خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

ورزش و استاندارد محروميت

 

اشاره:



دکتر حسن غفوری فرد، نماینده مجلس پنجم، وزیر اسبق نیرو، رییس اسبق کمیته ملی المپیک، استاد دانشگاه امیر کبیر، ... و چند سال رییس سازمان تربیت بدنی؛ جام جهانی فوتبال، خوب یا بد می­تواند توجه معاون رییس جمهور در زمان هاشمی رفسنجانی را به خود جلب کند، به عنوان اتفاقی که حواس چند میلیون یا شاید یکی دو میلیارد نفر را به خود مشغول می­کند و می­تواند نامی هم از ایران در سه مسابقه­ای که در آن شرکت داریم، بر سر زبان­ها بیاندازد. فوتبالیست­های ما نمایندگان خوبی برای جمهوری اسلامی باشند یا نباشند و تلویزیون به عنوان یار دوازدهم تیم ملی، بهره کافی از این ماجرا برده باشد یا نه، جام جهانی تمام می­شود و تیم ما ورق بازیها را برگردانده باشد یا نه! به ایران باز می­گردد.
این اتفاق بزرگ ورزشی در حاشیه زندگی واقعی ماست، ما آن را به متن کشانده­ایم و خوشحال از حضور در میان 32 کشور برتر فوتبال دنیا به معجزه در زمین امیدواریم. سرود می­سازیم، شعار تیم را سه-چهار بار عوض می­کنیم و همراه با شهروندان مطیع جهان شهر مدرن امروز، چشم در تصویر تلویزیونها می­دوزیم. این همه بهره­ای است که از این اتفاق می­بریم. امّا غفوری فرد رییس بازرسی شورای عالی انقلاب فرهنگی و مشاور رییس جمهور در زمان سید محمد خاتمی از ما خوش­بین­تر است.


چرا به عنوان رییس سازمان تربیت بدنی انتخاب شدید؟ به صرف اینکه سابقه فعالیت ورزشی در جوانی داشتید؟

هنوز هم دارم از سال 1360 تا سال 66-65 رییس کمیته ملی المپیک بودم، در عین حال وزارت نیرو را هم اداره می­کردم. در 8-7 رشته ورزشی کار کرده بودم. در زمان تحصیل در دانشگاه تهران، قهرمان مسابقات کشتی آزاد و فرنگی دانشجویان شدم. در مسابقات انتخابی تیم ملی کشتی فرنگی هم شرکت کردم که البته به تیم ملی راه پیدا نکردم. در دومیدانی در دوره سربازی، قهرمان دو 1500 متر مسابقات نظامیان شدم. در پینگ پنگ و دوچرخه سواری و شنا هم همینطور مثلاً در شنا بین بندر خمیر و جزیره قشم را در سالهایی که جوانتر بودم، شنا کردم. اسکی روی آب، ورزش باستانی، اسب سواری و ... به حد خوبی کار کردم در زمینه کوهنوردی دو بار به قله دماوند صعود کردم و الان هم هر هفته کوه می­روم و به طور جدی به ورزش ادامه می­دهم.
هم با ورزش به عنوان تجربه آشنا بودم و هم از لحاظ تئوری و مدیریت ورزش و همینطور ارتباط با ورزشکارها و جامعه ورزشی، شناخته شده بودم و وقتی رییس سازمان تربیت بدنی شدم، اغلب این آدمها استقبال کردند چه نویسندگان ورزشی و چه ورزشکارها و قهرمانهای قدیمی.

برای کوهنوردی کجا می­روید؟

معمولاً یا کلک­چال و یا از سمت ولنجک تا ایستگاه پنجم و هر چند وقت یکبار هم تا قله توچال می­رویم.

در سالهای اخیر اتفاقهایی در زمینه ورزش ما افتاده که باعث شده وضعیت ما با سالهای گذشته فرق داشته باشد.در آن تحریمهای سنگین نیستیم و به عکس سالهایی که مثلاً جنگ بود و اصلاً پول زیادی برای خرج کردن در زمینه ورزش وجود نداشت، پول زیادی در زمینه ورزش کشور خرج می­شود و در بعضی رشته­ها به رشد ورزشکارها و کسب موقعیت بهتر در بین کشورهای دیگر منجر شده است. یک اتفاق جاری و نزدیک، صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی است. فکر می­کنید ما در کشور ما برنامه­ای برای استفاده و بهره­برداری مناسب از این اتفاق مهم ورزشی وجود دارد؟

به محورهای مختلفی اشاره کردیم. بودجه ورزش در حال حاضر، بیش از هزار برابر زمانی است که سازمان تربیت بدنی را به ما سپردند. البته بخشی از این افزایش بودجه به تورم مربوط است.

