خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

ورزش از مسیر خودش خارج شده است

یاسر عسگری

 

اشاره:


ورزش پيش از انقلاب

قبل از انقلاب، وضعيت ورزش به هيچ وچه با آن اهداف دروني پديده ورزش و تربيت بدني سازگار نبود.
سالها قبل از محمدرضا پهلوي، رضاشاه تحت تأثير اقدامات آتاتورك در تركيه، ورزش مدرن را وارد كشور كرد. به نظر مي‌رسد كه رضاشاه از ديدگاه خاصي در اين زمينه برخوردار نبود و تنها به منظور كپي‌برداري از اقدامات تركيه، ورزشهاي مدرن را وارد ايران كرد. البته بايد اذعان كرد كه توجه به ورزش، قدري طبيعي بود و نمي‌توان گفت كه رژيم فقط به دليل مطامع سياسي خود دست به اين كار زده بود. مردم از تيمهاي خارجي استقبال مي‌كردند و ورود اين تيمها مي‌توانست باعث رشد ورزش كشور نيز شود.
بنابراين، مي‌توان گفت كه در گذشته، يعني پيش از انقلاب، ورزش را به عنوان يك پديدة تبليغاتي در نظر مي‌گرفتند. دليل اين ادعا نيز آن است كه اگر بر آن بودند ورزش را به عنوان يك پديدة ورزشي در كشور گسترش دهند بايد امكانات ورزشي راـ‌ چه از لحاظ نرم‌افزاري و سخت‌افزاري‌ـ متناسب با جمعيت كشور پيش‌بيني مي‌كردند در حالي كه در تمام طول آن دوره، اصلاً چنين اتفاقي نيفتاد. يعني امكانات ورزشي ما بسيار بسيار ناچيز و عقب‌مانده بود. مي‌توان گفت، جز چند مورد معدود، مثل مجموعه ورزشي آزادي كه آن هم براي بازيهاي آسيايي سال 1974 تأسيس شده بود، كشور ما از لحاظ امكانات نرم‌افزاري و سخت‌افزاري ورزشي دچار عقب‌ماندگي شديدي بود و به همين دليل، نمي‌توان پذيرفت كه در گذشته ورزش كشور هدفي ديگر، غير از تبليغ، مانند تندرستي و رشد جوانان را دنبال مي‌كرد. با ديد كلي و جامع بايد به اين مسايل نگريست.
حتي به ياد دارم كه در آن دوره زنگهاي ورزش، بسيار بي‌اهميت بود. معلمان به ورزش بي‌توجه بودند، يعني كار نمي‌كردند تا ورزش در جهت سلامت و پيشرفت جوانان هدايت شود چه رسد به اينكه از ورزش در زمينه تربيتي بهره‌برداري كنند!
نكته ديگري كه نبايد فراموش شود اين است كه در گذشته، زورخانه‌ها آلات و ابزاري براي زورگوييهاي منطقه‌اي و محله‌اي بودند كه از طريق شعبان جعفري و امثال او هدايت مي‌شدند. اين افراد ماهيت اخلاقي خودشان را در اكثر نقاط كشور كاملاً از دست داده بودند و در جهت دعا كردن براي رژيم و حتي مخالفت با انقلابيون اقدام مي‌كردند.

