خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

اوقات دریا

 

اشاره:


شاعر: تيمور ترنج
ناشر: نشر قو
تهران، چاپ اول، 1383


تو چقدر شبيه شعرهاي من گريه مي‌كني
مگر دل تو هم
براي ديدن دريا و آن دقايق آبي
تنگ است.
باور كن!
من گاهي كه زبان به زمزمه مي‌گردانم
حس مي‌كنم
كه گريه‌هاي از يادرفته مردگان
گونه‌هايم را
تر كرده است.
تو چقدر شبيه شعرهاي من گريه مي‌كني.
1. براي من نوشتن دربارة شعرهاي شاعري كه ديگر نيست تا نقد و نظر فقيرانة مرا بخواند، بسيار دشوار است و دشوارتر وقتي است كه اين شاعر تيمور ترنج باشد به خاطر رنجي كه كشيد و هم به دليل شكل غم‌انگيز گذران زندگي‌اش ـ كه چه بي‌رحمانه ناديده گرفته شد ـ و نيز به سبب هيولايي (سرطان) كه جانش را و جهانش را آرام‌آرام تجزيه كرد و فرو‌ پاشيد و سرانجام قلبش را به زانو در آورد. و هم از اين رواست كه هيچ گاه نتوانسته‌ام كوته‌نوشته‌اي حتي در يادكرد سلمان هراتي بنويسم. كه همين شاگردوار نوشتن كوچك را از او ـ كه معلم من بود ـ به يادگار، ياد گرفته‌ام و هر چند گاه از من خواسته شد دربارة وي (سلمان هراتي) چيزي بگويم يا يادداشتي قلمي كنم، به هزار ع‍ُذر و بهانه و به دروغ طفره رفتم. چرا كه در خود شهامت آن را نمي‌ديدم كه دربارة شاعري بنويسم كه معلم من بود و روزي در يك گوشة قلبم آتشي روشن كرد و رفت ...
2. شاعر زنده‌ياد، تيمور ترنج، مقدمة «اوقات دريا هميشه آبي نيست» را به نام حرفهايي در شعر و شاعري پرداخته است و با فروتني شاعرانه‌اي با زباني به تمامي صميمي ديدگاههاي خود را دربارة چيستي شعر و جهت‌گيريهاي معنايي آن به تماشا گذاشته است. ديدگاههايي كه اگرچه مثبت و خواندني است، ليكن فاقد تئوريهاي لازم است.
حرفهايي شاعرانه كه از مجموع مركب حس و انديشة شاعر بر مي‌آيد و به جاي اتكا بر نظرية ادبي، به تجربة شاعري شاعر تكيه دارد.
«شعر، پرسه در كوچه‌هاي تفكر و تنهايي است ...، شعر دعاي باران است، شعر نوازش نسيم است. وقتي كه پاورچين‌پاورچين به چيني نازك تنهايي سهراب نزديك مي‌شود. بياييد كلمات را دست نيندازيم، شعر را دست كم نگيريم و گوش نسپاريم به آناني كه شعر را بهانه مي‌كنند تا نامي و ناني به دست آورند ...»
زبان غزل شاعر، چندان زبان پخته و تجربه‌شده‌اي نيست. بيشتر زبان يك شاعر مبتدي است، شاعري غزل را تجربه مي‌كند تا به پختگي موضوعي‌ِ غنايي در شعر سپيد دست يابد:
كندوي لبت پر از عسل باد ـ تك‌بيت قشنگ يك غزل باد (ص 15)
و گاه فاقد ابتدايي‌ترين جنبه‌هاي زيبايي‌شناسي:
شادمانم كه تو امروز سلامم كردي/ با گل سرخ البت شهد به كامم كردي (ص 16)
و گاه احتمالاً ضرورتهاي وزني و زباني غزل شاعر را به سمتي مي‌برد كه چيزهايي بگويد كه فاقد معنا و ظرفيت فهم شعري باشد:
سرو نازم هر كه نامت را شنيد
بي‌گمان نام مرا پسوند كرد (ص 33)
يا: خطوط مبهم آهن، حضور خستة باد / سري به خلوت خاموش متهم بزنيم (ص 40)
ضرورت وزني گاه باعث تصر‌ّف شاعر در شكل واژه نيز شده است، مثلاً به جاي «بخارا» آن را به قياس «خداي»، «بخاراي» ثبت كرده است كه در هيچ فرهنگ واژگاني ثبت و ضبط نشده و شايد اصولاً با زبان غزل امروز چندان موافقت ندارد. (ص 16)
البته اشكالات گاه‌به‌گاه ويرايشي نيز به زيبايي غزلها لطمه زده است. به ويژه آنجا كه اشكال ويرايشي و حذف كلمه، وزن را به هم ريخته است:
