خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

نوستالژی چاووش، موسیقی اندیشه

علی شیرازی

 

اشاره:



براي پي بردن به چگونگي توليد اين مجموعه و جايگاه آن طي يك قرني كه از ضبط و ماندگاري آثار موسيقي ايران مي‌گذرد، لازم است تا قدري شرايط اين رشته هنري را در سالهاي قبل و از آفرينش چاوش واكاوي كنيم:
«چاووش»ها آفريدة دست هنرمنداني است كه بيشتر آنها دست‌پروردة «استاد نورعلي برومند» بودند. محمدرضا شجريان و محمدرضا لطفي كه در اوايل دهة پنجاه با اجراهاي خوب نامي براي خود دست و پا كرده بودند به همراه حسين علي‌زاده، پرويز مشكاتيان، كامكارها و خيل هنرمندان دو گروه «عارف» و «شيدا» چهره‌هاي جواني بودند كه استخوان‌بندي و بدنة اصلي موسيقي اصيل ايراني را در دو دهة آتي تشكيل مي‌دادند. «چاووش» در واقع نام مركزي بود كه شجريان و لطفي به همراه ناصح‌پور و شهرام ناظري در آنجا تدريس مي‌كردند. هوشنگ ابتهاج «ه‍ . الف. سايه» روشنفكر، شاعر مشهور و پدر فكري و معنوي اين هنرمندان به شمار مي‌رفت. در آن سالها، برنامه راديويي «گلچين هفته» با تركيبي از آثار قدما و جوانان نورسيدة موسيقي ايراني، طرفداران زيادي پيدا كرده بودند. همه اينها زمينه‌اي شد تا اين هنرمندان در عين جواني به تجربه‌هاي خوبي دست بيابند. با نگاهي به اين نامها متوجه مي‌شويم كه تقريبا‌‌ً بهترين موسيقي‌دانان بعد از انقلاب در چاووش گرد هم آمده بودند. بيشتر اين افراد در آخرين دهه از حكومت رژيم پهلوي وارد عرصه موسيقي شدند. هنرمندان گروههاي سماعي، عارف و شيدا تحت تأثير استادان خود «علي‌اكبر شهنازي» و «برومند»، جلوه‌هايي از موسيقي دوره قاجار را كه اپرا‌يي‌تر مي‌نمود به گوش مردم رساندند. اين تفكر و شيوة اجرايي تقريبا‌ً به صورت تمام و كمال به اصلي‌ترين سليقه توليد و اجراي موسيقي در سالهاي پس از انقلاب بدل شد. جرياني كه دو دهة تمام‌ـ تا زمان آزادي موسيقي پاپ در داخل كشور در سال 1377ـ بي‌رقيب بود و در عرصة موسيقي، حرف اول را در كشور مي‌زد.
•••
با پيروزي انقلاب، به دليل حساسيتهايي كه نسبت به هنر موسيقي وجود داشت؛ فقط دو گونه موسيقي مجال ادامة حيات يافتند: موسيقي حماسي و سنتي. گاه نيز موسيقي متن فيلمهاي مطرح آن زمان نظير «محمد رسول‌ الله» به مناسبتهاي مختلف از صدا و سيما پخش مي‌شد. آنها كه باقي ماندند شامل شجريان و ناظري در بخش موسيقي سنتي، اسفنديار قره‌باغي و محمد گلريز در بخش موسيقي رسمي جواناني مانند «حسام‌الدين سراج» بودند. از ميان اين نامها، قره‌باغي اصلا‌ً يك خواننده كلاسيك بود و هست و دامنه كار گلريز نيز به خواندن سرودها و تصنيفهاي انقلابي و حماسي در راديو تلويزيون محدود مي‌شد. از سه نفر باقي‌مانده نيز سراج كار خود را با تأثيرهاي فراوان از شجريان عرضه مي‌كرد و ناظري نيز بعدها سبك آوازي خود را از مكتب طاهرزاده به تركيبي از موسيقي رديفي و ك‍ُردي و خانقاهي تغيير داد. بنابراين، طبيعي بود كه در غياب بزرگان عرصة آواز، سبك و شيوة استاد محمدرضا شجريان به تدريج به شاخة اصلي آواز در كشور تبديل شود. اين يگانگي بعدها با تبديل به يك‌نواختي، تأثير خود را بر ركود بيشتر بازار و فضاي موسيقي سنتي گذاشت و اكنون ريشة يكي از معضلات مهم اين موسيقي به شمار مي‌رود.