تورم که هزار برابر نبوده، بوده؟

نه، حداکثر ده برابر شده، ولی بودجه ورزش بیش از هزار برابر شده است. این به بودجه مستقیم دولتی مربوط است و باید سهم ورزش در فروش سیگار و آگهی­ها و تبلیغات در میدانهای ورزشی را هم به آنها اضافه کرد. سال اولی که به سازمان تربیت بدنی رفتم، بودجه­ای که به همه فدراسیونها و مجمع داده می­شد، 30 میلیون تومان بود. الان بودجه مستقیم فدراسیون فوتبال، چندین میلیارد تومان است و این غیر از پولی است که باشگاههای مختلف از محل اسپانسرهای تبلیغاتی و بودجه شرکتهای صنعتی و ... در این زمینه خرج می­کنند.
آن زمان بودجه 3-32 فدراسیون، فقط 30 میلیون تومان بود، یعنی بیشتر فدراسیونها صاحب پولی کمتر از یک میلیون تومان در سال می­شدند. آن زمان بسیاری از وزرا و مسئولین کشور را در تصمیم­گیریهای ورزشی دخالت داریم و این باعث توجه بیشتر سیاست­گذاران نظام به موضوع ورزش شد. الان شهرداریها در این زمینه هزینه می­کنند، نهادهای دولتی و وزارت خانه­ها و ... هم همینطور. مثلاً وزارت رفاه تیم استقلال را پوشش داده است، وقتی در سازمان تربیت بدنی بودم، استاندار تهران رسماً به وزیر کشور نامه نوشته بود که تیمهای استقلال و پرسپولیس را منحل کنید. شرایط این قدر فرق کرده و مسأله فقط پول نیست، اعتنا به ورزش افزایش پیدا کرده است. آن زمان ورزش را حداکثر یک کار تفریحی و تفننی می­دانستند، ولی الان ماجرا به یک امر جدی تبدیل شده و این خیلی بیشتر از بودجه، مهم است.
درباره بخش دوم سؤال، یادآوری می­کنم که این بار سوم است که تیم ملی فوتبال ما به جام جهانی می­رود. افزایش سهمیه آسیا در جام جهانی به ما کمک کرد که راحت­تر وارد این دوره از جام جهانی بشویم. آن سالها بازیکنان بسیار خوب فوتبال ما، همه در باشگاههای داخلی بازی می­کردند، ولی چند سال است که خیلی از بازیکنان ملی­پوش ما در تیمهای معتبر اروپایی بازی می­کنند و همین مسأله هم تجربه بازی آنها را به فضای داخلی فوتبال منتقل می­کند. هزینه­هایی هم که در این سالها برای مربي‌هاي خارجی داده­ایم و عوامل دیگر، باعث شده به این موفقیت -که موفقیت بزرگی هم هست- دست پیدا کنیم. من هم این اتفاق را تبریک می­گویم. امّا آیا از این ماجرا برای رشد و ارتقای ورزش کشور استفاده خواهیم کرد؟ اطلاع خاصی از برنامه­ریزی احتمالی در این زمینه به ما نرسیده و اگر هم شده باشد، به ما اطلاع نداده­اند.
دوره قبلی که تیم ملی ایران به جام جهانی رفت، وزارت ارشاد کارهای خوبی کرد و درباره اثرات مثبت و منفی این ماجرا تحقیق مفصلی انجام داد و .... ولی در این دوره هنوز به طور رسمی چیزی اعلام نشده است.

ما ظرف چند سال، پول کلانی خرج می­کنیم و شرایطی برای اهالی فوتبال ایجاد می­کنیم که بازیکن و مربی و مدیر و ... بتوانند با خیال راحت به فوتبال بپردازند و قدرت و توان تیم ملی از این رهگذر بالا برود. نتیجه این کار، صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی است، چند بازی انجام می­دهیم و مردم هم به هیجان می­آیند و روز خوشحال می­شوند و ... همین.
در دنیایی که دایماً علیه ما فعالیت تبلیغی منفی انجام می­شود فرصتی پیدا کرده­ایم که چند میلیارد نفر ما را در تصویر تلویزیونهایشان ببینند. چه فرایند فرهنگی برای استفاده از این فرصتی که در اختیار ما قرار گرفته، می­شود تعریف کرد؟