ورزش بايد ملي شود

اگر ما به همان اوايل انقلاب باز گرديم مي‌بينيم كه در اولين اقدامات، همه باشگاهها را دولتي كردند؛ يعني باشگاهها ملي شد. استدلال هم اين بود كه ورزش امري تربيتي است و نمي‌تواند در اختيار افراد شخصي و گروههاي خاصي قرار بگيرد. آنها اين كار را به دليل ماهيت فاسد يا غير فاسد صاحبان اين مجموعه‌ها انجام ندادند بلكه فقط معتقد بودند ورزش پديده‌اي است تربيتي كه بايد مل‍ّي شود. اين كه ورزش از جمله امور تربيتي است، استدلال بسيار جالبي است و هر كسي كه چنين جمله‌اي را مطرح كرد يا مصوبه‌اي را از مجلس گذراند، از ديدگاه بسيار خوبي برخوردار بوده است. اما، متأسفانه در عمل چنين نشد. يعني در بعد از انقلاب، هرگز به ورزش به ديده ابزار تربيتي نگريسته نشد! دليل آن هم اين بود كه در مدارس به ورزش اهميت داده نشد و صرفاً ورزش از نظر تندرستي و سلامتي مورد توجه قرار گرفت بدون آن كه بار تربيتي داشته باشد.
بد نيست همين جا بگويم كه در كشوري مثل فرانسه، يك سوم ساعات درسي مدارس، به ورزش و تربيت بدني اختصاص دارد.
بايد اعلام كنم كه همان نگاه به ورزش و همان استفاده تبليغاتي از ورزش، هنوز هم باقي مانده است. درست است كه در بيانات و صحبتها، بحثهاي گسترش ورزش، ورزش همگاني و ....مطرح مي‌شود ام‍ّا اينها به شرطي عملياتي مي‌شود كه ابزار لازم را در اختيار داشته باشيم.
اينكه در مدارس فقط دو ساعت از ساعات درسي به ورزش اختصاص داده مي‌شود يا از معلمان ضعيف در اين زمينه استفاده مي‌شود يا براي آن دو ساعت، ابزار و امكانات لازم در اختيار نيست يا اينكه آن دو ساعت صرف كارهاي ديگر مي‌شود، به اين معني است كه در عمل به ورزش توجه لازم را نداريم.
اگر ما ورزش را به عنوان يك ابزار تربيتي مورد توجه قرار مي‌داديم يا بدهيم، وضعيت ورزش در مجامع و ميادين بين‌المللي، نسبت به گذشته رشد بسياري خواهد داشت. ما در گذشته، فقط در يك يا دو رشته، مدال جهاني داشتيم در حالي كه الان در هفت يا هشت رشته صاحب مدال جهاني و قهرماني هستيم.

اهداف تربيتي

ما در سازمان تربيت بدني براي آگاهي دادن به افراد و مسئولان تلاش مي‌كرديم. بخشي از كارها كه از وظايف مستقيم خودمان بود، انجام مي‌داديم و بخش ديگر را كه از وظايف ديگران بود به آنها متذكر مي‌شديم. لذا وظيفه خودمان مي‌دانستيم كه ورزش را گسترش بدهيم. كار سخت افزاري يعني تأسيس اماكن ورزشي را به رغم محدوديت شديد بودجه در سراسر كشور، پيگيري مي‌كرديم، به طوري كه در طول هشت سال، متجاوز از دو هزار و پانصد سالن ورزشي يا استخر و استاديوم ساخته و راه‌اندازي شد. لازم به ذكر است كه امكانات ورزشي را در سراسر ايران، به طور منصفانه، توزيع كرديم و در اختيار مردم قرار داديم. و چنين نبود كه امكانات را در يك جا متمركز كنيم.
حال جالب است كه بدانيد، در سال 79 از هيئت دولت درخواست كرديم، كه بودجه ما را 80 ميليارد تومان اضافه كنند تا ما طي يك سال، تمام اماكن ورزشي نيمه تمام را تكميل بكنيم. بودجه ما در آن زمان، اعم از جاري و عمراني، همين 80 ميليارد تومان بود. هيئت دولت نپذيرفت.

اخلاق ورزشي

ببينيد شما ورزشكار را در صحنه مي‌بينيد. زير ذره‌بين قرار مي‌دهيد. در ورزش اگر يك ورزشكار يك حرف بد به داور بزند كارت زرد يا قرمز مي‌گيرد. ام‍ّا شما وقتي از خيابان مي‌گذريد حرفهاي بد نمي‌شنويد؟! آيا كسي در خيابانها، اين افراد را هدايت مي‌كند كه «اي آقا! اين حرفها را نزن؟!»
در مشاجرات بسيار ساده خيابانها و محلات چه حرفهايي كه رد و بدل نمي‌شود! در صورتي كه در ميادين ورزشي، بازيكنان در حقيقت با هم مي‌جنگند و اگر اتفاق نامربوطي در ارتباط با يكي از آنها رخ بدهد، بلافاصله موضوع بزرگ مي‌شود. در حالي كه شما در هيچ مورد ديگر مردم را زير ذره‌بين قرار نمي‌دهيد. حتي در صحن مجلس شوراي اسلامي كه اعضاي آن، منتخبين مردم هستند، حرفها و كلمات اهانت‌آميز و زشت رد و بدل مي‌شود! ممكن است مستهجن نباشد، اما حرفهاي زننده و برخورنده بسيار زيادي گفته مي‌شود منتها انعكاس پيدا نمي‌كند. در هر جامعه و جمعي كه تا اين حد تحت نظارت باشند، احتمال چنين خطاها و برخوردهايي نيز بسيار زياد است.
تصور كنيد در همين ليگ فوتبال اگر آماري از درگيريها و تعداد برخوردهاي بازيكنان را بگيريم مي‌بينيم كه روي بازيكني در يك مسابقه، ده تا بيست خطا صورت گرفته. همين مسئله را در مورد شخصي در نظر بگيريد كه در خيابان راه مي‌رود چندين بار پشت پايي مي خورد. چه اتفاقي مي‌افتد؟! آن كسي كه بيست بار رويش خطا مي‌شود، مردم هم او را تشويق مي‌كنند، دلش مي‌خواهد پيروز مسابقه شود و گرنه منافع مادي و آبرويش هم زير سؤال مي‌رود. آسيب بدني هم مي‌بيند، چه عكس العملي بايد نشان بدهد؟ اگر اين دو فرد را با هم مقايسه كنيد، عكس‌العمل ورزشكار نسبت به فرد عادي، بسيار ناچيز و حتي در حد صفر است.
در ورزشهاي خشني مثل بوكس، تكواندو و كاراته كه دائماً به يكديگر آسيب و صدمه مي‌زنند و ضربات بسيار سهمگين بر هم وارد مي‌كنند. ببينيد عكس‌العمل ورزشكاران چگونه است؟! حداكثر اعتراضي به داور مي‌كنند! و از اين هم فراتر نمي‌رود. چنين عكس‌العملهايي در مقايسه مشابه‌اش در جامعه، صفر است. وقتي دو تا ماشين به هم برخورد مي‌كنند، از شيشه پنجره آن ماشينها چه حرفهاي زشت و زننده‌اي كه نثار طرف مقابل نمي‌شود! پياده مي‌شوند، يقه مي‌گيرند، پيراهنشان پاره مي‌شود و هزار تا حرف نامربوط به هم مي‌زنند!
خيلي از موارد مي‌بينيم كه ورزشكاران خويشتنداري مي‌كنند ام‍ّا در مقياس جامعه آيا چنين اتفاقي مي‌افتد؟! نه. لذا به همين دليل مي‌گويم كه تربيت ورزشكاران از متوسط تربيت افراد مردم در جامعه بيشتر و بالاتر است.

