خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

بازي سينما

مهرزاد دانش

 

اشاره:


اگر سال 1309 (سال اكران فيلم آبي و رابي) را مبدأ تاريخ سينماي ايران فرض كنيم، در طول 74 سالي كه از عمر اين سينما مي‌‌گذرد، قريب به 40 عنوان فيلم سينمايي ساخته شده است كه هر يك به نوعي با بحث ورزش در ارتباط هستند. بررسي اين 40 فيلم از زواياي مختلف امكان‌پذير است. يك زاويه، زاويه آماري است. از اين بعد مي‌توان جايگاه ورزشهاي مختلف را در بستر سينما مورد تأمل قرار داد. بيشترين ورزشي كه در سينماي ايران بازتاب داشته است به ترتيب ورزش كشتي و پهلواني، فوتبال و بوكس بوده است و كمترين آن ورزشهايي از قبيل موتورسواري، تيراندازي و اتومبيل‌راني بوده‌اند.
[آمار فيلمها در حاشيه آمده است]
در ارتباط با تفكيكها و آمار بالا ذكر چند نكته ضروري است. اولاً فيلمهاي فوق اندكي شامل هم ورزشهاي حرفه‌اي و رسمي هستند و هم شامل ورزشهاي غير حرفه‌اي و‌ آماتوري كه آثاري از قبيل دونده و بچه‌هاي آسمان از همين دسته اخير هستند. ثانياً برخي ورزشهاي محلي در اين سياهه فiرست نشده‌اند اگر قرار بر اين بود آثاري از قبيل سمندر و گزل هم در راستاي ورزش سواركاري بايد ياد مي‌شدند. ثالثاً برخي از فيلمهاي يادشده بحث ورزش را در لايه‌هاي سطحي‌تر خود روايت مي‌كنند كه گاه در حد حاشيه است مثل چپ دست و زمانه. اين نكات را يادآور شديم چون ممكن است در وهلة نخست براي برخي از خوانندگان، برخي از نامهاي بالا چندان تداعي ذهني با ورزش را بر نيانگيزند؛ اما در هر حال از آنجا كه نيت نگارنده در ترسيم يك مجموعه نسبتاً كامل بود، از اين قبيل تسامحات نيز عمداً بدان راه است.
اما از 43 عنوان بالا چه نتيجه‌اي حاصل مي‌شود؟ اول آن كه اين جدول نشان مي‌دهد بازتاب هر ورزش در سينما، بيش از هر عاملي منوط به دو عنصر محبوبيت و هم‌چنين فضاي هژمونيك و جو غالب فرهنگي تبليغاتي بوده است. به عنوان مثال ورزش كشتي از آنجا كه ريشه در فرهنگ بومي كشور دارد و به نوعي از حوزة پهلواني برخاسته است و تا سالها نيز در ايران به عنوان ورزش غالب و محبوب مردم به شمار مي‌رفته و در مقطعي ـ مثل زمان حضور مرحوم غلامرضا تختي در عرصة ورزش‌ـ نام ايران را بر بلنداي اين رشتة خاص در عرصة جهاني قرار داده بود، تبديل به پررنگ‌ترين انعكاس مصداق ورزشي در سينما شده است.
اما اين مربوط به همان ايام و مقطع خاص است، كما اينكه در دوران بعد از انقلاب ـ كه از اهميت كشتي كاسته شد ـ تنها سه فيلم ـ كه يكي‌اش نيز ناتمام است ـ در اين باب ساخته شد و مابقي كه چيزي حدود چهار برابر رقم مزبور است، متعلق به دوران پيش از انقلاب است. اما اين روند در مورد فوتبال اتفاق نيفتاد، چرا كه اهميت آن نه تنها از ايام قبل از انقلاب كمتر نشده است كه از جهاتي افزايش نيز يافته است و از همين رو ارقام مربوط به فيلمهاي مرتبط با اين مضمون در اين دو مقطع زماني كم و بيش يكسان است. بدين‌سان است كه ورزشهايي از قبيل واليبال، بسكتبال، شنا، يا ژيمناستيك هيچ گاه بازتاب سينمايي نداشته‌اند چرا كه آن روح عصبيت اجتماعي پشت سرشان نبوده است. البته از اين نكته نيز نبايد گذشت كه پاره‌اي ورزشها، با توجه به شكل و ميزان پويايي‌شان، از نظرگاه سينماگران و تماشاگران سينما جذاب‌تر بوده‌اند، بي‌آنكه قضيه ربطي به روح اجتماعي داشته باشد.
