خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

رخنه در تکنیک

یوسفعلی میر شکاک

 

اشاره:


فرجام تكنولوژي كجاست و جز سلطنت بر تمام كشورهاي جهان و تسخير تمام عقول و نفوس چه غايتي ممكن است براي آن متصور شد؟ پايان كار تمدن تكنولوژيك چه هنگام فرا خواهد رسيد؟ و آيا اصولاً اين تمدن پايان خواهد گرفت يا چنان كه برخي از دل‌سپردگان آن مي‌انگارند واپسين تمدن جهان است؟ در اين گونه پرسشها تأمل كردن وظيفة كساني است كه در قلمرو ايمان قرار دارند. سي‍ّدنا الش‍ّهيد آويني رضوان الله عليه از رخنه كردن در جوهر تكنيك سخن به ميان آورد و خود از كساني بود كه در حدود وسع خويش تكنيك را مسخ‍ّر باطن خود كرده بود. ايشان و ديگر بزرگاني كه در صد سال اخير هر يك به نحوي در صور تكنيكي تصرف كرده‌اند، نشان داده‌اند كه اولاً ظهور تكنولوژي اتفاقي است كه در دايرة مشي‍ّت حضرت حق و براي امتحان اهل ايمان پيش آمده است. ثانياً قلمرو تصرف تكنيك در عقول و نفوس، قلمرو عام (همج الرعاع) است و هر جا كه «متعلم علي سبيل الن‍ّجاة» يعني پيرو راستين عالم رب‍ّاني (معصوم) و تكنيك با يكديگر مواجه شوند، تكنيك مغلوب مي‌شود. ثالثاً راه برون شدن از سيطرة تكنيك اين نيست كه ما هم هم‌پاي آمريكا و اروپا توليدكنندة آن باشيم. اگر توليد تكنيك راه رهايي از سيطرة آن بود غربيها زودتر از ما به اين رهايي دست مي‌يافتند، حال آنكه از همه در تكنيك مستغرق‌ترند و به تبعات سوء آن گرفتارتر. راه رهايي و بيرون رفتن از سيطرة تكنيك قطع تعل‍ّق از آن است كه مترادف با قطع تعل‍ّق از دنيا و دار غرور است. در اين معني بايد تأمل كرد، قطع تعلق از چيزي به معني دور افكندن يا نداشتن آن نيست. بسا كسي كه در ظاهر واجد چيزي است اما در باطن مغلوب و مقهور و وابستة به آن نيست و بسا كسي كه واجد چيزي نيست اما مغلوب و مقهور و اسير آن است و نمي‌تواند از بستگي و تعلق خود بگذرد. اگر در اين باب درست تأمل كنيم خواهيم ديد كه يكي از موانع عمدة توسعه نيافتن علوم جديد و پيشرفت نكردن تكنولوژي در بسياري از كشورهاي عقب‌مانده همين بستگي و تعلق است. بستگي و تعلق موجب درماندگي مي‌شود و انسان يا جامعة درمانده راهي جز تقليد ندارد و فرجام تقليد نيز بوزينگي است و پيوستن به «اولئك كالانعام بل هم اضل»
¨
وضع مغلوبي و مقهوري و فراگير شدن درماندگي در تمدن تكنولوژيك كم و بيش آشكار است و بدون استثنا بشريت امروز در تمام جهان مغلوب و مقهور تكنيك است؛ اما تكنيك هم دچار درماندگي شده است و آنچه زماني رو به گشايش داشت مدتهاست كه جز تقليد و تكرار و در جا زدن كاري از پيش نمي‌برد. متفكران غرب سالهاست كه متوجه اين درماندگي شده‌اند اما از وضع نقادي فراتر نمي‌توانند رفت و نقادي اوضاع فلاكت‌بار بشر كنوني، راه «برون‌شو» و «نجات» را به كسي نشان نمي‌دهد. مثالي بزنيم: تهران و نيويورك و توكيو به رغم تفاوتهاي كم‍ّي، از حيث كيفي سه ا‌َب‍َرشهر از شهرهاي دوزخي جهان كنوني‌اند كه مدام عمودي و افقي توسعه پيدا مي‌كنند و روز به روز جمعيت بيشتري را در خود جاي مي‌دهند كه هيچ يك كار توليدي قابل ملاحظه‌اي ندارند و در عوض مصرف‌كنندة مضاعف‌اند و براي تأمين حوايج خود بام تا شام سراسيمه‌اند. در اين ا‌َب‍َرشهرها فقر و فساد و فحشا و سوء اخلاق و هرج و مرج اقتصادي و اجتماعي‌ِ پنهان و آشكار دائرمدار زندگي است. اما نه آمريكا، نه ژاپن و نه ايران نمي‌توانند با اقتصاد بازدارنده و اجتماع متورم و فرهنگ بي‌ريشه و اخلاق بي‌بنياد اين گونه ا‌َب‍َرشهرها مبارزه كنند. از طرف ديگر ساكنان اين گونه ابرشهرها به درماندگي خود تن داده و از سر ناچاري به زندگي ادامه مي‌دهند و در مسابقة خوشبختي موهوم شركت مي‌كنند و هر كسي سعي مي‌كند بر ديگران سبقت بگيرد و ... مسابقه هر روز تكرار مي‌شود. بله! مسلماً تهران همچنان بهتر از نيويورك و توكيو و لندن و پاريس است؛ اما اگر به آينده بينديشيم و گذشته را نيز مرور كنيم و مسلماني را معيار قرار بدهيم، خواهيم ديد كه در مدتي كمتر از پنجاه سال از گريبان فاجعه‌اي سر بر آورده‌ايم كه مهار آن غير ممكن است و طي دهه‌هاي آينده تبريز و اصفهان و اهواز و مشهد و اراك و ... هر كدام تهران ديگري خواهند بود. اين مثال را نه براي نقد وضع موجود مطرح كردم، بلكه طرح آن بدين قصد بود كه بگويم به رغم فاصله و تفاوت تكنيكي و احياناً آداب و رسوم در ابرشهرها، (كه شهرها و روستاها را به دنبال خود مي‌كشانند) همگي در يك ساحت قرار دارند و آن ساحت، درماندگي است و درماندگي افقي فرا روي خود ندارد. قدري به عقب برگرديم.
