خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

فوتبال ديگر یک رقابت ورزشی نیست

علیرضا بوالی

 

اشاره:


در حال حاضر، فوتبال در جهان از چه جايگاهي برخوردار است و تا چه حد‌ّ به آن اهميت داده مي‌شود؟

الآن ديگر به فوتبال به عنوان يك ورزش نمي‌شود نگاه كرد. فوتبال، سياست و اقتصاد را هم تحت تأثير قرار داده است. وقتي تيم ملي يك كشور برنده مي‌شود، مردم تمام مشكلاتشان را فراموش مي‌كنند و اين حربه‌اي شده براي سياستمداران تا توجه مردم را به سمت ديگري جلب كنند. در حوزة‌ اقتصاد، فوتبال يك صنعت به حساب مي‌آيد. خيلي ها زندگي‌شان از راه فوتبال مي‌گذرد، خيلي از شركت هاي بزرگ و بنگاه هاي اقتصادي چرخشان به واسطة فوتبال مي‌چرخد. فوتبال ديگر يك رقابت ورزشي نيست.

در ايران چطور؟ چرا فوتبال به اين درجه از اهميت رسيده؟ مشخصا‌ً در اين ده سال اخير چه اتفاقي افتاده كه تا اين حد‌ّ فضاي فوتبال در كشور غالب شده است؟

فوتبال هميشه محبوب بوده مثل كشتي. اما آن اتفاقي كه باعث فراگير شدن فوتبال شده، صعود تيم ملي ايران به جام جهاني 98 بود. اين جرقه اصلي بود كه فوتبال را به يك ورزش ملي تبديل كرد. ورزشي كه ديگر فقط به جوانها ربطي ندارد.
زنها و پيرزنها و پيرمردها را هم درگير خودش كرده. البته تلويزيون هم با پخش مسابقات فوتبال نقش مهمي در اين رابطه ايفا مي كند.

جام جهاني چرا تا اين اندازه براي ما اهميت پيدا كرده است؟

ببينيد اصل قضيه مربوط مي‌شود به بازي ايران و استراليا. اتفاقات آن بازي خيلي دراماتيك بود. به آن شكل عقب برويم و بعد دو گل زديم و خيلي بازي مؤثر بود. يعني بدون برنامه‌ريزي، به صورت خودجوش جام جهاني براي ما مهم شد. مردم به خيابانها آمدند و خيلي از مسائل ديگر به وجود آمد. خود جهام جهاني 98 هم به خاطر بازي با آمريكا مهم بود چون به هر حال سابقه دشمني ديرينه‌اي با ايران داشت. اين هم كمك كرد. البته اين اهميت دادن به فوتبال هم جنبه‌هاي مثبت زيادي دارد. در حال حاضر، شادي عمومي ملت در مسير صحيحي قرار گرفته است. اين شادي و شور بعد از بازيها به نظر من خيلي خوب است، چون مردم به اين فضا احتياج دارند. جوانها بايد به نحوي هيجانات دروني خود را بيرون بريزند پس چه بهتر كه تخليه هيجانشان از اين راه باشد.
بحث بعدي دوباره ستاره‌هاي فوتبال است. يك بار در همايشي از شما شنيديم كه گفتيد ستاره‌هاي فوتبال اروپا، جنبه فرهنگي‌تري نسبت به ستاره‌هاي فوتبال ايران دارند. درباره اين ستاره‌ها قدري صحبت كنيد. الآن براي غربيها ستاره‌ها چقدر مهم‌اند؟ ما مي‌بينيم با اينكه بعضي از آنها در زمين بازي خيلي خوب نيستند اما به يكباره چهرة اول ورزش مي‌شوند!
در همه جاي دنيا، ستاره‌هاي فوتبال همه مهم‌اند. الآن براي نوجوانان انگليسي، ديويد بكهام به يك سمبل تبديل شده است. حالا درست يا غلط كاري نداريم. خيلي ها عقيده دارند كه او شايستگي‌اش را ندارد. حتي در فوتبال خودمان هم خيلي از ستاره‌ها در حد‌‌ّ الگوبرداري نيستند. بازيكني كه نه اخلاق خوبي دارد نه چيزهايي كه لازمه الگو شدن است اما در حد‌ّ يك الگو مطرح مي‌شود. متأسفانه بسترسازي مناسبي در اين زمينه صورت نگرفته است. به هر حال قرار هم نيست يك فوتباليست در شأن اجتماعي، هم‌طراز با يك استاد دانشگاه باشد. الآن، فوتباليست هاي غربي ـ به لحاظ اجتماعي و شايد فرهنگي نسبت به نمونه‌هاي مشابه‌شان در ايران موجه‌ترند. در مورد موجه نبودن دلايل ستاره شدن‌شان درست است شايد اگر مبنا بازي باشد، شايد ديويد بكهام هيچ وقت در حد‌ّ‌ ستاره مطرح نمي‌شد. اما همه چيز بازي نيست. در مورد مثلا‌ً بكهام علت اين است كه چهرة جذابي دارد، همسر معروفي دارد و خيلي چيزهاي ديگر كه شايد اگر اينها را نداشت مثل خيلي هاي ديگر مطرح نمي‌شد. وقتي از مدير رئال مادريد پرسيدند چرا ديويد بكهام را به رونالدينيو ترجيح دادي به همين نكات اشاره مي‌كند. الآن از اين نظر به او انتقاداتي وارد كرده‌اند.

