خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

بند اول:امید

یاسر عسگری

 


گفت‌وگو با حسن سلمانی، مؤسس كانون فرهنگی به سوی فردای شاهرود







كانون فرهنگی به سوی فردا با چه انگیزه‌ای تأسیس شد؟

همه آنچه كه ما در به «سوی فردا» انجام می‌دهیم این است كه شمعی را روشن كنیم و كانون برای همین تأسیس شده است. جمله‌ای منسوب به كنفوسیوس (حكیم چینی) است كه می‌گوید به جای آنكه به تاریكی لعنت بفرستی، شمعی روشن كن.
اگر الان به سراغ نسل سوم برویم مهم‌ترین مشخصه این نسل را افسردگی و خستگی می‌بینیم. این مسأله هم در بچه مثبت‌هایمان هست هم در بچه‌‌های منفی‌مان. شما مقالات و محصولات فرهنگی حتی مقالات اجتماعی را نگاه كنید. تنها تعابیری كه رایج است: نق زدن، غر زدن، «اوضاع خیلی خراب و داغون است»، «اوضاع خیلی سیاه و تاریك است»، «نمی‌شود كار كرد»، «نتیجه نمی‌دهد»، و تعابیری از این قبیل. اوایل كار خیلی سخت بود. همه‌اش به خاطر این بود كه فكر می‌كردیم مقاله بنویسیم كه اوضاع چقدر خراب است! آسیب‌شناسی اجتماعی بكنیم و از این كارهایی كه خیلی زیاد انجام می‌شود یا اینكه به جای غر زدن هیچ كاری نكنیم.
الان ما دو تیپ آدم داریم آنهایی كه كار می‌كنند و از این نوع كارها می‌كنند، بدیها را می‌بینند، لعنت می‌فرستند و عده‌ای دیگر كاری نمی‌كنند كه البته از این دو دسته زیاد داریم.
سراغ آقای یوسفعلی میرشكاك، آقای سید مهدی شجاعی و... بروید ببینید تمام آثار پنج ساله اخیرشان چه بوده است؟ فضای آن آثار چیست؟ آیا آنها وقتشان را صرف لعنت به بدی و سیاهی كرده‌اند یا نه؟
سراغ اندیشمندان و صاحبنظران ما بروید و كارهای چند ساله اخیرشان را بخوانید. كار تحقیقی انجام شود كه چند درصدشان شمع روشن كردند؟ آدمهای بی‌خیال و دنیازده بماند. حرفم این است كه اكثر ما بچه حزب‌اللهی‌ها، بچه مثبت‌ها و آدمهای دغدغه‌‌دار، اكثر وقتمان صرف لعنت فرستادن به تاریكی و بدی می‌شود.
گمان می‌كنیم كه خیلی هم ثواب می‌بریم! می‌گویند لعنت، ثوابش از صلوات بیشتر است! لابد احساس می‌كنیم كه خیلی كار بافضیلتی است! اما ما آمدیم تا شمعی را روشن كنیم و بگوییم می‌شود كار كرد.

مجموعه دوستان در كانون چه طوری دور هم جمع شدند و چطور این طرح را دنبال كردید؟

خودم دقیقاً نمی‌دانم كه كار چطور شروع شد. فكر می‌كنم در این باره صحبت نكنیم واقع‌بینانه‌تر باشد. چون اگر بگویم فكر می‌كنم موضوع تصنعی شود. یادم می‌آید پس از یك مدتی نقاشی به سبكها گرایش پیدا كردم. گاهی تابلو خراب می‌شد، آبی و دریا بود، رویش رنگ سفیدی می‌زدم تا با گواش دوباره نقاشی كنم. آن تابلو وقتی خشك می‌شد، چون رنگ زیرینش آبی بود، یك خرده حالت رؤیایی پیدا می‌كرد. دیگران كه كار را می‌دیدند تعبیرات مختلفی می‌كردند و حرفهای زیادی می‌زدند، در‌صورتی‌كه زمینه‌اش اتفاقی به وجود آمده بود! خیلی از اتفاقات در زندگی می‌افتد كه خیلی هم پیش‌بینی‌شده نیست. آقای زائری (سردبیر كل همشهری محله و همشهری جمعه) را قبل از اینكه كانون به سوی فردا را تأسیس كنیم، دیدم. آن زمان هم خیلی برنامه‌ریزی می‌كردم كه فلان بشود و بهمان. ایشان گفتند كه خیلی از چیزها لازم نیست برنامه‌ریزی شود، شروع كه بشود، جهت كار در حین كار مشخص می‌شود. این حرف برایم جالب بود. البته نه برای اینكه برنامه‌ای نداشتیم، نه!
طرحی كه برای كانون در شاهرود در نظر داشتم طرح بسیار ایده‌آل و بزرگی بود. در مرحله اجرا دیدم تنهای تنها هستم. دو نفری بودند كه بعد زیر قولشان زدند. مثلاً آقای طرزه‌ای كه الان از اعضای هیئت مؤسس كانون هستند در مدرسه شهید بهشتی درس می‌خواندند و قدری با یكدیگر آشنا بودیم. به طور اتفاقی ایشان را دیدم و چند شب در تابستان با هم صحبت كردیم. گفتیم شما هم بیایید. یا اینكه هم‌كلاسی در دوران راهنمایی داشتیم. اتفاقی همدیگر را دیدیم. صحبت كردیم و ایشان را هم در هیئت مؤسس آوردیم و همین‌طوری كار ادامه پیدا كرد.
با آن طرح بزرگی كه از كانون در ذهنم بود، گفتیم كه خوب، ما كه نمی‌توانیم دست تنها این كار را انجام دهیم! لذا روی قسمت كوچكی از آن كار كه بحث كارگاههای مطالعاتی بود، متمركز شدیم. می‌خواستیم امتحان بكنیم اجرا می‌شود یا نه؟!
كارگاه مطالعاتی یكی از هزاران قسمتی بود كه در ذهنم بود. دو سال تمام سرم توی كتاب و مسائل نظری بود. برای همین وقتی وارد متن جامعه شدم، دید فوق‌العاده ایده‌آلی داشتم. جامعه و شهر خودم را خوب نمی‌شناختم. طرح عظیمی در ذهنم بود كه باید شهر را به هم می‌ریختم و از این حرفها. دیدم نه، نمی‌توانم. البته یك كارهایی را می‌توانستم انجام بدهم شبیه كارهای سطحی كه خیلیها دارند انجام می‌دهند، یعنی كارهایی كه بعد از بیست روز، یك ماه تمام شود و بی‌نتیجه بماند؛ مثل همایشهای پرخرجی كه انجام می‌شود. نظرم این بود كه اگر كار بخواهد كار مؤثری باشد یا اگر به قسمتی از آن طرح ایده‌آلی بخواهم برسم، لازمه‌اش این است كه از یك آب باریكة خیلی كوچك شروع كنم.
به نظر می‌آمد در برنامه‌های فرهنگی كه از سوی فرهنگسراها، آموزش و پرورش و سایر ارگانها اجرا می‌شود، جای طرحهای علمی و اصولی در جهت گسترش فرهنگ مطالعه برای همه سنین خالی است. برای همین تصمیم گرفتیم كتاب‌فروشی تأسیس كنیم. اما بعد، به این نتیجه رسیدیم كه كتاب‌فروشی و حتی كتاب‌خانه چاره كار نیست. مگر چهارده كتاب‌خانه كوچك و بزرگ موجود در سطح شهرستان، برای پرورش افراد كتابخوان چه كرده‌اند؟! لذا كارگاه مطالعاتی راه انداختیم. نحوه شكل‌گیری آن هم در قالب فوق‌العاده دوستانه بود. لطف خدا باعث توفیق ما بود. نه اینكه ما كسی باشیم البته دوستان دیگری هم كمك كردند، اما شروعش واقعاً با ما بود. من كسی نبودم كه بتوانم كارهای فرهنگی بكنم اصلاً بلد نبودم. خودم هم هزار تا مشكل داشتم و برای مشكلات شخصی به شاهرود آمده بودم.