غفوری فرد: اگر برنامه­ریزی درستی صورت بگیرد، هم در داخل و هم در خارج می­توانیم نقش بسیار تعیین­کننده­ای داشته باشیم. مثلاً صعود به جام جهانی می­تواند باعث افزایش توجه و علاقه جوانان برای پرداختن به ورزش شود. یادم هست که سال 1975 که مسابقات کشتی قهرمانی جهان در ایران برگزار شد، مرحوم تختی و حبیب­الله بلور مدال طلا گرفتند و اول شدند، خیلی از جوانهای آن موقع به ورزش کشتی علاقه­مند شدند. خود من هم یکی از این جوانها بودم. شاید می­توانستم در ورزش دیگری بیشتر موفق باشم، ولی وقتی آن افتخار بزرگ را دیدم، به کشتی علاقه­مند شدم. از این ویژگی می­شود استفاده کرد که علاقه­ جوانها برای حضور در میدانهای ورزشی بیشتر شود.
اعتقاد دارم جمهوری اسلامی، اهرمی قوی­تر از ورزش برای پرکردن اوقات فراغت جوانها به صورت سازنده و برای تأمین سلامت روح و جسم آنها و تقویت­شان در اختیار ندارد. حتی ایجاد این انگیزه اختصاصی به جوانان ندارد، ولی جوانها اهمیت بیشتری دارند چون زمان بیشتری توانند به کشور و انقلاب خدمت کنند.
در حاشیه یک موفقیت ورزشی، می­شود مردم را از یک طرف به ورزش و از طرف دیگر به خصلتهای پهلوانی علاقه­مند کرد که در فرهنگ ملی و دینی ما نمونه­های فراوانی دارد. امام فرمودند: «شما ورزشکاران به حضرت علی -علیه­السلام- اقتدا کنید. جوان­مردی، گذشت، فداکاری، کمک به دیگران، تعاون، همکاری، روحیه ایثار و ... چیزهایی‌اند که می­شود آنها را از طریق برنامه­ریزی صحیح درباره اتفاقی مثل صعود تیم ملی به جام جهانی، تقویت کرد.

چطور؟ این کار از چه راهی انجام می­شود؟

وقتی یک قهرمان ورزشی در مسابقات جام جهانی وارد میدان می­شود و بازی می­کند، به طور طبیعی به الگوی بسیاری از جوانان تبدیل می­شود. اگر این قهرمان، الگوی جوان­مردی و اخلاق و گذشت و همکاری هم باشد، به طور طبیعی و بدون تبلیغ زبانی رفتار و منش او به رسم و مد بین مردم تبدیل می­شود. حدیثی از امام صادق -علیه­السلام- هست که می­فرماید «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم». مردم را با غیر زبان، با رفتار و عمل­تان به روی خدا دعوت کنید.
اگر رفتار ورزشکار ما در نظم، احترام به داور، احترام به حریف، تماشاچی و ... نمونه و الگویی بین تیمهای دیگر باشد، به چشم تماشاچی داخلی و خارجی خواهد آمد.

در شرایط فعلی همین طور است؟

به شرایط فعلی هم می­رسیم. به هر حال این موقعیت در اختیار ماست. به خصوص که فرصت خوبی برای معرفی ارزشهای فراوان و پذیرفتنی انقلاب اسلامی به دست آمده است. تبلیغ علیه جمهوری اسلامی در دنیا خیلی زیاد است و در حوزه­های مختلفی پی­گیری می­شود. اگر ورزشکارهای ما الگوی همکاری و تواضع و همکاری و اخلاق باشند، بهترین کار برای رساندن پیام انقلاب اسلامی به مردم دنیاست. دو عامل در دنیا برای ارسال پیام تأثیر بسیاری دارند، ورزش و هنر. اگر ورزشکار ما الگوی اخلاق باشد، تصور مردم دنیا را درباره همه مردم ایران تنظیم خواهد کرد. پرسیدید واقعاً ما در این شرایط هستیم یا نه؟ آیا ورزشکارهای ما همین طورند؟ به نظر من هنوز فاصله خیلی زیادی تا وضع مطلوب وجود دارد. حتی محیط ورزشگاههای داخلی ما طوری نیست که بشود خانواده­ای را با خیال راحت به ورزشگاه برد و نگران برخوردهای خشن و ... نبود. بنابراین برای رسیدن به وضعیت مطلوب باید کار زیادی صورت بگیرد.
در المپیک آسیایی پکن، تیم ملی فوتبال ما برای دومین بار در آسیا اول شد. اولین دوره در ایران به مدد مربی خارجی و میزبانی ایران و همینطور حمایتهایی که به خاطر حکومت شاه از تیم ایران می­شد. امّا بار دوم در کشور دیگر با مربی ایرانی و امکانات بسیار کم، تیم ما اول شد. آن زمان قسمتی از اردوگاه تیم ملی را خالی کردیم که هم مسجد تیم بود، هم حسینیه. یکی از روحانیون سرشناس که اهل ورزش هم بود، می­آمد به اینها هم روحیه ورزشی می­داد، هم دوپینگ اخلاقی و فکری می­کرد و در نتیجه در شرایطی که فکر می­کردیم فوتبال ما از خیلی از کشورها عقب­تر است و حتی ممکن است به اندونزی هم ببازیم، تیم ما اول شد و موجب حیرت بسیاری از صاحب­نظران ورزش آسیا شد. نشان می­داد که یک کار فرهنگی موفق در ورزش ما اتفاق افتاده و بعد هم که در ورزشگاه برای اولین بار نماز شکر خواندند و بعد کم­کم رایج شد.
می­شود از این کارها کرد. امّا هنوز در داخل و همینطور در میدانهای خارجی باید خیلی کار کنیم تا به شرایط ایده­آل برسیم.

