خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

ورزش برای همه

علیرضا بوالی

 

اشاره:


لطفاً در ابتدا، به مقاسیه کلی مطبوعات ورزشی اوایل انقلاب با شرایط فعلی بپردازید.

بعد از پیروزی انقلاب تا پایان جنگ تحمیلی، مطبوعاتمان حال و هوا و فضای خاصی داشت ولی بعد از آن رفته رفته مطبوعات ورزشی مسیر و روش دیگری را انتخاب کردند البته نه همه مطبوعات ورزشی. آن موقع مثل حالا مطبوعات ورزشی زیاد نبود یک کیهان ورزشی بود و یک دنیای ورزش که اینها از گذشته هم منتشر می­شدند و وابسته به دو مؤسسه کیهان و اطلاعات بودند. بعد از انقلاب، اینها هم مثل همه مردم. آرمان و ارزش انقلاب را جدی گرفته بودند و تلاش می­کردند آن ورزش مطلوب و مورد نظر انقلاب را گسترش بدهند و عملی­اش کنند. خب، طبیعی بود که حالا که انقلاب شده، یک سری اوضاع و احوال و روند ورزش پیش از انقلاب برهم خورده و جنگ هم که تأثیر خودش را داشت و حتی این مسئله مطرح شده بود که با این اوضاع چیزی به عنوان ورزش می­خواهیم یا نه؟! که با درایت و دخالت مسئولین بالای انقلاب تا حد رهبری گفته شد که ورزش نافی جنگ نیست و باید وجود داشته باشد. بنابراین، خوشبختانه طی سالیان جنگ هم فعالیت ورزشی­مان برقرار بود چه در سطح داخلي و چه در حد رقابت خارجی. مطبوعات ورزشی هم در این مدت برپا بودند. من می­خواهم خیلی مختصر عرض کنم که طی دوران 57 تا 68-67، مطبوعات ورزشی ما واقعاً به مسائل آرمانی نگاه می­کردند و سعی می­کردند که با حال و هوای انقلاب و جنگ پیش بروند از سال 68-67 به بعد که جنگ تحمیلی به پایان رسید و شرایط جدیدی بر جامعه حاکم شد ورزش مسیر جدیدی را شروع کرد. یعنی از آنجا که مسئولین احساس می­کردند سختگیری­ها زیاد بوده و ورزشکاران در شرایط سختی بسر می­بردند. تصمیم گرفتند که شرایط را کمی آسانتر کنند در نتیجه به یکباره فضا باز شد و مطرح شد که کی گفته که ما اصلاً باید ورزش انقلابی داشته باشیم اصلاً ورزش آرمانی چی هست؟! اصلاً ورزش برای ورزش است! کم­کم این تز زنده شد و عناصری هم که پیش از انقلاب قلم به دست داشتند و سردمدار یک سری از مطبوعات در حد رستاخیز بودند، به تدریج دور گرفتند اما متوجه شدند که این انتظارات جدید از نشریاتی که زیر نظر مؤسساتی وفادار به نظام هستند امکانپذیر نیست. البته تلاش کردند که رخنه کنند کارهایی هم کردند و گهگاهی هم مطالبی برخلاف سیاست­های کلی مؤسسه نوشتند اما در نهایت به این نتیجه رسیدند که برای پیشبرد هدفشان باید کیهان ورزشی و دنیای ورزش و امثال اینها را به سایه بکشانند و چیزهای جدیدی را زنده کنند و پرورش بدهند اصلاً کی گفته کیهان و اطلاعات؟! همانطور که در عرصه سیاسی هم گفتند کی گفته کیهان و اطلاعات؟. این کار را کردند اما در نهایت نتوانستند در جهت اهداف خودشان اینها را پیش ببرند. این شد که هر چه بیشتر جلو آمدیم برای اینکه بتوانند هدفشان را منتقل بکنند سعی کردند نشریات تازه­ای را راه بیندازند. مجوز نشریات ورزشی زیادی را گرفتند اول با هفته­نامه­ها شروع شد و بعد به ماهنامه و روزنامه هم رسید. متأسفانه هر چقدر پیش رفتیم ارزش­های انقلاب و اصلاً اینکه آرمانی در این مملکت بوده و قرار بود که ورزشش هم مثل بقیه موارد متحول بشود فراموش شد و از بین رفت. طوری شد که هر وقت کسی حرف از این می­زد که ورزش امری فرهنگی است و باید تحت تأثیر انقلاب باشد، مسخره­اش می­کردند و می­گفتند همین حرفها را زدید که از ورزش دنیا عقب ماندید! در دنیا ورزش برای ورزش است و ما باید دنبال فن و تکنیک ورزش باشیم. در نتیجه، بحثها و تفکراتی که معتقد بودند که می­توان با تکیه بر ارزش و فرهنگ خودی ورزش را پیش برد و حرفی هم در سطح جهان از نظر فنی داشت به محاق رفت. الان هم تقریباً از لحاظ کمیت قدرت در دست کسانی است که به این حرف­ها زیاد اعتقادی ندارند و ورزش را برای ورزش مطرح می­کنند. تازه این تز ورزش برای ورزش که خوب است جریانی در مطبوعات به راه افتاده است که ورزش و مطبوعات ورزشی را برای منفعت و سود دنبال می­کند و از هر طریق ممکن سعی می­کنند از ابزار روزنامه و نشریه­ای که در دستشان است به نفع خودشان استفاده کنند که باعث شده با پدیده­ای به نام نشریات زرد مواجه شویم!