ورزشهايي از قبيل بوكس، حركات رزمي و نيز دوندگي از همين قبيل است كه با عنايت به تنش و پويش جاري در آنها، تنوع ميزانسن و حركت را از ديدگاه سينما طلب مي‌كنند و همين امر به تمايل برخي از فيلمسازان ايراني نسبت به آنها مؤثر افتاده است.
اما آيا واقعاً هر يك از عناوين فوق الذكر، بازتاب دهندة موقعيتهاي درست ورزشي در سينما بوده‌اند؟ پاسخ به سؤال بالا، يك «نه» بزرگ است. بيشترين حجم اين آثار، به ويژه آنها كه در ساليان قبل از انقلاب ساخته شده‌اند، نه تنهات مديوم مناسبي براي طرح صحيح ورزش و الگوهاي ورزشي نبوده‌اند، كه از آن بدتر، فاقد ارزشهاي سينمايي هم بوده‌اند و مسئله ورزش تنها بستر و بهانه‌اي بوده است براي طرح يك سري داستانهاي كليشه‌اي و پيش‌ پا افتاده در قالبهاي مبتذل و سهل‌انگارانه. اين وضعيت از همان اولين فيلم ورزشي ايران، يعني جوانان امروزي كه از قضا اولين و البته آخرين ساختة كارگردانش عبدالعلي منجم بود كاملاً مشهود است و همين طور ادامه پيدا مي‌كند. ساختار هندي‌مآبانه (جلاد)، حضور مادر مهربان و زن اغواگر به عنوان كليشه هميشگي فيلم فارسي (آخرين مبارزه)، عنصر رقاصه و كاباره (عقاب طلايي)، پدر بدجنس و دختر مهربان و ورزشكار قهرمان (كمربند زرين) و ... جوهرة اساسي اين نوع فيلمها را تشكيل مي‌داده است و شايد از بين آن همه آثار قبل از انقلاب تنها يك سري آثار خيلي معدود در وادي ديگري سير مي‌كرده‌اند. جام آسيا و به اميد ديدار از همين جمله هستند كه در واقع دو فيلم مستند گزارشي از جامهاي بين‌المللي بوده‌اند؛ اولي مربوط به جام فوتبال ملتهاي آسيا در سال 1968 در تهران و دومي دربارة بازيهاي آسيايي سال 1974 كه در تهران برگزار شد و البته از اين بين، فيلم اول از شهرت و اعتبار بيشتري برخوردار است، منتها اعتبارش بيش از آنكه به ساخت اثر مربوط باشد، به موقعيت تاريخي‌اش ربط دارد چرا كه اولين فيلم مستند ورزشي ايران به حساب مي‌آيد و به عنوان يك سند تاريخي مطرح است. اين گزارش شامل افتتاح بازيها با حضور شاهپور غلامرضا و شروع بازي بين ايران و هنگ‌كنگ و پس‌نمايش گوشه‌هايي از بازي برمه و چين و نيز چين و هنگ‌كنگ است و پس از آن بخشي از مسابقه بين اسرائيل و چين، هنگ‌كنگ و اسرائيل، ايران و چين و اسرائيل و برمه به نمايش در مي‌آيد. اين بازيها با پيروزي تيم ملي فوتبال ايران بر اسرائيل و دريافت جام پيروزي پايان مي‌پذيرد. البته در اين بين نبايد از وجه تبليغاتي پنهان اثر كه با سرماية تلويزيون ملي آن زمان ساخته شده بود و در پس پردة ورزش، منويات حكومت پهلوي را نيز محقق مي‌ساخت غافل شد.
