خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

دوست دارم اهميت سينما براي همه آشكار شود

 

اشاره:


مجيد مجيدي: اگر حضرتعالي اجازه بدهيد ما رشته سخن را به شما بسپاريم دوستان دوست دارند كه از بيانات شما مستفيض بشوند من فقط فهرست‌وار عرض مي‌كنم كه دوستاني كه قرار بود كه صحبت بكنند وقت نرسيد من فكر مي‌كنم دوستان هم با من هم عقيده باشند كه بيشتر از بيانات رهبر معظم انقلاب بيشتر بتوانيم استفاده بكنيم من با عذرخواهي از دوستاني كه به‌هرحال فرصت نشد كه صحبت بكنند آقاي ضياءالدين دري - آقاي اسدي - محمدرضا اعلامي - سيروس الوند - رهبر قنبري - اكبر حر - خانم فريال بهزاد - احمد درويش و آقاي كمال تبريزي من عذرخواهي مي‌كنم از دوستان. براي اينكه از بيانات رهبر معظم انقلاب استفاده بكنيم با ذكر يك صلوات معطر كنيم فضاي جلسه را.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏. براي من اين جلسه، جلسه‏ي خيلي مفيد و مطلوبي بود و از جهات متعددي استفاده كردم؛ هم از محتواي بيانات دوستان - كه البته اينها بايد جمع‏بندي بشود؛ ضبط شد، ثبت شد؛ من هم رئوس مطالب را يادداشت برداشتم؛ ليكن بر عهده‏ي دوستان است كه اين مباحث را جمع‏بندي كنند تا علاوه‏ي بر آن معرفتي كه ما به بركت اين جلسه و مسائل سينما پيدا مي‏كنيم، يك گامي هم در جهت پيشرفت برداشته شود و ان‏شاءاللَّه برخي از موانع برطرف گردد - و هم از اين اختلاف‏نظرهايي كه مي‏بينم در عرصه‏ي سينما وجود دارد. نه، اين را من دليل مظلوميت سينما نمي‏بينم - كه آقاي رئيسيان فرمودند - اين را نشانه‏ي اين مي‏بينم كه در فضاي سينماگريِ كشور ما، يك عرصه‏ي بازي هست كه گاهي صدوهشتاد درجه بين نظرات متفاوت است، در عين حال همه خودشان را فرزند سينما و بلكه صاحب سينما مي‏دانند و مطالبه‏ي حقوق سينما را مي‏كنند؛ اين براي من چيز مطلوب و جالبي است. البته مي‏دانستم و از سالها پيش شنيده بودم كه اختلاف‏نظرها در نگاه و جهتگيري، در اين محيط هست؛ از آثار هم پيداست. ليكن آنچه كه در مجموعِ اين نظرات مورد اتفاق همه است، لزوم اعتلاي سينماي كشور است؛ اين را همه مي‏خواهند و من هم به همين معنا كاملاً معتقدم.
از اول كه خواستيم اين جلسه تشكيل بشود، من دو هدف را دنبال مي‏كردم؛ يكي اينكه خواستم به سينماگران كشور احترام كنم؛ در واقع به سينماي كشور. من اين نشست و انعكاس بيروني اين را به معناي تكريم هنر سينما و هنرمندان سينما تلقي كرده‏ام و دوست دارم اين احساس در كشور گسترش پيدا كند و اهميت سينما براي همه آشكار شود. هر كسي داعيه‏اي دارد، جهتگيري‏اي دارد و توقعي دارد؛ اما بالأخره همه بر اين معنا اتفاق‏نظر داشته باشند كه اين هنر بسيار پيچيده و برجسته‏ي سينما، براي كشور يك ضرورت و يك نياز است. هدف دوم هم شنيدن بود كه بحمداللَّه تا حدود زيادي حاصل شد و از شماها شنيديم. البته من واقعاً ترجيح مي‏دادم كه همين مقدار باقيمانده‏ي از اين وقت را هم باز شما صحبت بكنيد و بيشتر بشنوم.
قبل از اين جلسه، امروز پيش از ظهر خوشبختانه فرصت پيدا كردم دو، سه ساعت برخي از نوشته‏هايي كه بعضي از دوستان از جمع حاضر - مثل آقاي مجيدي و بعضي دوستان ديگر - و مسئولان، براي من تهيه كرده بودند، نگاه كردم و يادداشتهاي مفصلي را هم از اينها برداشته‏ام، كه حالا نمي‏دانم از اينها چقدر خواهم توانست ان‏شاءاللَّه استفاده كنم. به‏هرحال، نظرات دوستان را خواندم.
يك نكته را اول بگويم، كه ديدم دغدغه‏ي بسياري از دوستان است؛ و آن، يك نوع احساس ناامني يا دغدغه‏ي ناامني يا توهّم ناامني است كه مي‏بينم در برخي از دوستان وجود دارد؛ حتّي آدم مي‏بيند در دو سرِ اين طيف وسيع، اين دغدغه هست. من واقعاً جايي براي اين دغدغه نمي‏بينم. درست است، ممكن است ما نسبت به برخي از فيلمها معترض باشيم - خود من در آن حدي كه حالا مي‏فهمم و از تماشاي فيلم لذت مي‏برم، ممكن است ايرادي به يك فيلم داشته باشم؛ چه آن فيلمي كه در تلويزيون پخش مي‏شود، چه آنچه كه در سينماست كه گاهي براي ما مي‏آورند و ما بعضي از فيلمها را مي‏بينيم - ليكن من كارگردان را متهم نمي‏كنم. عوامل گوناگوني براي خطا در جهتگيري يك فيلم هست؛ يكي‏اش هم ممكن است نقش كارگردان باشد - كه حالا من بعداً راجع به مسئله‏ي كارگردان، يك مقداري بيشتر عرض خواهم كرد - ليكن عوامل گوناگوني هست. ما اگر احساس مي‏كنيم كه به‏وسيله‏ي يك كارگردان يك معرفت عميق صحيحي در يك فيلم منعكس نمي‏شود، بايد ببينيم اين معرفت عميق، چگونه مي‏توانست به دل اين كارگردان القاء شود تا او بتواند معرفت دروني خودش را منعكس كند. هر كسي بايد آنچه را كه خودش مي‏فهمد، خودش ادراك مي‏كند و خودش احساس مي‏كند، آن را در هنرش بگنجاند؛ والّا هنر يك چيز مصنوعي خواهد شد. طبيعت قضيه هم همين است كه آن سازنده‏ي فيلم و عنصر كارگردان، بالخصوص در اين ميان، يك معرفت دروني را منعكس مي‏كند. چگونه مي‏شد اين معرفت دروني، آن‏چناني كه منِ بيننده مي‏پسندم، به اين كارگردان منعكس بشود و چرا نشده؟ اين جاي سؤال دارد.
يادم هست قبل از انقلاب، قرار بود شعرايي در يك مراسم شركت كنند و شعر بگويند. يكي از شعراي جوانِ آن روزِ ما - كه استعداد خوبي هم داشت - درباره‏ي آن موضوع حقيقتاً چيزي نمي‏دانست. يكي از دوستان ما، پنج، شش ساعت نشست و براي او يك شرح مبسوطي از اين موضوع را بيان كرد. آن شاعر هم جوانِ گيرنده و بااستعدادي بود و توانست آن مطلب را در يك قصيده‏ي بسيار بلند و قوي منعكس كند. آيا در زمينه‏ي انعكاس آن معارف ارزشيِ اسلامي - كه من معتقدم در سينماي ما نشان زيادي از آنها وجود ندارد - به آن سازنده‏ي فيلم، به آن كارگردان و حتّي به آن بازيگر، كاري انجام گرفته و منعكس نشده است؟! من به خودم نگاه مي‏كنم، به حوزه‏ي علميه‏مان نگاه مي‏كنم و به دستگاههاي مديريت فرهنگي‏مان نگاه مي‏كنم، مي‏بينم نه، ما در اين زمينه كم‏كاري داشته‏ايم. بنابراين به قول معروف گفت: «هر بلايي كز آسمان آيد/ گرچه بر ديگري قضا باشد _ به زمين نارسيده مي‏گويند/ خانه‏ي انوري كجا باشد» نمي‏شود رفت سراغ كارگردان و يقه‏ي او را گرفت كه شما چرا؟ خوب، من يك مقدار وزارت ارشاد را، يك مقدار سازمان تبليغات را، يك مقدار حوزه‏ي علميه را، يك مقدار آن كساني كه صاحبان انديشه‏ي ديني هستند، همين انديشه‏هاي عرفاني، حكمت متعاليه و اين چيزهايي كه آقايان گفتيد، اينها را مخاطب قرار مي‏دهم و مي‏گويم شما براي برخورداري كشور از اين هنر فاخر - كه در اين جمع هست - چه كرده‏ايد؟ «شما» چه كرده‏ايد؟ چنانچه در آن زمينه كاري انجام نگرفته باشد، من از يك كارگردان خيلي توقع نمي‏كنم. هنرمند بااستعدادِ ما كه اثرش يا خالي است يا حداقل نسبت به اين ارزشهاي مورد نظر ما خيلي پُربار نيست، از او توقع نمي‏كنم كه چرا اين اثر آن‏چناني كه من مي‏پسندم، نيست. بنابراين من نمي‏توانم قبول كنم كه آماج اين ناامني، كارگردانهاي ما باشند و اگر چنين واقعيتي وجود داشته باشد، واقعيت نابحق و نابجايي است.
ليكن با شما دوستان عزيز - برادران و خواهران - من از موضع يك روحاني، مطالبي را دارم؛ طبعاً نه شما توقع داريد و نه من چنين اشتباهي خواهم كرد كه از موضع يك كارشناس سينمايي حرف بزنم. امثال بنده، حداكثر آنچه كه مي‏توانند در رابطه‏ي با سينما داشته باشند، اين است كه يك تماشاگر و مستمع خوب باشند و لذت ببرند؛ اين حداكثر چيزي است كه امثال بنده داريم. لذا نمي‏توانم از جهت كارشناسي با شما اظهارنظري بكنم؛ اين به عهده‏ي خود شماها و دوستان مديريت فرهنگي است. اما به عنوان يك روحاني و يك طلبه، چرا، مي‏توانم مطالبي را به شما عرض بكنم.
هنر سينما - همان‏طور كه گفتيد - بلاشك يك هنر برتر است؛ يك روايتگر كاملاً مسلط - كه هيچ روايتگري تاكنون در بين اين شيوه‏هاي هنريِ روايت يك واقعيت و يك حقيقت، تا امروز به اين كارآمدي نيامده - و يك هنر پيچيده و پيشرفته و متعالي. شما اين دريچه را دمِ دست داريد؛ يعني دريچه‏ي سينما به سوي معارف و پرتوي كه از اين دريچه به داخل افكنده مي‏شود. اين دريچه در اختيار شماست.
اهميت اين هنر، مسئوليت شما را هم بالا مي‏برد. من اين را مي‏خواهم عرض بكنم؛ يعني شماها يك مسئوليت سنگيني داريد. همان‏طور كه دوستان گفتند، هيچ‏كس به شماها دستور نداده كه برويد كارگردان يا سينماگر بشويد، اين ميل، استعداد و شوق شما بوده كه وارد اين ميدان شده‏ايد؛ اما حالا كه وارد شده‏ايد، اين مسئوليت را بپذيريد. شما مي‏توانيد خيلي اثر بگذاريد. ببينيد! من وقتي به يك واعظ، يك روحاني و يك نويسنده‏ي كتاب ديني - كه او هم يك روايتگر حقايق و معارف محسوب مي‏شود - خطاب مي‏كنم و مي‏گويم آقا شما مواظب حرف زدنت، مواظب لغتي كه به كار مي‏بري و مطلبي كه متناسب با زمان انتخاب مي‏كني، باش؛ اگر حرفي را كه اينجا نبايد بزني، زدي، يا بايد بزني، نزدي، و به خاطر حرف تو يك جواني به دين بي‏اعتقاد شد يا يك حقيقتي از حقايق ديني را به خاطر گفتار تو كج فهميد؛ تو پيش خداي متعال مسئولي؛ من مي‏خواهم به شما بگويم، اين تذكر به شما كه برادر و خواهر عزيز ما هستيد و اين ابزار هنري بسيار كارآمد در اختيار شماست، طبعاً با يك ضريب خيلي بالايي مضاعف مي‏شود؛ بگويم ده برابر؛ يقيناً بيشتر؛ يعني شما ببينيد تأثير يك فيلم هنريِ كارآمد در مقايسه‏ي با يك منبر چقدر فاصله دارد!
خوب، شما مي‏توانيد سازنده‏ي اخلاق باشيد؛ عكسش هم ممكن است. شما مي‏توانيد در نسل جوان اين كشور صبر، اميد، شوق، انگيزش، سلامت، نجابت و همه‏ي چيزهايي كه يك جامعه‏ي پيشرفته نياز دارد، القاء كنيد. مي‏شود هم به جاي اميد، نوميدي القاء كرد؛ مي‏شود به جاي شوق، ركود القاء كرد. «انتقاد» كه دوستان ذكر مي‏كنند و به تعبير اين دوستمان مي‏گويند انتقادگري «نق نقو» تلقي نشود؛ نه، انتقاد، نق‏نق نيست؛ انتقاد - معناي لغوي انتقاد را نمي‏خواهيم بگوييم - يعني همان عيب‏جويي. منظور از انتقادي كه ممكن است نق‏نقو بودن از آن تلقي شود؛ يعني عيب‏جويي كردن. دو نوع عيب‏جويي ممكن است؛ الان من و شما روبه‏روي هم نشسته‏ايم، خيلي آزادانه مي‏توانيم از هم عيب‏جويي كنيم؛ شما هم از من عيب‏جويي كنيد، من هم از شما عيب‏جويي كنم. منتها اين عيب‏جويي دو نوع است؛ يك وقت عيب‏جويي جنبه‏ي تحقير، اهانت، طرف را به خاك سياه نشاندن، از طرف انتقام گرفتن و چهره‏ي او را در نظر ديگران زشت كردن است و اين كار در هيچ عرف نجيبانه‏اي - نمي‏گويم اسلامي - ممدوح نيست. يك وقت هم نه، هدف از انتقاد، دلسوزي است، تكميل است، برطرف كردن عيب است و آيينه‏وار نمودن عيب شخص يا نظام يا مدير يا مردم به خود آنهاست و اين ممدوح است. ممكن است اين هم به نظر شنونده تلخ باشد؛ اما اين تلخي، تلخي گوارايي است. اين هيچ ايرادي ندارد. حالا من ادعا مي‏كنم از نظر دستگاه هم ايرادي ندارد؛ اگر شما در اين ترديدي داريد، من به شما صادقانه مي‏گويم، لااقل از نظر شخص من، هيچ ايرادي ندارد. ببينيد! اين هدف و اين جهتگيري در كيفيت كار معلوم مي‏شود؛ يعني اينكه ما توقع داشته باشيم يك جوري انتقاد كنيم كه آن جهتگيريِ اول در آن وجود داشته باشد، اما مردم يا مخاطبين خيال كنند كه ما داريم دلسوزي مي‏كنيم، اين هم نمي‏شود. همين‏طور كه چند نفر از دوستان گفتيد، مخاطبين ما هوشمندند و مي‏فهمند. اين معلوم مي‏شود. بعضي از فيلمها انتقادي است، انتقاد آنها براي من - كه الان هر تلنگري به اين نظام مثل مشت به من است؛ يعني من احساسم نسبت به نظام اين است كه هر گوشه‏ي نظام را شما يك تلنگر بزنيد، مثل اينكه يك مشت به من زده‏ايد - ممكن است رنج‏آور باشد؛ اما از نفس انتقاد مطلقاً رنج نمي‏برم و خوشم مي‏آيد، و من احساسم اين است كه اين، روحيه‏ي مجموعه‏ي دستگاه است؛ حالا گيرم بعضي كم يا زياد. بنابراين انتقاد ايرادي ندارد كه بعضي از دوستان مطرح كرديد؛ آن چيزي كه مهم است، اين است كه احساس مسئوليت بشود.
ببينيد! واقعيتي كه امروز در جامعه‏ي ما هست - خارج از تبليغات و شعار و نمي‏دانم بزرگنماييهاي گوناگون - اين است كه ما يك كشوري هستيم كه بر اثر تكيه‏ي بر باورهاي خودمان و اظهار شجاعت در ميدان - شجاعت نشان داده‏ايم؛ اينها را كه ديگر نمي‏توان منكر شد - در دنيا يك ملت شاخص شده‏ايم؛ نمي‏گويم شاخص‏ترين، اما يك ملت شاخصيم. اين ايراني كه امروز شما داريد مي‏بينيد، اين ايرانِ دوره‏ي رژيم گذشته نيست؛ وقتي محاسبه مي‏كنيم، در دنيا، در بين ملتها و دولتها، در محافل سياسي دنيا، در تعاملات بين‏المللي و در موازنه‏ي بين قدرتهاي بزرگ دنيا، اين ايران، اين ملت و اين مجموعه‏ي حكومت، يك مجموعه‏ي درخور احترام يا مجموعه‏اي كه ناگزير بايد آن را جدي گرفت و آن را احترام كرد، تلقي مي‏شود. امروز وضع كشور ما اين است. پيشرفتهاي زيادي هم داشته‏ايم. يعني من اگر بخواهم مقايسه بكنم، بايد با اين تعبيرِ بي‏اغراق بگويم كه، واقعاً قابل مقايسه نيست آنچه كه ما بعد از انقلاب به عنوان يك ملت و يك كشور به دست آورده‏ايم، با آنچه كه قبل از انقلاب بوده است. ما به خودمان اعتقاد پيدا كرده‏ايم، استعدادهاي خودمان را شناخته‏ايم و اين استعدادها را به ميزان بسيار زيادي به فعليت رسانده‏ايم؛ در زمينه‏ي علم، در زمينه‏ي صنعت، در زمينه‏ي مسائل اجتماعي و در زمينه‏ي كاركردهاي عمومي، پيشرفتهاي زيادي پيدا كرده‏ايم. نمي‏شود بين دوگونه نظام، يك نظام وابسته‏ي حذف‏شده‏ي در تعاملهاي بين‏المللي و بي‏اعتقاد به خود و توسري زن به مردم خود را - كه رؤساي كشور، مملكت را مال خودشان مي‏دانستند؛ دوره‏ي طاغوت اين است ديگر! حالا خيلي از شماها هم يادتان هست، من هم يادم هست؛ ما هم در آن دوره تنفس و زندگي كرديم. دستگاه حكومت، كشور را مال خودش مي‏دانست؛ براي مردم شأني قائل نبودند، مگر از روي اجبار - با يك تشكيلات و نظامي كه مسئولان كشور را نوكر مردم مي‏داند، نه صاحب مملكت و صاحب مردم - اين احساس واقعي مسئولان است، واقعاً خودشان را خدمتگزار و نوكر مردم و فلسفه‏ي وجودي خودشان را، كار براي مردم مي‏دانند - مقايسه كنيد. اصلاً تقابل بين اين دو شكل، تفاضل بين اين دو شكل، قابل كيل و اندازه‏گيري كردن با پول و درآمد ماهانه‏ي فلان آدم و اينها نيست؛ يعني تفاوت وجود و عدم است، فاصله‏ي وجود و عدم است؛ اين همان چيزي است كه اسلام از ما مي‏خواهد و به ما مي‏دهد. حالا نمي‏خواهم وارد مقوله‏ي ارزشهاي اسلامي بشوم، اگر انسان بخواهد راجع به آنها فكر و بحث كند، مقوله‏ي بسيار باشكوه و دلنوازي است.
خوب، اين كشور، در يك چنين شرايطي است؛ اين كشور مي‏خواهد پيش برود، اين كشور مي‏خواهد حركت بكند؛ ما اين چيزهايي كه حالا شما در زمينه‏ي فناوري هسته‏اي و پيشرفتهاي علمي مي‏شنويد، اينها فقط بخشي از بسيارِ آن چيزي است كه در كشور اتفاق افتاده. بحمداللَّه جوان و استعداد هم كه زياد داريم، ما احتياج داريم به اميد، به شوق، به كار، به اعتماد به نفس، به كم كردن تكيه‏ي بر بيگانگان - به فرهنگشان، به رفتارشان، به بخشنامه‏هاي فكري و فرهنگي‏شان - ما به اينها احتياج داريم؛ به جوشيدن از درون، به استخراج گنجينه‏هايي كه در ميراث فرهنگي ما هست. اين جوان اگر بخواهد اين‏طور تربيت شود، به حضور شما در صحنه احتياج دارد؛ يعني شما بايد وارد ميدان بشويد تا اين اتفاق بيفتد؛ من اين را مي‏گويم. من مي‏گويم الان كليد دست شماست. من شأن سينما را اين مي‏دانم. من مي‏گويم امروز كليد پيشرفت اين كشور، به ميزان زيادي دست شماست؛ شما مي‏توانيد اين نسل را يك نسل پيشرونده، اميدوار، پُرشوق، معتقد به خود و معتقد به ارزشهاي اسلامي و مليِ خود بار بياوريد؛ و همين‏طور مي‏توانيد اين نسل را شرمنده، پشيمان، زير سؤال برنده‏ي افتخارات گذشته و زير سؤال برنده‏ي افتخار انقلاب و دفاع مقدس بار بياوريد.