اهدافی كه در این كانون دنبال می‌شود چیست؟

شاید بگویید كه ما از خودمان تعریف بكنیم اما اهداف و تلاش ما در مورد «به سوی فردا»، مردم‌سار كردن علم است یعنی علم بین مردم و در زندگی آنها برود.
شاید حرف كلی باشد اما در ذهنمان است كه این كار را انجام بدهیم، ان‌شاءالله. این پیش‌ پاافتاده‌ترین هدف ماست. بحث تولید علم از اینجاها شكل می‌گیرد. وقتی بچه‌ها از دوران كودكی مباحثه كردن، كتاب خواندن و مطالعه كردن را یاد بگیرند ثمرات فراوانی دارد: آدم‌ِ فرهنگی تربیت می‌شود، فرهنگ كتابخوانی در جامعه به وجود می‌آید و كارهای فرهنگی و جمعی انجام می‌شود. حالا هزار و یك هدف دیگری كه از این كار داریم بمان‍َد.

از كجا كارتان را شروع كردید؟ بهتر است سؤال را این طور مطرح كنیم كه مردم‌‌سار كردن علم در جامعه، آن هم در یك نمونه كوچكی مانند شاهرود كه حتی مركز استان هم نیست و هم از تهران و هم از سمنان فاصله زیادی دارد را چطور می‌خواهید انجام دهید؟