فيلم مسافر عباس كيارستمي نيز در بين آن همه آثار تجاري بي‌ارزش نمودي ديگر دارد و رؤياي نقش بر آب نوجواني شهرستاني را كه با هزار دوز و كلك پول جمع مي‌كند تا با آن، به تهران بيايد و در استاديوم بازي فوتبال را تماشا كند به تصوير مي‌كشد. جدا از وجوه اخلاقي اين فيلم كه بحث مكافات عمل را پيش مي‌كشد، پس‌زمينه‌هاي اجتماعي اثر نيز در آن دوران پر طمطراق تمدن بزرگ قابل تأمل است و البته اين كه فوتبال به مثابه يك وهم و تخدير اجتماعي در روايت فيلم تثبيت مي‌شود نيز جالب است، نكته‌اي كه البته كيارستمي سالها بعد در آثاري از قبيل زندگي و ديگر هيچ و زير درختان زيتون، رويه‌اي معكوس با آن را در پيش گرفت و از عنصر فوتبال به عنوان يك نماد از پويايي زندگي بهره گرفت.
با وقوع انقلاب اسلامي، سينما دچار تغييراتي شد و اگرچه تا سالها، به دليل سردرگمي مسئولان وقت، سياست مشخصي را دنبال نمي‌كرد، اما به هر حال تأثيرش از زمانه كاملاً مشهود بود. فضاي سالهاي نخست انقلاب، به تبعيت از شور و هيجان انقلابي، مناسبات سينمايي را نيز، به سمت و سويي متفاوت سوق داد و اين نكته براي سينماي ورزشي نيز صادق است. اولين فيلم ورزشي سينماي ايران پس از انقلاب، فيلم «ساخت ايران» است و داستان بوكسور جواني به نام علي را بازگو مي‌كند كه در رؤياي قهرماني حرفه‌اي راهي آمريكا شده است، اما خيلي زود اسير يك باند تبهكار و دلال مي‌شود و از او مي‌خواهند براي منافع گروه دلالان عمداً مسابقه‌اش را ببازد. اما علي تسليم نمي‌شود و مسابقه را مي‌برد و در عوض تا حد مرگ كتك مي‌خورد. سرانجام علي با اسلحه‌اي كه از يك سياهپوست به دست آورده است تبهكاران را مي‌كشد و خود نيز در اثر شدت جراحت جان مي‌بازد. از همين چند خط خلاصة داستان مي‌توان تأثيرات زمانه را بر حال و هواي فيلم ديد: اين همانيِ تبهكاران و جامعه آمريكا، حضور مرد سياهپوست به عنوان سمبل مظلوميت و قرباني استعمار آمريكايي و مقاومت علي به عنوان ايستادگي ايراني مقابل آمريكايي. اين تجليها در پوستر فيلم نيز به خوبي مشهود است: چهرة خشمگين سعيد راد (بازيگر فيلم) در وسط كادر پوستر در حالي كه مشتهايش پرچم آمريكا را در هم شكسته‌اند.
دومين فيلم ورزشي پس از انقلاب را نيز باز امير نادري ساخت. اما اين بار قضيه ربطي به آمريكا نداشت و مسابقة دوندگي كه در انتهاي اثر نمايش داده مي‌شود بيشتر سمبلي جهت پويايي مردم جهان سوم براي ارتقاي كسب معرفت و آگاهي است و البته برخلاف فيلم ساخت آمريكا، روايت اين فيلم نيز براي تماشاگر عادي سينماي ايران قابل فهم نبود.
