‌ و سورتمه‌هايي‌ كه‌ گوزنها با خود مي‌آورند سخن‌ بگويد، شعر مدرن‌ مي‌شود و قابليت‌ ترجمه‌ و جهاني‌ شدن‌ دارد! كامپيوتر و اينترنت‌ و كي‌بورد و فلاپي‌ و اينها هم‌ كه‌ ابزار سحرآميز آفرينش‌ شعر پست‌مدرن‌ هستند!
12-- جهاني‌ شدن‌ و قابليت‌ ترجمه‌ بستگي‌ به‌ تواناييهاي‌ شعر ندارد بلكه‌ به‌ انتخاب‌ و اراده‌ شاعر وابسته‌ است. شاعر مي‌تواند دو گونه‌ شعر بگويد، شعر براي‌ مردم‌ هم‌زبان‌ خودش‌ و شعر براي‌ ترجمه‌ و جهاني‌ شدن‌ يك‌ چيزي‌ شبيه‌ محصولات‌ صادراتي‌ كارخانجات‌ صنعتي!
13-- كلمات‌ هم‌ قديمي‌ و جديد و كلاسيك‌ و مدرن‌ دارند. اعجاز واژه‌هاست‌ كه‌ شعر را از زنجير كلاسيسم‌ رها مي‌كند و به‌ دنياي‌ آزادي‌ و مدرنيته‌ مي‌برد.
14-- ساختارشكني، همان‌ شلختگي‌ و آشفتگي‌ و عدم‌ تناسب‌ و ناموزوني‌ لفظي‌ و معنايي‌ است. هرگونه‌ سامان‌ و نظام‌ موسيقايي‌ و رسايي‌ معنايي‌ متعلق‌ به‌ گذشته‌ است‌ و مدرنيته‌ ملازم‌ هرج‌ و مرج‌ و آشفتگي‌ و نارسايي‌ است.
15-- ما فاصله‌ زيادي‌ با دنياي‌ مدرن‌ داريم. از آنجا كه‌ مدرنيته‌ سرنوشت‌ محتوم‌ بشر است‌ (گونه‌اي‌ از جبر تاريخ) ناگزير بايد اين‌ فاصله‌ را با سرعت‌ هرچه‌ تمام‌تر پُر كنيم. از لوازم‌ اين‌ طي‌الارض‌ يكي‌ هم‌ تظاهر به‌ مدرن‌ شدن‌ است.
مثل‌ كسي‌ كه‌ از روستايي‌ دور به‌ شهر آمده‌ و از لباس‌ محلي‌ و لهجه‌ روستايي‌ خود گريزان‌ است‌ و مي‌خواهد هرچه‌ زودتر به‌ شكل‌ آدمهاي‌ شهر دربيايد، و چون‌ فرصت‌ و سرمايه‌ كافي‌ ندارد با سريع‌ترين‌ و ارزان‌ترين‌ تمهيدات‌ قيافه‌ شهري‌ مي‌گيرد. اسمش‌ را عوض‌ مي‌كند، عينك‌ دودي‌ مي‌زند، سيگار مي‌كشد و سعي‌ مي‌كند با لهجه‌ شهري‌ حرف‌ بزند.
16-- شايد مضحك‌ باشد، اما در دنياي‌ شاعراني‌ كه‌ به‌ توهم‌ مدرنيته‌ دچارند اسباب‌ و لوازم‌ شاعري‌ همين‌ چيزهاست. كيف‌ مخصوص‌ آويز، جليقه‌ پر از جيب‌ و دكمه، ريش‌ و سبيل‌ و آرايش‌ ناهنجار سر و صورت، سيگار خارجي‌ و پيپ، دندانهاي‌ زرد و جرم‌ سيگار گرفته، چشم‌هاي‌ خمار، قد خميده‌ تظاهر به‌ اندوه‌ و از همه‌ مهمتر اسم‌ و عنوان‌ عجيب‌ و غريب‌ براي‌ شاعر، شعرها و مجموعه‌هايش.
17-- مدرن‌ يعني‌ آنچه‌ امروز پديد مي‌آيد و هرچه‌ در گذشته‌ خلق‌ شده‌ كلاسيك‌ است‌ تمام‌ ميراث‌ عظيم‌ شعر فارسي‌ به‌ علت‌ كلاسيك‌ بودن‌ ناكارآمد است‌ و ارزش‌ مطالعه‌ و بررسي‌ ندارد.