تا از کار فرهنگی در حوزه ورزش و به خصوص فوتبال می­شود، کسانی پیدا می­شوند و می­گویند موی فلان بازیکن بلند است یا آرایش صورتش مناسب نیست. انگار اگر همان بازیکن موهایش را کوتاه کند، همه مشکلات حاشیه­ای ورزشی ما حل می­شود. اجازه بدهید به حرف شما هم خرده بگیرم که آیا تمام کار فرهنگی که در قواره ظرفیت ورزش کشور می­شود انجام داد، یک جلسه دعای کمیل یا نماز جماعت است که برای تیم ملی برگزار شده است؟ چرا کسی درباره این موضوع، نگاه عمیق­تری به ماجرا نمی­کند و دایماً درگیر بحثهای سطحی مشخصی هستیم که سالهاست هستیم؟

کار فرهنگی، اولاً یک کار ذهنی است و مثل بعضی کارهای دیگر اثر مشهود ندارد. ساختمان نیست که بسازند و دیده بشود. یک کار ذهنی است و روی ذهن و دل آدمها تأثیر می­گذارد. دوم این که یک کار دیربازده است. این طور نیست که تصمیم یا دستور امروز، صبح فردا نتیجه بدهد و به همین خاطر آدمهای معمولی به این نوع کارها روی نمی­آورند.
معتقدم ورزشکارهایی که شکل ظاهری مناسبی ندارند یا خودشان را شبیه یک بازیکن خارجی می­کنند، حتماً شکل دیگری هم دارند. مثل تب که نشانه یک بیماری است، اینها هم ظواهری­اند که نشان می­دهند این فرد شخصیت محکم، اعتماد به نفس جدی ندارد. انسانی که به نفس خود اعتماد دارد، محال است که خود را مثل کس دیگری درست کند. این که می­گویند «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» انسانی که خود و ارزش خود را شناخت. یکی از خصوصیات مکتبهای الهی این است که به انسان شخصیت می­دهد. اگر انسان ارزش خود را شناخت، حاضر نمی­شود آرایش موهایش یا لباسش را شبیه فلان هنرپیشه یا بازیکن خارجی کند.
اینها البته ظاهر است، ولی نشان از یک اشکال درونی دارد که باید برطرف شود و نیاز به کار عمیقی دارد. خواندن دعای کمیل در اردوی تیم ملی بسیار هم خوب است، نماز شکر هم بسیار عالی است، به شرط این که پشت آن اعتقاد هم باشد و به یک نمایش تبدیل نشود. بعضی وقتها دیده­ام که در نماز، کسی با کفش شرکت کرده است. حفظ این ظاهر خوب است، ولی باید عمق پیدا کند.
کار فرهنگی کار عمیقی است و باید باعث شود از درون بجوشد و شخص شخصیت و ارزش خود را بشناسد و به اهمیت نقش خود به عنوان یک الگو در جامعه پی ببرد. یک قهرمان ملی، سسفیر کشور در دنیاست و باید بداند پیراهن تیم ملی چه رسالت بزرگی را بر عهده او گذاشته و ارزش پیراهن تیم ملی را دقیقاً درک کند.

این را چه کسی باید به او یاد بدهد؟ بازیکن تیم ملی ما یک جوان 24-15 ساله یا حداکثر 30 ساله است که کارش فوتبال است. از کجا باید اینها را بداند؟