•••
صرف نظر از ده آلبوم مجموعه چاووش، در بازار موسيقي سالهاي پس از انقلاب تنها گونه سنتي آن مجال فعاليت پيدا كرد. خلاقيتهاي دست‌اندركاران موسيقي، روز به روز كمتر و كمتر شد. آنها با به حداقل رساندن كميت توليد اريژينال و با كيفيتي متوسط، تنها به بازسازي پيش‌درآمدها، چهار مضرابها، تصنيفها، رنگها و حتي آوازهاي قدما پرداختند. بازسازي آثار قديمي در تمامي رشته‌هاي هنري به هيچ وجه كار بي‌ارزشي نيست! مشروط بر اينكه هدف از اين بازسازي ارائه كارهايي متناسب با شرايط روز و پسند و سليقه مخاطب امروزي با حفظ هويت و اصالت آن آثار باشد. اما وقتي اين هدف تنها به ارائه كار به بازار تنزل پيدا كند حاصل از پيش معلوم خواهد بود. در آن شرايط با سخت‌گيريهاي شوراي شعر و ترانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، حتي گاهي شعر يك تصنيف يا ترانه قديمي به كل حذف مي‌شد و روي آهنگ آن، شعري تصويب شده و «بي‌مورد» گذاشته مي‌شد. كم‌كم توليد موسيقي به سبك گلها نيز باب شد. همه اين فعاليتها با به حاشيه رانده شدن «آواز» در آلبومها همراه بود. تا جايي كه در پايان دهه دوم، مثلا‌ً علي‌رضا افتخاري در كاست «ياد استاد» هشت تصنيف قديمي و شنيده‌شده را بازخواني كرد و فقط يكي دو بيت آواز در لابه‌لاي بعضي تصنيفها گنجاند. به اين ترتيب، با ورود اولين آثار موسيقي پاپ داخلي، موسيقي سنتي با سليقه‌اي كه محصول مشترك شركتهاي توليد و پخش نوار و سي‌دي و متوليان موسيقي كشور بود، ميدان را تمام و كمال تحويل رقيب نه چندان ريشه‌دار خود كرد. در اين شرايط، دست‌‌اندركاران موسيقي سنتي در تمام روزهاي اوليه آزادي موسيقي پاپ و سالهاي بعد از آن، حسرت دوران توليد «چاووش»‌ها را مي‌خوردند. به راستي چاووشها چه چيزي در خود داشتند كه اين چنين جاودانه شدند؟!
•••
«همراه شو عزيز، همراه شو عزيز
تنها نمان به درد
كاين درد مشترك
هرگز جدا جدا درمان نمي‌شود
دشوار زندگي هرگز براي ما
بي‌رزم مشترك آسان نمي‌شود
تنها نمان به درد، همراه شو عزيز
همراه شو همراه شو همراه شو عزيز ...»

