خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

تاملی در موسیقی شعر امروز

سعید یوسف نیا

 

اشاره:

با گذشت چند دهه از سالهاي درگيري جدي و گاه وهن‌آميز ميان سنت‌گرايان و متجددان، سالهايي كه بحثهايي جنجال‌برانگيز در مورد وزن شعر درگرفت و شعر سپيد با اعلام آزادي كامل و بي‌قيد و شرط خود از وزن، مانيفست برتري خود را بر انواع قالبهاي شعري و حتي نيمايي منتشر كرد، هنوز هم اين بحث، گهگاه در ميان برخي شاعران جد‌ّي و جوان گرمي‌بخش جلسه‌هاي رسمي و غير رسمي شعر است و هر از گاهي اين پرسشها مطرح مي‌شود كه بالاخره شعر بي‌وزن يا سپيد شعر است يا نه؟ آيا وزن به معناي مصطلح آن، از عناصر ذاتي شعر به شمار مي‌رود؟
آيا مي‌توان بدون هيچ مقدمه‌اي به شعر سپيد روي آورد و خود را بي‌نياز از فهم و درك اوزان عروضي دانست؟ و آيا مي‌توان برخي وزنهاي سنتي را با آهنگ و ريتمي متناسب با زمان و متجانس با روحيه و احساس شاعر تعديل كرد و تغيير داد؟ پرسشهايي از اين دست بيانگر اين نكته مهم است كه برخي شاعران جوان و جدي و اهل انديشه، هنوز هم با ترديدي آزاردهنده به سراغ شعر مي‌روند و نمي‌دانند كه در ميان اين همه تئوري متنوع و گاه متنافر چه بايد كرد و به كدام راه بايد رفت؟ مخاطبان اين نوشتار كوتاه، جز شاعران جوان نيستند، شاعران خوش‌ذوقي كه قصد حركت و جست‌وجو در وادي شعر را دارند و مي‌خواهند تكليف خود را با شعر و شاعري روشن كنند و قريحة خود را با «آمادگي و صميمانه در اين عرصة باشكوه و خطير بيازمايند، و اميدوارم كه اين نوشتار، موجب كدورت خاطر برخي شاعران سپيدگو نشود كه خود نيز يكي از آنانم؛ زيرا، بحث اصلي بر سر شاعر بودن و شعر راستين و كامل سرودن است، نه سپيد يا غير سپيد گفتن، بحث بر سر مقدمات و موانع شاعري است كه بايد طي شود.