فيلم خط پايان در همان زماني ساخته شد كه دونده مراحل توليدش را طي مي‌كرد، منتها يك فيلم ورزشي متعارف بود كه بحث اخلاق‌گرايي را نيز دنبال مي‌كرد و البته متأثر از فضاي دهة 60، ايده‌هايي از قبيل فساد حكومت پهلوي را هم مطرح مي‌ساخت. خط پايان فيلم خوبي نبود، اما در هر حال توانسته بود در ارتباط با تماشاگر و نيز ارائه يك فضاي سالم از مناسبات ورزشي موفق عمل كند و اين امر در آن سالها البته كم چيزي نبود. حضور گزارشگر قديمي ورزشي، عطاالله بهمني در اين فيلم يكي از نكات شاخص اثر به شمار مي‌رفت.
فيلم صعود فريدون جيراني نيز يكي دو سال بعد ساخته شد و به عنوان تنها فيلم ايراني كه ورزش كوهنوردي را موضوع خود قرار داده بود و البته در اين ميان نكات اخلاقي و ارزشي از قبيل تقبيح تك‌روي در ورزشهاي جمعي را هم تبليغ مي‌كرد، منتها ساختار ضعيف فيلم مانع از موفقيت آن شد. اما شايد اين اثر، از معدود فيلمهاي ورزشي سينماي ايران باشد كه فارغ از پيرايه‌ها و زوائد، بحث ورزش به ماهو ورزش را دنبال مي‌كرد و از آن بستري براي بيان ايده‌هاي سياسي، خانوادگي، مذهبي و ... خلق نكرده بود.
اينكه صحبت از پيرايه‌ها مي‌كنيم، در واقع به تبديل ورزش به يك نماد اشاره مي‌كنيم. چيزي كه مثلاً در باي‌سيكل‌ران به شدت مشهود بود. و دو چرخه‌سواري قهرمان فيلم قبل از آنكه يك جور ورزش باشد، ميداني براي بيان انواع و اقسام ايده‌ها از قبيل عدالت، جنگ فقر و غنا، استعمار جهان سوم در رويارويي شرق و غرب سياسي، مقاومت و ... به شمار مي‌رفت. باي‌سيكل‌ران البته جزء كارهاي شاخص مخملباف است و نگارنده نيز همچنان بخشهايي از آن را به شدت دوست دارد و به هر حال متعلق به دوره‌اي است كه هنوز فيلمسازش به بيراهه جشنواره‌زدگي و برج عاج‌نشيني مبتلا نشده بود. جالب است كه مخملباف سالها بعد از همين ايدة دوچرخه‌سواري در فيلمنامه روزي كه زن شدم (اپيزود سومش) به كارگرداني مرضيه مشكيني بهره گرفت و باز از آن به عنوان يك بستر براي بيان مسائل اجتماعي استفاده كرد، تنها اين بار ديگر دغدغه‌اش عدالت اجتماعي نبود و عدالت جنسيتي منتها در يك سطح كاريكاتوري دنبال مي‌كرد: زن دوچرخه‌سواري از ترس شوهرش در ميدان مسابقه در حال فرار است. اين قضية زنان در سينماي ورزشي منحصر به روزي كه زن شدم نبود و از قضا در يكي دو اثر ديگر هم كه بافت ورزشي داشتند مورد عنايت قرار گرفت. يكي فيلم به من نگاه كن كه داستان زني را روايت مي‌كند كه از بس از دست شوهر ستمگرش فرار كرده است، تبديل به يك دوندة درجة يك شده است! و دوم فيلم آفسايد كه از يك بحث ورزشي، مديومي مي‌سازد براي طرح يك سري انتقاد اجتماعي از مناسبات زن و مرد در جمهوري اسلامي ايران. فيلم البته كارگرداني بسيار مسلطي دارد، اما به نظر مي‌رسد در اصل قضيه و در فيلمنامه يك جور زرنگي پيش‌داورانه ترسيم شده است كه فيلم را از موقعيت منصفانه دور مي‌سازد: اينكه نمايندگي مخالفان حضور زنان در استاديوم را يك سرباز وظيفة روستايي با لهجة غليظ آذري به عهده مي‌گيرد كه بيش از هر چيز فكر گوسفندانش است و در مقابل مواضع اين جريان يك دختر زرنگ و تيز تهراني مي‌شود البته نتيجة مناظرة عجيب پيشاپيش پيداست. اين قضية زن‌گرايي و ارتباطش با ورزش را به صورت كمرنگ‌تر مي‌توان در دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني) و چپ دست نيز ملاحظه كرد.