ورزش وآموزش وپرورش

تلاشهاي ما در آموزش و پرورش در برابر كمبودها به چشم نمي‌آيد. شما سرانة ورزشي دانش‌آموزان را از نظر ريالي بررسي كنيد مي‌بينيد كه نزديك به صفر است! امكانات ورزشي كه در اختيارشان است، صفر است! اشكال ديگري هم هست و آن اينكه چون به خود ورزش در كشور اهميت داده نمي‌شود، شأن تربيت در كشور ما پايين رفته است.
مثلاً يك مهندس ساختمان را با يك معلم ورزش مقايسه كنيد با آن قيافه و تيپي كه دارد مردم دخترشان را به آن معلم ورزش نمي‌دهند! حتي شأن يك معلم از شأن يك تاجر در جامعه كمتر است. در نتيجه نيروها به جاي آنكه دنبال كاري بروند كه ضروري و مورد نياز جامعه باشد به آن سمتي مي‌روند كه شأنش در جامعه بيشتر است. وقتي كه به ورزش، معلم ورزش، مربي و بازيكن ورزشي به ديدة تحقير بنگرند ورزش نمي‌تواند در جامعه خودش را بروز دهد و افراد كمتر به سراغ آن مي‌روند. در نتيجه از لحاظ نرم‌افزاري هم ورزش ضعيف مي‌شود. شما كنكور سراسري را نگاه كنيد. اولين رشته‌اي را كه انتخاب مي‌كنند مهندسي شريف و پزشكي تهران است! تربيت بدني در رده‌هاي آخر است. اين بلايي است كه بر سر ادبيات ما هم آمده است. يعني چون به ادبيات به ديدة تحقير نگريسته‌اند ته كنكوريها به سمت ادبيات مي‌روند! و تأثيرات اين نوع انتخاب رشته‌ها بعدها روشن مي‌شود.