ما وقتی می‌خواستیم كار را شروع كنیم یك جزوه‌ای تحت عنوان «خلاصه تكنیكهای مطالعه» تهیه كردیم چون احساس می‌كردیم برای اینكه كار تكراری نباشد و از طرفی علمی و حساب‌شده هم باشد، تهیه این جزوه ضروری است. این جزوه را با اطلاعاتی كه از خواندن چند تا كتاب و طی كردن دوره‌های تكنیك مطالعه به دست آورده بودم به صورت فشرده و خلاصه در دو برگ با فونتهای ریز تهیه كردیم. مسائل مربوط به مطالعه، مسائل منحصر به فرد، خلاصه‌برداری و شیوه‌های مباحثه و... در این صفحات آمده است. قبل از اینكه مطالعه كتاب شروع شود این جزوه را به اولین گروه كه «صدرا» نام داشت، دادیم تا كتاب «جوان از چشم‌انداز امام‌ علی(ع)» (از كتابهای كانون اندیشه جوان) را با آن شیوه بخوانند.
همه هم‌ّ و غممان این بود كه مطالعه‌مان شیوه علمی داشته باشد. كارگاهها بر اساس سبك یادگیری گروهی اداره می‌شوند. شیوه‌های مطالعه آموزشی نیز به دو نوع شاگرد‌محور و استاد‌محور تقسیم می‌شوند. در مباحث آزمایشگاهی ما سبك سقراطی داریم كه از تكنولوژی آموزشی استفاده می‌كنیم، اما سبك سنتی ما سبك یادگیری گروهی است. كارگاههای مطالعاتی را طبق سبك یادگیری گروهی تأسیس كرده‌ایم؛ سبكی كه به سختی می‌شود با آن، بچه‌هایمان را به حد ایده‌آل برسانیم. حالا با این دو هدف كارگاههایمان تشكیل شده كه توانسته قدری ما را به اهداف آن س‍َبك برساند.
ویژگی این س‍َبك، این است كه بچه‌ها را به فعالیت وامی‌دارد، آنها را از حالت انفعال خارج می‌كند و به خلاقیت منجر می‌شود. زمانی می‌خواستیم طرح خلاصه كتاب، مسابقات و مباحث كتابخوانی راه بیندازیم اما چنین نكردیم و در عوض كارگاههای مطالعاتی تأسیس كردیم. همه فكر می‌كردند منظور از كارگاه، جوشكاری و مكانیكی یا خیلی باكلاس باشیم لابراتوار زبان است. كارگاه مطالعاتی آن زمان مسبوق به سابقه نبود و شاید هنوز هم نباشد.
در عرصه‌های فرهنگی، یا كار‌ِ محسوسی صورت نگرفته یا اینكه در بسیاری از فعالیتهای فرهنگی به اعمالی سطحی بسنده می‌شود. در حال حاضر، ما از یك طرف شاهد گسترش ویدئو كلوپها، كلوپهای بازیهای كامپیوتری و تجمعات این‌چنینی و از طرف دیگر، شاهد رواج حیرت‌انگیز كلاسهای زبان و كامپیوتر و مكانهایی جهت سرگرمی هستیم. البته علاوه بر فوتبال، م‍ُد بودن مسائل آموزشی مثل كلاسهای زبان و كامپیوتر است كه فرد را به فعالیت وامی‌دارد. البته وجود تمامی اینها ضروری است اما خلأ تجمعاتی كه به مسائل فكری و نظری بپردازند هم كاملا‌ً مشهود است. شما می‌بینید صرف نظر از جوانهایی كه جز اتلاف وقت كار دیگری ندارند، جوانهایی با‌استعداد وجود دارند كه به آموختن علم و هنر مشغول‌اند. اما همینها به دلیل نبود مراكز و منابع مفید، به افرادی ماهر ولی بی‌اندیشه تبدیل می‌شوند. گذشته از اینها، وقتی مسأله را به صورت وسیع‌تری نگاه می‌كنیم می‌بینیم كه جوانان ما در عرصه فرهنگ كاملا‌ً منفعل‌اند.
حالا خطابه و سخنرانی باز خوب است، همین مداحی كه الان باب شده است و بچه مثبتهای ما هم گوش می‌دهند عموماً منفعل است. بچه‌های یك خرده سكولار ما هم كه اصلاً در عرصه‌های دیگر كار می‌كنند. ما دوست داشتیم اینها را فعالشان كنیم. آمدیم سبك یادگیری گروهی را به صورت كوتاه و منق‍ّحی تهیه كردیم و به دوستان دادیم. گفتیم می‌خواهیم سبك یادگیری گروهی را در كارگاههای مطالعاتی پیاده كنیم. اولین فایده‌اش این است كه بچه‌ها می‌آیند وسط میدان، از حالت انفعالی و حالتی كه فقط گوش بدهند درمی‌آیند و به حالت فاعلی كشیده می‌شوند.
باید اول اینها را به وسط میدان كشاند تا بعد از یك مدتی فعال شوند. حواسمان باید حسابی جمع باشد كه از میدان بیرون نروند و از آن طرف پشت‌بام نیفتند. بعد، این فعالیتها منجر به خلاقیت می‌شود. من فكر می‌كنم در این عرصه اگر به خلاقیت برسیم، آن‌وقت هر كدام از بچه‌های ما تبدیل می‌شوند به یك شمع، یك مشعل، یك خورشید و این همان مسأله‌ای است كه خیلی مورد توجه بوده است.

یكی از اعضای كانون:

به این روند خیلی نزدیك‌ شده‌ایم. كارگاههای ما نتایجی داشته است. بچه‌ها طرحهایی ارائه می‌دهند كه واقعاً خل‍ّاقانه است. می‌توان گفت چشمه‌هایی از آن را دیدیم.

از كجا به این نتیجه رسیدید كه مطالعات گروهی برای فعال و خل‍ّاق كردن بچه‌ها خوب است و جواب می‌دهد؟ آیا به نمونه‌های تجربه‌شدة این طرح دسترسی داشتید كه از آنها الگو بگیرید؟

این سبك مطالعات گروهی، سبكی علمی است و در كتابهای آموزشی ما نیز هست. حالا بماند كه چرا اجرا نمی‌شود! آقای یازرلو، از فرهنگیان و مدیر سابق تیزهوشان شاهرود، كه در اجرای این طرح حامی ما بودند می‌گفتند كه اداره آموزش و پرورش مبلغ قابل توجهی را تصویب كرد تا صرف استفاده از سبكهای نوین آموزشی به‌خصوص سبكهایی بشود كه بچه‌ها را فعال می‌كند. قرار بود با آموزش این سبكها به معلمان و دبیران این سبكها در مدارس و دبیرستانها اجرا شود كه البته اجرا نشد و ناكام ماند. یعنی به خاطر فضای فكری معلمان كه فضای ساخته شده‌ای بود، اجرای این طرح میس‍ّر نشد. می‌خواهم بگویم اینها مثل خیلی از چیزها در كتابهای ما وجود دارد و آن كتابها در كتاب‌خانه‌های ما دارند خاك می‌خورند. این سبك، ترجمه‌ای و غربی است ولی ریشه‌اش در سبكهای قدیمی و سنتی ما هم هست. ما ایده‌اش را از آنجا گرفتیم. آن قدر هم بدیهی است كه اگر اجرایش كنید متوجه می‌شوید كه ا‌‌ِ! همه‌اش را می‌دانستید و تجربه هم كرده‌اید. بد نیست اشاره كنم كه یكی از كسانی كه می‌گفت كار كتاب‌خوانی نمی‌گیرد، آقای زایری بود. قبل از تأسیس كانون، پیش ایشان رفتم و ماجرا را گفتم. خیلی راحت برگشت و گفت «كار كتاب‌خوانی و كتاب‌خانه‌ای جواب نمی‌دهد، شما هم معلوم نیست چقدر جواب بگیرید.» ایشان به من گفتند بیایید از طریق كارگاه تئاتر و عكاسی، این مسائل را دنبال كنید. آقای زائری، آدمی است كه حرف ا‌َل‍َكی نمی‌زند، واقعاً فضای فرهنگی را دیده و در كارهای فرهنگی آدم استخوان‌ خ‍ُرد كرده‌ای است. اما ما در عمل می‌توانستیم اجرا كنیم و جواب بگیریم پس نشان می‌دهد كه كار عجیب و غریبی انجام داده‌ایم!
فروردین ماه پیش آقای زائری رفتم و توفیق در این قضیه را به ایشان گفتم. برداشت من این بود كه ایشان متعجب شدند. با این حال از آقایان زائری و پورامینی (سردبیر پرسمان) تشكر می‌كنم چون به ما خیلی لطف كردند.