اینها کار بخش فرهنگی فدراسیون فوتبال است. سازمان تربیت بدنی یک معاونت فرهنگی دارد که البته تحت­الشعاع معاونتهای دیگر قرار می­گیرد. بقیه فدراسیونها هم معاونت فرهنگی دارند که باید کار فرهنگی عمیقی کند. باید توجه کرد اگر همه فشار ما باعث شود در یک مسابقه پیروز شویم، به اجبار اخلاق را از دست می­دهیم. به نظر من یک رییس فدراسیون یا رییس سازمان تربیت بدنی اگر همه همش این باشد که صرفاً در یک مسابقه پیروز شود، ممکن است خیلی از ارزشها را فدا کند. باید دقت کنیم که ورزش برای ما یک وسیله است و ساختن انسانی که هدف متعالی ماست. هنر هم همینطور و نباید به هدف تبدیل شود. قهرمانی و پیروزی در یک مسابقه، نباید هدف نهایی ما باشد امّا متأسفانه بعضی از مسئولان بقای خود را در همین پیروزیها می­دانند و وقتی یک شکست می­خواند، موقعیت­شان متزلزل می­شود. خب، طبیعی است که ابعاد دیگر ورزش فراموش می­شود. پیروزی در مسابقه­ها، اگر چه امتیاز محسوب می­شود، ولی همه هدف نیست. ساختن جوانهای نمونه با خصلتهایی که با مکتب و فرهنگ ما سازگار باشد، بسیار مهم است. در ورزشهای باستانی و ملی ما، این خصلتها خیلی مشهورند. در ورزش باستانی احترام به پیش­کسوت، سادات، بزرگتر و خیلی مطرح­اند و به نسبتی که به سمت ورزشهای غربی رفتیم -و شاید هم مجبور بودیم- متأسفانه فرهنگ همراه این ورزشها با آن آمد. وقتی فوتبال آمد، خشونت انگلیس هم همراه آن آمد.
در حالی که هیچ وقت نمی­بینید در ورزش باستانی کسی به داور یا مرشد کوچک­ترین حرفی بزند یا به یک پیش­کسوت اعتراض کند. امّا در فوتبال به داور اهانت می­کنند. می­شود از ورزشهایی مثل فوتبال، والیبال و بسکتبال استفاده کرد، ولی لازم نیست ما فرهنگ این ورزشها را هم بپذیریم.

فکر می­کنید از این که به جام جهانی می­رویم، باید خوشحال باشیم؟

صددرصد.

خیلی؟
خیلی یعنی چه؟ درجه و اندازه که ندارد. یقیناً رفتن به جام جهانی یک موفقیت است و در این نباید شک کنیم. بالاخره نام کشور ایران در دنیا طرح می­شود. کشورهای دیگر میلیاردها دلار خرج می­کنند تا کشورشان را در دنیا طرح کنند. همین حضور تیم ملی در جام جهانی تبلیغ خوبی برای ایران است و این نشان می­دهد علی رغم فشارها و سالهای طولانی جنگ و ... از توجه به ورزش و نسل جوان غافل نبوده­ایم. این موفقیت خوب است، نمی­دانم درجه این «خیلی» شما چقدر است، ولی حتماً خوشحال می­شویم- منتها نباید به این مقدار قناعت کنیم و این را آخرین هدف بدانیم.
ورزشکارهای ما باید سفیران خوبی برای انقلاب، ایران و ملت باشند و فرهنگ غنی ایران را نمایش دهند. اگر قهرمان جام جهانی نمی­شویم، می­توانیم الگوی اخلاق باشیم و سعی کنیم نشان بدهیم ما ملت بافرهنگی هستیم و این فرهنگ همه جا با ماست. احترام به داور، تماشاچی و مسابقه، دقت ما در حضور در ورزشگاهها و خارج از آن می­تواند بیانگر فرهنگ انقلاب اسلامی باشد.

نگاه ما به ورزش این است که در تیم معروف در استادیوم بازی می­کنند، صدهزار نفر برای تماشا می­روند و چند میلیون نفر هم پای تلویزیون، بازی را می­بینند و سرجمع دو-سه میلیون نفر در دو ساعت مشغول شده­اند. غایت نگاه شما هم به ورزش همین است، یعنی قرار بوده و ورزش فقط اسباب سرگرمی خلایق باشد؟

در آرزوی روزی هستم که همه مردم هر روز ورزش کنند. انسانها بالخره به سرگرمی نیاز دارند. وقتهایی هست که آدم از جهت روحی و ذهنی آمادگی مطالعه ندارد، کار فکری هم نمی­تواند کند و کار روزانه­اش را کرده و بر اساس اخلاق، علاقه و توانش نیاز دارد که وقت خود را با تفریح و سرگرمی بگذراند.
تماشای فوتبال از این جهت می­تواند مفید باشد. امّا نباید دلمان را خوش کنیم به همین که شما می­گویید و صدهزار نفر در استادیوم و دو-سه میلیون پای تلویزیون ورزش را فقط تماشا می­کنند. باید ورزش را توسعه بدهیم و همه مردم را با آن درگیر کنیم. طوریکه با دیدن ورزش، علاقه­مند شوند. در جوانی با دیدن قهرمانی مرحوم تختی و حبیب­الله بلور به ورزش علاقه­مند شدم و این ورزش را شروع کردم. خیلی از جوانها ممکن است با دیدن فوتبال، علاقه­مند شوند و به خاطر درخشش یک ستاره بزرگ در یک رشته ورزشی، به آن رشته تمایل پیدا کنند. باید از این وضعیت بهره ببریم و با برنامه­ریزی علاقه جوانها را در جهت فراگیر شدن این ورزشها هدایت کنیم. امکانات را حداقل در اندازه متوسط فراهم کنیم تا این استعدادها هدر نرود.

