خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

یادداشتهای شعر

 


قدما «خيال‌برانگيزي»‌ را از ويژگيهاي اساسي شعر مي‌دانستند. به اين حساب، شايد بتوان شاعران را داراي بلندپروازترين مرغ خيال و نيروي تخي‍ّل، در بين مردمان دانست.
با اين‌همه، بعيد مي‌دانيم كه شاعران نام‌آور و بلندپايه‌اي چون ناصرخسرو، كمال خجندي، رودكي، شهيد بلخي، كسايي، مولوي و... در مخي‍ّلة نيرومندشان خطور مي‌كرد كه روزي روزگاري نشريه‌اي در تهران به چاپ برسد و در آن از شاعران پارسي‌گوي سمرقند و بخارا و بدخشان و... به‌عنوان شاعران معاصر كشوري ديگر ياد شود! اما دريغا كه در چنين روزگاري دم مي‌زنيم.
شرح اين هجران و اين خون جگر
. اين زمان بگذار تا وقت دگر
كه شايد در همين شماره‌هاي آتي و در ويژه‌نامه‌هايي براي افغانستان يا ماورا ءالنهر سرفصلهايي را مثل شعر معاصر تاجيكستان باز گشوديم. و ابراز تأسف فراوان كرديم كه چرا رايزنيهاي فرهنگي ايران براي دستگيري از زبان و فرهنگ مشتركمان با اين كشورها، در حد همين چند سكه‌اي كه گاهي ـ گداري به شاعر يا نويسنده‌اي مي‌دهند، براي شعر و ادبيات اين سرزمينها و توليد آثار در گسترة فرهنگي يكسان، سرمايه‌گذاري نكرده‌اند!
«درخت دين» غزلي‌ است قلندرانه از محمدعلي عجمي، متولد 1333 از ديار «قرغان تپه»، «هزار خراسان» غزلي ا‌ست از اسكندر ختلاني، متولد 1333 اهل «كولاب» كه مي‌توان بيت آخرش را صدها بار تكرار كرد و...
«غزل دريا» سرودة محمدعلي جنيدي متخلص به سياوش، متولد 1343 و از ديار «وخش».
جنيدي با همين غزل ثابت مي‌كند كه با شعر معاصر فارسي (يا مثلاً «ايراني») آشناست. گرچه با پانزده ـ بيست سالي فاصله، كه البته در گسترة هنر و ادب، گامي بيش نيست ـ در شبهاي ره‌ِ صدساله رفتن!


***
اما شعر معاصر ايران؛ دوستان! شعر بفرستيد، از ماهي ده ـ بيست دفتر شعر كه چهار ـ پنج كار انتخاب اوليه شود و از هر چهل ـ پنجاه تايش يك عدد كار شود... خيلي نمي‌توان به منابع مكتوب اميدوار بود. «اگر دل دليل است» سروده‌اي است از قيصر امين‌پور كه يادداشتي از مرحوم حسن حسيني را به همراه دارد. كه گفته‌اند: خوشتر آن باشد كه سر‌ّ دلبران/ گفته آيد در حديث ديگران
اگر حال استاد رو به راه بود و بخت ياري كرد، شايد بتوانيم به بهانة مصاحبه‌اي با ايشان از شعر اين بزرگوار بيشتر بگوييم و بشنويم.
شعر متعهد ويژگي‌ها ـ يا حداقل رگه‌هايي ـ دارد كه ملاحظه مي‌فرماييد! و انشا ءالله ياد مي‌گيريد و هنگام فرستادن شعر براي سوره، عنايت مي‌فرماييد!
شعر آقايان علي‌محمد مؤدب، مهدي سيار و اميد مهدي‌نژاد را هم كه در شماره‌هاي اخير معرف حضور بوده است. اين سه كار را هم اضافه كرديم كه كساني فكر نكنند قحطي تغز‌ّل آمده است؛ يا حداقل تا نيامده است فكري كنند!
--------------------------------------------------------------------------