بودجه سازمان

ما وقتي درخواست بودجه و حتي وام مي‌كرديم، استدلال و توجيه اقتصادي هم مي‌آورديم كه مثلاً به جاي اينكه 2 هزار سالن ورزشي را ده سال آينده بهره‌برداري كنيم، با اختصاص بودجه مناسب مي‌توانيم يكي دو ساله بهره‌برداري كنيم. آنها دلايلي مي‌آوردند مبني بر اينكه پول زيادي وارد جامعه مي‌شود، تورم ايجاد مي‌شود و ... در صورتي كه امكانش بود. اگر يك مقدار التفات و علاقه و انعطاف بيشتري در اين زمينه نشان مي‌دادند اين كارها شدني بود. مواردي داشتيم كه بودجه را ده درصد اضافه مي‌كردند در حالي كه از بودجه 7% درصدي ما جلوگيري كردند! با همين اوصاف، 2500 سالن ورزشي ساختيم و تعداد زيادي را هم در دست احداث داريم كه بايد زودتر به بهره‌برداري برسند. ام‍ّا باز هم اين تعداد كم است. چون مدارس ما هم بايد مجهز به امكانات ورزشي شوند. جالب است بدانيد كه در كشوري مثل هلند يا ايتاليا، هيچ مدرسه‌اي بدون امكانات ورزشي نيست. و در كشوري مثل هلند اگر بچه‌اي شنا بلد نباشد در مدرسه ثبت نامش نمي‌كنند! يعني آن توصيه‌هايي كه پيامبر (ص) در مورد ورزش فرمودند، مثل ساير فرمايشات و توصيه‌هاي قرآن و معصومين در مورد علم‌آموزي و رفتار اسلامي، در آنجا بيشتر به آنها توجه و عمل مي‌شود.
توصيه‌هاي لازم به ما شده است ولي بدانها توجه نداريم. توصيه‌هاي پيامبر (ص) در زمينه ياد گرفتن شنا، تيراندازي يا سواركاري نشان مي‌دهد كه خود پيامبر (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) جزء سردمداران جنگي و پهلواني بودند، در صورتي كه هيچ يك از اين توصيه‌ها مورد توجه قرار نمي‌گيرد. ائمه ما پهلوان و قهرمان بودند، مگر مي‌شود يك نفر در ميدان رزم بجنگد و آدم ضعيفي باشد؟! اينها تمرين مي‌كردند، كاري مي‌كردند، سواركاري ياد مي‌گرفتند و اين نوع ورزش را به فرزندانشان نيز ياد مي‌دادند. اين طور نبود كه آدمهاي گوشه‌گير، منزوي، لاغر و بي‌رمقي باشند، نه! حضرت علي (ع) به حضرت ابوالفضل (ع) آموزشهاي ويژه رزمي را تعليم مي‌دادند كه متأسفانه اين جنبه‌ها فراموش شده است. اگر آن توصيه‌ها عملي شود و توصيه‌هاي تربيتي و پرورشي هم كنارش صورت بگيرد، جوانان ما جواناني بالغ، رشد يافته، توانمند و سالمي مي‌شوند كه آينده كشور را مي‌توانند بهتر رقم بزنند.
وضعيت حاضر هم به اين دليل است كه آن توصيه‌ها را فراموش كرده، اولويتها را از دست داده و به چنين وضعيتي دچار شده‌ايم.