جز سينة خونين پر از آه ندارم
آواره‌ترين مرد زمينم بدانيد (ص 25)
ثبت «گ‍ُم گشتي» به صورت «گ‍ُمگشتي» (ص 17)، «شده» به جاي «شد» كه باعث شكست وزن شده است:
... در جاده‌هاي شب‌زده، گم شده غبار من (ص 36)
يك مورد نيز اشكال ارجاعي دارد. در غزل «مانده تا ...» (ص 33). سطر:
«مانده تا برف زمين آب شود» از سپهري (قطعه‌ پرهاي زمزمه) را به نام نيما ارجاع داده است.
با اين همه، شاعر آرام، فروتن و صميمي روزگار ما، بي‌هيچ ادعايي در عرصة غزل امروز چند غزل خوب و قابل تأمل نيز دارد كه مي‌تواند و مي‌توانست نويد از راه رسيدن غزلهاي خوب ديگري باشد؛ اگر شاعر مي‌ماند و آن چنان غريبانه نمي‌رفت، آن غزلها نيز از راه مي‌رسيد و چهره‌اش را به همان معصوميتي مي‌نماياند كه در شعر سپيد دارد. اين غزل از غزلهاي خوب و شنيدني ترنج است:
اين چه دردي است مگر در دل طوفاني من
كه آسمان گريه كند بر من و ويراني من (ص 18)
نيز غزلي با اين مطلع (ص 29):
شبي كه بال كبوتر در آشيان گم شد = مجال گريه چشمان آسمان گم شد با اين همه زبان واقعي ترنج را بايد در شعرهاي سپيدش جست، زباني تصويري، موجز، روان و البته نوستالوژيك و با اندوهي كه گاه از راه مي‌رسد و بر شانه‌هاي قلب خواننده مي‌نشيند:
اين كوچه/ اين كوچه كه راههاي روشن فردا را/ گم كرده است،
پر از نگاههاي خيس و بر خاك افتاده مردي است/
كه تمام سه‌شنبه‌هايش باراني است. (ص 111)
با همة چيرگي كه زبان ترنج بر شكل سپيد دارد، البته گاه دچار آسيبهايي مي‌شود. مثلاً در اين سطر «ايجاز» از دست مي‌رود:
چقدر چشم به راه آن پرنده‌اي كه از جانب دريا مي‌آيد،/ مي‌نشينم (ص 83) كه با اندك جابه‌جايي در واژه‌ها مثلاً انتقال، «بنشينم» به پس از «پرنده‌اي» ضمن تأمين درستي و يك‌ دستي زبان، ايجاز آن نيز به دست مي‌آيد.
«تكرار» تجربه‌ها و تصويرها نيز به زيبايي «سپيد ـ سروده»هاي شاعر صدمه وارد مي‌كند. شاعر يك تجربه زيبا را در چند جا عيناً تكرار مي‌كند. مثلاً تصوير «اوقات آبي دريا» در صفحات 71، 72 و 94 بي‌هيچ دخل و تصرف زيبايي‌شناختي تكرار مي‌شود. يا عبارت غير فصيح «تكرار گشته‌اند» (به جاي «تكرار شده‌اند») در صفحات 103، 104 و 109 تكرار گشته‌اند (!)
در صفحه 69، يك سطر فروغ فرخزاد ـ كه شاعر بدان اشاره‌اي نكرده ـ با توجه به فعل و سياق زباني سطر بايد «در كوچه باد مي‌آمد» باشد:
در كوچه باد مي‌آيدـ كه من نشانه تو را / از دريچه‌اي بيدار پرسيدم (ص 69) با اين همه، ارزشهاي ذهني و زباني تيمور ترنج در سپيد چندان است كه معدود غفلتهاي زباني به چشم نمي‌آيد. اقليم‌گراييهاي شاعر، بي‌آنكه چندان از عناصر زباني بومي بهره بگيرد، در سرتاسر آثارش به زيبايي آشكار است.
شعر ترنج شعر جنوب است با شور شيرين دريايش و خاك آفتاب‌سوز صحرايش و يادآور حماسه‌هاي بلند تاريخ معاصر آن. شعر ترنج تعامل حماسه و تغز‌ّل، از يك سو و صميميت و اعتراض از ديگر سو است:
براي شما متأسفم
شما كه راز گل رازيانه را
در وسعت خزان‌گرفتة رؤياهايتان
گم كرده‌ايد ...
شايد اگر يك دم
كنار اين دقايق آبي مي‌نشستيد
دريا
از پياله‌هاي خالي دستهايتان
سر ريز مي‌كرد ... (ص 65)

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17361021