سطور فوق بخشي از شعر تصنيف «رزم مشترك» سرودة برزين آذرمهر با آهنگ پرشور پرويز مشكاتيان و صداي شجريان است. به گمان نگارنده، راز ماندگاري و جاودانگي مجموعه چاووش تا حدود زيادي در متن اين تصنيف بيان شده است. انقلاب اسلامي سال 1357، نه تنها در تاريخ معاصر كشور كه در كل تاريخ ايران از بسياري لحاظ، يك استثناء به شمار مي‌رود. در اين رويداد عظيم، بيشترين ميزان همراهي و هم‌آوايي ميان همه توده‌ها وجود داشت. مطابق يك سنت و عادت قديمي و تاريخي، تغييرات بنيادين خيلي مورد پسند و سليقه مردم ايران نيست. آنها با وقوف بر بيشتر مشكلات ديرينه خويش با سليقه آميخته با نوعي زيركي به تغييرات مقطعي و اضطراري بيشتر روي خوش نشان مي‌دهند. از اين رو، همواره تلاشهاي روشنفكران و نخبگان در مرحله‌اي از كار متوقف يا دچار شكست كامل شده است. اما هنگام وقوع انقلاب اسلامي، رويكرد به سنتها با انگيزة بازگشت به خويشتن كه شكل ضد غربي داشت نوعي مبارزه با غرب تلقي مي‌شد. چاووش ثمرة اين همراهي و نوع تفكر و نگاه در همراهي موسيقي‌دانان ايراني با انقلاب بود.
آنان در واقع، ضرورتهاي زمانه را به خوبي درك كردند و هنر را به سوي انساني شدن و ژرف‌نگري سوق دادند و نه به سوي س‍ُنت صرف!
اينكه آفرينندگان چاووش، جوششهاي درون خويش را به منصة ظهور رساندند و در آن هنگامه به بازسازي آثار وطني و ملي مرداني چون «عارف قزويني» نپرداختند خود نشان از اصالت و واقعي بودن كار آنها داشت.
چاووش علاوه بر اينها نوعي بيدارباش نيز به شمار مي‌رفت. در گذشته، افراد بسياري بودند كه به دلايل مختلف به موسيقي توجهي نمي‌كردند. در نزد عده ديگري نيز موسيقي جنبه تفنني و وقت‌پركن را مثلا‌ً در هنگام رانندگي با اتومبيل داشت. پديدآورندگان چاووش با گذاشتن بدعتي فرهنگي، موسيقي عميق و جدي ـ آن هم از نوع ايراني ـ را به توده‌ها معرفي كردند. موسيقي‌اي كه در واقع از جنس انديشه بود و شنونده را به تفكر دعوت مي‌كرد.
جذابيت ديگر مجموعه چاووش در اين بود كه به رغم پخش مكرر از صدا و سيما، توليد بخش خصوصي بود. تمامي اين آثار با بودجه شخصي تهيه شده بود و توسط اعضاي گروه عارف و شيدا در مراكز مهمي نظير روبه‌روي ميدان و دانشگاه انقلاب به فروش مي‌رسيد.
حس اميدوارانه‌اي كه در بيشتر آثار موجود در مجموعه چاووش وجود دارد ملهم از فضا و شرايط روزهاي انقلاب است. مثلا‌ً در تصنيف «سپيده» با مطلع «ايران، اي سراي اميد» كه هنوز هم به مناسبتهاي مختلف پخش مي‌شود، بسياري از انگيزه‌ها، ويژگيها و شعارهاي آن روزگار به خوبي ديده مي‌شود. از اين نظر چاووش يك سند تاريخي نيز به شمار مي‌رود. چاووش البته بيش از آنكه جنبه سياسي داشته باشد داراي جنبة ملي و مردمي است.
چاووش صرف نظر از جنبه‌هاي روايي، انقلابي و تاريخي كار آفرينندگانش، از بعد فني نيز ارزشمند است. البته كيفيت آن در حد‌ آثار عارف، شيدا و طاهرزاده، نيست اما به دليل هم‌گامي هنرمندان با حركتهاي مردمي ارزشمند است و به نوعي روحيه انقلابي‌ِ هنرمندانه در آن موج مي‌زند؛ چيزي مثل حس كردن و بازتاب ضرورتهاي زمانه پس از گذشتن از صافي دل ...