من يك‏بار ديگر دو، سه سال پيش در يك جلسه‏ي مجموعه‏اي از دوستان هنرمند - سينماگر و نقاش و مجسمه‏ساز و ... - اين را گفتم، شما به عنوان يك هنرمند، دنبال زيباييها و ظرافتهاي عالم وجود مي‏گرديد تا اينها را بشناسيد، بيرون بكشيد، برجسته كنيد و نشان بدهيد؛ كار هنرمند اين است؛ يعني ظرافتها، زيباييها، ريزه‏كاريها، دقايق و حقايق غير قابل ديد با چشم غيرمسلحِ به هنر را با سلاح هنر و نگاه هنرمندانه، بيرون مي‏كِشد و نشان مي‏دهد. اينكه مي‏گويم زيبايي، معنايش اين نيست كه زشتيها را نمي‏تواند بيرون بكشد و نشان دهد؛ چرا، آن هم جزو ظرافتهاست. به آن جمع گفتم، شما به عنوان كسي كه دنبال زيباييها مي‏گرديد، چطور مي‏توانيد زيباييهاي دفاع هشت ساله‏ي يك ملتِ دست خالي را از ميهن خودش، از كشور خودش، از ملت خودش و از نظام خودش، در آن ميدان دشوار ناديده بگيرد. الان چند سالي است كه كتابهايي درباره‏ي سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مي‏نويسند و بنده هم مشتري اين كتابهايم و مي‏خوانم. با اينكه بعضي از اينها را من خودم از نزديك مي‏شناختم و آنچه را هم كه نوشته، روايتهاي صادقانه است - اين هم حالا آدم مي‏تواند كم و بيش تشخيص دهد كه كدام مبالغه‏آميز است و كدام صادقانه است - بسيار تكان‏دهنده است؛ آدم مي‏بيند اين شخصيتهاي برجسته، حتّي در لباس يك كارگر به ميدان جنگ آمده‏اند؛ اين اوستا عبدالحسين بُرُنسي، يك جوان مشهدي بنّا، كه قبل از انقلاب يك بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‏اند و من توصيه مي‏كنم و واقعاً دوست مي‏دارم شماها بخوانيد. من مي‏ترسم اين كتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم اين كتاب «خاكهاي نرم كوشك» است؛ قشنگ هم نوشته شده. ايشان اول جنگ وارد ميدان نبرد شده بود و بنده هم هيچ خبري نداشتم. بعد از شهادتش، بعضي از دوستان ما كه به مجموعه‏هاي دانشگاهي و بسيج رفته بودند و با اين جوان بي‏سواد - بي‏سواد به معناي مصطلح؛ البته سه، چهار سالي درس طلبگي خوانده بوده، مختصري هم مقدمات و ابتدايي و اينها را هم خوانده بوده - صحبت كرده بودند، مي‏گفتند آن‏چنان براي اينها صحبت مي‏كرده و حرف مي‏زده كه دلهاي همه‏ي اينها را در مشت مي‏گرفته؛ به خاطر همين كه گفتم، يك معرفت دروني را، يك ادراك را، يك احساس صادقانه را و يك فهم از عالم وجود را منعكس مي‏كرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهاي بسيار و حضور در ميدانهاي دشوار، به شهادت مي‏رسد؛ كه حالا كاري به جزئيات آن ندارم. اين زيباييهايي كه آدم در زندگي يك چنين آدمي يا شهيد همت و شهيد خرازي مي‏تواند پيدا كند و يا اينهايي كه حالا هستند، نظيرش را شما كجا مي‏توانيد پيدا كنيد؟ كجا مي‏شود پيدا كرد؟
سينماي معناگرا؛ خوب كدام معنا شيواتر و عميق‏تر از احساس فداكاري و ايثار و گذشت يك جوان هجده، نوزده ساله، كه از خانواده‏ي مرفهي بلند مي‏شود مي‏آيد اهواز - كه من ديدم از اين قبيل جوانها؛ حالا چند موردش يادم هست، بالخصوص خودم با اينها معاشرت داشته‏ام و ديدم - خانواده‏ي مرفه، زندگي راحت، پدر و مادر مهربان، نه دچار عقده است و نه دچار كمبود است، مي‏آيد در ميدان جنگ، آن‏چنان فداكارانه حركت مي‏كند كه انسان مبهوت مي‏ماند. حالا خيلي از اين جوانها با توصيه‏ي امثال بنده وارد اين ميدان شده بودند. من نگاه مي‏كردم و مي‏ديدم، ما كجا، اينها كجا! اصلاً انسان به گَرد اينها نمي‏رسد. خوب، اينها زيبايي است، اينها را توصيف كنيد، اينها را استخراج كنيد. آقاي حاتمي‏كيا مي‏گويند، من نمي‏دانم راجع به جنگ چه بگويم. خيلي حرف داريد براي گفتن؛ شما سينماگران جنگ، پشت صحنه‏ي جنگ را چقدر تصوير كرديد؟ چه شد كه اين جنگ شروع شد؟ كدام فيلم سياسيِ بين‏الملليِ پليسي، مي‏تواند شيرين‏تر از اين در بيايد كه شما تصوير كنيد - اسناد هم الان وجود دارد - چطور شد كه صدام حسين به خودش جرئت داد و اين گستاخي را كرد كه به قصد تسلط بر ايران، به ايران حمله كند؟ نه اينكه همه‏ي ايران را بگيرد، بدون شك، قصد او اين بود كه خوزستان و يكي، دو استان دور و بر را بگيرد و به عنوان يك همسايه‏ي مقتدر بر حكومت مركزي ايران - هر كه باشد آن حكومت؛ يا جمهوري اسلامي يا هر كس ديگر - مسلط بشود، كه مي‏شد؛ يعني اگر اين دفاع جانانه نبود و اگر آن تسلط بر خوزستان انجام مي‏گرفت، مگر ممكن بود يك حكومت مركزي اينجا سر كار باشد و به آن كسي كه بخشي از كشور را قدرتمندانه تصرف كرده، باج ندهد؟! خوب، چه شد كه اين را وادار كردند كه اين حمله را انجام بدهد و او حمله كرد؟ و چگونه به او كمك كردند؟ و كدام كارخانجات به او سلاح شيميايي فروختند؟ آنهايي كه آن سنگرهاي هشت‏ضلعي و پنج‏ضلعي را درست كردند، چه كساني بودند؟ كدام كشورها آن هواپيماها را به او دادند؟ آن مأمورين عالي‏رتبه‏ي سياسي، امنيتي و نظامي‏اي كه از كشورهاي مختلف - از جمله امريكا - به بغداد آمدند و با او و مردان او ملاقات كردند، چه كساني بودند؟ شما به اينها نپرداختيد. اصلاً شخصيت صدام كيست؟ اينها براي قصه‏نويسي جا دارد.
دوستان به مسئله‏ي قصه‏نويسي اشاره كردند. بله، من عقيده‏ام اين است ما ضعيفيم. البته روح داستان‏سرايي در ايران ضعيف نيست؛ دليلش هم داستانهاي فردوسي و مولوي است. البته رمان به اين شكلي كه در اروپا و روسيه متداول بوده - به‏خصوص در قرنهاي نوزدهم و اينها كه رمانهاي برجسته و بزرگ نوشته شده - چنين چيزي را ما در ايران نداريم؛ اما استعدادش را داريم. من عقيده‏ام اين است؛ اين‏طور نيست كه ما استعدادش را نداشته باشيم. البته ما در شعر برجستگي داشته‏ايم؛ اما به اين شكل در رمان، نه؛ ليكن به نظر من مي‏شود. بعد از انقلاب هم يك كارهايي شده است؛ حالا در آن حدِّ از اعتلا نيست كه آدم توقع دارد؛ اما اگر دنبال گرفته شود و واقعاً وزارت ارشاد روي اين زمينه كار كند و بنويسند، مي‏شود. حالا بعضي از دوستان گفتند كه قصه را براي سينما بنويسند. من نمي‏دانم، بيشتر از من شما وارديد؛ آيا واقعاً بايد قصه را براي سينما نوشت؟ خيلي از آثار بزرگ سينمايي كه وجود دارد، از آثار كلاسيك و قصه‏هاي قديمي گرفته شده است؛ معلوم نيست رماني براي اين خصوص نوشته شده باشد. حالا گيرم كه آن هم باشد، ما اگر در مسئله‏ي داستان و رمان و داستان‏سرايي پيشرفت كنيم، اين كار انجام مي‏گيرد. آن وقت بياييد اين موضوعات را به سينما بكشانيد؛ خيلي برجستگي پيدا خواهد كرد. ما در زمينه‏ي جنگ هنوز خيلي كارهاي نكرده داريم.
حالا من يك چيز ديگر هم به شما دوستان عرض بكنم؛ اينكه گفتيم شما مسئوليت داريد - كه البته همه‏تان اين مسئوليت را داريد؛ چون كار شما مي‏تواند خيلي اثرگذار باشد - اين مسئوليت پيش خدا اجر هم دارد؛ يعني شما واقعاً نيت‏تان را خدايي كنيد. اين خانم گفتند كه من دنبال احساسات شخصي خودم هستم، خيلي خوب، عيب ندارد، تشخيص شخصي خودتان را بسازيد؛ اما با همين كار، نيت خدايي بكنيد. نيت كنيد كه خدا را از خودتان راضي كنيد و اجر ببريد. كار مهمي داريد انجام مي‏دهيد؛ چرا خودتان را از اجر محروم مي‏كنيد؟ با اين كار اجر ببريد و مي‏شود. اجر فقط اين نيست كه شما فيلم نماز و روزه درست كنيد؛ نه، آن چيزي كه اخلاق جوانها، رفتارهاي اجتماعي، انضباط اجتماعي، جديت در كار، ايمان قوي و احساس مسئوليت را در نسلهاي جوان زنده مي‏كند، اين پيش خدا اجر دارد. اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) به امام حسن و امام حسين مي‏گويد: «اعملا للأجر» براي مزد كار كنيد. اين مزد درهم و دينار دنيا نيست كه براي اميرالمؤمنين ميلياردهايش به قدر يك ذره خاك ارزش ندارد؛ اين مزد، مزد خدايي و مزد الهي است. اين را به شما عرض بكنم، هيچ‏كدام از شماها هم از مزد الهي بي‏نياز نيستيد. از اين مرز كه ما عبور كرديم - مرز مردن - اين اول نياز ماست به اين مزد؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم، از اين مرز عبور مي‏كنيم و آنجا احتياج داريم؛ آنجا تنها هستيم و به اجر الهي احتياج داريم؛ شما در اين ميدان داريد حركت مي‏كنيد، كار كنيد براي خداي متعال. البته به عنوان يك انسان نخبه، يك هنرمند و يك نگاه نافذ به جامعه و كشور و انسانها، مي‏توانيد احساس مسئوليت كنيد و اجر انساني و وجداني هم مي‏توانيد ببريد.
به‏هرحال، من يادداشتهاي زيادي نوشته‏ام كه براي خودم ان‏شاءاللَّه مفيد خواهد بود. اين يادداشتهايي كه از بيانات، گزارشها و تحليلهاي دوستان نوشتم، براي من مفيد خواهد بود. به اعتقاد من، آنچه كه محصول اين جلسه بايد باشد، در درجه‏ي اول اين است كه ما همه در اهميت سينما اتفاق‏نظر داريم؛ اين مورد قبول همه است. اهميت به معناي شأن والاي هنري و قدرت تأثيرگذاري آن، و مسئوليتي كه از اين ناحيه متوجه كساني مي‏شود كه در سلسله‏مراتب سينما قرار دارند. ممكن است در اين سلسله‏مراتب، من هم به عنوان يك آدمي كه مسئوليتي در نظام دارد، قرار بگيرم؛ آقاي وزير مسلّماً در اين سلسله‏مراتب قرار مي‏گيرند. به‏هرحال، همه احساس مسئوليت كنيم؛ اين مورد اتفاق ماست كه اهميت سينماست. و دوم اينكه بالاخره مضمون سينما بايد در جهت اصلاح كشور و جامعه باشد؛ اگر انتقاد هم انجام مي‏گيرد، اين انتقاد با اين نگاه باشد و آن وقت من تصور مي‏كنم اختلافات بر سر اينكه «آيا انتقاد بكنيم؟ اسم اين انتقاد سياه‏نمايي است يا نق‏نقوگري است يا نيست؟» كم خواهد شد؛ به خاطر اينكه وقتي نيت، نيت اصلاح و پيشرفت بود، اين نيت خودش را در اثر نشان خواهد داد. بنابراين، اين فاصله كم خواهد شد.
آقاي حاتمي‏كيا مي‏گويند به ما درجه بدهيد؛ خدا به شماها درجه داده، بنده چه درجه‏اي را به شما بدهم! درجه‏ي شما، درجه‏ي خدايي است. اين ذوق و استعداد هنري كه شماها داريد، اين همان درجه‏اي است كه به شماها داده. ما اگر بخواهيم اين را با ابزارهاي مادي مدرجش كنيم، ضايعش كرده‏ايم. البته ما از شما قدرداني مي‏كنيم؛ هم قدرداني مي‏كنيم، هم انتظار داريم. يعني من رودربايستي نمي‏كنم، بنده به عنوان يك روحاني، حقيقتاً از شما مجموعه‏ي كارگردانها انتظار دارم. شما بايد ارزشهاي ديني و ملي را تقويت كنيد. وقتي ارزش ملي مي‏گوييم، نبايد فوراً ذهن به سمت چهارشنبه‏سوري برود؛ ارزش ملي يعني احساس استقلال يك ملت؛ استقلال فرهنگي. در مقابل اين القاي دويست ساله‏ي فرهنگيِ غرب، يك ملتي بيايد به فرنگ خودش تكيه بكند، اين خيلي ارزش دارد؛ اين را تقويت كنيد. حالا گاهي با رفتن به جشنواره، ممكن است اين تقويت بشود، گاهي با نرفتن به جشنواره اين تقويت مي‏شود. آنجايي كه لازم است نرويد، نرويد؛ آنجايي كه لازم است به جشنواره‏هاي بين‏المللي برويد، برويد؛ با اين نيت برويد - حالا آقاي عياري به دوستان «كَن» لطف كردند و از آنها دفاع كردند كه به ايشان گفته‏اند، شما چرا اين‏قدر سياه‏نمايي مي‏كنيد كه فيلم شما را ما نتوانيم نشان بدهيم؛ بايد ديد آقاي عياري چه كار كرده بوده كه آنها دلشان به حال ملت ايران سوخته - بالأخره من حرفي ندارم كه شما از آنها دفاع كنيد؛ اما اين را واقعاً من هم خبر دارم. من با اينكه نه سينمايي هستم و نه با اين چيزها ارتباط دارم؛ اما بالأخره مي‏دانيد طبعاً اطلاعات ما محدود به راههاي اطلاع‏گيري شماها نمي‏شود؛ ما اطلاعات وسيع‏تري داريم. ما خبر داريم كه همين مجموعه‏هاي جهاني، از جمله كَن - حالا كه اسمش را آورديد - و بعضي از جشنواره‏هاي ديگر، واقعاً دارند كار مي‏كنند؛ اينها هدف دارند. اينها دوست مي‏دارند كه از حضور هنرمند برجسته‏ي ايراني در آنجا، در جهت سياسي، يك استفاده‏اي ببرند. حالا من نمي‏دانم فيلم آقاي مجيدي را چقدر اكران مي‏كنند، چقدر در جلو چشم مردم مي‏گذارند. بله، در جشنواره احترام مي‏كنند. من آن وقتي علاقه‏ي آنها را به هنرمند خودمان باور مي‏كنم كه اين فيلم را ترويج كنند؛ جلو چشم مردمشان بگذارند و در تلويزيونشان نشان بدهند، در سينماهايشان نمايش بدهند؛ اين كارها را يا نمي‏كنند و يا خيلي كم مي‏كنند. لذا وقتي كه تشويق و تقدير فقط به سالن جشنواره و سكوي جايزه‏ي جشنواره منحصر است، آدم خيلي باورش نمي‏آيد كه نيتشان - به قول ماها - زياد خدايي باشد. بالأخره نيات سياسي هست. عجيب هم نيست؛ ما هم در برخي از مسايل فرهنگي بين‏المللي، نيات سياسي داريم، پنهان هم نمي‏كنيم. ما در رابطه‏ي با خيلي از كشورها با جهتگيري سياسي كار فرهنگي مي‏كنيم. آنها هم همين كار را دارند با ما مي‏كنند. ما بايد حواسمان جمع باشد و هوشيار باشيم.
مرحوم حاج احمد آقا به من گفت، حاضر شدند بابت يك اعلاميه‏ي حج امام هشتاد هزار دلارِ آن روز بدهند كه در يكي از روزنامه‏هاي امريكا - همين روزنامه‏هاي معروفي كه هست - چاپ بشود، ولو به صورت آگهي؛ اما نكردند. اين را حاج احمد آقا خودش به من گفت، گفت ما تلاش كرديم؛ اما حاضر نشدند چاپ كنند.
همين خانم ابتكار كه در گذشته معاون رئيس جمهور بودند، يك كتابي در باب قضيه‏ي سفارت امريكا، به اصطلاح اين لانه‏ي جاسوسي نوشتند. خود ايشان جزوِ آن دانشجوهايي بوده كه در آن كار شركت كرده بودند. ايشان دوره‏ي كودكي‏اش را در امريكا گذرانده است؛ مرحوم دكتر ابتكار - كه از دوستان ما بود - سالها در امريكا بوده و اين خانم خيلي به زبان مسلط است و نگارش و تكلمش خيلي خوب است. اين كتاب را به انگليسي نوشته و بعد يك نفر آن را به فارسي ترجمه كرده بود. خود ايشان به من گفت، پيش هر ناشر امريكايي كه رفته بود، حاضر نشده بود اين كتاب را چاپ كند! در حالي كه آنها اصرار دارند كه مسئله‏ي اشغال سفارت را به عنوان يك زخم التيام نيافتني، دائماً تكرار كنند. من زمان رياست جمهوري، سفر سازمان ملل كه رفته بودم، يك مصاحبه‏گر خيلي معروفي آمد و با من يك مصاحبه‏اي كرد كه خيلي هم به صورت گسترده پخش شد. اولين سؤالش اين بود كه، شما چرا سفارت را گرفتيد؟ گفتم بابا! حالا ما آمده‏ايم سازمان ملل و تو مي‏خواهي با ما مصاحبه كني؛ اولين سؤال را اين قرار مي‏دهي؟! حاضر نيستند رها كنند. از ديدگاه خودشان، آن را به عنوان يك حركت تروريستي و وحشيانه و تلقي مي‏كنند. حالا يك دختر خانمِ دانشجوي روشنفكري كه نه اُمّل است، نه عقب‏افتاده است، نه تحصيل‏نكرده است، نه سابقه‏ي تروريستي دارد و خودش در آن قضيه بوده، ايشان قضيه را تشريح مي‏كند؛ حاضر نيستند اين را چاپ كنند. ببينيد مسئله اين است. خوب، او ملاحظه‏ي سياست خودش را مي‏كند. در امريكا اين نمايش بي‏سانسوري فقط در مورد آن جاهايي است كه به اصول امريكايي اصطكاك نداشته باشد. آنجايي كه اصطكاك پيدا مي‏كند، چه به اصول امريكايي و چه به مصالح فوري امريكايي - مثل مسئله‏ي جنگ خليج‏فارس كه زمان بوش پدر انجام گرفت - سانسور وجود دارد؛ خيلي كامل و خيلي رسمي و علني؛ بدون پرده‏پوشي.
خوب، آنها مصالح فرهنگي‏شان را رعايت مي‏كنند، ما هم بايد مصالح فرهنگي خودمان را رعايت كنيم. ما كه از او توقع نداريم كه مصالح ما را رعايت كند؛ ما از خودمان توقع داريم كه مصالح خودمان را رعايت كنيم. بنابراين شما اگر جشنواره هم مي‏رويد، آن وقتي برويد و آن‏طوري برويد كه مصالح فرهنگي كشورتان را مراعات بكنيد. اگر طوري شد كه او بناست مصالح خودش را عليه مصالح كشور شما رعايت كند، بله، ترجيح با نرفتن است، ترجيح با حضور پيدا نكردن است؛ اين چيز روشن و واضحي است.
خوب، حرف كه زياد است؛ ما هم حالا اگر بخواهيم اين يادداشتها را بگوييم، خيلي طول مي‏كشد. الان سه ساعت و پنج دقيقه شده است كه ما خدمت شما رسيده‏ايم. الحمدللَّه جلسه‏ي خوبي بود. من از برگزاري اين جلسه خوشوقت و خوشحالم؛ از كساني كه اين جلسه را روبراه كردند، از همه‏ي شركت‏كنندگان عزيز كه اينجا شركت كرديد، از آقاي مجيدي عزيز كه زحمت كشيدند و اينجا هم در واقع كارگرداني كردند، از دوستاني كه نظرات خودشان را خوب و روشن‏بيان كردند و نقطه‏نظرهايشان را گفتند و از مسئولان محترم وزارت ارشاد كه دعوتها را فراهم كردند و در واقع تشكيل‏دهنده‏ي جلسه آنها بودند، از همه صميمانه تشكر مي‏كنم. اگر وقت اذان نزديك نبود، باز هم پهلوي شما مي‏نشستم، ليكن ديگر وقت نماز است، بايد بروم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