انگار یک فرشته
مجید اکبرزاده

وجدان شهر، کودک ده سال بیشتر...
نه داشت، نه دارد، یک بال بیشتر
بالی که در خیالش بردوش می کشد
بارِمصیبتی است که خاموش می کشد
یک بال؛ آن‌هم ازهمه جا زخم خورده است
انگار یک فرشته... که انگار مرده است
بر دوش او نه بال، که یک کیسه آشغال
پر می‌شود تمام شب از روزی حلال
هرشب همین مسیر ولیعصر تا ونک
کاغذ، لباس کهنه، دو تا توپ، یک پفک
او کار کرده است گدایی نکرده است
جز زنده بودن، هیچ خطایی نکرده است
بیرون نبوده است ز قانون سرنوشت
هرگز نرفته است به دریوزه بهشت
هرگز نبوده است طلبکار آسمان
هرگز نخواسته است زدست غریبه نان
وجدان شهر با غم و ایمان غریبه نیست
گرچه گرسنه است... با نان غریبه نیست
...
وجدان شهر کودک ده سال بیشتر
وجدان شهر کودک همواره دربه در


اگر دل دليل است...
قيصر امين‌پور

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك‌خورده‌ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
اگر دشنة دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گ‍ُرده‌ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه
همين زخمهايي كه نشمرده‌ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده‌ايم

ذوق‌آزمايي موفق امين‌پور در بحر متقارب، و لبريز از صنعت اما نه صنعت‌ِ پرهياهو و وابسته! با زباني متموج ميان مويه و حماسه. تلاش بي‌وقفة قيصر براي پروراندن نسل جوان به‌ويژه در «سروش نوجوان» مجال جولان بيشتر در عرصه‌هاي حماسي را خواه ناخواه تا حدودي از او سلب كرده است. اين هم از آن نوع فداكاريهاي فردي به نفع جمع است. نگارنده هميشه دوست داشته است تا ابياتي از اين دست را بيشتر در سروده‌هاي قيصر عزيز ببيند:
...خسته از دل خسته از اين دست دل
اي خوشا دلهاي دور از دسترس!
*
نعره زدم عاشقان گرسنة مرگ‌اند
درد مرا قوت لايموت گرفتند!
*
حاليا دست نجيب تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بي‌سر و سامانيها...


غزل دريا
محمدعلي جنيدي

تو اندوه پر از عصيان و شور كيستي، دريا!؟
ز سر بگذشته جان ناصبور كيستي، دريا؟
در اين هنگامه‌هاي خاكساريهاي خاك‌آلود
چنين پاكيزه و زيبا، غرور كيستي، دريا؟
زمين چندي‌است ديگر گريه كردن را نمي‌داند
تو در مژگان او اشك بلور كيستي، دريا؟
در اين دوري كه ناجور است ساز زندگي اينسان
نواي دلنواز تار جور كيستي، دريا؟
كه را تو عاقبت تا محفل خورشيد خواهي برد؟
تو آغاز ره پرنور دور كيستي، دريا؟
كسي كه در تو مي‌ميرد تو مي‌اندازي‌اش بيرون
كه را خواهي پذيرا بود؟ گور كيستي، دريا؟


درخت دين
محمدعلي عجمي

ميوه‌هاي كفر سر زد از درخت دين ما
بت‌شكن مردي نمي‌آيد ز هند و چين ما
در سماع مي‌كشان مستي چنين مي‌خواند دوش
باده‌نوشي اولين شرط است در آيين ما
كيست تا ما را بخواند سوي خود از روي مهر
بوي صد اسفند دارد صبح فروردين ما
نيمه شب دست دعا بر آسمان برداشتيم
پس چرا از خاك بالاتر نرفت آمين ما
سرزمينم چون سياووش از دل آتش گذشت
سربلندي مي‌چكد از ساغر تسكين ما
گرچه عمري طينت سبز بهشتي داشتيم
ميوه‌هاي كفر سر زد از درخت دين ما


هزار خراسان
اسكندر ختلاني

در خون‌ِ من غرور نياكان نهفته است
خشم و ستيز رستم دستان نهفته است
در تنگناي سينة حسرت‌كشيده‌ام
گهوارة بصيرت‌ِ مردان نهفته است
خاك مرا جزيرة خشكي گمان مبر
درياي بي‌كران و خروشان نهفته است
خالي دل مرا تو ز تاب و توان مدان
شير ژيان ميان نيستان نهفته است
پنداشتي كه ريشة پيوند من گسست
در سينه‌ام هزار خراسان نهفته است