ورزش حرفه‌اي

ببينيد يك سري مسائل در جامعه وجود دارد كه با آن نمي‌شود مقابله كرد. كساني هم كه بخواهند مقابله بكنند گمان مي‌كنند كه مقابله مي‌كنند ولي به تدريج تسليم مي‌شوند. مثالي در اين مورد بزنم. در صدا و سيما، مباحثي چه بعد و چه قبل از انقلاب و حتي هم اكنون در زمينه موسيقي يا حضور و بازي خانمها در فيلمها مطرح است. عده‌اي‌ با ديدهاي مذهبي كه مستند هم هست هر نوع موسيقي را حرام مي‌دانند يا در ديدگاه عده‌اي كه خيلي تخفيف بدهند موسيقي متعهد را مطرح مي‌كنند. عده‌اي هم بازي زنان در فيلم را حرام مي‌دانند يا فيلمبرداري از چهره زنان را نادرست مي‌دانند تا پوسترها و عكسهايي از چهره آنان در دست مردان نيفتد. خ‍ُب، الان وضعيت صدا و سيماي ما چگونه است؟! موسيقي و بازيگران زن از انواع و اقسامش ديده مي‌شود. فقط آن حدود خاصي را كه لازم است در جلوي دوربين رعايت مي‌كنند. حتي اين محدوده‌ها، محدوده‌هايي نيست كه مورد پسند خيلي از علماي مذهبي و مذهبيون ما باشد. پس چطور چنين وضعيتي روي داده است؟ بحث فيلم، راديو تلويزيون و صدا و سيما چيزي نيست كه پنهاني باشد، همه‌اش آشكار است. حتي ما بيلبوردهاي 10 متري از يك فيلم يا هنرپيشه در اتوبانها و بزرگراهها مي‌بينيم. اين مسائل اجبارهايي است كه در جامعه وجود دارد و مقابله با آن از لحاظ منطقي يا اجرايي امكان‌پذير نيست و عقل چنين حكم مي‌كند كه اين گونه مسائل حرمت ندارد. مثلاً كتابهاي بسياري در مذمت موسيقي نوشته شده است مانند اينكه اگر موسيقي باشد شيرگاو خشك مي‌شود! از اين حرفها كه زياد است در حالي كه عملاً مي‌بينيم اتفاقات ديگري دارد مي‌افتد. بحث ورزش حرفه‌اي هم همين طور است وقتي ورزش به يك سطحي مي‌رسد نياز است كه ورزشكار، روزي 6 ساعت تمرين كند، تغذيه خوب داشته باشد، از زندگي متعادلي برخوردار باشد. اين ورزشكار ديگر نمي‌تواند روزي 8 ساعت كفاشي كند، در كارگاه يا كارخانه‌اي كار كند! ديگر نمي‌تواند پشت دستگاهي 6 يا 8 ساعت كار كند. همين جاست كه آن سطح ورزش ايجاب مي‌كند كه آن ورزشكار زندگي‌اش تأمين باشد تا به ورزشش بپردازد. البته ورزشكاراني هستند كه درس مي‌خوانند يا مشاغل نسبتاً مناسبي دارند ولي در آن دوره‌اي كه اوج ورزش قهرماني وي محسوب مي‌شود، عملاً ورزشكار كار ديگري نمي‌تواند بكند. دائم اين اردو، آن اردو و مسابقات و جامهاي مختلف برگزار مي‌شود كه ديگر اين ورزشكار نمي‌تواند جاي ديگري كار كند. آيا هيچ كارخانه و اداره‌اي چنين كارگر يا كارمندي را مي‌خواهد؟! البته هستند ورزشكاراني كه اسماً كارگر كارخانه يا كارمند اداره‌اي هستند ولي سر كار نمي‌روند! حقوقشان را مي‌گيرند و ورزششان را مي‌كنند. بنابراين ورزش حرفه‌اي تا اين حد، اجتناب ناپذير است. حالا ورزشهاي حرفه‌اي ديگري هست كه يك مقدار سطحش بالاتر مي‌رود، يعني بحث حرفه‌اي بودن از قهرماني بودن بالاتر مي‌رود كه البته در حال حاضر ورزشكاري به اين معنا حرفه‌اي نداريم. ما ورزشكاران قهرماني داريم كه بايد نيازهاي زندگي روزمره‌شان تأمين شود.
اگر بخواهيم ورزش را در سطح بالا نگه داريم كه بتواند در دنياي امروزي مطرح بشود بايد از ويژگيهاي ورزش قهرماني برخوردار باشد. البته من اين حرف را قبول ندارم كه ورزشكاران ما باشگاه را به تيم ملي ترجيح بدهند. اين مسئله هم در كشور ما نيست. چون يك سري مقرراتي در دنيا از سوي فيفا وضع شده است كه باشگاهها را متعهد مي‌كند در تاريخهايي از سال از سوي فيفا براي مسابقات قاره‌اي و منطقه‌اي تعيين مي‌شود در تيم ملي كشورش حضور پيدا كند و باشگاهها هم موظفند كه ورزشكاران را به تيم ملي بدهند. از سويي ديگر، من ورزشكاري را نديده‌ام كه در تيم ملي بازي كند و كم‌كاري كند. تمام ورزشكاران،‌ نه تنها در ايران، بلكه در تمام دنيا و به خصوص در ايران، به راستي به پيراهن تيم ملي عشق دارند و با تمام وجود كار مي‌كنند. بچه‌هاي تيم ملي در همه رشته‌ها، همه وجودشان را براي تيم ملي مي‌گذارند. از اين گذشته اگر ورزشكاري در دنيا عضو باشگاهي باشد و در تيم ملي ضعيف بازي بكند، جايگاهش در همان تيم باشگاهي افت پيدا مي‌كند و بالعكس، اگر خوب بازي كند ارجش بالاتر مي‌رود. يعني ورزشكاران ما مي‌دانند كه اگر در تيم ملي خوب بازي كنند باشگاهشان تقويتشان مي‌كند. شما در اروپا هم مي‌بينيد كه بازيكنان براي تيمهاي ملي‌شان با تمام وجود بازي مي‌كنند و فكر اين را نمي‌كنند كه ممكن است آسيب ببينند. وظيفه‌شان را به نحو احسن انجام مي‌دهند.