معمولا‌ً نخستين زمزمه‌هاي شاعري كه ذاتا‌ً شاعر است، آهنگين و موزون است و همين آواي آهنگين واژه‌هاست كه در ابتداي راه، شاعران جوان را مسحور مي‌كند و پس از مدتها رنج و كشمكش و درگيري با وزن، در جريان‌ِ موج‌وار خود غرقه مي‌سازد و در انتها آنان را همچون قطره‌اي بر اقيانوس معنا مي‌افكند.
اغلب مردم، شعر را هيئتي از كلمات موزون و هماهنگ مي‌دانند و اين دانش شهودي و فطري، با پژوهشهاي آكادميك و راسيوناليستي بي‌ارتباط است. اين حس، كاملا‌ً دروني و طبيعي است و معمولا‌ً آدمهاي ساده‌اي كه از شعر سپيد و سياه، چيزي نمي‌دانند، به پيروي از صداي دروني خويش، شعر را جز با توجه به وزن مؤثر و مشخص و برانگيزانندة آن نمي‌شناسند.
كارل سندبرگ مي‌گويد: «شعر، جست‌وجوي اصواتي است كه دروازة دنياهاي مجهول و ناشناختني را بكوبد». اين دنياهاي مجهول، مستتر در همين عالمي است كه ظاهرا‌ً شناخته‌شده و تعريف‌پذير است، اما اگر ما به دنياي اطرافمان گوش جان بسپاريم و نظم نهفته در آن را با گوش ببينيم و با چشم بشنويم، به لايه‌هاي دروني اين دنياي ظاهرا‌ً شناخته‌شده، راه خواهيم يافت.
به‌زعم شاعر سمبوليست روس، آندره بلاي: «شاعر، يك پديدة طبيعي را با گوش دادن به صداي آن پديده؛ بهتر و عميق‌تر از توصيف عقلاني آن، درك مي‌كند.‌»1
غالبا‌ً شاعراني كه بدون فراگيري علمي‌ِ بحور و اوزان عروضي و صرفا‌ً با توس‍ّل به ذوق خود، شعر را موزون و ريتميك مي‌سرايند، تواناتر و اصيل‌تر از شاعراني مي‌شوند كه بعضا‌ً به علت ناتواني در درك و كشف قابليتهاي وزن و به علت بي‌بهره بودن از جوهرة دروني تعادل و تناسب و ريتم، در مقام انكار وزن برمي‌آيند. وزن، از آغاز تولد زبان، در سروده‌هاي مذهبي متجلي شد. به بيان ديگر، زبان اوليه بشر، زبان شعر بود، زباني كه با دخالت مؤثر شاعران اصيل و اهل تفكر، روند طبيعي خود را طي كرد و هماهنگ با دوره‌هاي تاريخي، شكل گرفت. اگرچه در عصر حاضر گريختن از وزنهاي سنتي و نيمايي و دل سپردن به شعر سپيد، امري عادي به نظر مي‌رسد اما به اعتقاد برخي شاعران معاصر كه در هر دو ساحت، طبع‌آزمايي كرده‌اند، تا هنگامي كه وزن در دست شاعر چون موم، نرم و پذيرنده نشود، قدم گذاشتن به ساحت بي‌انتهاي شعر ناب، كه به تمامي معناست، امكان‌پذير نخواهد بود. شعر در اوج خود، صورتي جدا از معنا نيست و شاعري كه در صورت نفوذ نكرده باشد، با معنا يگانه نخواهد شد. صورت، مهم است چون محل معني است و بيدل مي‌گويد:
جلوه‌گاه ح‍ُسن‌ِ معني، خلوت لفظ است و بس
طالب‌ِ ليلي نشيند غافل از محمل چرا؟
شاعراني كه ميراث ادبي ما را ناديده مي‌گيرند و وزن را يكسره كنار مي‌گذارند، غالبا‌ً‌، توانايي يگانگي با صداي ويژه خود را ندارند و از درگيري با مانعي طبيعي و بارآورنده، سر باز زده‌اند. عبور كردن از پيچيدگيهاي وزن، جز در مواجهه با آن امكان‌پذير نيست، پس شاعري كه در سر هواي قدم گذاشتن به وادي شعر را دارد، ناگزير از اين مواجهه است. شاملو مي‌گويد وزن ذهن شاعر را منحرف مي‌كند، اما، به اعتقاد من وزن ذهن شاعر را تربيت و هدايت مي‌كند. سالها پيش، شاملو وزن را كنار گذاشت و اين ميراث كهن را به هيچ گرفت و آن را زائد و دست و پا گير خواند و پيشنهاد او مورد استقبال بسياري از جوانان جوياي نام قرار گرفت و دايرة شعر و شاعري بي‌ حد و مرز شد!
اما فروغ با پذيرش وزن، آن را تعديل كرد تا جايي كه بالاخره ريتم كلام او با فضاي حسي شعر و دنيايي كه در آن مي‌زيست هماهنگ شد و اين همان تلاش آگاهانه و عاشقانه‌اي است كه نيما يوشيج با پناه بردن به زبان‌ِ طبيعت و طبيعت‌ِ زبان، از آن سود ج‍ُست. وقتي، از فروغ مي‌پرسند كه اعتقاد شما در مورد شعر سپيد و شاعراني كه به اين شيوه شعر مي‌گويند چيست؟ پاسخ مي‌دهد: «من در اين مورد اعتقاد به‌خصوصي ندارم، سليقة به‌خصوصي دارم. من اين نوع شعرها را نمي‌پسندم. يك كار هنري تمام و كامل، كاري‌ست كه نتيجة جفت شدن و آميختگي صد درصد محتوا و قالب باشد؛ به طوري كه، بعد از تمام شدن، ديگر نتوان در آن دست برد. شعر بي‌وزن اين ضعف را دارد كه هميشه براي هر نوع تغيير و تبديل، آمادگي نشان مي‌دهد. پس مي‌شود گفت كه تا حدي كامل نيست. شعر بي‌وزن براي ورود به دنياي شعر پذيرفته‌شده يك چيز كم دارد و آن وزن است.‌‌» 2