در یک سفر به سیستان و بلوچستان، وقتی از شاگرد اول مدرسه­ای در شهرستان سراوان پرسیدم می­خواهی چه کاره شوی؟ گفت «رونالدو» و اگر ما خیلی زرنگ باشیم، می­توانیم این قبله و الگو را ایرانی کنیم. در این حوزه­ها واقعاً کار فرهنگی صورت گرفته است؟

این علاقه به خاطر شهرت و محبوبیت و حتی مسایل مالی مربوط به ورزشکارهای معروف است و ممکن است تا سرحد یک آرمان و هدف هم مطرح باشد. در همه جای دنیا هم همینطور است و به ما اختصاص ندارد. این جاذبه در این حد که کسی را به ورزش علاقه­مند کند، خوب است. ولی همیشه مخالف بوده­ام با این که کسی ورزش را زندگی خود کند. به شدت با ورزش حرفه­ای مخالفم. ورزش قهرمانی را می­پسندم، ولی ورزش قهرمانی غیر از ورزش حرفه­ای است. اگر ورزش تمام زندگی آدم باشد، آثار و تبعات بدی خواهد داشت. خیلی از افرادی که وارد ورزش می­شوند، موفق نخواهند بود. مگر چند «رونالدو» در دنیا هست؟ پرداختن به ورزش به قصد قهرمانی و شهرت، راه چندان مطمئنی نیست. امّا راه تحصیل دانش، راه مطمئنی برای ادامه زندگی است. ممکن است کسی برای فوتبال خیلی تلاش کند، یا توانش آن قدها نباشد، یا مصدومیت جدی پیدا کند، یا.... ولی درس، راه مطمئن­تری برای زندگی است. هنر و صنعت و تلاش و کوشش در هر حوزه هم از قبیل تلاش برای تحصیل­اند.
معتقدم فوتبال یا هر ورزش دیگری، نباید همه زندگی آدم باشد. بلکه باید بخشی از زندگی باشد. تعداد کمی از ورزشکارها به پدیده تبدیل می­شوند. در زمان جوانی ما که ورزش می­کردیم، عبدالله موحد ورزشکار موفقی بود و به رشته­های مختلفی هم می­پرداخت. والیبال، ژیمناستیک، وزنه­برداری، کشتی و .... این نوابغ استثنا هستند و اگر همه بخواهند جزو استثناها باشند، ممکن است به شکستهای روحی در آنها منجر شود. بنابراین آرزوی یک کودک برای «رونالدو» شدن، نباید تمام زندگی او باشد.

چه برنامه عملی اجرایی پیشنهاد می­کنید که بشود یک کار فرهنگی مناسب در حاشیه حضور تیم ملی در جام جهانی اجرا کرد؟

کار فرهنگی یک فرمول دقیق ندارد و مثل صنعت نیست. یک کار ذهنی که قابلیتهای عینی کمتری دارد. در صنعت بعد از تحقیقات و زحمتها، اتومبیل تولید می­شود و خروجی مشخصی دارد. البته کار شورای عالی انقلاب اسلامی همین چیزهاست، امّا هنوز یک فرمول کپسولی وجود ندارد که بگوید چه کنید. کار فرهنگی به شدت تابع زمان و مکان و فرد و ... است. یک برنامه موفق فرهنگی در تهران، معلوم نیست در سیتان و بلوچستان هم موفق باشد. فعالیت در این حوزه­ها تا حد زیادی به نبوغ و شخصیت فرد بستگی دارد. نبوغ و نفوذ فرد حتی مهم است. کسی مثل امام را در نظر بگیرید و بخواهید کارهای او را به فرمول تبدیل کنیم و بگوییم با این فرمولها هر کسی می­تواند کارهای امام را تکرار کند. این کار امکان ندارد که بگوییم همین فرمولها را مثلاً در پاکستان و توسط فرد دیگری اجرا می­کنیم و چنین انقلاب بزرگی آنجا هم به بار می­نشیند.
کلیات مشترکی هست. کسی که قرار است روی دل مردم کار کند، باید «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم» باشد و به عنوان یک الگو و سمبل فرهنگی مطرح باشد.