جوزاني: با ابراز خرسندي از فرصتي كه پيش آمده تا بي‌واسطه حرفهايمان را به گوش رهبر معظم انقلاب برسانيم لازم ديدم بي‌پرده و موجز و بدور از ريا مطالبي را به‌عرض برسانم. امام خميني با آگاهي و علم به اين واقعيت كه در جهان امروز فيلم قادر است بيشتر از هر رسانه ديگر بطور مستقيم سطح فكر سليقه گرايش‌هاي اعتقادي سياسي اقتصادي اجتماعي و تمايلات پنهاني روحي رواني ملتي را به نمايش بگذارد و به‌همين دليل امروزه بعنوان شاخص فرهنگي و شخصيت ملي كشورها محسوب مي‌شود پس از ورودشان به ايران در اولين سخنراني به چيزي كه مستقيم اشاره كردند اين بود كه ما با سينما مخالف نيستيم ما با فحشا مخالفيم.
حاصل اين تدبير در كمتر از يك دهه سينماي انديشمند ايران را بوجود آورد كه انعكاس تمايلات گرايشها و شخصيت نوين ملت انديشناكي بود كه براي جهانيان به نمايش گذاشت. [...] ما درباره سينماي ملي صحبت ميكنم يعني شخصيت ملتي را اين سينما بايد انعكاس بدهد بجهانيان نشان بدهد [...] فيلمساز تحقير شده كه براي هر ابزار كوچكي را كه بدست بياورد بايد ماهها بدود و پشت اتاق بايستد نمتواند جوابگوي ملت غيرتمند و بزرگ ايران باشد اين ملت با اين عظمت سينماگري مخواهد كه بتواند آينة او باشد [...] اين ملت سينماگري را مي‌خواهد كه با شهامت حقوق خودش را دريافت بكند حقوق من معني ريالي اينكه شخصي حقوق بگيرد نيست به اينكه حق داشته باشد از امكانات اين مملكت استفاده بكند از مكانهاي اين مملكت استفاده بكند براي يك لقمه نان بنده چند خدا بايد بود از چند نفر ما بايد اجازه بگيريم كه فيلم بسازيم اين حرفهاي موجز و كوتاهي بود كه خدا كمك كرد من مستقيم به گوش مقام معظم رهبري برسانم تا ايشان چه تدبير كنند.[...]