18-- كسي‌ كه‌ شعر مدرن‌ مي‌گويد به‌ دليل‌ پيشرفته‌ بودن‌ شعرش‌ نيازي‌ به‌ مطالعه‌ و تمرين‌ و تأ‌مل‌ در مقدمات‌ و مباحث‌ بنيادين‌ ندارد. شاعر شعر مدرن‌ فرصت‌ ندارد كه‌ عمر گرانمايه‌ را صرف‌ مطالعه‌ كند. او فراتر از زمان‌ ايستاده‌ و پيشرو جامعه‌ است.
19-- اگر امروز شعر مدرن‌ با اقبال‌ مواجه‌ نيست‌ دليل‌ آن‌ عقب‌ماندگي‌ مخاطبان‌ است. شعرهاي‌ ما را فردا خواهند فهميد و بر ما درود خواهند فرستاد. ما شاعر قرن‌هاي‌ آينده‌ايم.
20-- دنيا دارد يكپارچه‌ مي‌شود. مهمترين‌ وقايع‌ جهان‌ و ازجمله‌ مهمترين‌ تحولات‌ در عرصه‌ فرهنگ‌ و هنر در آن‌ طرف‌ آبها در جريان‌ است‌ و ما از اين‌ جريانات‌ جا مانده‌ايم‌ و ترجمه‌ها تنها بخشي‌ از اين‌ پيشرفت‌هاي‌ سريع‌ را در اختيار ما مي‌گذارند. شايد چند سال‌ ديگر همه‌ زبانهاي‌ بومي‌ از ميان‌ بروند و يك‌ زبان‌ جهاني‌ (كه‌ همان‌ زبان‌ نازنين‌ انگليسي‌ است) زبان‌ تمام‌ بشريت‌ بشود بنابراين‌ روي‌ آوردن‌ به‌ زبان‌ جهاني‌ و فاصله‌ گرفتن‌ از ويژگي‌هاي‌ زبان‌ بومي‌ درواقع‌ همسو شدن‌ با سير طبيعي‌ تاريخ‌ و نوعي‌ واقع‌نگري‌ است.
21-- شعر اگر وابسته‌ به‌ فرهنگ‌ و پيشينه‌ زبان‌ باشد محدود مي‌ماند شعر مدرن‌ تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ خالي‌ از هر نوع‌ پشتوانه‌ فرهنگي‌ و پيشينه‌ تاريخي‌ زبان‌ بايد باشد. فرهنگ‌ و نمادها و اساطير هر ملتي‌ بايد به‌ نفع‌ فرهنگ‌ و نمادها و اساطير جهاني‌ كه‌ از مركز تحولات‌ جهان‌ بخشنامه‌ مي‌شوند. از شعر كنار بروند، تا شعر مدرن‌ خلق‌ شود.
22-- معيار ذوق‌ و پسند نيز جهاني‌ شده‌ است. انتخاب‌ و ذوق‌ فردي‌ حتي‌ در محدوده‌ انتخاب‌ لباس‌ و آرايش‌ سر و صورت‌ تابع‌ پسند جهاني‌ است. به‌ تبع‌ اين‌ نگرش‌ است‌ كه‌ اگر ديديد يكي‌ از اين‌ جماعت‌ مدرن‌ دارد دربه‌در دنبال‌ مثنوي‌ معنوي‌ يا رباعيات‌ خيام‌ مي‌گردد نه‌ از آن‌ روست‌ كه‌ نياز به‌ مطالعه‌ اين‌ آثار را حس‌ كرده‌ است‌ بلكه‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ شنيده‌ در كشورهاي‌ غربي‌ شعر مولانا و خيام‌ خيلي‌ طرفدار دارد. گويي‌ ذوق‌ و پسند شخصي‌ نيز بايد از صافي‌ ترجمه‌ بگذرد و چه‌ مايه‌ ماليخولياي‌ ديگر.
23-- نگاه‌ شاعر مدرن‌ به‌ فرهنگ‌ بومي‌ و مردم‌ سرزمين‌ خود يا از سر تحقير و سرزنش‌ است‌ يا از منظر توريستي‌ و به‌ هر حال‌ اشتراك‌ در سرنوشت‌ و تاريخ‌ و فرهنگ‌ اين‌ مردم‌ از شعر مدرن‌ نبايد احساس‌ شود. مردمي‌ كه‌ نمي‌خواهند يا نمي‌توانند با مدرنيته‌ و شاعران‌ پيشرو ارتباط‌ برقرار كنند.