اما سينماي ورزشي ايران، در پيوند با بحث دفاع مقدس نيز گهگداري خود را نشان داده است، منتها نتيجه قبل از آنكه به نفع ورزش يا دفاع مقدس باشد، بيشتر موقعيتي را تداعي مي‌كرد براي جذب تماشاگر (به وسيله ورزش) و البته حمايت مسئولان (به وسيله دفاع مقدس). يكي از آنها ياسهاي وحشي است كه بحث بسيجي و حملة شيميايي و جانبازي جنگ را به مسابقة كاراته در لندن و مركز اوكراين قرار گرفته بود و چند ماجراي فرعي مثل زن اغواگر و مرد جنايتكار و بمب دستي مابقي رنگ و لعابهايي متناسب با اقتضائات زمانه. محسني‌نسب دو سه سال بعد فيلم شيرهاي جوان را ساخت كه البته اين بار خبري از جنگ و جانبازي نبود، منتها قضية كاراته پابرجا بود و البته حالا به جاي لندن شهر كيف رويارويي با ورزشكار اسرائيلي پيوند مي‌دهد و البته اين وسط هنرنمايي رزمي‌كاران بيشتر مورد تأكيد است هم بدان افزوده شده بود. در فيلم سرعت هم يك جانباز در موقعيت راننده مسابقات رالي قرار مي‌گيرد در حالي كه حريفش يك آدم موبور بدجنس است كه عينك ري‌بن هم مي‌زند و آدامس هم مي‌جود! و البته قضيه با پيروزي حق بر باطل به اتمام مي‌رسد. در فيلم زمانه هم حكايت يك جانباز كه در رشتة تيراندازي فعال است تعريف مي‌شود، منتها آخر و عاقبت جانباز (كه نقشش را محمدرضا گلزار باز مي‌كند) به قتل و گروگان‌گيري براي رسيدن به معشوقش (كه خانم گلشيفته فراهاني ايفاگر نقش اوست) منتهي مي‌شود و اين وسط نه از فلسفة جانباز بودن طرف سر در مي‌آوريم و نه از قضية تيراندازي‌اش! فيلم تا مرز ديدار هم در پيوند بين ورزش و دفاع مقدس است و داستان يك بازيكن مشهور فوتبال را روايت مي‌كند كه در آستانة عزيمت به خارج از كشور براي شركت در بازيهاي آسيايي است، منتها ناگهان از مفقود شدن برادر رزمنده‌اش در جبهه مطلع مي‌شود و از همين رو بازيهاي آسيايي را ناديده مي‌گيرد و راهي جبهه مي‌شود و در اين طي طريق در مي‌يابد كه قهرماني واقعي را بايد در اين محيط جست‌وجو كرد و نه در ميادين ورزشي. اين فيلم اگر چه مبتذل نيست، اما به دليل ساختار ضعيف و شعارزده‌اش قابليت تأمل چنداني را در خود ايجاد نمي‌كند، با اين كه موضوعي معنوي را دنبال مي‌كند. شايد هيچ فيلمي به اندازة بچه‌هاي آسمان نتوانسته باشد در بستر ورزش، مباحث معنايي را در اوج لطافت و ظرافت مطرح ساخته باشد. مسابقة دوي سكانس ماقبل آخر فيلم، در بطن خود، غوغايي از مباحث مرتبط با عدالت، عرفان و مذهب است و محال است آن زمان كه پسرك را نفر اول معرفي مي‌كنند، در حالي كه مي‌گريد و حسرت مي‌خورد كه چرا نفر سوم نشده است، اشك حسرت بر چشمان اغلب مخاطبان حلقه نزند، اشكي كه با نماي پاياني فيلم و نمايش بوسة ماهيان بر پاي دوندة كوچكي كه قهرمان عرصة ايثار و معرفت است سرازير مي‌شود و حسي عميقاً مذهبي و انساني شكل مي‌گيرد.