در بین علاقه­مندان ورزشی این مطبوعاتی که به آنها اشاره کردید چقدر جاذبه داشته است؟

در واقع مطبوعات ورزشی ما در آن سال تقریباً خواسته مردم را مطرح می­کردند چون این انقلاب را مردم پیروز کرده بودند و کسی از کرات دیگر نیامده بود.برای همین مردم واقعاً به دنبال تحقق آرمان بودند و هستند. آرمان انقلاب هم این بوده که از آنچه در پیش از انقلاب بودیم بهتر و تحول بشویم.
مردم توقع نداشتند مثلاً کیهان ورزشی یا دنیای ورزشی همان عکس­ها و مطالب پیش از انقلاب را چاپ کند. اما تیراژ به این دلیل چشمگیر و بالا نبوده كه اولاً ما هنر این را نداشتیم که از طریق ورزش، حرفهای انقلاب را مطرح کنیم. مسئله دیگر این بود که با شروع جنگ خیلی از جوانان ما که اهل روزنامه خواندن بودند یا در کوچه پس کوچه­ها فوتبالیست بودند راهی جبهه­ها شدند و خودبه­خود آن تیراژ و آن فروش مطلوب وجود نداشت. از سال 68 به بعد تلاش شد این ذائقه تغییر بکند یعنی مردم بگویند که اصلاً ما اشتباه می­کردیم می­گفتیم که «ورزش فرهنگی و انقلابی است. فرهنگ و این مسائل هم مال تبلیغات اسلامی و وزارت ارشاد است. از آن سالها این تفکر حاکم شد. ذائقه­ای که شما اشاره کردید بعد از انقلاب که تغییر کرده بود دوباره بعد از جنگ به همان سمت گذشته حتی بدتر آن را کشاندند! برای همین است که شما الان می­بینید فضای ورزشگاه­ها، فضای رقابتی بین باشگاه­ها و روزنامه­ها طوری شده که می­خواهم به صراحت بگویم پیش از انقلاب هم اینگونه نبوده! فضای ورزشگاه­ها و مطبوعات ورزشی ما پیش از انقلاب هم چنین نبود! دو تا نشریه داشتیم که در آنها بحث­های خوب و اساسی مطرح می­شد حالا ممکن بود به دلیل شرایط آن موقع، دو تا عکس بانوان هم بی­پروا منتشر شود ولی بحث­های قوی فنی مطرح می­شد. ولی الآن مسائل را به آن سمتی سوق داده­اند که خودشان می­خواهند. یعنی جریاناتی که ورزش را منهای انقلاب و منهای فرهنگ مطرح می­کند.

بحث بعدی در مورد ستاره­های ورزشی است. یکی این که خود آنها چقدر با انقلاب با فضای ورزشی و انتظارات جدیدی که از آنها وجود داشت کنار آمده بودند و دیگر این که نحوه پرداختن مطبوعات به این ستاره­های ورزشی چگونه بود؟