این طور كه معلوم است كار شما به نحوی است كه باید با اداره آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد، فرمانداری و جاهای دیگری‌ ـ‌ چه بخواهید و چه نخواهید ـ ارتباط داشته باشید. برخورد مسئولین با كانون چطور بوده است؟ برای هماهنگیها، جذب بودجه و امكانات و حتی فعالیتهایتان. آیا با شما همكاری و مساعدت داشتند؟

در مورد برخورد وزارت فرهنگ و ارشاد و مشكلات ما در هلال احمر كه تقویت و حمایت از تشكلهای غیر دولتی جزء برنامه‌های این سازمانهاست نظرات دوستانمان را جویا شوید كه بیشتر درگیر كارهای اجرایی بودند.
ما در برگه معرفی مؤسسه نوشتیم كه مجوز گرفتن ما تا فلان زمان (به صورت تصادفی تا 12 بهمن) به تعویق افتاده است. بعد ادامه دادیم كه این تعویق به خاطر محكم‌كاریهای استانداری و فرمانداری و وقت نداشتن آقای فرماندار است قبل از اینكه این برگه را تكثیر كنیم، خیر سر خودمان، آن را به فرمانداری دادیم تا ایشان مطالعه كنند. یكی ‌ـ‌ دو روز بعد خانم توحیدی (كارشناس امور بانوان و جوانان فرمانداری و ناظر بر تشكلهای غیر دولتی) تماس گرفت و گفت: «شما چی نوشته بودید و به فرماندار دادید؟ فرماندار از صبح كه آن را خوانده س‍َر د‍َ‌رد گرفته و عصبانی است. اداره ما به هم ریخته است.» گفتم كه ما خطایی نكردیم. می‌گفت فرماندار گفته كی آنها آمدند و من وقت ندادم؟! كی كارشان را عقب انداختم؟! خلاصه حسابی داغ كرده بودند و از ما تعهد گرفتند. البته بماند كه ما چطوری آن قسمت را لاك گرفتیم تا در تكثیر مشخص نشود! اگر خدای ناكرده، ما الان بگوییم كه فلان جا با مشكل مواجه شدیم، به مدیر مربوطه برمی‌خورد و می‌گوید كی با شما مخالفت كردیم؟ كی شما را اذیت كردیم؟ كی مانع كارتان شدیم و... آخر‌ش هم حرفمان را قبول نمی‌‌كنند و می‌‌گویند نه! اصلا‌ً این طوری نبوده مشكل از خود شماست! شما تهمت زدید! وابسته به فلان جناح هستید! خلاصه از همین حرفهای این چنینی. البته بد نیست كه بگویم گاهی اوقات، بزرگترها و بالاترهای ما خوب می‌فهمند و پایین‌ترها متوجه نیستند اما گاهی هم قضیه كاملا‌ً بر عكس است. مسئول كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان شاهرود از كار ما خوشش آمده بود، خیلی هم دوست داشت كه در صورت امكان، مكانی را به ما بدهد و كمكمان كنند. آن قدر اهل لطف بود كه برگه‌های معرفی كانون را از ما می‌گرفت و به این طرف و آن طرف، به مسئولین بالاتر و دیگران می‌داد. خانم صالحی، مسئول كانون با كارشناس پرورش فكری سمنان صحبت كرد كه اگر امكان داشته باشد كانون «به سوی فردا» در ذیل كانون پرورش فكری فعالیت كند. كانون پرورش فكری سمنان، خیلی راحت گفت نه! اینها پایشان باز نشود بهتر است! جالب است مسئول یا كارشناس فرهنگی كانون پرورش فكری سمنان، ما را درك نكرد و پای ما را از كانون پرورش فكری شاهرود برید، در صورتی كه هم كانون پرورش فكری شاهرود و هم خود ما می‌خواستیم آنجا فعالیت كنیم.
عكسش هم اتفاق افتاده است. یك بار كاتالوگ (معرفی‌نامه) كانون را به دفتر آقای چینی‌فروشان، مسئول كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، فرستادیم. گفتیم ما چنین كاری كردیم و می‌كنیم. ایشان هر چند هیچ مسئولیتی در قبال كارهای ما نداشت اما آن قدر از كار ما خوشش آمد كه دستور داد 300 جلد كتاب به ما هدیه بدهند! یعنی مدیری كه آن بالاست و مدیر عامل این ارگان در ایران است از كار ما خوشش می‌آید و دستور می‌دهد به ما هدیه هم می‌دهد. اما یك نفر آن پایین، خیلی راحت از كار ما خوشش نمی‌آید و كارمان را می‌خواباند. از این جور مشكلات تا دلتان بخواهد داشتیم. مثلاً یكی در اداره آموزش و پرورش از كار ما خوشش نمی‌آمد در صورتی كه رئیس همان اداره كلی ما را تحویل می‌گرفت!
مثلا‌ وقتی یك بار به فرمانداری از زیر مجموعه‌‌های وزارت كشور رفتیم با آنكه چپی و دوم خردادی بودند خیلی خوب ما را درك كردند. یا در اداره آموزش و پرورش، یك مدیر فوق‌العاده چپی، ما را درك كرد اما در جای دیگر، پیش راستیها و به اصطلاح حزب‌اللهی‌ها رفتیم خیلی با ما بد برخورد كردند. برعكسش هم بوده است. نمی‌شود قاعده كلی درآورد كه ارگانهای سازمان تبلیغات و وزارت كشور، خوب، اداره آموزش و پرورش و هلال احمر بدند. همه‌اش قائم به شخص است. یعنی اگر در آموزش و پرورش، فرمانداری و جاهای دیگر یك آدم خوش‌فكر فرهنگی پیدا شد كمكمان كرد، همان‌جا یك آدم دیگری كه فكر فرهنگی نداشت پیدا شد و اذیتمان كرد.
فكر می‌كنم این مسأله را قدر مسلم همه می‌دانند كه امورات در مملكت ما قائم به شخص است طوری كه اگر شانس می‌آوردیم و آدم خوبی را پیدا می‌كردیم، به دردمان می‌خورد، اگر هم پیدا نمی‌كردیم به ضررمان تمام می‌شد.
یاد حدیث مهمی از حضرت علی(ع) افتادم كه می‌فرماید: «وقتی در كاری تردید داری، صبر نكن، تعل‍ّل نكن، خودت را در آن كار بینداز.» چون پاییدن انسان از خطر به مراتب شدنی‌تر از تردید است یعنی تا وقتی كه انسان كاری نكرده راحت است اما همین كه كار را شروع كرد آن وقت مجبور است كه سختیها را تحمل كرده و با یأس و ناامیدی بجنگد من به‌شخصه واقعاً دلگیر می‌شدم. توهینهای زیادی به من می‌شد. یك بار وقتی به اداره‌ای رفته بودم، وارد اتاق شخصی شدم كه از مقام و سمت بالایی هم برخوردار نبود. موقع ورود من، ایشان داشت تلفنی صحبت می‌كرد و من با در زدن و اجازه قبلی وارد اتاق شدم. یك دفعه مكالمه‌اش را قطع كرد و به من گفت: «بروید بیرون! هر وقت صحبتم تمام شد بیایید تو». برخوردهای زشت‌تر از این هم با من شد اما من ناامید نشدم. مشكلات دیگر را از آنهایی كه كار كردند بپرسید نه از من كه فقط حرف زده‌ام.