ورزش در ايران

ببينيد سه چهار سال است كه ورزش ما از مسير خودش خارج شده است و بيشتر بحث تبليغات افراد در ورزش مطرح است. طبق سياستي كه قبلاً اجرا مي‌كرديم، فكر مي‌كرديم كه افراد مي‌توانند تشكيلات سازمان تربيت بدني، خود سازمان، ادارات، و حدود 600 نمايندگي آن در شهرستانها را كنترل كنند. در حالي كه اين امر ممكن نيست. نبايد به دنبال كنترل افراد باشيم يا اينكه طوري عمل كنيم گويي همه كاره هستيم. نه، اين طور نبايد باشد. به همين دليل هم بحث، فدراسيونها را به صورت انتخاباتي برگزار مي‌كرديم. يعني اينكه اگر قرار است مسئله انتخاب و به معنايي، مردم سالاري را مورد توجه قرار بدهيم بايد به صورت واقعي و در مرحله عمل به آن توجه كنيم نه اينكه فقط شعار بدهيم و از كنار آن بگذريم. من معقتدم كه فدراسيونهاي ما بايد مستقل باشند و بر اساس آن مقرراتي كه خودشان دارند عمل كنند. در تمام دنيا همين طوري است يعني فدراسيونهاي ورزشي انتخابي است و كمتر انتصابي صورت مي‌گيرد. لذا سازمان نبايد فكر كند كه مي‌تواند اين فدراسيونها را تحت فشار قرار بدهد و به آنها امر و نهي كند. آنها خودشان هيئت رئيسه،‌ هيئت امناء و كارشناس دارند ضمناً رئيس مجمعشان هم رئيس سازمان است يعني آنجا كه لازم باشد رئيس سازمان مي‌تواند تذك‍ّر بدهد كه البته تأثير گذار هم هست. ولي به نظر من، سازمان نمي‌تواند كاري براي هيئتهاي ورزشي بكند. ممكن است سازمان تربيت بدني نسبت به هيئتهاي ورزشي و فدراسيونها، يك سري فشارهاي موضعي و مقطعي را اعمال كند ولي نمي‌تواند كاري برايشان انجام بدهد.
براي اينكه تعداد اين هيئتها و فدارسيونها زياد است، تيمهاي ملي مختلفي با مقررات و تخصصهاي مختلف وجود دارد مگر سازمان چقدر كارشناس دارد؟! مگر رئيس سازمان چقدر قدرت دارد؟! پس بهتر است هدايت كند و اينها را به صورت انتخابي معين كند و ام‍ّا از سوي ديگر به گزارشها و شكايات رسيدگي جدي كند، در مجمع حضوري فعال داشته باشد. اگر كار بدي كردند بگويد به اين دلايل اين كار بد بوده است و نبايد تكرار شود. مسئول نبايد خودخواه و خود‌رأي باشد و بگويد كه ما خيلي با حاليم و بقيه خيلي بي‌حالند! مالي خيلي فعاليم و بقيه خيلي بي‌رمق و بي‌انگيزه‌اند! ما سالميم و بقيه دزدند! اين حرفها و اين گونه مديريت كردنها خيلي بد است! همه افراد به صورت طبيعي از شأن و شخصيت برخوردارند. پس بايد به آنها اعتماد كنيم. اعتما هم نكنيم آنها كار خودشان را مي‌كنند. عملاً آن كه مي‌خواسته سوءاستفاده بكند كرده آن كه نخواسته، نكرده است. لذا ما خيلي نمي‌توانيم با آن معنا، با اين گسترة وسيع در بيفتيم. برعكس، در ادارات كل ورزش چون از جنس و بدنه سازمان هستند، بودجه، امكانات و فعاليتهايشان را بايد با يك نگرش دقيق‌تري تحليل كرد تا ارتباط بهتري برقرار شود. متأسفانه، در زمان آقاي خاتمي كه اين همه شعارهاي دموكراسي و مردم‌سالاري سر مي‌دادند، بحث انتصابي بودن فدراسيونهاي ورزشي در هيئت دولت مطرح و تصويب شد تا رئيس سازمان هر كه را خواست بركنار كند! خ‍ُب، بالاخره اگر قرار است مردم‌سالاري در جامعه حكمفرما باشد بايد به نظرات مردم و كارشناسان احترام گذاشت، نه اينكه هر كاري را ما مي‌كنيم مردم‌سالاري است و هر كاري كه ديگران مي‌كنند استبدادي است! يادمان باشد كه اگر شعار مردم‌سالاري مي‌دهيم، بايد عمل مردم‌سالاري هم انجام بدهيم، بايد نسبت به آراي كارشناسان احترام بگذاريم. حال اگر روش دچار مشكل يا خطاست، آن را اصلاح يا عوض كنيم نه اينكه اصل قضيه را زير سؤال ببريم. بنابراين به نظرم بايد ضمن احترام به مردم و آراي آنها تلاش كنيم وضع آنها بهتر شود.
ممكن است افرادي نقاط ضعفي داشته باشند ام‍ّا نبايد آدمهايي را كه سراپا ضعف و فساد هستند مسئول كنيم! به ظاهر افراد نبايد خيلي توجه كرد بايد دقيقاً ببينيم كه آدمها به چه كار مي‌آيند؟ من مي‌گويم خطا اشكالي ندارد ولي كسي كه خطا را با صيغه مبالغه انجام مي‌دهد بايد با آن برخورد بشود.