تهمينه ميلاني:‌ من واقعا مي‌‌بينم كارگردانهايي را كه بخاطر يك امضاي كوچك ماهها مي‌‌دوند يا خود من از مسؤولين من كه ديگر كارگردان شناخته شده‌اي هستم دهها جايزه بين‌المللي گرفتم فيلمهايم در اكران موفق بوده و الحمد لله گفتند فيلمهايم فرهنگي است. بارها براي ديدن يك مسئول دويدم سه بار چهار بار تقاضاي ملاقات كردم و جواب رد بوده. حالا دلايلش خيلي جالب است. اغلب دلايلش اين است كه مثلا يا به‌ لحاظ فكري من را قبول ندارد يا چون من زن هستم با من مشكل دارد دوست ندارند با زن حرف بزنند و حالا هزاران دليل و اين عدم ارتباط واقعا گاهي كشنده است گاهي بوده كه من اينجا نوشتم از درد به خودم مي‌ پيچيدم و نمي‌توانستم حرفهايم را به مسئولين برسانم و هزاران اتفاق ديگر به‌هر حال چيزي كه براي من مهم است اين است كه با كمك شما فضاي فرهنگي بازتر بشود و آنهايي كه احساس تعهد مي‌كنند حرفي براي گفتن دارند دردي از جامعه مي‌بينند واقعا دستشان باز باشد براي بيان عقيدشان اينطور نمي‌شود كه من بخواهم يك معلم را انتقاد كنم جامعه معلمين به من اعتراض كند مي‌خواهم راجع به يك پزشك داستان دارم راجع به يك پزشكي كه خطا كرده جامعه پزشكي مي‌خواهم راجع به يك موضوع مي‌گويم فلان وزارتخانه حساس است اينها واقعا از نظر من واقعا به‌لحاظ محتوا و هم به‌لحاظ محتوايي اجتماعي كشنده است و مي‌كشد هنر را.
دومين مسئله‌اي را كه اگر اجازه بدهيد من مطرح كنم من آن موقعي كه آقاي خاتمي رئيس جمهور بودند از صميم قلب به ايشان ارادت داشتم و احترام قائل بودم نامه‌اي هم خدمتشان فرستادم ايشان مسئله‌اي را مطرح كردند به اسم گفتگوي تمدنها. ببينيد اين فوق‌العاده بود گفتگوي تمدنها ولي گفتگوي تمدنها يعني چه؟ يعني ما در سلول بايد متمدن باشيم تا بتوانيم در يك سطح بالا متمدن گفتگو كنيم من در نامه‌اي از ايشان خواهش كردم الان از شما هم خواهش مي‌كنم اول گفتگو را بكشانيم به خانواده، خانواده سلول اصلي اين جامعه است و واقعا در خطر است به‌نظر من كه براي كسي كه دائم توي جامعه هست من به شما ميگويم فاصله نسلها تا نسل پيشين آنها به‌شدت زياد شده است گفتگويي اتفاق نمي‌افتد فقط زور تحكم مي‌كند يا تمرد يعني در كنار اين بودجه‌هايي كه براي جنگ گذاشته مي‌شود كه واقعا خوب ضروري است براي سينماي معناگرها واقعا مسئله خانواده و توجه ويژه به اينكه ما بتوانيم با هم حرف بزنيم آن وقت من مطئنم اين سلول بتواند با هم حرف بزند اين به مجلس ما هم تسري پيدا مي‌كند به مقامات ما و در سطح بالا ما گفتگوي تمدنها خواهيم داشت. اشتباهي كه ميشود تا ميگويند معنا واقعا من بعضي مواقع متحير مي‌مانم فوري فكر ميكنند معناگرايي و معنا يعني يك فيلم مذهبي ساختن در حالي كه مذهب حتي جايي رشد مي‌كند كه حال افراد يك خانواده خوب باشد اگر ما سلامت رواني نداشته باشيم مطمئنا اين فيلم هم اثرش را نخواهد داشت.
واقعا من را ببخشيد اگر اينقدر سريع حرف زدم چون دائما فكر مي‌كنم وقت شما با ارزش است وقت دوستان هم همين طور و اين چيزي بود كه درد دلم بود و دغدغه ام بود و بخاطر گفتن همين‌ها هم خدمت شما رسيدم. باز هم متشكرم و ممنون از همه كه گوش دادند.

شهريار بحراني: ذكر نعمتي را عرضه مي‌كنم كه در يك كشور خدايي با مردمي مؤمن و شجاع و تحت ولايت ولي آگاه با افتخار رو به جلو مي‌رويم. شرايط پر افتخار ولي حساسي را مي‌گذرانيم. بنظر مي‌رسد كه مشكل اصلي‌اي كه در زمينه فرهنگ و هنر گريبان گير ماست نه در زمينه اجرا كه ما مسئوليني واقعا متعهد دلسوز مدير و فدا كار داريم مشكل از آنجاست كه ما عادت كرده بوديم در يك فضاي ارزشي و رو به رشدي پرورش پيدا بكنيم در اين فضا ما غوطه مي‌خورديم رشد پيدا مي‌كرديم به معنويت مي‌رسيديم الان سالهاست كه چنين فضايي را از دست داده‌ايم ما نياز به رشد ارزشها داريم ما نياز به اين داريم كه دو مرتبه به سرچشمه جوشان تعالي و فرهنگ و ارزشهاي اوليه اسلامي تغذيه بشويم.
درخواست ما و نياز ما اين است كه انشاءلله اين فضا و اين بستر دوباره توسط بزرگان معرفت و فرهنگ ايجاد بشود يك رودخانه عظيمي كه همه جامعه را در‌بر بگيرد و ما را هم كه سربازان جبهه فرهنگي و سينما هستيم تغذيه بكند.
از آن طرف هم به امثال خودم و به خودم تذكر مي‌دهم كه در اين شرايط خطير چقدر نياز به پالايش و تطهير روحي دارم. از كوزه همان طراود كه در اوست و چقدر غفلت ورزيدم و آنطور كه بايد و شايد از پيشرفت و رشد فكري و معنوي خودمان غافل مانديم. دشمن هم از بيرون و درون به ما هجمه آورده و در اين دو مورد تصور مي‌كنم كه بصورت كلان نياز به يك بازنگري و حركت وسيعي داريم.