فيلم جهان پهلوان تختي، يكي ديگر از معدود آثار قابل تأمل ورزشي سينماي ايران است كه البته بيش از آنكه ورزش محور باشد؛ ورزشكار محور است و ماجراي مرگ جهان پهلوان تختي را باز مي‌كاود و در اين مسير نقبي مي‌زند به يك سري لايه‌هاي اجتماعي، تاريخي، فلسفي كه با توجه به قالب معمايي ‌اثر، كاركرد مناسبي را ايفا مي‌كند. اين فيلم در واقع ذهن تماشاگر را به سمت و سوي حوزه‌هاي ناپيدايي سوق مي‌دهد كه فراتر از بررسي خودكشي يا عدم خودكشي يك ورزشكار است. اداي ديني كه افخمي در اين فيلم به مرحوم علي حاتمي مي‌كند و بخشي از فيلم ناتمام او راجع به تختي را در برخي از سكانسها نشان مي‌دهد، از جمله نكات قابل توجه اين فيلم است.
اما سينماي ايران از رويكرد زردرنگ به بحث ورزش نيز خالي نبوده است. در سطور قبل به برخي از مصداقهاي اين رويه اشاراتي داشتيم، اما شايد اوج اين جريان را در آثاري از قبيل فوتباليستها، ازدواج غيابي، شوك، جوانمرد و زن شرقي بتوان ملاحظه كرد، كه از اين ميان دو تاي اولي نام‌آورترند. داستان فوتباليستها حكايت چند نوجوان بي‌سرپرست است كه قرار است با كمك سازمان بهزيستي و چند فوتباليست مشهور، در سوئيس فوتبال بازي كنند و قهرمانشان چند سكه طلا جايزه بگيرد. در اين فيلم چهره‌هاي مشهوري مثل علي پروين، حميد استيلي، افشين پيرواني و محمد برزگر حضور داشتند، اما اين تمهيد فيلمساز براي فروش فيلم (كه بسياري گ‍ُمان مي‌كردند تبديل به پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران بشود!) اصلاً كارگر نيفتاد و ساختار بسيار نازل فيلم، آن را در حد يكي از كم‌فروش‌ترين آثار سال 1380 قرار داد. بازيهاي بد، اخلاق‌گرايي گ‍ُل درشت، و پايان قابل حدس آن از اثر چيزي باقي نگذاشته بود و البته عجيب‌ و غريب‌تر از همه وضعيت بچه‌هاي تحت پوشش بهزيستي بود كه كارشان از صبح تا شب خوردن و خوابيدن و بزن بكوب و رقصيدن و البته فوتبال بازي كردن است و مصداق بارز مرفهان بي‌درد هستند! زماني كه فيلم پايان مي‌يابد، تماشاگر بيشتر از آن كه تحت تأثير پيام اخلاقي ورزشي فيلم قرار گيرد، احتمالاً آرزو مي‌كند اي كاش او نيز يتيم بود تا در اين هتل چهار ستارة بهزيستي زندگي مي‌كرد!