خاطرات دوران رياست

البته آن موقع من مسئوليت نداشتم. مورد اول المپيك مسكو و ديگري المپيك لس‌آنجلس آمريكا بود كه ايران آنها را تحريم كرد. هر دوي آنها توسط مقامات تحريم شد و ما ورزشكاري به مسابقات نفرستاديم. البته علت واقعي‌اش را نمي‌دانم چون در جريان آنها نيستم. ولي تحريم المپيك مسكو ظاهراً به خاطر بحث افغانستان و تحريم المپيك آمريكا هم شايد به خاطر روابط سياسي‌مان با آمريكا بود. ولي بعداً به المپيك آتلانتا رفتيم. مشكلي نداشتيم. خوب هم بود.
ورزشكاران ما كه به ميادين ورزشي مي‌رفتند با پرچمهاي جمهوري اسلامي مي‌رفتند. بعضي از ورزشكاران ما دوست داشتند كه قرآن را بالاي سر ببرند. البته من نمي‌دانم اگر ورزشكاري برود و قرآن را نشان بدهد اثر مثبت دارد يا منفي و در حقيقت تأثير اين مسئله مطالعه نشده و ما نمي‌توانيم بگوييم اثر خوبي دارد يا نه! اگر چه كار خوبي است يا مثلاً فرض كنيد كه عكس رهبري و امام را روي سكو نشان بدهيم آيا اين اثرش خوب است يا بد؟ اينها را من نمي‌دانم و نمي‌توانم بگويم كه اثرش چگونه است اما فرض كنيد اگر يك عربستاني، عكس ملك فهد يا ملك عبدالله را روي سكو ببرد ما زياد خوشمان نمي‌آيد! لذا بايد ببينيم كه ديگران چه فكر مي‌كنند و فقط اين نيست كه ما، خوشمان بيايد. بايد كاري باشد كه ديگران هم بپسندند. چون بحث تبليغ و معرفي كه نيست صحبت بر سر اين است كه كاري شايسته انجام بشود و ديگران احساس كنند كه كاري طبيعي و مفيد است.
البته يك بحث سياسي هم با رژيم صهيونيستي داريم چون اسرائيل را به رسميت نمي‌شناسيم بنابراين ورزشكارانش را هم به رسميت نمي‌شناسيم. خارجيها به ما مي‌گويند كه اينها به عنوان فرد مي‌آيند. يعني وقتي شما با فرد مسابقه مي‌دهيد معناي آن اين نيست كه با يهوديها مسابقه مي‌دهيد! من گفتم پس پرچمشان را برداريد! اگر مسابقه فرد با فرد است پرچمشان را برداريد تا آن دو فرد بيايند بعد ببينيد كه چه اتفاقي مي‌افتد. وقتي با پرچم اسرائيل مي‌آيند يعني مال آن كشور هستند پس بر خلاف مسئله‌اي كه مي‌گويند مسابقه فرد با فرد است، اين كشور است كه با كشور مسابقه مي‌دهد. بنابراين وقتي ما به شكل‌‌گيري و ماهيت اين رژيم معترض هستيم طبيعتاً سياست ما اين است كه با آن مسابقه ندهيم. اين هم نيست كه هميشه اين طوري بماند؛ يعني يك زماني ما با آمريكاييها هم مسابقه نمي‌داديم ولي بعداً با آنها مسابقه داديم. آمريكاييها مي‌آمدند اينجا و ما مي‌رفتيم آنجا.
قرار است خاطرات من در كتابي چاپ شود كه فكر مي‌كنم براي شما در اين زمينه مفيد باشد. ام‍ّا اين مسئله را بگويم كه در هئيت دولت فقط به ما انتقاد مي‌شد. بعضي وقتها حتي ما را تمسخر مي‌كردند! وقتي در المپيك سيدني شركت كرديم چون مسابقات با حروف الفبا شروع مي‌شود و ورزشهاي مطرح كشورمان مانند تكواندو، كشتي و وزنه‌برداري با حرف «w» و «T» در آخرين روزها برگزار مي‌شوند، لذا كشورهاي ديگر در ساير رشته‌ها دائم مدال مي‌گرفتند. آقاي خياباني با اينكه متخصص ورزشي است اين نكته را رعايت نمي‌كرد و دائماً در تلويزيون مي‌گفت كه «آهاي! ما مدال نگرفتيم! ما خيلي عقبيم! اسممان جزء كشورهاي مدال گيرنده نيست و غيره.» درصورتي كه ما در آن ورزشهاي ابتدايي المپيك مانند شنا، فوتبال، واليبال، واترپلو و ... تيمي نفرستاده بوديم يا صاحب عنوان يا رتبه هم نبوديم. مراسم افتتاحيه را آنجا بودم و بعد از دو سه روز برگشتم. در هيئت دولت وزرا ما را مسخره مي‌كردند كه آقا! اين چه وضعي است؟! (يك مدال هم نگرفتيد! حالا ورزشكاران ما در همان رشته‌هايي كه حضور داشتند توانستند ركورد ايران را بشكنند ولي رتبة مناسبي به دست نمي‌آوردند. در هيئت دولت با قدري تمسخر با من رفتار مي‌شد من از ناحيه اين نوع رفتارها تحت فشار بودم. بالاخره، خوشبختانه توانستيم سه مدال طلا در وزنه‌برداري، كشتي و تكواندو كسب كنيم. بعد از آن وقتي در جلسه هيئت دولت آمديم همه خوشحال شدند و تبريك گفتند چرا كه سه مدال طلا در تاريخ ورزش و حضورمان در المپيك سابقه نداشت. بعد از انقلاب، يك مدال طلاي رسول خادم را در المپيك آتلانتا و قبل از آن هم دو مدال طلاي حبيبي و تختي را در المپيك ملبورن در سال 1956 ميلادي داشتيم. الان هم پتانسيل ورزش ما طوري است كه اگر خوب عمل كنيم در پكن پنج شش مدال طلا خواهيم گرفت ولي با اين روند، به نظر من نمي‌توانيم در پكن شگفتي بيافرينيم.
البته خاطرات و بحثهاي ديگري در پشت پرده تيمهاي ملي و ورزشها هست ام‍ّا در ورزش، نقاط كم و بيش جذاب و پشت پرده‌اي وجود دارد كه بعضي وقتها علت يا عوامل اصلي آن معين نمي‌شود. بهتر هم هست كه آدم صحنه‌ها را ببيند و لذت ببرد. مسائلي هست كه هميشه ذهن مرا به خود مشغول مي‌كند مثل استعفاي ايويچ از سرمربيگري تيم ملي در آستانه جام‌جهاني 98 فرانسه و شكست هفت بر يك ايران در مقابل آ.اس. رم ايتاليا و مسائلي از اين دست كه آدم نمي‌تواند به هيچ طريقي به حقيقت آن موضوعات پي ببردو بهتر است كه آدم فقط صحنه‌هاي آشكار ورزشي را ببيند و استفاده بكند.