شما در پاسخ به سؤال قبلی به یك سری مشكلات اشاره كردید. با توجه به اینكه فعالیت در شهرستانها سخت‌تر از فعالیت در تهران است بیشتر توضیح دهید تا مخاطبان سوره هم كه در شهرستانها می‌خواهند فعالیت كنند با یك یا دو مشكل از فعالیتشان منصرف و ناامید نشوند و به فعالیتهایشان ادامه بدهند.

آقای قالیباف در برنامه صندلی داغ حرف جالبی زد. حرفش این بود كه سیستم مدیریتی ما، فكر جوان و اصلا‌ً تیپ جوان را قبول نمی‌كند. از خودش مثال ‌زد و تعریف ‌كرد كه «یك روز وقتی به محل كارم رفتم در محل دژبانی سربازی با جثه كوچك و كم سن و سال را دیدم كه مشغول نگهبانی است. به دفتر كه رسیدم به مسئول این بخش زنگ زدم و گفتم كه جلوی در، یك آدم هیكل‌درشت می‌گذاشتید. این كیه گذاشتید آنجا! بعد از اینكه گوشی را گذاشتم با خودم فكر كردم كه آخر قالیباف! چقدر آدم، باید بی‌انصاف باشد! تو خودت 19 ساله بودی یك لشكر به دستت سپرده بودند، با آن همه نیرو! حالا نمی‌توانی تحمل كنی كه نگهبانی از در را به یك جوان با آن جثه بدهی؟!» خودش می‌گفت كه «دوباره با آن مسئول تماس گرفتم و گفتم آقای فلانی! من اشتباه كردم. آن بنده خدا را عوض نكنید.» بعد ادامه می‌دهد كه «آن وقت كه فرمانده لشكر بودم یك آدم 40 ساله را می‌خواستم فرمانده گردان كنم می‌گفتم كه بنده خدا در 40 سالگی باید به فكر آخرتش باشد؛ آدم در 40 سالگی دیگر نیرو ندارد!»
یكی از مهم‌ترین مشكلاتی كه ما در این قضیه داشتیم این بود كه جوان بودیم.
جوانی برای ما خیلی گران تمام شد. با ما راه نمی‌آمدند! ما را آدم حساب نمی‌كردند! مدیران ما، جوانان را به معنای واقعی آدم حساب نمی‌كنند نه اینكه آدم كار‌درست و حسابی نه! اصلا‌ً آدم حساب نمی‌كنند! یعنی تصور می‌كنند یك بچه با آنها صحبت می‌كند.
قبل از اینكه به مشكل دیگری اشاره كنم باید این نكته را بگویم كه این مسأله یك بیماری است؛ بیماری مدیریت. یعنی خیلیها وقتی كه مدیر می‌شوند گمان می‌كنند كه هر كس آن طرف میز است باید او را سوار بنز و مقتدر نگاه بكند. خیلی از مدیران ما با این دید پشت میز نشسته‌اند. خودشان را در‌هاله‌ای از ویژگیهایی قرار می‌دهند كه آن خصوصیات اصلاً ایجاب می‌كند كه یك سری موارد را رعایت كنند. اصولاً با سیاست می‌زنند‌!ً آدم را دور می‌زنند! آدم را سر كار می‌گذارند! و این مسایلی است كه در مدیران ما هست. دوست دارم این حرفها زده شود و به گوششان هم برسد. آقای «س» در بخش معاونت اجتماعی استانداری سمنان بودند. بنده با ایشان دو بار صحبت كرده بودم، پنج ‌ـ‌ شش نامه با امضای فرماندار شاهرود و علاوه بر آن كارنامه ما به عنوان یك تشكل غیر دولتی نیز برایشان ارسال شده بود. با این حال زمانی كه به محل كارشان رفتم وقتی پرسیدم «اسم تشكل ما را شنیده‌اید؟» گفت «نه!» ناراحت شدم. چون خیلی حرفها در مورد تشكلهای غیر دولتی را مؤدبانه بهشان گفتم كه شما در مسائل و امور اجتماعی ناظر بر ما هستید. ما به عنوان یك تشكل چندین نامه و كارنامه برایتان فرستاده‌ایم، شما نه تنها آنها را نخوانده‌اید حتی اسم ما را هم نشنیده‌اید! حرف جالبی زد گفت: «یا اشكال از ما بوده كه به سراغ شما نیامدیم یا اشكال از شما بوده كه به سراغ ما نیامدید كه تشكلتان را به ما معرفی بكنید!» حالا بماند كه قسمت او‌ل را عملاً به لحاظ سیاست گفته بود. دیدش این بود كه تقصیر شماست كه نیامدید كه خودتان را معرفی كنید. اما در شعارهایشان می‌گویند كه ما می‌خواهیم محیطی دوستانه و فرهنگی فراهم بكنیم و...