24-- همان‌ معيار جهاني‌ شده‌ در عرصه‌ ذوق‌ و پسند هنري، به‌ اهالي‌ <توهم‌آباد مدرنيته> مي‌گويد كه‌ جوايز جهاني‌ ارزش‌ آثار ادبي‌ را تعيين‌ مي‌كنند. هر اثري‌ كه‌ جايزه‌ بگيرد خواندني‌ است‌ و نياز انسان‌ را به‌ هنر و ادبيات‌ و شعر پاسخ‌ مي‌گويد. افسوس‌ كه‌ اين‌ مردم‌ قدرناشناس‌ كه‌ شعرهاي‌ آن‌ نامزد بزرگ‌ جايزه‌ نوبل‌ را نمي‌خوانند و قدر هنر مدرن‌ را نمي‌دانند.
25-- مدرن‌ شدن‌ در فرهنگ‌ و هنر و ادبيات‌ تابعي‌ است‌ از مدرن‌ شدن‌ در اقتصاد و صنعت. برخورداري‌ از مواهب‌ زندگي‌ صنعتي‌ لزوماً منجر به‌ آفرينش‌ آثار مدرن‌ هنري‌ مي‌شود.
26-- پرداختن‌ به‌ زندگي‌ و دغدغه‌هاي‌ انسان، شعر را محدود و موضوعي‌ مي‌كند. شعر براي‌ آن‌ كه‌ از دستبرد زمان‌ مصون‌ باشد بايد از هيچ‌ چيز سخن‌ نگويد.
27-- شاعر مدرن‌ خودش‌ بايد درباره‌ ارزشهاي‌ شعرش‌ توضيح‌ بدهد،يك‌ مجموعه‌ شعر صدصفحه‌اي‌ منتشر كنيد و صدها بار درباره‌ آن‌ مقاله‌ و سخنراني‌ و تحليل‌ و تفسير توليد بفرماييد! شاعر شعر مدرن‌ هم‌ مولف‌ است‌ هم‌ منتقد هم‌ تحليلگر و هم‌ نظريه‌پرداز ادبي. تكيه‌ كلام‌ او در نوشته‌ها و سخنرانيهايش‌ اين‌ است: مثلاً من‌ خودم‌ در شعرم‌ اين‌طور گفته‌ام، مثلاً من‌ خودم‌ از اين‌ شگرد اين‌گونه‌ استفاده‌ كرده‌ام، مثلاً من‌ خودم...
28-- از ويژگيهاي‌ سبكي‌ مبتلايان‌ به‌ عارضه‌ توهم‌ مدرنيته‌ همين‌ تعداد پرشمار (من) يا (ما) در نوشته‌ها و سخنان‌ و شعرهايشان‌ است. در يك‌ كلام‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ شعرها و بيانيه‌ها و نوشته‌هاي‌ اين‌ جماعت‌ <من‌نامه>اند.
حالا پس‌ از اين‌ بررسي‌ طولاني‌ و ملال‌آور نگاهي‌ به‌ فرهنگهاي‌ اصطلاحات‌ ادبي‌ بيندازيد و معناي‌ علمي‌ و دقيق‌ مدرنيسم‌ را با آنچه‌ در ذهن‌ اين‌ جماعت‌ مي‌گذرد مقايسه‌ كنيد:
كه‌ توهم‌ مدرنيته‌ چگونه‌ / به‌ جان‌ هم‌ نشناخته‌ انداخته‌ است‌ / چند تن‌ خواب‌آلود / چند تن‌ ناهمو

ورود كلمات‌ خارجي‌ بويژه‌ واژه‌ها و اصطلاحات‌ مربوط‌ به‌ لوازم‌ و اختراعات‌ جديد در شعر لزوماً شعر را به‌ مقام‌ رفيع‌ مدرنيته‌ ارتقا مي‌دهد.


ما فاصله‌ زيادي‌ با دنياي‌ مدرن‌ داريم. از آنجا كه‌ مدرنيته‌ سرنوشت‌ محتوم‌ بشر است‌ (گونه‌اي‌ از جبر تاريخ) ناگزير بايد اين‌ فاصله‌ را با سرعت‌ هرچه‌ تمام‌تر پُر كنيم.

اگر امروز شعر مدرن‌ با اقبال‌ مواجه‌ نيست‌ دليل‌ آن‌ عقب‌ماندگي‌ مخاطبان‌ است. شعرهاي‌ ما را فردا خواهند فهميد و بر ما درود خواهند فرستاد.


 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53589391