¨
قرن بيستم نسبت به قرون نوزدهم و هجدهم و ... از حيث صور و ابزاري كه ظاهراً ماية رفاه بيشترند در چنان مقامي قرار دارد كه اصولاً قياس آنها با يكديگر محلي ندارد. اما فراگير شدن اين اسباب و ابزار رفاه نه تنها ماية خوشبختي و آسايش بشر نشده بلكه لااقل در شهرها ماية سلب آسايش و غير قابل دسترس ماندن‌ِ خوشبختي شده است. تصوري كه با فراگير شدن تكنيك از سعادت انسان شايع شد، از بيخ و ب‍ُن نادرست بود و بشر بيچاره را حيواني تلقي مي‌كرد كه اگر در قفسي نسبتاً پاكيزه قرار داشته باشد و يخچال و كولر و اجاق گاز و تلويزيون و الخ در دسترس وي باشد، سعادتمند است. امروز كه در نخستين دهة قرن بيست و يكم يعني دومين قرن از سيطرة تمدن تكنولوژيك به سر مي‌بريم، شهرها
كم و بيش باغ وحشهايي هستند كه ساكنان آنها در اغلب ساعات شبانه‌روز، پياده يا سواره در حال ترددند و جز براي خوابيدن به قفسهاي خود بر نمي‌گردند و جز با هول و هراس از فردا و انديشيدن به مشكلات و گرفتاريهاي قريب الوقوع به خواب نمي‌روند. بسط و گسترش تمدن تكنيكي جوامع بشري را به بدويت و بربريتي سوق داده است كه در آن حوايج و غرايز بشري دائرمدارند و جز تأمين اين حوايج و غرايز غايتي براي درماندگان جوامع ظاهراً مدرن و باطناً فرسوده و پوسيده وجود ندارد. در ميان امواج اين درماندگي، هيچ كس هيچ دانش يا فن يا هنري را في نفسه دنبال نمي‌كند بلكه به درآمد حاصل از آن مي‌انديشد تا به رفاه بيشتري دست پيدا كند و در نهايت جز به تشويش و اضطراب بيشتر نمي‌رسد. تهي شدن بشر از ساحت قدس و روي آوردن صورت غالب مردمان به ظاهر و استغراق آنان در صور و مظاهر دنيوي و لاجرم بروز پريشانيهاي گوناگون و لاعلاج، فرجام بسط و گسترش تكنيك و تمدن تكنيكي است. در غرب براي اينكه بشر بتواند پريشانيهاي خود را تاب بياورد، تمام موانع اخلاقي را از پيش پاي وي برداشته‌اند. اكنون در غرب نه حرمي باقي مانده است و نه حرامي و نه محرمي و نه حرمتي. آدمي در غربت به دنيا مي‌آيد، در شهوت دست و پا مي‌زند و نيروي كار خود را به اربابان قدرت و سرمايه مي‌فروشد و پس از بازنشستگي به غربت و تنهايي باز مي‌گردد و در پناه رفاه مقرر، خود را و خاطرات خود را نشخوار مي‌كند تا بميرد. آيا ما نيز در چنين راهي قدم نهاده‌ايم؟ يا اينكه به رغم پذيرفتن تمام قواعد تمدن تكنولوژيك مي‌خواهيم از توابع اين تمدن تخلف كرده و قدم در راه ديگري بگذاريم؟ آيا چنان كه استاد شهيد آويني ـ درود خداوند بر او باد ـ مي‌فرمود خواهيم توانست در جوهر تكنيك رسوخ كنيم و تكنيك را به تصرف خود در آوريم؟ در امان ماندن از توابع تمدن تكنولوژيك راه ديگري ندارد. يا بايد تكنيك را به تصرف در آورد يا بايد به تصرف تكنيك گردن نهاد و به بندگي تمدن جديد تن در داد. ما در بند تمدن جديد افتاده‌ايم؛ اما هنوز بندة اين تمدن نشده‌ايم. ليكن رخنه كردن در تكنيك كار همگان نيست. راهي است كه سرآمدان بايد براي درنوشتن آن كمر همت بر ميان ببندند. مسل‍ّماً طرد و نفي تكنيك و تمدن تكنيكي راهي به دهي نمي‌برد؛ زيرا از يك سو آسان‌ترين راه است و از سوي ديگر بي‌حاصل‌ترين. اين تمدن آفتي است كه با عقل و نفس مردمان در آميخته و ابتلايي كه با سرشت و سرنوشت آنان يگانه شده است. نخست بايد راهي گشود كه بشر خود را به ياد بياورد و باور كند كه نه در سرشت و نه در سرنوشت نيازمند تكنيك نيست و عقل و نفس وي را از آميختگي با اين آفت نجات داد و به او يادآور شد كه «درماندگي كنوني» تنها وضع ممكن نيست و بشر ذاتاً اين قابليت را داراست كه راه ديگري در پيش بگيرد.

ادامه دارد

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680384