ما اينجا مي‌شنويم ستاره‌ها در غرب اكثرا‌ً يا طرفدار صلح‌اند و سفير سازمان ملل يا به خيريه‌ها كمك مي‌كنند.

البته يك سري حركات نمادين انجام مي‌شود. بعضي از آنها زندگي خيلي تجملاتي دارند و بخشي از آن را به كارها خيرخواهانه اختصاص مي‌دهند. آنها وظيفه خود مي‌دانند كه اين كارها را انجام بدهند.

وضعيت ستاره‌هاي فوتبال در ايران چگونه است؟

با اينكه چند سالي است كه از تيمهاي ديگر هم بازيكنان محبوبي پيدا شده‌اند اما معمولا‌ً بازيكناني كه به استقلال و پرسپوليس مي‌پيوندند به محبوبيتشان افزوده مي‌شود. خب، يك سري از اينها خيلي خوب با اين مسئله كنار آمدند، مصداقش هم مهدوي‌كياست. هم‌شأن ستاره بودن را دارد هم قدر موقعيتش را مي‌داند و هم وارد حاشيه نشده‌اند. اما نمونه‌هاي ديگري هم هستند كه وارد حاشيه شده‌اند. كافي است بازيكن يك مقدار معروف شود، از توجه جنس مخالف گرفته تا يك‌دفعه به پول رسيدن، كاملا‌ً خودش را مي‌بازد. اينها اكثرا‌ً چون خانواده‌هاي سطح پاييني داشته‌اند- كاري به تحصيلات و چيزهاي ديگر ندارم ـ از لحاظ مالي پايين بوده‌اند، در مقابل پولهاي كلان خودشان را مي‌بازند. بيشتر بازيكنان ما كه مي‌توانستند ستاره‌هاي درجه اول بشوند به علت همين حاشيه‌ها، افت كردند.

تقريبا‌ً مثل موسيقي پاپ مي‌ماند. نسل اول اين موسيقي اكثرا‌ً افرادي موجه و معتبر بودند اما نسلهاي بعدي نه.

بله. البته در همان نسل اول هم كساني پيدا مي‌شوند كه خيلي جاي پيشرفت داشتند اما به همان دلايلي كه گفتم ديگر خبري از آنها نيست.

اين حاشيه‌ها كه مي‌گوييد در جاهاي ديگر مثل اروپا چگونه است؟ آنجا هم به همين غلظت درگير شده‌اند؟

ببينيد، حتي آنجا هم كه جامعه باز است دربارة اينكه بازيكن شب‌زنده‌داري داشته باشد يا جاهاي خاص ديده شود. حساسند. البته هميشه يك سري خبرنگار سمج هستند كه حركات بازيكنان را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند.

كمي هم در مورد رسانه‌ها، مخصوصا‌ً تلويزيون و بحث فوتبال صحبت كنيم. الآن ما حتي در بين نوجوانها كساني را داريم كه تبديل به مفسران بعضا‌ً خوب فوتبال هم شده‌اند اما شايد سالي يك بار هم پايشان به توپ نخورد! يك نوع فوتبال نگاه كن حرفه‌اي هستند! يعني تلويزيون به جاي تشويق به ورزش كردن به ورزش نگاه كردن تشويق مي‌كند. نظر شما در اين باره چيست؟

نمي‌توانم بپذيريم كه تلويزيون به اين امر كمك كرده است. بر عكس، ديدن فوتبال وسوسه مي‌كند به فوتبال بازي كردن. حتي الآن هم در خيلي از كوچه‌ها و خيابانها مي‌بينيد خيلي ها فوتبال بازي مي‌كنند. تازه الآن انگيزه بيشتر هم شده است. قبلا‌ً كه پولي در كار نبود همه مي‌رفتند سمت فوتبال، حالا كه ديگر بحث پولدار شدن هم پيش آمده، بيشتر مي‌روند. خيلي از پدر و مادرها را مي شناسم كه به علت همين مسئله، بچه‌هاشون را به فوتبال بازي كردن تشويق مي‌كنند.