محمدرضا اصلاني: [...] من خوشبختم كه همه جمع فرهنگ سينما را اينجا در حضور شخصيتي مي‌بينم كه خود نماينده و نماد فرهنگ اين ملك هست و وقت مقتضي است كه ما بيش از آن كه به مسائل جزئي بپردازيم حدود و ثغور يك مسئله اساسي را با ايشان در ميان بگذاريم و ببينيم كه شأنيت يك ملت تاريخي بزرگ در كجا قرار دارد و ما چقدر مي‌توانيم در اين شأنيت وظيفه‌مند و نقش‌مند باشيم. [...] اگر ما ادبيات ملي داريم و زبان ملي داريم اين موضوع هنوز در سينماي ما شكل نگرفته است من تقاضاي منجزم اين است كه ما بحث نظري را در مورد سينماي ما در جمع خودمان با حمايت واقعا بزرگ شخصي كه مي‌تواند اين حمايت را از ما بكند و نه به دليل اينكه قدرت دارند بلكه به دليل اينكه فهم گسترده اي در چنين شخصي وجود دارد و ما بايد اين تقاضا را داشته باشيم از اين فهم كمك بگيريم براي اينكه پشتيبان ما باشند براي اينكه گسترش مسائل نظري درسينما. سينما سي نماست ما را فرو برده ما احتياج داريم به اينكه كمك بشويم براي اينكه به سينما به فلسفه سينما به فلسفه زبان و به زبان گشايي در واقع فكر كنيم نه اينكه بصورت حجم عظيمي ... كشوري مثل انگلستان در سال بيش از 6 فيلم توليد نميكند اما هر فيلمش نماينده ... آن سينما يا ملتي است كه شكسپير در آن هست ما بايد هر فيلمي كه توليد مي‌كنيم نماينده ملتي باشد كه مولوي در آن هست. كه هر غزلش يك روايت دراماتيك هست از عشق و از ايثار و از رسيدن به وحدت با خداوندي كه ما را مي‌تواند به ما معنا بدهد متأسفانه بدليل اغتشاشي كه در چندگانگي مديريتها هست اين فرصت كم پيش آمده اين فرصت براي اينكه ما جستجو كنيم زبان سينماي ملي ما كجاست من واقعا تقاضا مي‌كنم اين مشاركت را از تمام دوستان و اين رياست و اين حمايت را از مقام رهبري كه به ما فرصت بدهند كه ما تفكر كنيم فرصت بدهند كه ما به‌جاي آنكه در مشكلات اقتصادي كه نمي شود گفت اقتصادي ... مشكلات مالي درگير باشيم بلكه جمعي داشته باشيم براي فرهنگ اين مملكت فكر كنيم. كم براي فرهنگ اين مملكت فكر شده فقط اين هستش كه ما را وادار ميكنند با خستگي بسيار در لابرنتهاي مختلف تكنوكراتيك يا بروكراتيك فقط در آخر به اين برسيم كه فيلمي ساخته بشود. ما ناگذير نشويم كه فقط موجوديت خودمان را اثبات كنيم ما ناگذير بشويم كه ماهيت و وجود را همچنان كه در حضرت قدس يكي است در خودمان هم يكي كنيم اين تقاضاي نمي‌دانم اميدوارم كه اين تقاضاي روشني باشد.
من تقاضا دارم كه مجمعي تشكيل بشود و اين مجمع آنقدر قدرت داشته باشد و زمان دشته باشد تا اينكه كشورهايي كه انقلاب كردند هر كدام واقعا گروهي را گذاشتند كه نزديك به هفت تا ده سال در يك خونه بنشيند و هيچ توليدي را بيرون ندهند اما فكر كنند كه چكار بايد كرد و بعد از ده سال واقعا آنها با يك فرمول خيلي كوچك بيرون آمدند اما اين فرمول جهان سينما را عوض كرد. ما قدرت داريم كه جهان سينما را عوض كنيم.
ما ملتي هستيم كه يك كفه ترازوي فرهنگ جهانيم. يك كفه اگر ماهستيم بعنوان شرق يعني ايران و يك كفه ديگر بعنوان غرب هست يعني يونان. ما يك كفه نيمه جهانيم و اين نيمه جهان مي‌تواند براي جهان حتي تعيين تكليف كند بشرط اينكه به ما وقت داده بشود. ما اين وقت را كم داريم به ما اين وقت داده نشده است متأسفانه ما در موضوع‌گرايي غرقه شده ايم در حالي كه ساختار هست كه معنازايي مي‌كنند به ما اجازه بدهيد كه به ساختارها برسيم و معنا را توليد كنيم.

جواد اردكاني: خيلي خوشحالم كه امروز ميتوانم از نزديك با رهبر عزيزم ديدار بكنم و چند كلمه اي را صحبت بكنم و اجازه ميخواهم يك كمي غير متعارف وارد موضوع بشوم و پيشاپيش هم اگر در صحبتهايم خداي نكرده نكته نامناسبي هست عذر مي‌خواهم.
من يك موقعي در زمان حيات حضرت امام(رض) در يك مقطعي يك مطلب در روزنامه نوشتم كه موضوعش اين بود كه خيلي جاي تعجب استكه رهنمودهايي كه حضرت امام ميدهند و مصرند به اجراي آنها غالبا بازخوردهايش ميشود سرمقاله ها و نوشته و سخنراني ها و همه اش با شعارهاي تأييد بايد گردد تأكيد بايد گردد اجرا بايد گردد و وجه كمدي اش هم اين استكه يك وقتهايي خود مسئوليني هم كه بايد اجرا ميكردند هم مي‌گفتند تأييد بايد گردد تأكيد بايد گردد معلوم نبود چه كسي بايد اجرا بكند و بسياري از آنچه كه خواستند اجرا نشد.
اما آن تأييد گرددها و هياهو يك جوي را ايجاد كرد كه انگار” دارد خيلي كار ميشود بله آقا فرمودند و ما داريم خيلي كار ميكنيم” كه بعد به ذهنم زد كه شايد آن خطاب قرآن «لم تقولون ما لا تفعلون» اصلا مال اين است كه آقا كار نميكنيد اينقدر حرف نزنيد بگذاريد حس بشود كه كار نمي شود. [...] ببينيد ما الان يك مشكل بزرگ كه در بخش فرهنگ داريم اينكه همه دارند جزئي عمل مي‌كنند و جاي خالي يك عده اي يك آدمهايي كه بنشينند كلي طراحي كنند يك پازل فرهنگي را طراحي كنند حالا اجراي جزئي اش را به بخشها واگذار بكنند خالي است يعني ما توي اين مملكت هنوزبعد اين همه سال پازل فرهنگي انقلاب اسلامي را نداريم يا حداقل من تا به حال با آن روبرو نشدم ميگوييم حالا اين اجزا را يك كاري ميكنيم كنار هم بگذاريم يك شكلي انشاءالله درست ميشود ولي درست نميشود طي اينهمه سال درست نشده.
مديران ارشد فرهنگي هم اينقدر گرفتار اين جزئيات و اين جلسه و آن جلسه و جايزه بده به اين توي آن شورا شركت كن اينجوري كن و آن جوري كن ميشوند كه آنوقت اصلا نميشينند به اين فكر بكنند كه اصلا شايد اين راهي كه داريم ميرويم غلط است.[...] يك پولي ميآيد دست من بعنوان فلان مقام كه اين را بايد هزينه بكنم هزينه ميكنم يك جوري بعد هم آخرش معلوم نميشود پول كجا رفت و چه شد؟ [...] اميدوارم كه در صورت صلاحديد حضرتعالي ما در يك قدم جدي برويم به سمت ساختار اجرايي بخش فرهنگ و اين ساختار را ابتدا اصلاح كنيم هر چند كه آقاي بحراني فرمودند من شخصا و فكر ميكنم تك تك ما بعنوان يك فرد موظف هستيم اين اصلاح را از خودمان شروع بكنيم اما دولت بايد اصلاح را از جاهاي كلان تري شروع بكند خيلي عذر مي‌خواهم.

فريدون جيراني: خيلي متشكر سلام عرض ميكنم با تشكر از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد من به نكته اي اشاره ميكنم كه وزير محترم در سخنراني ابتدايشان در واقع به آن اشاره كردند. ميدانم موضوعي است كه شما اشراف كامل به آن داريد و رهنمودهاي شما ميتواند براي ما بسيار مؤثر باشد.
سينماي ايران در حال حاضر از نظر كارگردان مسلط و با شعور متخصصين توانا بازيگران شايسته فيلمنامه نويس حرفه اي با كمبود زيادي روبرو نيست. كمبود فعلي سينماي ايران داستان براي فيلم است و داستان نويس. يك دليل اين كمبود برميگرديم به عدم ارتباط ادبيات داستاني با سينماي ايران. در گذشته قبل از انقلاب ابتذال و كم سوادي در سينماي ايران و ... حاكم بر فضاي روشنفكري ادبيات داستاني مانع اين ارتباط بود اما بعد از انقلاب برغم تغيير در فضاي ادبيات داستاني و حضور نويسندگان جوان در اين عرصه و دگرگوني كيفي در سينماي ايران هنوز اين ارتباط ايجاد نشده و اين دو حوزه باهم بيگانه اند.
هنوز در عرصه ادبيات داستاني نويسندگان سينما را جدي نگرفته اند تا ما مثل كشورهاي اروپايي و آمريكايي رمان براي سينما با مقتضيات سينما بنويسند. هنوز بخش خصوصي سينماي ايران از رفت به سمت خريد امتياز رمانها و داستانهاي ايراني واهمه دارند كه اين واهمه ريشه در نبيه اقتصادي ضعيف سينماي ايران و ترس تهيه كننده از شرايط ناشناخته اجتماعي و گاها سياسي دارند. گرچه فارابي اخيرا و با تصويب كتابها و داستانهايي قدمهايي را براي ايجاد ادبيات داستاني و سينما برداشته اما من فكر ميكنم اين كافي نيست بايد فضا و شرايطي ايجاد شود كه ادبيات داستاني و بخش خصوصي بطور خود جوش باهم ارتباط برقرار كنند شايد در ايجاد اين فضا دولت مؤثر باشد اما قبل از آن نياز به تفكري است كه بايد بداند چگونه اين فضا را ايجاد كند. تفكري كه مسلما بايد از رهنمودهاي شما تغذيه كند. رهنمودهايي كه ميتواند در بازگشايي اين فضا بسيار مؤثر باشد. متشكرم

محمد درمنش: [...] ديوار مصلحت ها در بعضي از قسمتها آنچنان دارد رشد ميكند كه امكان ورود به بعضي از حوزه ديگر امكان پذير ممكن است نباشد. هنوز هست ولي ممكن است نباشد. باز بجهت اينكه بنده اندكي با فضاي رسانه صدا و سيما و اندكي با سينما آشنا هستم احساس ميكنم اين نوع مميزي و اين نوع نگاه و اين نوع مواظبت و اين نوع ديوارهاي مصلحتها خيلي مربوط به اين دو قسمت نيست يعني وزارتخانه توي اين قصه زياد نقش ندارد سازمان صدا و سيما زياد توي اين قصه نقش ندارد بلكه قطبهاي ديگري قطبهاي اتفاقا فكري و دلسوز هم هستند و از سر تقرب و از سر مصلحت و از سر نجات جامعه دغدغه دارند آنچنان دلسوزانه برخورد مي‌كنند كه امكان حركت و براي حركت فيلم‌سازان در بسياري از حوزه مي‌گرند. من اجازه مي‌خواهم با مثال نزديك بشوم. ببينيد بهرحال يكي از قواي مهم كشور قوة قضائيه است ما در طول سالهاي گذشته چند تا فيلم داريم كه در مورد قوة قضائيه كار شده باشد و مثلا پرونده اختلاس جدي را بررسي كرده باشد. تصوير بنده اين است كه ورود به اين حوزه يك خورده مشكل است. شايد بعضي وقتها غير ممكن. چند تا فيلم در سالهاي گذشته ساخته شده كه در ارتباط يك عزيزي كه در مسندي قرار دارد اجازه داشته نقد بكند آن عزيز را شايد آن عزيز نماينده مجلس نماينده شوراي شهر خيلي پايين تر يك مدير كل. شايد از ميان اين همه مديراني كه ما داشتيم يك مديري بوده كه از فرصتها استفاده كرده و براساس منافع شخصي امكاناتي را فراهم كرده واقعا سينماي امروز ما كه تعريف ... آئين جامعه است خيلي امكان ورود به اين حوزه ها را ندارد.[...] بسط سياسي برايمان پديد آمده پس شايد لازم باشد با كمك پير فرزانه امان خود حضرت آقا كمك بشود اين بسط فرهنگي نيز پديد بيايد و امكان ورود فيلمسازان آنهم فيلمسازاني كه مقداري برادريشان براي نظام ثابت شده يعني جمعي كه امروز من در خدمتشان هستم كوچك همه اشان هستم احساس ميكنم يك همچين جمعي كاملا قابل اعتماد است كه در بسياري از حوزه ها ورود پيدا بكنند و ارتباط با بسياري مسائل جدي كشور كار بكنند. البته طبيعي است كه ما آفت هم خواهم داشت. يك باغچه را هم كه ما آبياري بكنيم و بهش آفتاب برسانيم نور برسانيم و غيره و ذالك آنجا حتما علف هرز هم خواهد بود. مديريت فرهنگي هم كارش همين است كه اينجاها ... مواظب باشد تا به انحراف ما نرويم عرايضم را جمع ميكنم در يك كلام نگراني حقير اين هست كه اگر اين اتفاق نيافتد ما دو طيف فيلم حتما خواهيم داشت فيلمهايي كه آنقدر ماورايي است كه هيچ جا برنميخورد و دائم ساخته ميشود ولي هيچ كمكي به جريان اجتماعي جامعه و اصلاحات جامعه نخواهد كرد. دوم فيلمسازان ديگري كه بسياريشان توي اين جمع نيستند و اصلا نيستند كه از اين فرصت استفاده ميكنند و به پايين ترين لايه هاي نياز بيننده و ساده ترين غرايض بيننده اعتنا ميكنند و سعي ميكنند آن جنس فيلمها را بسازند كه طبيعتا فيلمهاي بي بهايي هم هست.
در نتيجه ما يك طيف گسترده اي از فيلمسازاني كه ميتوانند به حوزه هاي مهمي ورود پيدا بكنند و فيلمهايي بسازند كه اين فيلمها براي جامعه كاركرد ميتواند داشته باشد اينها را از دست خواهيم داد. [...] ببخشيد از اطاله كلام