ما برای بودجه و امكانات چقدر نامه برایشان فرستادیم! گفتند برای 22 بهمن و برای مناسبتهای دیگر طرح بدهید. طرح فرستادیم، اصلاً نگاه نكردند، اجرایش بماند! می‌گفتند طرح مطالعه شد، مورد تصویب قرار نگرفت. الان من هیچ طرحی برای فرمانداری شاهرود نمی‌نویسم زیرا احساس می‌كنم این طرحها را پاره می‌كنند و دور می‌ریزند. البته همین‌طوری از ما آن قدر طرح خواسته‌اند كه الی‌ماشاءالله طرحهایی را هم فرستادیم و داریم كه به معنای واقعی در شهر ما طی 10 سال اخیر بی‌سابقه است. نكته جالب اینكه همه این طرحها، با امضای فرماندار است و فرماندار درخواست ما را به نامه خود پیوست می‌كند و برای استانداری می‌فرستد.
ما برای افزایش حوزه فعالیت خودمان بارها نامه نوشته‌ایم. می‌خواهیم حوزه فعالیتمان را مل‍ّی بكنیم. چون كاری است كه توانش را داریم. دوستان ما می‌توانند، این طرف و آن طرف هم نیرو داریم. برای این كار صرفا‌ً اداری، بارها نامه نوشتیم اما آنها جواب نمی‌دهند.
مشكلات دیگری هم در پیش روی ما هست كه در حقیقت پیش روی هر كس دیگری هم هست، حتی اگر بخواهد مرغداری بزند! اما در كارهای فرهنگی، مشكلات مضاعف است. برای كارهای فرهنگی، با سخت‌ترین مشكلات و بدترین شرایط مواجه بودیم. مثلا‌ً با چند بار پیگیری و جواب نشنیدن از یك مدیر فرهنگی ممكن است آخرش بگویید‌ ـ خیلی ببخشید ـ گور پدرش! ولش كن! اصلا‌ً سراغش نمی‌رویم. یا مثلا‌ً به مدیری كه سراغش می‌رویم و امكانات نمی‌دهد، می‌گوییم صرفه‌‌جویی كنیم، وسط جلسات شربت و شیرینی و چای نمی‌خوریم، در پارك جلسه می‌گذاریم! یا مثلاً كتابهای استاد مطهری را نداشتیم، نامه‌ای نوشتیم پیگیری كردیم تا از كتاب‌خانه‌های مدارس شهر شاهرود بتوانیم امانت بگیریم... این دسته مسائل را می‌توان با قناعت حل كرد.
اما مشكل دیگری كه دوستان ما با آن درگیرند این است كه خودباوری ندارند. حالا بماند كه دسته قابل توجهشان خسته‌اند، افسرده‌اند و امیدی ندارد‌. آن عده‌ای كه اندك امیدی دارند، خودباوری ندارند. یعنی نهایت احساسشان و نشاطشان در چهارشنبه‌سوریها، فوتبال و ستادهای انتخاباتی است. واقعاً به نظر اینها خیلی بعید است و دور از ذهن است كه بتوانند چیزی را تولید كنند. این مشكل بسیار بزرگی است و به این خاطر است كه ما می‌خواهیم شمع روشن كنیم. هدف ما این است و ما می‌توانیم به این هدف برسیم. یك نوجوان 15ـ‌ 14 ساله را به عنوان بازرس جلسات قرار داده‌ایم. این فرد وقتی می‌بیند مسئولیتی بر عهده دارد، احساس مسئولیت در جامعه را تمرین می‌كند. به خیلی از نیروهایمان این طوری مسئولیت دادیم، از آنها كار می‌خواهیم نه اینكه سركاری باشند. اینها اگر بتوانند «به سوی فردا» را اداره كنند، فرداها می‌توانند تولید فكر كنند و مسئولیتهای دیگر را بر عهده بگیرند.

قبل از اینكه برای گفت‌وگو با شما بیاییم کم وبیش از فعالیتهایتان آشنایی داشتیم. فعالیتهای گروهی، امیدواری به آینده، دست و پنجه نرم كردن با مشكلات كارهای فرهنگی خصوصاً در شهرستانها، شناسایی و معرفی مجموعه‌های فعال و با‌انگیزة فرهنگی خصوصا‌ً در شهرستانها، از جمله دلایلی بود كه ما را به اینجا كشاند اگر در این زمینه صحبتی دارید مطرح كنید.