بعد از انقلاب، متأسفانه در مطبوعات یک تندرویی­هایی صورت گرفت و یک جاهایی کج سلیقگی شد البته عمدی در کار نبود، علت بی­تجربگی بود. مملکت در مسیر خاصی حرکت می­کرد که یکباره همه چیز تغییر کرد. حالا همان آدم­ها یکباره طی ده پانزده ماه که متحول نمی­شوند! رسول خدا (ص) 23 سال با ملت سروکله زد! بعد از انقلاب یک جاهایی از سوی مسؤولان تندرویی­هایی شد و تو ذوق جوانها خورد. یک سری طرح­های من­درآوردی مطرح می­کردند که البته من با نیت­شان کاری ندارم ولی واقعاً تو ذوق می­زد. از طرفی توسط یک سری از مطبوعات هم ساپورت می­شدند اما با همه این حرفها این مطبوعات به کم­کاری و هم­گام نبودن با انقلاب متهم می­شدند! خود ورزشکارهای ما هم مثل سایر مردم طرفدار انقلاب و ... بودند. یکی دو درصدی خارج از کشور رفتند یا اینکه بعدها جذب گروه­های ضد انقلاب شدند. تعداد زیادی از ورزشکاران ما حتی از نظر ظاهری نیز حال و هوای انقلابی داشتند. آنها توقع داشتند استعدادهای­شان هدر نرود که واقعاً برآورده هم شد. منتها یک جاهایی کج سلیقگی­هایی رخ داد که باعث آزرده­گی بعضی از ورزشکارها شد که هنوز هم در ذهن­شان مانده چون آنها در بهترین سنین قهرمانی با کج سلیقگی برخی مسئولین و مطبوعات مواجه شدند. حتی تا سه چهار سال بعد از انقلاب، جو ورزشگاه­ها هم خیلی خوب بود اما کم­کم چون آن کارهایی که باید صورت می­گرفت نگرفت و تب­وتاب انقلابی هم فروکش کرد می­گفتند ورزش برای انقلاب یعنی چه؟ همین­که ورزشکار خوبی باشید کافی است یعنی دوباره بردند به سمت قهرمانی و مثل غربي­ها شدند. حتی از طریق صدا و سیما این چیزها به عنوان ارزش مطرح شد. فضای ورزشگاه­های ما طوری شده که کسانی که می­روند گوش­شان را می­گیرند تا فحش­ها و شعارها را نشوند که جو دست عده قلیلی است که متأسفانه هیچ اقدام عملی هم نمی­شود و فقط همه تقبیح می­کنند و شعار می­دهند که این کارها بد است اما بعد از مدتی همین شعارها هم لوث شد و دیگر کاری از پیش نرفت.

مسأله بعدی درباره وضعیت فعلی مطبوعات ورزشی در ایران است. طی این چند سال چه اتفاقی افتاد که الان 16-15 روزنامه ورزشی داریم که خوانندگان پروپا قرص هم دارند؟

برخلاف نظر شما معتقدم مطبوعات ورزشی ما فروش ندارد. شما بروید آمار بگیرید پرفروش­ترین روزنامه ورزشی ما روزی صدوپنجاه هزار فروش بیشتر ندارد. ما در جامعه­ای جوان زندگی می­کنیم که همه به فوتبال علاقه­منداند در برابر این جامعه پرفروش­ترین نشریه در حقیقت کم­فروش­ترین است! ما هر وقت تیراژ میلیونی زدیم می­توانیم بگوییم فروش داشتیم. من فکر می­کنم تیراژ کل این نشریات را جمع کنيم شاید 400 هزار تیراژ نداشتنه باشند و حدود 200 هزار خواننده. البته بعید می­دانم نشریه­ای داشته باشیم که 100 هزار تیراژ داشته باشد چون معتقدم مردم ما از ورزش توقعاتی دارند که مطبوعات پاسخگوی آنها نیستند. هنوز جامعه ما اخلاقی است و دوست دارد ورزش را بدون این هیاهوها دنبال کند. ما نتوانسته­ایم پاسخگوی نیاز مردم در مطبوعات باشیم. روزنامه وسیله­ای شده برای این که ما کار خودمان را بکنیم. مثلاً من دنبال کار ایدئولوژیک هستم یکی دیگر دنبال کاسبی است یک دیگر هم دنبال کار فرهنگی است. خلاصه این که با مردم کاری نداریم. که محصولات ما را می­خرند یا نه! اتفاقاً نمی­خرند چیزی را هم از دست نمی­دهند چون صدا و سیما چپ و راست فوتبال و خبر ورزشی پخش می­کند! شما در کشورهای اروپایی با اینکه آنجا هم تلویزیون هست هم اینترنت، اما تیراژ روزنامه­ها خیلی بالاتر از تیراژ روزنامه­های اینجاست.

یعنی شما عقیده دارید که مطبوعات ورزشی باضرر دارند منتشر می­شوند!

بله اکثراً همین طور است.