رسول صدر عاملي: [...] من به عنوان كسي كه دوازده فروردين 1358 چراغ سينماي ايران را روشن كردم و اولين فيلم سينماي ايران را تهيه كردم به اسم خونبارش [...] اجازه ميخواهم كه بگويم در طول اين سي سال فيلمهاي زيادي ما ساختيم . ما و دوستاني كه اينجا نيستند فيلمهاي خوب فيلمهاي خيلي خوب فيلمهاي متوسط فيلمهاي بد بابت فيلمهاي بد عذر خواهي ميكنيم بابت فيلمهاي خوبمان هم وظيفه امان بوده هيچ كس ما را مجبور نكرد كه وارد عرصه سينما بشويم هر كدام از ما رنجهاي زيادي كشيده ايم به تنهايي و در تنهايي تا به اين موقعيت رسيديم يعني اينجوري نبوده كه مثلا كسي ما را دعوت كند لطفا بياييد انديشه هاي خودتان را تصوير بكنيد يا بياييد وارد عرصه سينما بشويد بنابراين اين صنف از هيچ كس طلبكار نبوده و نخواهد بود جز اينكه هميشه فكرميكند توي تنهايي خودمان فكر ميكنيم خيلي بدهكار هستيم من برخلاف دوستان فكر ميكنم بابت همه فيلمهايي كه در طول اين سي سال براي آنچه رونق بود در اين جامعه رونقهاي اقتصادي رونقهاي صنعتي و ما فيلم نساختيم و مردم را آگاه نكرديم بايد پوزش بخواهيم و چقدر تأثير گذار ميشد اگر ميتوانستيم موفقيتهاي درواقع علمي امان را موفقيتهاي صنعتي امان را موفقيتهاي اقتصادي امان را به تصوير در ميآورديم كاري كه همه جاي دنيا دارد انجام ميشود.
اين چند تا دليل دارد آقا و آن اين است كه تعريف سينما در طول اين سي سال تعريف مظلومي بوده نه فقط سينماگران مسئولان سينمايي هم مظلوم بوده اند. و تنها بوده اند. يك مروري بكنم در طول اين سي سال از مجلس شوراي اسلامي در سخنراني علما و آقايان غير خود شما كه اين را بارها توي چند مصاحبه گفته‌ام چند بار به صراحت از سينما صحبت كرده ايد و كلمه سينما را بكار برده ايد بقيه هنوز پرهيز ميكنند از نام سينما را بكار بردن و هنوز اين پس ماندهاي ذهني قبل از انقلاب هست كه اين سينما مبادا كه دارند كار عبثي مي‌كنند. در حالي كه هيچ كدام از آن جذابيتهاي را كه فيلمسازهاي ما بازيگران ما مجموع خانواده سينما در قبل از انقلاب برايشان بود براي هيچ كدام از ما نبود جز رنج و سختي و كار مداوم پرتلاش و بعد چيز. من بعنوان فيلمسازي كه هر وقت فيلم مي‌ساختم در زمان خودش تكفير شده ولي يك سال بعد همان كساني كه تكفيرش كردند همان فيلم را تكريم كردند عرض ميكنم خدمتان ما نياز به اعتماد داريم اعتمادي كه قرار است فيلمساز دوسال سه سال زماني از جامعه جلوتر باشد قرار است من اگر يك معضل اجتماعي را امروز احساس ميكنم الزاما مسئول نظامي كشور يا مسئول فرمانده هاي كشور آن ممكن است حس نكند. [...] من اميدوارم كه بتوانيم كمبودهايي را كه بابتش شرمنده هستيم جبران كنيم و در ادامه راه فيلمهاي مهمي بايد مي‌ساختيم در طول اين سي سال كه نساختيم و همه ما مقصريم اول ما مقصريم بعنوان نويسنده و كارگردان و بعد هم حالا كساني كه اصلا سراغش را نگرفتند و اينكه چرا شما اين كارها را نكرديد؟ چرا شما اين همه پيشرفت را اين همه در واقع عظمت را اين همه شكوه را به تصوير نكشيديد فقط دنبال قصه هاي ساده بوديد. من سپاسگزار مجدد بابت اين وقتي كه به من داديد. خيلي متشكرم.

جواد شمقدري: [...] از دو موضع به خواست و سليقه مردم ايران توهين شد. يكي از موضع روشنفكري بادفاع از فيلمهاي مخاطب خاص و يكي از موضع مقدس مآبان مدرن كه دين را در حوزه هاي فردي و اخلاقي و عبادي حبس كرده اند و ساحت دين را از حضور در حوزه هاي سياسي اجتماعي و اقتصادي مبرا دانستند و در اين آشفتگي سينماي ديني و بعدا سينماي معناگرا خلق ميشود و اين مجوزي ميگردد براي حرمت شكني اعتقادي اخلاقي تربيتي و رفتاري در ديگر توليداتي كه قرار نيست در ... تعريف شوند. جريان حاكم بر سينماي ايران توسط دو مافياي قدرتمند داخلي و خارجي هدايت و ساماندهي ميشوند. مافياي داخلي بي توجه به آرمانها و خواست مردم پول نفت را ميگيرد و فيلمهايي ميسازد كه گاه كمترين فصل مشترك را با آنچه در جامعه ميگذرد ندارد. حوزه اين سياست از موضوعات بعضا ارزشي تا فيلمهاي مبتذل و فاقد نجابت و شرافت ايراني را در بر ميگيرد. نقطه مشترك اين فيلمها آن هست كه مردم خود و هويت خود را درون اين فيلمها نمي يابند.
براستي چند فيلم سراغ داريد كه بتواند حداقل گزارشي ساده اي از انقلاب عظيم ملت ايران را به مخاطب ارائه دهد. تنها تجربه موفق سينماي ايران فيلمهاي دفاع مقدس در بغض و كج سليقگي نابود شد و در رويكردي جديد دفاع مقدس در همين سينما محاكمه ميشود. اما مافياي خارجي چه بر سر سينماي اين كشور آورده ؟ مديران و صاحبان سياستگزاري جشنواره هاي جهاني فيلم ساز ايراني را وادشتند به تحقير ملت خود بپردازد و البته بهاي اين تحقير را با جوايز رنگارنگ و متعدد و دهها هزار دلاري پرداختند و كار به جايي رسيده ك سفير يك كشور غربي به فيلمساز ايراني راه چاه موفقيت و ربودن جوايز را با تكبر هر چه تمام نشان ميدهد و عجيب است اين واقعيت برونفتاده از پرده را هنوز بعضي اصرار دارند جزو افتخارات ملي تلقي كنند و بعد اعتراض ميكنند كه چرا در بازگشت از فستيوالهاي خارجي مانند ورزشكاران و دانشمندان جوان كشورمان مورد استقبال مردم قرار نميگيرند. بايد گفت شما كه با فيلمهايتان را يك بيغوله دهشتناك نشان داده ايد چطور انتظار داريد ملت بزرگوار ايران با حلقه گل به استقبال شما بيايد مگر شما درك درستي از افتخار و عزت و غرور ملي نداريد؟ يكي از همين فيلمسازان جشنواره خودش به من گفت در بعضي از صحنه هاي فيلم من وقتي در ميان تماشاچيان همين جشنوارها نشسته ام دوست دارم سرم را به زير صندلي ببرم و ديده نشوم. ببينيد عمق تخريب و حقارت را البته هيچ كس منكر نيست اين فيلمها در سالن نمايش جشنواره ها با استقبال و تشويق هم همراه ميشود اما اين استقبال از جنس خود مردم غرب هم نيست. بلكه همان مخاطبان خاص است كه از زور رفاه و بي دردي دوست دارند فقر و محروميت ديگران را تجربه كنند تا از لذائذ خود بيشتر لذت ببرند. امروز نيازمند يك تحول و انقلاب در شيوه هاي مديريتي و سياستگذاري و تغيير نگاه در حوزة فيلم و سينما هستيم. [....] در پايان بايد گفت راه طولاني است و مشقات زيادي دارد اما با همت و همراهي دلسوزان و هنرمندان عزيز شدني است و پس از سه سال مي‌توان ثمرات شيرين آنها را چشيد. والسلام

مجيد مجيدي: ببخشيد من فقط يك نقد خيلي دو دقيقه اي البته بحث چيز ندارم تشكر مي‌كنم از آقاي شمقدري من فقط من باب اينكه فقط از سينماي بخش هويت دار سينما دفاعي كرده باشم عرض مي‌كنم مطالبي كه آقاي شمقدري مي‌فرمايند بسيار مطالب درستي است ولي حرفهايي است كه در طول اين سالها زده شده و بعضاً هم متأسفانه شكلش نگاه ژورناليستي پيدا كرده [...] اساساً زبان سينما بخاطر بردي كه دارد و بخاطر تأثيرگذاري وسيعي كه دارد اتفاقا برد جهانيش بسيار مي‌تواند مطلوب باشد اينكه اساساً ما فكر كنيم كه سينما در جشنواره ها حضور داشته باشد و هميشه با ديده نگاه شرمندگي و خفت بخواهيم نگاه كنيم اين به نظر من خيلي فضيلت نيست بله با تكيه بر هويتهاي ملي خودمان با تكيه بر هويتهاي اعتقادي و بومي مملكت خودمان قطعاً بايد كار كنيم و تلاش بكنيم من مي‌گويم كه هركداممان يك سهمي داريم [...] بحث مسؤولين به كنار بحث مديريت سينمايي به كنار كه خوب خيلي چالش جدي هم هست بنده هم خيلي مطلب دارم راجع به همان مسئله ولي واقعاً بحث تك تك خود سينما گرها كه چقدر خود ما مسؤول بوديم كه يك جوري تصحيح بكنيم اين نگاه را متأسفانه ما بيش از اينكه تصحيح كنيم هي نقد كرديم هي نقد كرديم بعضاً هم متأسفانه شكلهاي ژورناليستي نقدها پيدا كرد و تأثير و عمق نهايي خودش را نگذاشت بهرحال اعتقاد من اين هستش غايت من اين هستش كه سينماي ما استحقاق اين را دارد با توجه به پشتوانه هاي اعتقادي و فرهنگي جهاني بشود الان سينماي ما كه جهاني نيست جشنواره اي است بهرحال بايد از اين فرصت طلايي سينماي ما اگر بخواهيم نقد كنيم اينگونه بايد نقد كرد كه سينماي ما بايد از مرز جشنواره ها عبور مي‌كرد و به ملتها ختم مي‌شد و اگر به ملتها ختم مي‌شد آن وقت مي‌شد سينماي ما به نوعي سينماي جهاني بشود و ما بايد در اين انديشه باشيم هم ما و هم مسؤولين كه سينماي ما با توجه به پشتوانه هاي اعتقادي و فرهنگي و غناي در واقع باورهايي كه اينجا هست به راحتي بضاعتش را دارد ما نه تنها در آسيا بلكه در كل جهان اسلام بهرحال ما قطعا در حوزه هاي مختلف هنري حرف اول را ميزنيم و دنياي امروز قطعاً تشنه حرفهاي ما تشنه در واقع آن حقيقت است و قطعاً حقيقت هم به دست كليدش و رمزش هم قطعاً به دست در واقع هنر بزرگي به اسم سينما هستش من ببخشيد بنا نداشتم صحبت كنم ولي احساس كردم مطلب مهمي است كه بايد يك كمي ورود بكنم براي اينكه اين مسئله هميشه يك جوري مسئله بغرنجي بوده و من خواهشم از جناب وزير اين هستش كه اين مسئله را بعنوان يك نگاه كارشناسي يك ستادي تشكيل داده بشود كه اين يك جوري آسيب شناسي بشود كه واقعاً اساساً حضور سينماي ايران و استراتژي در واقع سينماي ايران اين را بعنوان يك چالش خيلي جدي در طول ساليان آينده روي اين كار بشود و از نخبگان و سينماگران و از متفكرين دعوت بشود و روي اين مسئله كار كنند ببخشيد من مصدع اوقات نمي خواستم بشوم [...]