به چیزهای خوبی اشاره كردید. اگر اكثر فیلمها و آثار را آسیب‌شناسی كنیم مقام معظم رهبری زیاد بر امید و انگیزه و... تأكید می‌كنند و دائماً در سخنرانیهایشان عنوان می‌كنند كه‌ آینده روشن است. با یكی از دوستانی كه كارهای فرهنگی زیادی انجام داده صحبت می‌كردم. بهشان گفتم كه آقا گفتند كار فرهنگی بكنید. شما مغالطه این فرد را ببینید! نمی‌گوید كه آقا گفته آینده روشن است، از دید ما نیز آینده روشن است. می‌گوید كه ایشان چون در مقام و جایگاه رهبری هستند وظیفه‌شان این است كه بگویند آینده روشن است. اما نمی‌گوید كه من نظر دیگری دارم.
در جایی برای آقای پورامینی (سردبیر پرسمان) نوشته‌ام كه نسل سوم اگرچه آینده‌ای روشن دارد ولی سرگذشت دردناكی داشته است. اگر در تاریخ نگاه كنید هر جایی كه دوران نور و شكوفایی داشتیم قبلش دوران تاریكی داشتیم. این یك واقعیت تاریخی است. عصر بعثت حضرت رسول(ص) را نگاه كنید كه پیش از آن اوج جهالت بوده است همین‌طور انقلاب ما. این حرف آقا هم هست كه تأكید می‌كنند قبل از انقلاب را بررسی كنید. عده‌ای فكر می‌كنند كه قبل از انقلاب اوضاع عادی بوده است در صورتی كه این‌طور نبود.
یك بنده خدایی كه از بزرگان، روحانیون و عالمان است می‌گفت ما یاسین را ی‍ِس می‌خواندیم و قرآن تفسیر می‌كردیم! یعنی اوضاع از لحاظ فرهنگی تا این حد خراب بوده است. دوران قبل از انقلاب را دوران تاریكی و بعدش را دوران روشنایی می‌دانیم. اگر فرض بر این باشد كه این دوران، دوران تاریكی نباشد ـ‌ كه نیست ـ ما باید منتظر دوران تاریكیها هم باشیم. اگر می‌خواهیم به روشنایی برسیم. تازه باید منتظر سختیهای خیلی بزرگ‌تر و بیشتر هم باشیم. اینها كه چیزی نیست. نوید‌دهنده روشنایی در آینده هستند كه آقا در حرفهایشان اشاره می‌كنند. چرا امروز فلان آقا كه نویسنده بزرگی هم هست باید بگوید كه من با دیازپام خیلی محشورم. یا دو ـ سه سال پیش مصاحبه‌ای از آقای میرشكاك در دوكوهه خواندم كه آنجا گفت «میرشكاك مرد.» و دوكوهه هم چنین تیتری زده بود. اكثر بزرگ‌ترهایمان در عرصه كارهای فرهنگی این‌طوری‌اند یا همین آقای ده‌نمكی گفته بود كه من از كارهای فرهنگی توبه كردم.
خیلیها كه به سراغ كارهای فرهنگی می‌روند مثل آقای ده‌نمكی ـ كه خدا خیرش بدهد ـ فقر و فحشا می‌سازند و خیلی كارهای دیگر. دیدمان در همین تاریكی است.
اما امیدبخشی و شمع افروختن هم شدنی است، خیلی راحت است. اگر جمعیت غالب كه هیچ كاری ندارند و سبك‌بار و راحت هستند، توی این قضیه كار كنند، شدنی است. متأسفانه ما به جای اینكه بیاییم شمع روشن كنیم لعنت به سیاهی و بدی می‌فرستیم. آن قدر به تاریكی لعنت می‌فرستیم تا اینكه روشنایی را فراموش می‌كنیم. گویی احساس می‌كنیم روشنایی وجود ندارد. در بند اول اساسنامه آمده است كه هر عملی كه موجب یأس و ناامیدی می‌شود، از سوی ما مطرود است. یادم می‌‌آید بچه‌ها در باغچه جلسه داشتند، توی خیابان، توی آزمایشگاه، توی كوره اداره میراث فرهنگی، كوره‌ای كه در آن نزدیكی سفال می‌پختند، چند تا كارتن مثل فرش پهن كردیم و نشستیم. یا در پارك به شكل یك گروه 9 ـ 8 نفره جلسه داشتیم. گاهی اوقات چند نفر آن طرف‌تر ترقه‌ای در بین جمع می‌تركاندند و بچه‌ها را می‌‌ترساندند. با این امكانات، دوستان ما توانستند كار كنند، شمع روشن كنند. فكر می‌كنم اقدام مهمی باشد. نمی‌دانم به نظر شما هم مهم است یا نه.
باز هم می‌خواهم در مورد مثبت‌بینی بگویم. چند وقت پیش مصاحبه‌ای با یكی از حزب‌اللهی‌ها در «یاد ماندگار» كردند كه از دوستان آقای طالب‌زاده بود كه خیلی هم از ایشان دفاع می‌كرد. او گفت اگر اجازه بدهید یك آیه یأس بخوانیم. تعبیرم این است كه ما برای آیه یأس خواندن نیاز به اجازه گرفتن نداریم. كافی است برویم فیلمهایی را كه این سالها حزب‌اللهی‌ها و نیروهای مثبت ما ساخته‌اند مثل موج مرده، آژانس شیشه‌ای و... ببینیم.
تا الان در مورد روحانیت فیلمهایی ساخته‌اند اما یكی از بهترین فیلمهایی كه در دفاع از روحانیت ساخته شده «زیر نور ماه» است، بروید ببینید كه زیر نور ماه چطور به قضیه نگاه می‌كند. این تازه از بهترینهاست! من نه در خانوادة به آن صورت مذهبی بزرگ شده‌ام و نه ناف مرا با تیغ ولایت بریده‌اند، اما شما بیایید حرفهای مقام معظم رهبری را بشنوید. در دانشگاه شهید بهشتی از ایشان در مورد اوضاع بد خیابانها و بی‌حجابیها پرسیده بودند. ایشان گفتند ما هم در خیابانها می‌رویم و این چیزها را می‌بینیم و بعد خندیدند و گفتند كه ما هم خبر داریم!
آقای امیرخانی هم در بخشی از داستان سیستان، ماجرای چانه زدن پسرهای آقا را مطرح می‌كند و می‌نویسد كه اینها چانه می‌زدند تا جنس بخرند. در ادامه می‌آورد كه آن موقع من احساس كردم آقا خیلی از چیزها را بهتر می‌داند. بازار مناطق آزاد و فلال و بهمان را خیلی بهتر از ما می‌شناسد. شما در حرفهایش حالتی را حس می‌كنید كه نمی‌شود به صورت مستند بیرون كشید. ویژگیهایی در حرفهای آقا هست كه آن را از بقیه جدا می‌كند. ما دوست داریم در به سوی فردا این‌طوری باشیم. یعنی تمام خط‌دهی‌هایمان همین است كه پرده‌های تاریك جلوی چشم بچه‌ها را پاره كنیم. یعنی همان پرده‌های تاریك و عینكهای رنگی كه جلوی ماست. عینك قرمز به چشم می‌زنیم شلغم را چغندر می‌بینیم و شیر را خون! متأسفانه عینكهایی كه در جامعه ما تند‌تند از تلویزیون، سینما و‌ آثار دیگر جلوی چشم بچه‌ها می‌گذارند، باید اینها را برداریم.