تقسیم بودجه ورزشی بین بخشهای مختلف کشور عادلانه است؟ مثلاً مقایسه بین بودجه ورزشی تهران و کهکیلویه یا اصفهان و بلوچستان ما را به چه نتیجه­ای می­رساند؟

این مسأله فقط در ورزش نیست. آیا آموزش و پرورش سیستان و بلوچستانف مثل تهران است؟ جاده­های استانهای محروم، به جاده­های منتهی به شهرهای بزرگ شبیه است؟ همه جای دینا همینطور است. مگر ایالتهای آمریکا از لحاظ امکانات در یک سطح مساوی­اند؟ البته باید در تقسیم بودجه توجه بیشتری شود. اصل وجود دولت مرکزی برای همین است. ولی باید این تقسیم بودجه با شناخت کامل نسبت به همه جوانب این کار صورت بگیرد و دید مرکزگرا در تقسیم بودجه و امکانات حاکم نباشد. در جهت رفع محرومیتها حرکت خوبی شروع شده است. خود ما که در دولت بودیم، هشت استان محروم تعیین شده بودند و برای هر استان دو وزیر مشخص شدند که به عنوان وزرای معین، مشکلات این استانها را در هیأت دولت مطرح کنند. من و آقای رفیق­دوست، مسئول استان آذربایجان غربی بودیم. این حرکت خوشبختانه ادامه دارد. الآن آقای احمدی­نژاد با مسافرت به استانها از نزدیک مشکلات مردم را می­بیند. امیدوارم این حرکت به سمت کم­شدن فاصله شهرهای بزرگ و مناطق محروم کشور حرکت کند.

استاندارد فاصله بین مناطق محروم و شهرهای بزرگ چقدر است؟

شرایط آب و هوایی، اقلیمی و فرهنگی هر استان هم تفاوتهایی را ایجاد می­کند. گیلان و هرمزگان و بوشهر و مازندران و بندرجاسک نمی­توانند یک جور باشند. هر قدر هم که سرمایه­گذاری کنید، نمی­شود سیستان و بلوچستان را مثل گیلان سرسبز کرد. مثلاً بندرانزلی 2 هزار میلی­متر بارندگی دارد، ولی بارندگی خیلی از جاها به پنجاه میلی­متر هم نمی­رسد. همین اختلافهای طبیعی نابرابری­هایی ایجاد می­کند. بعضی جاها به خاطر سرما یا گرمای زیاد هوا در بخشهایی از سال نمی­شود حتی یک­سره کار کرد. در ژاپن که کشور پیشرفته­ای هم هست، به خاطر سرمای شمال این کشور، مثل مناطق مرکزی و جنوبی پیشرفته نیست.
باید سعی کرد قدری فاصله کم شود و این سعی در کشور وجود دارد.
در هر حال نباید انتظار بیش از اندازه برای مردم ایجاد کرد. امید واهی، مدتی بعد مردم را ناامید می­کند. توصیه­ام به وزرای محترم این است که وعده­های عملی بدهند. به هر حال اگر تمام پولهای دنیا را هم داشته باشیم، نمی­شود بشاگرد را به رامسر تبدیل کرد.
وقتی استاندار خراسان بودم، آقای بنی­صدر رییس جمهور بود. در سفری به بیرجند، گفت ما به همه دنیا اعلام می­کنیم اگر می­خواهند کویر را ببینند، زودتر بیایند. چون، چند سال دیگر تمام کویرهای موجود را گلستان خواهیم کرد. معلوم است که این کار عملی نیست.

با حرفهایی که زدید، احتمالاً با ورود خانمها به ورزشگاهها موافق نبودید. درست است؟

اصلاً موافق نیستم. ورزشگاهها در شرایط فعلی شرایطی ندارد که بشود از این کارها کرد. یقین دارم اگر خود آقای رییس جمهور هم چند مسابقه حساس فوتبال را در ورزشگاه باشند، آن حرف را نمی­زدند. اصولاً تصمیمهای شتاب­زده مشکلاتی درست می­کند. اگر بر چنین تصمیمی باقی بمانید، یک ضررهایی دارد و اگر حرفتان را پس بگیرید، ضررهای دیگری خواهد داشت.
وقتی مراجع وارد این ماجرا شدند، حتی بعضی از مراجع که معمولاً درباره این نوع مسایل چیزی نمی­گویند، مثل آقای بهجت و ... بهترین کار، پس­گرفتن حرفی بود که زده شد. اگر کارشناسی دقیقی شده بود، اصلاً این حرف مطرح نمی­شد. معتقدم اکثریت خانمها علاقه­ای برای رفتن به ورزشگاهها ندارند. عده­ای هم علاقه دارند. زمان حضور من در سازمان تربیت بدنی هم عده­ای علاقه داشتند و سؤال می­کردند. پاسخ ما این بود که شرایط فعلی برای حضور خانمها در ورزشگاه مناسب نیست و شخصیت و شأن خانمها باید حفظ شود و شرایط و امکانات و حتی وسایل و راههای رفت­وآمد برای این کار فراهم نیست.