حسين فرخي: من هم سلام عرض مي‌‌كنم خدمت جنابعالي و همه عزيزان كارگردان سينما. من يادم است 16 يا 17 سالم بود كه سال 57 بحبوحه انقلاب و درگيري ها و تظاهرات و اين جور چيزها بود باز آن موقع يادم است كه هميشه بزرگترين آرزوي ما اين بودش كه انقلاب دنبال عدالت و عدالت جويي و برادري و برابري هست اما نكته‌اي كه مي‌خواهم بهتان بگويم اين است كه تو سينماي ما هيچ فرصت برابري براي استعدادهاي سينمايي وجود ندارد اينكه مي گويم الان ممكن است آقاي مجيدي بگويد كه خوب مسئله شخصي هست و مطرحش نكنيد ولي فكر مي‌كنم امثال من خيلي زياد باشند بچه هايي كه ده سال يازده سال مي گذرد شايد بتوانند يك كار سينمايي انجام بدهند [...] سينماي ما اساساً هنر ما تلويزيون ما به شدت و تئاتر ما همينطور قبيله‌اي است متأسفانه يعني يك قبيله اي حاكم مي‌شود و سالهاي زيادي آن قبيله حاكم است بدون هيچگونه دليل منطقي و مستدل بدون اينكه اصلا به اين مسئله فكر كند كه آدمهاي خيلي با استعدادتري از مجيد مجيدي هم ممكن وجود داشته باشند كه بتوانند كارهاي خيلي بزرگتري انجام بدهند يا از آقاي حاتمي كيا و خيلي از دوستان ديگر ببخشيد اسم مي برم قصدم شما نيستيد اين بزرگترين معضل جامعه مديريت فرهنگي ماست من اينجا واقعا بايد اعتراف بكنم كه خيلي از هنرمندهاي ما خيلي از سينماگرهاي ما خيلي از بچه هايي كه كار سينمايي مي كردند و مي كنند دچار اين بحران روحي رواني خواهند شد. [...] اگر اين معضل حل بشود شايد آن پدربزرگهاي خانواده هم گاه گاهي يك نگاهي بكنند ببينند كه چرا اين بچه اش كار نمي كند شايد اگر اين آدم فرصتي برايش ايجاد بشود فيلم خيلي خوبي بسازد شايد بتواند راجع به انقلاب كار بكند راجع به دفاع مقدس و خيلي از مضامين ديگري كه توي جامعه راجع بهش كار نشده به نظر من اين هم يكي از منهاي بحثهاي ديگري كه دوستان مطرح كردند بحث سياستگذاري بحث ادبيات كه خيلي واقعا ما نياز داريم بهش توي آن فرصتهايي كه ايجاد شده براي آدمهايي كه كار مي كنند حالا اين واژه سينماي مبتذل واژه قشنگي نيست ولي حاكميت مطلق سينماي ما دست فيلمسازهايي هست يا تهيه كننده هايي هستش كه خيلي دورند از فرهنگ ارزشي جامعه ما و اين به نظر من يكي از مهمترين مسائلي هست كه بايد بهش پرداخته بشود. ببخشيد

حاتمي كيا: بسم الله الرحمن الرحيم من حقيقتش قصدم صحبت نبود فكر مي‌كردم كه وارد اين بحث مي شوند بچه ها اگر شدند ديگر من وارد اين بحث نشوم ولي ظاهرا جز آقاي شمقدري كسي اشاره به اين موضوع نكرد به گواه اهالي سينما و آنهايي كه اهل نظرند تو حوزه سينما معتقدند كه يكي از نهل هاي اصيل سينماي ايران سينماي جنگ است سينمايي كه به ظاهر اينجور هستش كه اتفاقا خيلي هم داعيه دارد خيلي ها بهش اعتقاد دارند حمايت مي شود كار مي شود ولي آن چيزي كه بعنوان نتيجه از درون اين سينماي جنگ برمي آيد نشان از يك نوع خمودگي و باصطلاح كهنگي و ناي از اين فضا احساس مي شود اين واقعاً يكي از خطراتي است كه من بعنوان كسي كه نگران شترهاي خودش است من هم از زاويه خودم مي گويم من كاري به بحثهاي ديگر ندارم راستش را بخواهيد خودم را ذي‌صلاح نمي دانم كه وارد حوزه هاي اجتماعي ديگر بشوم ولي بحث سينماي جنگ سينمايي كه سال به سال كه پيش مي رود الان بنده حرف مي زنم كه نزديك چهل و پنج سالم است ديگر سن جواني ازمان گذشته و كاملا احساس مي كنم كه نسبت به ورود به حوزه هاي سينماي جنگ حالت خسته اي دارم و هر وقت مي خواهم بهش فكر كنم به سرعت عقب نشيني مي كنم و رها مي كنم اين چراييش اينقدر هست كه با دوستان صحبت مي كردم كه راستي الان اگر قرار باشد حرفي براي گفتن باشد چي را بايد بگويم يك كرختي دچار شدم و نمي دانم اصلاً چي را بايد بحث بكنم و در حالي كه تو سينماي جنگ بهرحال حرفهايي براي گفتن هست فضايي ساخته شده براي سينماي جنگ كه به نظر مي آيد كه گفتن از اين سينما يعني رفتن رجعت به گذشته رجعت به يك سراي ديگر الان ديگر لزوم جامعه نيست حرفي براي گفتن شايد نداشته باشد [...]
وقتي از سينماي جنگ مي خواهيم حرف بزنيم تازه الان دارد يواش يواش حوزه سينماي جنگ اين جرأت را پيدا كرده كه از سينماي ضد جنگ حرف بزند اين مدت اصلاً گفتن از اين انگار كفر بود و بنظر مي آمد كه انگار مي خواهيم با خون شهداي اين جنگ مي خواهيم بازي بكنيم خوب الان الحمدلله اين بحث باز شده منتها خوب وقتي مي خواهيم فيلم جنگي بسازيم نياز به وسيله داريم نياز به ورود به اين حوزه ها نياز به اينكه با اين دوستان حرف بزنيم خوب ضربه پذيري ما خيلي بالاست من مطمئنم دوستاني اينجا هستند كه در ذهن خودشان يا حتي بيرون از اينجا اينكه سينماي جنگ يك جور نازپرورده هايي هستند كه راحت مي توانند هر حركتي بخواهند انجام بدهند كارت بلانژهايي دارند كه مي توانند استفاده كنند خيلي دلم مي خواهد كه اين دوستان با ما همراه بشوند تو اين اردوهاي فيلمهاي جنگي تا متوجه بشوند كه چقدر حوزه حوزه سختي است براي ساختن و من فقط مي توانم اين اخطار را بدهم اين خطر را احساس كردم كه اين نوع نگاه نگاه رسمي نگاه افرادي كه اصلاً در اين حوزه نبودند و وقتي من نوعي مي خواهم با اينها برخورد كنم احساس مي كنم كه دوباره بايد سي سال عقب برگردم بيست سال عقب برگردم تا توضيح بدهم كه اصلا «ت» تبليغات «س» سينما را اصلاً با چي مي نويسند خوب اين فرق جلوي من قرار مي گيرد راحت مي تواند من را به بازي بگيرد راحت مي تواند كه اجازه عمل ندهد و حالا در يك كلام ما درجه مي خواهيم آقا اگر ممكن است درجه هاي ما را مشخص بكنيد كه اگر با اين افراد روبرو شديم ما هم با درجه مان حرف بزنيم.

محمدعلي نجفي: بسم الله الرحمن الرحيم افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد سلام عرض مي‌كنم خدمت رهبر معظم انقلاب و دوستان و همكاران عزيزم [...] اميدواريم در آينده سينما بعنوان صنعت شناخته بشود و ما بتوانيم از همه مواهب صنعت در شرايط توليدي صنعتي استفاده كنيم يكي از مقدماتش هم همين شكل گرفتن صنوف سينماست كه خوشبختانه الان شكل گرفته و اميدوارم كه با همت قولي هم كه داديم به جناب آقاي مهندس جلوه كه در خدمت ايشان اين مسئله را حل كنيم و با قوام گرفتن صنوف سينمايي من مطمئنم كه بخش فرهنگي و اقتصادي آن هم شكل مي گيرد و اگر اين صنوف شكل نگيرد آن هم متزلزل مي شود و ما هم داريم همين تلاش را مي كنيم پريشب هم در خدمت آقاي مهندس جلوه تا پاسي از شب در مورد همين مسائل بحث و گفتگو مي كرديم بسيار اميدواريم و اگر كه از حمايتهاي خاص حضرتعالي هم كه هميشه حامي مسائل فرهنگي و هنري و ادبي بوديد همچنان مستفيض بشويم و همچنان اين عنايت باشد بر مسئله فرهنگ و هنر كشور عزيزمان ايران تصور مي كنم كه سينماي خوبي خواهيم داشت در آينده بدليل اينكه سينماگران هنرمندان با ارزشي داريم.

كيانوش عياري: متشكرم و سلام عرض مي كنم خدمتتان البته قرار نبود من صحبت كنم واقعا غافلگير شدم اما اجازه بفرماييد فقط يك واريته اي از چند مقطع از صحبت دوستاني باشد كه اينجا مطرح فرمودند خانم ميلاني اشاره به نكته اي كردند راجع به اينكه ضمن البته تاييد جسارت ايشان و نوع نگاهشان اشاره به يك نكته اي كردند كه اين مي تواند آبشخور بسياري از خفقانها باشد و آن اينكه مثلاً صنوفي مثل پزشكان يا معلمين يا پرستارها ما نگرانشان هستيم اگر بخواهيم راجع به آنها فيلم بسازيم و اين باعث اعتراض آن صنوف بشود بايد عرض كنم كه اتفاقاً من هميشه قند تو دلم آب مي شد از چنين مواردي كه مي بينم يك صنفي اعتراض مي كند اگر يك فيلمي بر عليه يك فيلمي بر عليه شان ساخته شده يا آنها را به زير سؤال كشانده يا نقد كرده اين را من واقعا گوشه اي از بتن مدنيت مي دانم فكر مي‌كنم كه اگر ما به يك صنفي اجازه ندهيم كه اعتراض بكنند به محصولي كه آنها را نقد كرده دقيقا آب در هاون كوبيدن خواهد بود گمان مي كنم اينجا آن چيزي را كه احتمالاً خانم ميلاني و ديگر دوستان از جمله خود بنده نگرانش هستيم شايد واهمه اي باشد كه از نگاه مثلاً قوه قضاييه در ارتباط با قضاوت راجع به يك فيلمسازي كه پيش از انقلاب مطرب تلقي مي‌شد بعد از انقلاب بعضاً البته بعنوان نق‌نقوهايي كه فقط و فقط بلدند جامعه را نقد كنند و هيچ نگاه خير آلوده‌اي ندارند و به نظر مي رسد كه شايد در يك چنين داوري ممكن است قوه قضاييه بدون هيچگونه ترديدي حق را به صنوفي بدهد كه فيلمساز ناچار هست كه در مقابل آنها سر تعظيم فرود بياورد و ديگر بار جرأت نكند از اين آزادي مشروع خودش استفاده بكند بله واقعاً اگر ما هم اين جسارت را داشته باشيم كه ضمن اينكه يك صنفي را به حق نقد مي‌كنيم اين انتظار را هم داشته باشيم كه در قضاوت نهايي مظلوم واقع نخواهيم شد به‌عنوان فرزندان نق نقوي يك جامعه نكته بعدي را عرض كنم خدمتتان حدود دو دهه پيش آقاي كيميايي نمي‌دانم تو اين جلسه هستند يا نه يك صحبتي را كردند كه بد نيست من تكرار كنم ايشان مي گفتند فيلمسازان ايراني بسيار كوتاه قد‌تر از فيلمهاي خودشان از محصولاتشان هستند معناي صحبت آقاي كيميايي همكار پيش‌كسوت بنده اين بود كه شرايط فيلمسازي در اين كشور بصورت طبيعي اين امكان را نمي‌دهد تمام استعدادهاي بالقوه يك هنرمند يك فيلمساز به بهره برسد و بالعكس ايشان اشاره مي‌كردندكه يك فيلمساز امريكايي فيلمهايي را كه عرضه مي كند بسيار قد بلندتر از تمام بضاعت و تواناييهاي خودش هست اين درست است اين تعبير مشمول مثلا فوتباليستهاي ما هم هست اين حتي گسترده تر از اين هم مي تواند مورد توجه واقع بشود كه حتي مثلاً خاك زرخيز خوزستان هم به درستي مورد استفاده قرار نمي‌گيرد خاكي كه در نوبت سوم كاشت سالانه‌اش مثلا ممكن است يونجه در آن كاشته بشود در حاليكه خوب واقعا امكان بهره وري بيشتر از آن هست وقتي از يك چنين خاكي امكان بهره‌وري هست از فيلمسازي با دانش و تجربه بسيار حتماً انتظار بيشتري هست از ديگر سو باز به واريته خودم ادامه بدهم عرض مي‌كنم خدمتتان كه از دوران نوجواني ياد گرفته بودم كه اگر من يك اثري را از يك نويسنده بزرگي مثل ماركز اگر مي خوانم قرار نيست كه به عقبه آن به مسائل خصوصي و زندگي خصوصيش بپردازم و ببينم كه ايشان در زندگي خصوصيش شيطنتهاي فراواني داشته پس بنابراين مي بايستي آثار اين آدم هم به زير نقد كشيده بشود و براساس يك چنين نگرشي رشد كردم و در اين سن بالاي پنجاه سال هم بر اين باور هستم كه حق دخالت در زندگي خصوصي كسي را ندارم ولي چيزي كه من را وادار مي كند كه قبل از اينكه من براساس آثار همكارانم باهاشون آشنا بشوم بهشان بپردازم متأسفانه مسائل خصوصيشان هست يعني اينكه اين همكاران بزرگوار بنده طبق گفته آقاي كيميايي آثاري را كه دارند عرضه مي كنند خلق مي كنند مطلقاً در حد و قواره هاي بضاعتشان نيست عمدتاً زندگي‌هاي نابساماني دارند و اين دقيقا برمي‌گردد به شرايط و نوع نگاهي كه ممكن است به يك هنرمندي كه پيش از انقلاب چندان خوشنام نبوده باشد كه خوب خوشبختانه دوستاني كه صحبتهاي زميني در اين جلسه داشتند عمدتا به اين مسئله اشاره داشتند و ضمن تأييد فرمايشات آقاي شمقدري به يك نكته اي هم عرض كنم كه صرفاً به دليل رعايت عدالت در ارتباط با برخي از فيلمسازاني كه فيلمهايشان در فستيوالهاي خارجي مورد تقدير واقع شده كه خوب آقاي مجيدي هم اشاره اي به يك شكلي به اين مسئله داشتند من هم بايد عرض كنم اگر ناچار هستم اشاره اي به خودم داشته باشم استدعا مي كنم فقط و فقط براي رعايت عدالت اين را بهش توجه كنيد حدود دوازده سال پيش سال 1372 فيلم آباداني هاي بنده براي فستيوال كن انتخاب شد مسؤول فستيوال مستقيما به منزل ما زنگ زد و گفت كه شما بايستي بخشي از صحنه هاي فيلم بسيار سياه و تيره خودتان را كم كنيد تا اين فيلم قابل نمايش در فستيوال كن باشد خوب دانستن يك چنين مطلبي در يك چنين جمعي كه و اصولاً در فضايي كه عمدتا بر اين مبنا طراحي شده كه هر فيلمي كه از ايران در خارج از كشور پذيرفته مي شود و احتمالا مورد تقدير واقع مي شود مي بايستي فيلمي خودفروخته باشد كه متأسفانه در مواردي من اين را مي پذيرم ولي شگفت انگيز خواهد بود كه اين حرف مطرح بشود كه در يك مورد حداقل آن هم يكي از مسؤولين فستيوال معتبر مستقيما به من گفتند كه ما نمي خواهيم انتخاب فيلم شما صرفا به دليل نمايش سياهي ها و تيرگي هاي كشورت باشد من اگر اينجا ممكن است خودم را زير سؤال برده باشم فقط و فقط خواهشم اين است كه بنوعي يك عدالتي هم رعايت بشود برخي از كارهاي بزرگ برخي از فيلمسازان ما مثلا آقاي كيارستمي حتما مي بايستي مورد تقدير واقع بشود بدليل اينكه ايشان هم بعنوان يك ايراني بعنوان يك سفير ايراني براي كشور ما اعتباري كسب كردند كه اين اعتبار فكر مي كنم آقاي شمقدري حتي براي خود حضرتعالي هم محترم خواهد بود شكي ندارم بهرحال متشكرم كه اين فرصت به من داده شد و دوست داشتم در يك فرصت بيشتر درباره حق جواناني كه دارند پا به عرصه فيلمسازي مي گذارند و يك مقداري هم با تنگ نظري هايي از جانب ما پا به سن گذاشته ها برخورد مي كنند روبرو هستند مطرح كنم ولي روي هم رفته دغدغه و نگراني است كه مطمئن هستم خود حضرتعالي هم در اين ارتباط چون هميشه در ارتباط با جوانها داشتيد هست. متشكرم.