یكی از نكاتی كه برای ما مهم است انتقال تجربیات است كه كمتر بدان پرداخته می‌‌شود. ما دهها و صدها كانون فرهنگی یا پایگاههای بسیج داریم كه در زمینه‌های مختلف فرهنگی و هنری فعالیت می‌كنند اما تجربیات و نتایجی كه به دست آورده‌اند در خودشان یا اعضای فعال همان مجموعه محدود می‌شود و به دیگرانی كه خیلی مشتاق فعالیت هستند منتقل نمی‌شود. تجربیات و نتایجی كه در حین كار بدان دست پیدا كرده‌اید كه می‌تواند برای دیگران قابل استفاده باشد چیست؟

مهم‌ترین نتیجه‌ای كه به‌ آن رسیدیم این است كه نسل سوم بسیار تشنه است. اگر فضا برای نسل جوان و نوجوانی كه عرصه فعالیتهایش در ستادهای انتخاباتی، چهارشنبه‌سوری و ورزش خلاصه می‌شود، مساعد شود آنها فوق‌العاده تشنه‌اند و پای كارند. در بعضی زمینه‌ها اشتهایشان زیاد است و در بعضی زمینه‌های دیگر نیاز به اشتهاآور دارند و اشتهایشان كور است مانند آدمی كه از بس چیپس و پفك می‌خورد اشتهای ناهار و شام ندارد! یك مقداری باید كار كرد تا در این عرصه‌ها تشنه شود و اشتهایش باز شود.
برای شروع كار به اندازه كافی تشنه هست. شیوه‌هایی كه در حال حاضر اجرا می‌شود ـ و البته هم نمی‌شود این شیوه‌ها را سنتی هم گفت ـ نتیجه نمی‌دهد و باید آنها را كنار بگذاریم. متأسفانه هنوز هم می‌بینیم كه پولهای زیادی برای این كارهای بدون نتیجه یا كم‌اثر صرف می‌شود. تعجب هم می‌كنیم كه چرا اینها از رو نمی‌روند! بعضی از كارها را 20 سال است كه داریم انجام می‌دهیم، نتیجه هم نگرفتیم اما نه كنار می‌گذاریم نه ولشان می‌كنیم!!
درباره كارهای جدیدی كه نتایج مثبتی می‌دهد اگر كمی فكر كنیم درمی‌یابیم كه اینها ریشه در سنت ما دارند. یعنی خیلی از شیوه‌های جدید واقعا‌ً ریشه در سنت ما دارد و شیوه‌های كهنه‌ای كه انجام می‌دهیم و جواب هم نمی‌دهد، شیوه‌های غربی است.
نكته دیگر كه باید اشاره كنم دوستانه بودن كارهایمان است. نحوه عمل پیامبر اسلام(ص) در زمینه تبلیغ مسائل اسلامی و كارهای فرهنگی و نه عملی، كاملا‌ً دوستانه بود. بروید و بخوانید كه مسجد چه سیستمی داشت. الان مساجدی داریم كه متأسفانه یا آدم را به یاد وادی السلام می‌اندازد چون كسی آنجا نیست یا به یاد فرهنگسرا! در مساجدی هم كه خیلی فعال‌اند، آدم احساس می‌كند به فرهنگسرای مذهبی آمده است، از بس با كلاس و پرزرق و برق هستند.
اما وقتی در تاریخ درباره مساجدی كه در عهد رسول‌الله(ص) بوده می‌خوانیم می‌فهمیم كه خیلی فضای آنها دوستانه بوده است. مردم آنجا می‌آمدند، همدیگر را می‌دیدند و حالت گعده داشته است.
اتفاقا‌ً آقای زائری حرف قشنگی زد كه عقیده داشت، شروع كارهای فرهنگی مثلاً با جلسات آبگوشت‌خوری و گردش باشد. می‌گفت به بچه‌ها بگویید كه جمعه می‌خواهیم برویم كوه، آبگوشت بخوریم. هر كه دوست داشت بیاید. كار فرهنگی از اینجا شروع می‌شود. می‌خواهم بگویم كه نگاه به كار فرهنگی در سنت ما‌، نگاه خیلی معقولی است كه متأسفانه به كار نبستیم و سیستمهایی را اجرا می‌كنیم كه قبلاً تجربه‌اش را پس داده است. این موضوع البته با علمی بودن تناقض ندارد. علمی بودن سبك و تكنیكها جای خودش را دارد ولی شیوه، شیوه‌ای اسلامی است و ما هم در قالب دوستانه این طور كار كردیم و این چیزی است كه فكر می‌كنم برای شروع كارهای فرهنگی دیگر هم مناسب باشد.









 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53523459