پس ادامه کارشان به چه دلیلی است؟

اتفاقاً موضوع همین است. باید دید این­ها که از جیب­شان به ورزش مملکت کمک مي‌کنند به آن شکل، خواننده ندارند پس چه اصراری برای ادامه کار دارند؟ من بعید می­دانم که قصد آنها این باشد بعضی از آنها سفارشات زیادی برای آگهی گرفته­اند. برخی از آنها را سراغ دارم که سخنگوی رسمی فدراسیون­ها هستند و این فدراسیون­ها ساپورتشان می­کنند برای اینکه این روزنامه­ها مدافع سیاست­های آنها باشند. این فدراسیون­ها معروف هم هستند اگر این روزنامه­ها آگهی هم دارند به خاطر تیراژ بالای روزنامه­ها نیست برای این است که صاحب آگهی اسپانسر فلان فدراسیون است و آن فدراسیون می­گوید که اگر می­خواهی اسپانسر ما باشی به آن روزنامه که ما می­گوییم آگهی بده! بعضی از روزنامه­ها هم از طریق فروش کاغذ و برخی دیگر هم به دلیل وابستگی به بعضی از سازمان­ها فعال هستند مثل کیهان ورزشی یا ایران ورزشی. کمتر نشریه­ای را سراغ داریم که به طور مستقل، ورزشی ناب، روی پای خودش بایستد. اکثراً از راه­های دیگری ارتزاق می­کنند.

سؤال بعدی درباره حاشیه در ورزش است. ما با تعدادی از مسئولان رسانه­ای ورزشی که صحبت می­کردیم می­گفتند که برای مخاطب الان حاشیه خیلی مهم­تر از خود ورزش شده است. در صورتی که به حاشیه نپردازیم دیگر مخاطبی نخواهیم داشت.آیا واقعاً این موضوع صحت دارد؟

در تلویزیون ما در شبکه شش و شبکه سه معمولاً از این کارها زیاد می­شود.نمی­خواهیم بگوییم اینطوری مشکل حل می­شد نه باید این حاشیه­ها را تحلیل علمی کرد. روان­شناس آورد، جامعه­شناس آورد و بحث کرد. این­ها این کارها را هم نمی­کنند که هیچ، یک کلمه هم حاضر نیستند بگویند که ما خواهش می­کنیم از ورزشکاران عزیز که رعایت بکنند! حواشی به نظر من تا آنجا که مثبت است خوب است اما پرداختن به حواشی به نظر من حدی دارد که اگر از آن حد بگذرد یعنی حواشی جای متن را بگیرد و روش ما اصلاحی نباشد منفی است. دقیقاً روشی که مطبوعات پیش گرفته­اند این است که دنبال حواشی هستند تا مشتري جلب کنند. مثل اینکه مثلاً بفهمی در خانه­ی ورزشکار چه خبر است یا شخصي‌ترين روابط ورزشکار چیست! این حاشیه­ای است که حتی حاشیه ورزش هم نیست! اگر اتفاقی می­افتد و جرمی صورت می­گیرد این به نیروی انتظامی مربوط می­شود نه به مطبوعات ورزشی! این کارها را در اروپا و غرب می­کنند آن هم از طریق همان نشریات سطح پایین نه نشریات بالا و معروف­شان. خب، این قضایا را در مطبوعات منتشر می­کنند که هم باعث آبروریزی برای طرف و هم باعث ترویج مسایل ضد اخلاقی می­شود. اینها اشتباه است ولی حاشیه جزیی از ورزش و نمک آن است ولی آنجایی که این نمک غذا را تلخ کند دیگر حاشیه نیست بلکه برای این است که طرف به سود و منفعتش برسد.
به اعتقاد من، یکی از عواملی که باعث شده خواننده به سمت این مطبوعات گرایش نداشته باشد همین حاشیه­های منفی است. همان طور که طرف جرأت نمی­کند خانواده­اش را به استادیوم ببرد جرأت هم ندارد روزنامه ورزشی ببرد خانه­اش! خیلی­ها هنوز در جامعه ما اخلاقی­اند شاید ظاهرشان طور دیگری است و ادعایی ندارند اما وقتی می­بینند آبروی یک ورزشکاری رفته یا مسأله ناموسی است، دیگر سمت آن روزنامه نمی­روند. مثلاً موضوع قتل همسر یکی از ورزشکاران مدت­ها موضوع صفحه اول مطبوعات ورزشی بود این موضوع اصلاً باید در صفحه حوادث بیاید، ربطی به ورزش ندارد!

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15679378