اي قل‍ّة دور!
اميد مهدي‌نژاد

حرفي از زلف و كاكل ندارند
شعرهايم تغز‌ّل ندارند

هر يك را به حالي سرودم
بيتهايم تعادل ندارند

حالها مي‌روند و مي‌آيند
لحظه‌اي هم تأم‍ّل ندارند.
*
دختران زمين تاب‌ِ چون من ـ
شاعري آسمان‌ج‍ُل ندارند

اين قفسها قشنگ‌اند، اما
هيچ دركي ز بلبل ندارند

سخت خوش آب و رنگ‌اند، اما
غنچه‌ها بويي از گل ندارند

اوج مي‌خواهم، اما در اين شهر
جاده‌اي جز تنز‌ّل ندارند

از تو مي‌پرسم، اي قل‍ّة دور!
هيچ اين در‌ّه‌ها پل ندارند؟
*
بگذر از بوسه، اي دوست! داغم
گونه‌هايت تحم‍ّل ندارند.


علی‌محمد مؤدب

بعضي وقتا كه آدم، تو همه چي، وا مي‌مونه
فكر يك لحظه تبسم، به يه رؤيا مي‌مونه

مث يه دونة گندم، همه‌چي‌ش‌ْ‌ مثل عقده مي‌شه
مي‌مونه چي‌كار كنه، تو گ‍ِل دنيا مي‌مونه

كاها با همديگه مي‌رقصن و بازي مي‌كنن
گندم قصة ما يكه و تنها مي‌مونه

زير گِل مي‌ره و‌ُ مي‌مونه توي تاريكي يا
از تموم بازي‌ياي كاه و باد جا مي‌مونه

اما آخر يه روزي، دستشو بارون مي‌گيره
صد هزار تا دسته بارون، به يه رؤيا مي‌مونه

توي صحراي قيامت، خوشه‌ها صف مي‌كشن
هر كي ي‍ُو بادا ن‍َب‍ُردن، حالا اينجا مي‌مونه


شعر هاي شهيد
امید مهدی‌نژاد
به علي‌محمد مودب

ديروز تك درخت خراسان بود، امروز بي‌پرنده تهران است
فردا غريب ناحيه‌اي ديگر، غربت براي مرد فراوان است
*
با هر ترانه‌ات كلماتي سبز مي‌رويد از كوير عقيم، آري
اين خاك بركتي هم اگر دارد، از التفات باد خراسان است

آري هنوز بارقه‌هايي هست؛ مريم هنوز باكره تقوي
آقا هنوز ضامن آهوها، آدم هنوز تشنة باران است

آري بپاش بذر سؤالت را، در شوره‌زار باير اين مردم
اما جواب زخم دلت شاعر! با طعنه‌هاي شور نمكدان است

شوري ميان حنجره ات گل كرد؛ اما براي گلة سرگردان
فرقي نمي‌كند كه صداي تو باد است؛ يا که هي‌هي چوپان است
*
برخيز و شعر‌هاي شهيدت را، بر شانه صبور دلت بگذار
با كفش‌هاي وصله‌زده خو كن،‌ اين تازه ابتداي بيابان است

بر جاده‌هاي تازه يقين دارم؛ رد عبور توست كه مي‌ماند
حتي اگر خاك هنر اينسان در چنگ بادهاي پريشان است


بيداد
مهدی سي‍ّار

بيداد كن كه نيستم از اهل سبزوار
هم تن دهم به ذلت و هم سر دهم به دار1

بايد نظاره كرد، نبايد فرار كرد
وقتي كه شير داشته باشد سر شكار

ناگه نگاه كن كه به دل مي‌نشيند آن
تيري كه رهسپار كند يار رهسپار

در گردشم به سوي و الشمس و القمر
حيران روي و موي تو و الليل و النهار

باور نكن كه زنده بمانم بدون تو
نه من كم از زمينم و نه تو كم از بهار

امروز آبروي من است اين كه مي‌رود
پنهان كن اشكهاي مرا آسمان! ببار
------------------------------------
1ـ اشاره به شعار سربداران سبزوار: سربه‌دار مي‌دهيم اما تن به ذلت نمي‌دهم.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718548