اگر دوباره رئيس سازمان شويد؟

اگر زماني چنين فرصتي دوباره در اختيارم قرار بگيرد كه البته بعيد است، تلاشم را براي بحث آموزش و پرورش دو چندان مي‌كنم هر چند من خيلي تلاش كردم اما آن موقع موفق نشدم. آموزش و پرورش، خودش يك شوراي عالي دارد، مجموعة زيادي از نمايندگان مجلس، در آن شورا هستند و ديدگاههايشان فقط ديدگاههاي خاص آموزشي است لذا از لحاظ پرورش و ابزارهاي پرورشي و تربيتي در اين زمينه كار نكرده‌اند. آنها معلم بودند نه مربي. معلم بودن خوب است ام‍ّا مهم‌تر اين است كه فرد بايد مربي باشد. يعني احساس كند كه وارد كلاسي مي‌شود فقط نبايد درس بدهد، فرق نمي‌كند در چه رشته‌اي و در چه مقطعي. بايد وظيفه‌اش را كه «ي‍ُع‍َل‍ِّم‍ْه‍ُم‌ُ الكتاب‌َ و ي‍ُز‌َك‍ّيه‍ِم و الحكمه» است انجام بدهد. تزكيه، بعد آموزش. پس بايد در رأس همه كارهاي معلمان، تعليم و تربيت قرار داشته باشد. متأسفانه در دانشسراها، مراكز تربيت معلم و در دانشگاهها اين امر مغفول مانده است.
آدمهايي كه مي‌آمدند متوجه تربيت نبودند، اما البته شعار مي‌دادند كه تربيت خوب است و ما دانش‌آموزان را تربيت مي‌كنيم. مكانيزمهاي تربيت دانش‌آموز خيلي مهم است ولي اصولاً معلمان ما فاقد دانش، تجربه و ابزار تربيت كردن هستند. اگر فرصتي فراهم شود اين بحث تربيت را بيش از پيش پيگيري خواهم كرد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15679376