•••
چاووش همچنان كه گفتيم يك مجموعه ده نواري است كه البته همة آلبومهاي آن مرتبط با موضوع انقلاب نيست. مثلا‌ً از اين ميان، چاووش شماره 9، شامل كنسرت گروه شيدا به سرپرستي لطفي و با صداي شجريان در تير ماه 1356 (سال قبل از انقلاب) است. يا چاووش شماره 10 كه در سال 1362 ضبط شده و در سالهاي 1363 و 1369 ـ حداقل دو بار‌ ـ منتشر شد به بازسازي يكي از آوازهاي طاهرزاده، استاد آواز ايراني در دستگاه سه‌گاه با صداي صديق تعريف اختصاص دارد. علاوه بر اين، «چاووش شماره 5» با صداي هنگامه اخوان بعدها به دليل ممنوعيت صداي زنان فرصت انتشار مجدد نيافت. درست مانند روي دوم چاووش 8 كه نام سيما بينا به عنوان خواننده آن در شناسنامه نوار قيد شده اما به جاي آن تك‌نوازي تار ضبط شده است؛ اتفاقي كه با توجه به جميع شرايط، طبيعي هم به نظر مي‌رسيد. خوانندة ديگر بيژن كامكار بود كه البته كمترين حجم اثر ارائه‌شده در چاووش را به خود اختصاص داد. كامكار بعدها چه در قالب خواننده و چه در قالب گروه خانوادگي خود «كامكارها»، به جايگاهي كه شايسته آن بود رسيد.
چاووش، دربرگيرندة بهترين دوران آواز شهرام ناظري است. آوازهايي كه او در اين مجموعه تحت تأثير آموزه‌هاي برومند و شجريان، ارائه كرده است، برجسته‌‌ترين دوره خوانندگي او را تشكيل مي‌دهد. به يقين، اگر ناظري اين مسير را ادامه مي‌داد در طول سالهاي پس از انقلاب به قطب دوم آواز تك‌قطبي ايران تبديل مي‌شد؛ چرا كه از نظر صدا، شهرت و جايگاه همه شرايط براي ناظري مهيا بود. اما او ترجيح مي‌داد تا با آثاري نظير «گل صد برگ»، «آتش در نيستان» و «صداي سخن عشق» به فعاليت ادامه دهد.
شجريان و مشكاتيان نيز به همراه تعدادي از اعضاي دو گروه عارف و شيدا، پس از چاووش به همكاري مشترك پرداختند. «آستان جانان»، «سر عشق» (ماهور)، «بيداد»، «نوا مركب‌خواني»، «دستان»، «دود عود» و «آستان جانان» از آثار به يادماندني موسيقي ايراني در دهة شصت به شمار مي‌روند. اين آلبومها موجب روي آوردن بسياري از جوانان ايراني به موسيقي اصيل و ملي شد. سالها بعد مشكاتيان در پي جدايي دوباره از شجريان، دو گروه عارف و شيدا را به خوانندگي شهرام ناظري گرد هم آورد و تعدادي از كارهاي خاطره‌انگيز سالهاي قبل را در دهه هشتاد در تهران طنين‌انداز كرد.
محمدرضا لطفي نيز در سال 1384 پس از حدود 20 سال دوري از وطن دوباره به ايران بازگشت. لطفي تا كنون، دو بار، در موسيقي ايراني بدعت‌گذار بوده است.
يك بار در اواخر دهة چهل و نيمه دهة پنجاه و بار دوم در سالهاي اوليه انقلاب و انتشار مجموعه چاووش. اينك در نيمه دهة هشتاد، انتظاري كه از لطفي مي‌رود بسيار بيشتر از آن زمان است، چرا كه موسيقي ايراني از هر نظر در تنگنا قرار دارد. مجموعه مشكلات و شرايط دروني و بيروني اعم از سلطه اينترنت و ماهواره و وجود اختلافات خانواده موسيقي با يكديگر، عزم جزم پيشكسوتي چون لطفي را مي‌طلبد تا هواي تازه‌اي به كالبد هنر موسيقي بدمد. به هر حال او وارث كساني چون صبا، برومند و شهنازي است كه سنگ بناي اين هنر را به درستي براي نسلهاي بعد بنا نهادند. اين چنين است كه امروز «سواران دشت اميد» هنر موسيقي در ايران، چشم انتظار به ميدان آمدن هر چه سريع‌تر‍ِ تك‌سوار‍ِ اين قوم هستند.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15681365