محمد نوري زاد: [...] تريلي تريلي پول اگر پشت در اتاق مديري كه منفعل است و دور خود مي‌چرخد انبار كنيم جز هدر دادن پول كاري نكرديم مثل كوهي از كتابها و فيلمها و سريالهاي بي‌ربط با تعلقات جامعه كه با حمايت بي دريغ مديران ما چاپ و توليد مي شوند و بر قامت مردمان ما فرو مي‌ريزند اما با كمترين فصل مشترك با مخاطبان خود مواجهند و رغبتي بر نمي‌انگيزند من روزمرگي در سينماي كشورمان را مهمترين عامل ركودها و كج رويها و هدر دادن فرصتها و سرمايه‌ها ميدانم روزمرگي بختكي نيست كه از آسمان فرود آيد و برخي از دارايي فكري و پولي ما را فلج كند بلكه قرار گرفتن آدمهاي كم بنيه كم هوش كم رمق كم انگيزه ترسو و البته پرمدعا بر برخي از منصبهاي مديريتي است به همين دليل است كه در طول اين سالها بخصوص در حوزه فرهنگ و با توجه به كوهي از كارهاي صورت گرفته كمترين ابتكار عمل نفوذ تأثير و كارآمدي را شاهد بوده ايم شايد علت اصلي اين همه ناكارآمدي و احتياط فراوان و ترس و مراقبت بيرون از حد مديران ما كه سانسوري وسيع و همسنگ اختيار كرده اند حساسيت فراوان حاكم بر حوزه فرهنگ است كه يعني ما در هيچ يك از حوزه‌هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي كشورمان به اندازه حوزه فرهنگ متولي و كارشناس و خبره و صاحب نظر نداريم كساني كه با كوچكترين لغزش قابل اغماض دست اندركاران فرهنگي سخت برمي افروزند و فرد خاطي را به تب ولرز مي اندازند
بهرحال عزيز ما حساسيت فراوان كارشناسان ديني بخصوص باعث شده است كه فيلمسازان و هنرمندان صاحب نام ما عطاي كار كردن در اين وادي را به لقايش ببخشند و در عوض به موضوعات كم ضرر و بي‌ضرري بپردازند كه سي سال پيش هم مي‌شد به آنها پرداخت و زبانم لال اگر رژيم نيز برگردد كسي متعرضشان نشود [...]
روزي به يكي از مديران ارشد صدا و سيما برخوردم كه نشسته بود و از سر دلسوزي سخنان خود شما را سانسور ميكرد به او گفتم دوست عزيز اين سخنان جامع الاطراف مولاي ما مجوز پخش غليظ ترين و تندترين برنامه هايي است كه مردم حسرت تماشاي يك دقيقه اش را دارند چرا نبايد سرتيتر بخشهايي از برنامه هاي شما مثلا مبارزه با فقر و فساد و فحشا باشد چرا كاري نمي كنيد كه مدير دلسوز و كارآمد احساس سرافرازي كند و نابكاران و كلاشان هركه هستند تن و بدنشان بلرزد چرا مردم را با توصيه هاي مكرر از روزه خواري نهي مي كنيد اما بي تفاوت از كنار ميليارد خواري عده اي مي گذريد به او گفتم سربازي مگر جز اين است كه سر نخي از اشارات فرمانده ات را بگيري و سرت را به آستان حضرت دوست بسپري و حالا آنكه رهبر تو شفاف ترين طوفاني ترين آگاهانه ترين و مشفقانه و دلسوزانه ترين رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه مي دهد اين يعني مجوز پخش نترس خودت را فهميده تر و داناتر ندان مولاي ما عزيز ما همه اينها كه گفتم مانع از اين نمي شود كه قدر نعمتها را ندانيم و سپاسگزار زحمتها و رنجها و دلشوره گي مديران و هنرمنداني نباشيم كه بي ادعا و غيرتمندانه سر به خدمتي مؤثر و صادقانه فرو برده اند اينان غواصان غريب و بندگان شاكر دستگاه خداوندي هستند سپاس اينان را. [...]

رئيسيان: سلام عرض مي كنم خدمت حضرتعالي ودوستان محترم بسم الله الرحمن الرحيم من احساسم اين است كه در همين جلسه هم بر حضرتعالي و مستمعين روشن شد كه سينماي ايران چقدر مظلوم است و چطور كساني كه با تمام وجود در سالهايي كه دانش انديشه جواني و عمرشان را صرف اعتلاي فرهنگ اعتقادي و ملي خودشان كردند به اين راحتي تمام آورده هاي سينما مورد نقد جدي قرار مي گيرد كه نقد اصلا چيز بدي نيست ولي انصاف در نقد مقدم بر خود نقد هستش من شك ندارم كه كشورهاي زيادي در حوزه تمدن اسلامي نيستند كه مثل ما هم فلسفه قوي داشته باشند هم حكمت متعالي را در كارنامه شان داشته باشند هم عرفان بزرگ و انديشه هاي والا را و هم تركيب همه اينها را كه شايد تجسم همه اينها در دوران حاضر هم خود شخصيت امام راحل بودند من شك ندارم چنين فرهنگي كه زمينه ساز تمدن بزرگي بود در دوره هاي گذشته مي تواند زمينه ساز ساخت تمدن جديد هم باشد اما موانعي بر سر راه اين ساختار وجود دارد در دوراني كه باورهاي اعتقادي براساس فطرت انساني تركيب شد و تلفيق شد با ظرافت روح ايراني تمدني پديد آمد كه همه را شگفت زده كرد از جهات مختلف چه در منظر هنرهاي تجسمي اش چه در شعر چه در داستان چه در خط چه در نگارگري و اين پشتوانه اسان و ارزان به دست نيامد و من شك ندارم كه اگر امروز بزرگاني مثل حافظ مولانا سعدي عطار بوعلي شيخ اشراق قرار بود سخن بگويند حتماً با زبان سينما سخن مي گفتند بهرحال سينما مولود مدرنيته هستش و به صورت صنعتي ريشه اي در سنت ندارد ولي مي شود اين مدرنيته را هم ملي كرد بومي كرد و باهاش حرفهايي را زد كه خيلي از جانها تشنه اش هستند و زده شده هزار جايزه بين المللي ظرف بيست سال يعني متوسط در هر هفته يك جايزه بين المللي كه بر سر عناد هستند و ما اين همه توليدات داشتيم كه معاند فرهنگ خودشان باشند من خيلي خيلي رنج مي‌برم از اينكه مي بينم ما در روبروي همديگر به اين راحتي همه اين دستاوردها را به باد نقد بدون پشتوانه تخصصي مي گيريم اگر ما بخواهيم با زبان سينما ديگران را تحت تأثير قرار بدهيم چاره اي نداريم جز اينكه مسلط به اين زبان باشيم چاره اي نداريم جز اينكه اين زبان را گسترش بدهيم بله هر موقعيتي و هر موفقيتي حتما عوارض و فرصت طلبي هم در دل خودش دارد ولي سينماي ايران در داخل هم نقطه تابناك هنر بعد از انقلاب هست در اين هم هيچ كس شك ندارد من فقط متوجه نشدم اگر ما از دردها و رنجها و ناهنجاريهاي اجتماعي بگوييم سياه نمايي كرديم و اگر از آنها نگوييم مردم را و مخاطبين خودمان را نشناختيم چگونه اين دوتا را مي شود با هم جمع كرد در كلام حداقل من مطمئن هستم كه كانون كارگردانان سينما يعني كارگردانان سينماي ايران پاسدار حرمت انديشه هستند ولي به شدت تنها هستند و به شدت مظلوم در عرصه اي كه سعي هاي وافر كردند كه نشانه هايي از اين فرهنگ تمدن بزرگ را نشان بدهند قلبهاي زيادي را در دنيا تسخير كردند نوشته هاي منتقدين بزرگ دنيا حاكي از اين نشانه هست و عقلهاي زيادي را نسبت به ما برگرداندند تصورشان را من فقط اين نقل قول را از يكي از ديپلماتهاي بزرگ كشور در سال گذشته در فستيوال كن عرض مي كنم كه گفتند ما هر وقت با هر در بسته‌اي در سياست برخورد مي كنيم كليد باز كردن آن قفل سينماي ايران است يعني بسيار بسيار زياد نامهاي كساني مثل مجيدي و ديگران توانسته برخي از موانع سياسي را حتي از سر راه بردارد در مورد مباحث فرهنگي بسيار قدرتمند بوده من شك ندارم كه عرصه فعلي سينماي ايران كه ناشي از تمايلات انساني و محجوب و كاملاً شرافتمندانه كارگردانان ايراني هست با آن پشتوانه غني و عرفاني و ايراني راههاي جديد را هم فتح خواهد كرد. چند تا از سرتيترهايي بود بعنوان مشكلات كه ديگر عرض نمي كنم اينها كاربردي هست بعدا خدمت حضرتعالي تقديم خواهم كرد. متشكرم.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15678903