از ظرفیت علاقمندی مردم به ورزشی مثل فوتبال که گاهی برای یک مسابقه، علاوه بر فضای داخل ورزشگاه هزارها نفر بیرون درها می­مانند و ... چطور می­شود استفاده کرد که واقعاً به رشد ورزش در کشور کمک کند؟

فکر نمی­کنم پیروزی در یک مسابقه فوتبال را باید این همه حساس کرد. اگر این مقدار حساسیت قایل شویم، مثلاً برای پیروزی بر بحرین، باید فکر کنیم در صورت شکست همان مقدار سرخوردگی و افسردگی در مردم ایجاد خواهد کرد. گفتم که پیروزی و ورود به جام جهانی خوشحال­کننده است، امّا نباید آن قدر مسأله جدی شود که انگار تمام دنیا در این حضور خلاصه شده است. پیروزی در مسابقه­هایی که ما را به جام جهانی می­برد، بسیار مهم است، ما را خوشحال می­کند و غرور ملی ما را تقویت می­کند. حتی یک بار رهبر انقلاب گفتند این پیروزیها برای ما عزت سیاسی به وجود می­آورد، امّا نباید آن قدر قضیه را بزرگ کنیم که در صورت باخت، تمام روحیه مردم از بین برود. چون بالاخره امکان باخت هم وجود دارد. حتی در مواردی به تیمهایی مثل بحرین و اردن و سوریه هم باختیم.
نباید اهمیت یک مسابقه آن قدر زیاد شود که همه توان فکری و ذهن جامعه را مصرف کند و اگر برنده شویم، فکر کنیم تمام مشکلاتمان حل شده و اگر ببازیم، تصور کنیم دنیا به آخر رسیده است. باید اهمیت منطقی برای اینها قایل باشیم. در سطح جهانی، تیم فوتبال انگلستان یک دوره قهرمان می­شود و در دوره­ای دیگر در مسابقه­های مقدماتی حذف می­شود. نه در صورت باخت، عزای عمومی اعلام می­شود و نه در صورت پیروزی همه چیز را تحت تأثیر قرار می­دهد.

آیا می­شود یک نظام تربیتی در جامعه ورزشی ایجاد کرد که برای یک بازیکن از نوجوانی و جوانی برنامه داشته باشد و آنها را برای فردای ورزش کشور ذخیره کند؟

از این آدمها می­شود تا حد زیادی از آنها چیز یاد گرفت. مثل روحیه­ای که آقای پیروانی در تیم فجرسپاسي ایجاد کرده و اتحاد و یکپارچگی و احترام به مربی و داور و تیم مقابل و ... می­شود چیزهایی از این آدمها یاد گرفت، امّا تکثیر و ... فکر نمی­کنم. نظام تربیتی هم یک وضعیت سهل و ممتنع است و نمی­شود توقع داشت شبیه­سازی جدی صورت بگیرد.

آقای دکتر الآن ارتباطتان با جریان و جامعه ورزش کشور چیست؟

در دوره آقای مهرعلیزاده ارتباط بیشتری داشتم، الآن تقریباً ارتباطم به طور کامل با حوزه مدیریت ورزش کشور قطع شده است. البته عضو هیأت رییسه فدراسیون کشتی هستم و در جلسات آن گاهی شرکت می­کنم. در همه کشورهای دنیا از تجربه مدیران قبلی استفاده می­کنند، ولو با نظر مدیر قبلی مخالف باشند. نیکسون، تنها رییس جمهور آمریکا بود که برکنار شد، امّا از تجربه­اش استفاده می­کردند. الآن هم درباره کارتر، ریگان، بوش­پدر و کلینتون همینطور است. وقتی امریکا بودمف یکی از آمریکایی­ها با نگرانی می­گفت برای دومین بار اتفاق بدی برای آمریکا افتاده که الآن «رییس جمهور قبلی» نداریم. جانسون مرده بود و آن آقا خیلی نگران بود. ما که مدعی اخلاق اسلامی هستیم، هر مدیری که می­آید، فکر می­کند جامع علوم قبلی و بعدی است و همه را کنار می­زند. در زمان ریاست سازمان تربیت بدنی، با مدیران قبلی، آقایان درگاهی و داودی و ... ارتباط نزدیکی داشتیم و همیشه از مشورت آنها استفاده می­کردیم.

چرا خیلی از چهره­های سیاسی در هیأت مدیره باشگاهها یا ریاست بعضی فدراسیونها دیده می­شوند، بدون این که ارتباطی به موضوع داشته باشند؟

عوامل مؤثر، تنها صلاحیتها نیستند. عوامل دیگری هم مؤثرند. گاهی کسی وزیر می­شود و غیر از این که تخصصی ندارد، علاقه­ای هم به آن موضوع ندارد. ولی در عین حال آن جا را اشغال می­کند. علت این جریان را باید در آن عوامل دیگر جست­وجو کرد و این مسأله اختصاصی به ورزش ندارد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718874