طي چند سال اخير پخش زنده فوتبال باشگاههاي اروپا جزء سياستهاي اصلي تلويزيون شده است آنچه كه به نظر مي‌رسد اين است كه مخاطبان فوتبال اين باشگاهها، به خوبي در برابر آن زيبايي، نظم و هماهنگي فوتبال غربي، به نحوي منفعل يا حتي مرعوب شده‌اند. نظرتان در اين باره چيست؟

ببينيد كسي كه اهل فوتبال باشد مي‌تواند با فوتبال ديدن خيلي از چيزها را ياد بگيرد. تاكتيك فوتبال، حركات انفرادي و... خيليها هم براي لذت بردن نگاه مي‌كنند به نظرم اين بهترين سرگرمي براي جوانان است. به جاي اينكه ساعتها وقتشان را در كوچه و خيابان تلف كنند فوتبال نگاه مي‌كنند. اگر هم چيزي از فرهنگ غربي منتقل بشود، جنبه‌هاي مثبت آن است مثل نظم و ديسيپلين خاص آنها.

شايد بتوانيم بگوييم سرگرمي خوبي است. اما اين سرگرمي الآن جاي خيلي از چيزها را گرفته است. نوجواني كه تا ساعت يك نيمه شب مشغول فوتبال نگاه كردن است، فكر مي‌كنيد فردا از درس چيزي بفهمد؟ حالا بگذريم از اينكه بعضي اوقات، از ساعت 4 بعد از ظهر تا اواخر شب براي ديدن سه تا پخش زنده پاي تلويزيون است!

ببينيد كسي كه درس خوان باشد درسش را هم خواهد خواند. خيلي ها هم هستند از اين سه پخش زنده، يكي را بيشتر نمي‌بينند. در ضمن، الآن آنقدر تكنولوژي پيشرفت كرده كه طرف چون از فوتبال لذت مي‌برد از هر جايي شده سراغ فوتبال مي‌رود، اينجا نشد ماهواره مي‌بيند نشد سراغ اينترنت مي‌رود. پس چه بهتر كه ما همين جا شرايط را برايش مهيا كنيم.

به نظر مي‌رسد اين نگاه خيلي منفعلانه و تدافعي در تلويزيون حاكم شده است. به هر حال، فوتبال ورزش خوبي است حتي نگاه كردنش طراوات و شادابي و نكات مثبت ديگري هم دارد. اما الآن اولويتها جابه‌جا شده. در همين بحث سرگرمي كه گفتيد فرض مي‌كنيم فوتبال اولويت اول سرگرمي باشد اما اولويت اول مسائل ديگر نبايد باشد. الآن آنقدر فوتبال اهميت پيدا كرده يا مهمش كرديم كه شايد خيلي ها مثلا‌ً رسيدن به جام جهاني را به دستيابي به انرژي هسته‌اي ترجيح بدهند! يا مثلا‌ً غرور ملي ايرانيها به ساق پاي علي كريمي در بايرن مونيخ وابسته شده است كه اگر يك دريبل بيشتر بزند چند ميليون نفر مدتي سرحال‌اند!

من كاملا‌ً قبول دارم. اما الآن همه جاي دنيا وضع اين طور است. مردم برزيل اكثرا‌ً مشكلات شديد مالي دارند اما جام جهاني كه شروع مي‌شود تمام مشكلاتشان را به عشق تيم ملي‌شان رها مي‌كنند. الآن هم ديگر كاري نمي‌شود كرد. پخش زنده انگليس داريم، آلمان داريم، اگر بخواهيم يكي از اينها را امسال كم كنيم مردم حتماً معترض مي‌شوند.

به‌قول عادل فردوسي‌پور چه مي‌كند اين فوتبال باروح و روان مردم كشورهاي جهان! از خالصانه‌ترين دعاي پيرمردان و پيرزنان براي تيم ملي كشورشان گرفته تا تجلي شديد‌ترين احساسات ملي و غرور ناسيوناليستي تماشاگران آن.
فردوسي‌پور يكي از مشهورترين گزارشگران فوتبال ايران است اطلاعات عمومي او در اين زمينه براي خودش و ديگر نظريه‌پردازان مي‌تواند مواد خام اوليه خوبي باشد از سال تولد ستاره‌ها گرفته، تا ساختار اقتصادي فرهنگي تيمهاي بزرگ جهان






من كاملا‌ً قبول دارم. اما الآن همه جاي دنيا وضع اين طور است. مردم برزيل اكثرا‌ً مشكلات شديد مالي دارند اما جام جهاني كه شروع مي‌شود تمام مشكلاتشان را به عشق تيم ملي‌شان رها مي‌كنند. الآن هم ديگر كاري نمي‌شود كرد. پخش زنده انگليس داريم، آلمان داريم، اگر بخواهيم يكي از اينها را امسال كم كنيم مردم حتماً معترض مي‌شوند

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680142