اگر قصد شاعر، به كارگيري قالبهاي سنتي شعر مثل غزل، مثنوي، رباعي و دوبيتي و... باشد، امكاني براي انحراف از وزن و تعديل و تبديل آن به آهنگ حسي و شخصي شاعر وجود ندارد و شاعر ناچار است از مكانيسم اين قالبها يعني قافيه و رديف و تساوي مصاريع، پيروي كند. اما، در قالب نيمايي، وضع طور ديگري است و موضوعي كه اهميت دارد تناسب وزن با درونماية شعر است. اينجاست كه وزن با كمي تغيير و تعديل هوشمندانه، صداي ويژة شاعري مي‌شود كه با خود و دنياي خود صادق و صميمي است و به همين علت شعرهايش متناسب با آهنگ‌ِ طبيعي عصر و زمان اوست. فروغ مي‌گويد: «من به دنبال چيزي در درون خودم و در دنياي اطراف خودم هستم ـ در يك دورة مشخصي كه از لحاظ زندگي اجتماعي و فكري و آهنگ اين زندگي خصوصيات خودش را دارد ـ راز كار در اين است كه اين خصوصيات را درك كنيم و بخواهيم آنها را وارد شعر كنيم... اگر ديد، ديد امروزي باشد، زبان هم كلمات خودش را پيدا مي‌كند و هماهنگي اين كلمات را. وقتي زبان ساخته و يكدست و صميمي شد، وزن خودش را با خودش مي‌آورد و به وزنهاي متداول، تحميل مي‌كند. من، جمله را به ساده‌ترين شكلي كه در مغزم ساخته مي‌شود به روي‌ِ كاغذ مي‌آورم و وزن، مثل نخي است كه از ميان اين كلمات رد شده، بي‌آنكه ديده شود، فقط آنها را حفظ مي‌كند و نمي‌گذارد كه بيفتد. اگر كلمة انفجار در وزن نمي‌گنجد و مثلا‌ً ايجاد سكته مي‌كند، بسيار خوب، اين سكته هم مثل گرهي است در اين نخ، با گره‌هاي ديگر مي‌شود اصل گره را هم وارد وزن شعر كرد و از مجموع گره‌ها يك جور هماهنگي و هم‌شكلي به وجود آورد. مگر نيما همين كار را نكرده است؟ وزن بايد باشد، من به اين قضيه معتقدم... وزن بايد از نو ساخته شود و چيزي كه وزن را مي‌سازد و بايد اداره‌‌كنندة آن باشد، زبان است؛ حس زبان، غريزه كلمات و آهنگ بيان طبيعي آنها»3
سر سپردن مطلق به اوزان سنتي و يا يكسره وزنهاي شناخته‌شده را انكار كردن، غير طبيعي مي‌نمايد، اما، توجه به اين نكته ضروري است كه تلاش براي تعديل وزن و يافتن ريتمي كه متناسب با زبان شاعر باشد جز با عبور از اوزان عروضي و آشنايي حسي و حتي علمي با اين وزنها، امكان‌پذير نيست. آموختن هر هنري، مقدماتي دارد، مقدماتي سخت؛ و شعر نيز در اين ميان مستثني نيست. به هر تقدير بنابر آنچه تحرير شد آيا مي‌توانيم بگوييم كه شعر سپيد يا شعر منثور، چون از وزن بي‌بهره است، شعر نيست؟ نه، نمي‌توانيم؛ زيرا، شعر محدود به وزن نمي‌شود، ولي، مي‌توانيم بگوييم كه شعر سپيد شعري كامل نيست، مثل پروانه‌اي كه بالهاي خود را از دست داده و توان پر زدن ندارد. اما به هر حال پروانه است و كرم نيست.
در آخر به اين نكته بسنده مي‌كنم كه اگر بخواهيم معنا را مقدم بر صورت بشماريم، چه‌بسا بسياري از شعرهاي موزون اين روزگار حتي ارزش مقايسه با برخي شعرهاي سپيد را نداشته باشند، اما، اين قياس، ناگزير، هيچ ارتباطي به حقانيت يا بطلان وزن شعر ندارد.


پي‌نوشت

1ـ‌ آندره بلاي، «جادوي كلمات»، ترجمة پريسا بختياري‌پور، ماهنامه سوره، دورة پنجم، شمارة اول، نوروز 1372، ص 18.
2ـ فروغ فرخزاد، جاودانه زيستن در اوج ماندن فروغ فرخزاد، به كوشش دكتر بهروز جلالي، مرواريد، چاپ دوم ـ 1375، ص 179.
3ـ همان، صص 191 و 192.

تلاش براي تعديل وزن و يافتن ريتمي كه متناسب با زبان شاعر باشد جز با عبور از اوزان عروضي و آشنايي حسي و حتي علمي با اين وزنها، امكان‌پذير نيست. آموختن هر هنري، مقدماتي دارد، مقدماتي سخت؛ و شعر نيز در اين ميان مستثني نيست







بحث اصلي بر سر شاعر بودن و شعر راستين و كامل سرودن است، نه سپيد يا غير سپيد گفتن، بحث بر سر مقدمات و موانع شاعري است كه بايد طي شود

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680616