ازدواج غيابي از اين نيز بدتر است آن قدر بد كه حتي معلوم نيست كارگردانش كيست! در اين فيلم هم شخصيت مشهوري مثل احمدرضا عابدزاده بازي مي‌كند، منتها در نقش يك فوتباليست مشهور كه زني به نام ايمان ساكي (همان اولين گويندة زن چادري بعد از انقلاب) سر راهش قرار مي‌‌گيرد و طوري رفتار مي‌كند كه همه، از همسر عابدزاده گرفته تا مطبوعات و نشريات، به گذشتة عابدزاده و احتمال رابطه او با ساكي به ديدة شك مي‌نگرند. پس از مقدار معتنابهي تار و تنبك زدن و حرفهاي عارفانه رد و بدل كردن و ... حقيقت به نفع عابدزاده فاش مي‌شود. اين فيلم بي‌سر و ته آن قدر ضعيف است كه بيش‌تر از وجهة ورزشي، بار كمدي دارد و مضحك بودن ناشي از سستي خط روايتي، بازيهاي بسيار بد، ميزانسن بي‌منطق، ديالوگهاي بي‌ربط با يكديگر و ... گاه تماشاگر را به قهقهه مي‌اندازد.


آمار دقيق‌تر اين دسته‌بندي به شرح زير است:

الف) كشتي و پهلواني
1. جلاد (آرمائيس آقاماليان ـ 1344)
2. آخرين مبارزه (سياوش شاكري ـ 1348)
3. عقاب طلايي (كمال دانش ـ 1349)
4. كمربند زرين (پرويز خطيبي ـ 1349)
5. پهلوان بابا (اكبر هاشمي ـ 1350)
6. پهلوان مفرد (امان منطقي ـ 1350)
7. قلاب (عباس دستمالچي ـ 1350)
8. قلندر (علي حاتمي ـ 1351)
9. آخرين نبرد (صمد صباحي)
10. ميرم بابا بخرم (امان منطقي)
11. نبرد عقابها (ناصر رفعت ـ 1353)
12. جمعه (كامران قدكچيان ـ 1356)
13. د‌ُمرل (يدالله صمدي ـ 1373)
14. جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي‌ـ 1378)
15. تختي (فيلم ناتمام علي حاتمي)
ب) فوتبال
1. جام آسيا (هژير داريوش ـ 1347)
2. مسافر (عباس كيارستمي ـ 1353)
3. به اميد ديدار (هوشنگ شخصي ـ 1354)
4. عمو فوتبالي (سعيد مطلبي ـ 1354)
5. تا مرز ديدار (حسين قاسمي جامي‌ـ 1369)
6. سكوت (علي سجادي حسيني ـ 1370)
7. زن شرقي (رامبد لطفي ـ 1377)
8. فوتباليستها (علي‌اكبر ثقفي ـ 1380)
9. ازدواج غيابي ( ـ 1381)
10. آفسايد (جعفر پناهي ـ 1384)
ج) بوكس
1. جوانان امروزي (عبدالعلي منجم‌ـ1338)
2. پنجه آهنين (مهدي ميرصمدزاده‌ـ1347)
3. ساخت ايران (امير نادري ـ 1358)
4. جوانمرد (جمشيد آهنگراني ـ 1376)
د) رزمي
1. صمد در راه اژدها (پرويز صيادـ 1356)
2. شوك (ناصر مهدي‌پور ـ 1376)
3. ياسهاي وحشي (محسن محسني‌نسب‌ـ1377)
4. شيرهاي جوان (محسن محسني‌نسب‌ـ1379)
ه‍( دو
1. دونده (امير نادري ـ 1364)
2. بچه‌هاي آسمان (مجيد مجيدي ـ 1376)
3. به من نگاه كن (شهرام اسدي ـ 1384)
و) دوچرخه سواري
1. خط پايان (علي طالبي ـ 1364)
2. باي‌سيكل‌ران (محسن مخملباف‌ـ 1368)
3. روزي كه زن شدم (مرضيه مشكيني‌ـ 1379)
ز) كوهنوردي
1. صعود (فريدون جيراني ـ 1365)
ح) موتورسواري
1. چپ دست (آرش معيريان ـ 1384)
ط) اتومبيل‌راني
1. سرعت (محمدحسين لطيفي ـ 1376)
ي) تيراندازي
1. زمانه (حميدرضا صلاحمند ـ 1382)

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15681483