|
اشاره:
نه؛ اين يك ميزگرد اقتصادي نيست! گپي است صميمي با يكي از شاگردان كليم صديقي كه در روزهاي غربت انقلاب اسلامي در غرب از وفادارترين و فعالترين هواداران آن در اروپا و غرب به شمار ميآمد. ظفر بنگاش اگرچه به انگليسي حرف ميزند اما لهجهاش كاملاً ايراني است. برعكس بعضي ايرانيها كه فارسي را با لهجه غليظ آنگلوساكسوني حرف ميزنند! بقيهاش را خودتان بخوانيد:
درباره مرکزتان در لندن و کانادا توضیح بدهید.
موسسه ما در کاناداست. چون من در آنجا مستقر هستم.اما در پاکستان، آفریقای جنوبی و مالزی هم شعبه داریم. دو دفتر مرکزی برای موسسهمان در کانادا و لندن تأسیس کردهایم. دفتر کانادا به خاطر حضور من است و دفتر لندن به خاطر این که مرحوم کلیم صدیقی آنجا فعالیت میکرد و و اکنون پسرش مسئولیت سردبیری «کرسنت» در آنجا را برعهده دارد. ما مجبور بودیم مسئولیتها را تقسیم کنیم بنابراین او در حال حاضر سردبیر مجله کرسنت است و من مسئولیت موسسه را برعهده دارم. ما در موسسهمان هیئت مدیرهای داریم که همه آنها محقق هستند. امام العاصی امام جمعه واشنگتن یکی از آنهاست. برادری آمریکایی داریم که در دانشگاه دبی تدریس میکند، استاد علوم سیاسی است.
نکند همان یوسفالخباز است؟
بله، یوسفالخباز.
ایشان آمریکایی هستند؟
بله.
اتفاقاً دیدگاههای ایشان به شهید آوینی نزدیک است.
ایشان خیلی خوب درباره فرهنگ و تعلیم و تربیت مینویسد. در پاکستان دکتر پرویز شافی را داریم.او مهندس هستهای در آمریکا بود. در آنجا مدرک کارشناسیارشد مهندسی هستهای را گرفت و سپس رساله دکترایش را درباره انقلاب اسلامی ایران نوشت. دکتر کلیم صدیقی استاد مشاور او بود. او اکنون در پاکستان است و شعبه موسسه ما در کراچی را اداره میکند. ایشان چند بار به ایران آمده است. خواهر امام العاصی تحصیلکرده پاکستان و از نمایندگان ما در آنجاست.
آقای العاصی اصالتاً کجایی هستند؟
اهل سوریه است ولی در آمریکا متولد شده و به عربی خیلی مسلط است. ایشان برای تحصیل در رشتههای قرآن، حدیث و فقه به لبنان آمد و به آمریکا برگشت. هم در آمریکا تحصیل کرده و هم در لبنان. خواهر بعدی خیرالنساء است. او در دانشگاه کراچی تحصیل کرد و سپس مدرک فوقلیسانس را در رشته مطالعات اسلامی گرفت.
و در مالزی؟
در مالزی دو برادر فعالیت میکنند. یکی از آنها حاج کوتی است و دیگری پسرش عبدالرحمن کوتی. برادرانی هم در سریلانکا با ما همکاری میکنند. یکی از آنها حمزه حنیفه است که استاد دانشگاه در کلمبو پایتخت سریلانکاست.او ارتباطات جمعی تدریس میکند و استاد رشته روزنامهنگاری است. در آفریقای جنوبی دفتر داریم اما بدون محقق. با عنایت به فعالیتهای تحقیقی، کسان دیگری داریم که با ما همکاری میکنند، مانند دکتر بشیرماهر که فلسطینی است و در یکی از کالجهای لندن تدریس میکند. ما یک بار کتابهای او را که راجعبه اندیشهعربی و اسلامی است منتشر کردهایم. برادر دیگری هم لبنانی است و مدرک دکترایش را از دانشگاه ایندیانا گرفته است. بعضی از برادران ما نمیتوانند از اسامی واقعی خودشان استفاده کنند چون مشاغل حساسی دارند. به همین دلیل از اسامی مستعار استفاده میکنند.
ارتباطتان چگونه است؟ آیا در طول سال دور هم جمع میشوید یا فقط از راه دور با هم ارتباط دارید؟یعنی همین افرادی را که نام بردید آیا سالی یک بار در جایی مثل لندن گردهم میآیند؟ اگر چنین است چگونه این افراد با هم هماهنگ میشوند؟
ما دست کم سالی دو بار دور هم جمع میشویم. البته گاهی وقتها این امکان برای همه فراهم نیست تا در جلسات شرکت کنند. اما بعضی از اعضا از جمله خودم، امام العاصی و اقبال صدیقی میتوانیم به همه جا سفر کنیم و با برادرانی که در مناطق دیگر مانند مالزی هستند ملاقات میکنیم. مثلاً سال گذشته همه در آفریقای جنوبی گرد هم آمدیم. در حال حاضر سفر برای ما دارد به یک مشکل تبدیل میشود. مثلاً من نمیتوانم به آمریکا سفر کنم، یعنی اجازه ورود به من نمیدهند. چون دیدگاههای من به مذاق آنها خوش نمیآید. ده سال پیش طی یک نامه رسمی من را به آمریکا ممنوعالورود کردند. در نامه آمده بود که من «عنصر نامطلوب» هستم و حق ورود به آمریکا را ندارم.
آن نامه را بدهید تا در سوره چاپ کنیم. یکی از چیزهایی که ما الان نیاز داریم و فکر میکنیم که عناصر و مراکزی مثل مرکز شما میتوانند کمک کنند دادن یک تصویر واقعیتری از غرب به داخل ایران است. این خیلی نکته جالبی است.
ما در سه شماره اخیر کرسنت، به طور مفصل در مورد شیوههای دولت کانادا در سرکوب و دستگیری مسلمانان نوشتهایم. پنج مسلمان در کانادا هستند که 5 سال است به زندان افتادهاند. نه آنها و نه وکلایشان نمیدانند اتهامشان چیست. تنها اتهامی که علیه آنها مطرح کردهاند این است که این پنج نفر تهدیدی برای امنیت ملی کانادا هستند! همین. از یازدهم سپتامبر، پارلمان کانادا لایحهای را به نام Bill c 36 به تصویب رسانده که مطابق آن،دولت کانادا میتواند هر کسی را بدون هیچ دلیلی دستگیر کند. آنها میتوانند تا هر زمان که ضروری بدانند فرد را در زندان نگه دارند و وکلا نمیتوانند از فرد دستگیرشده دفاع کنند. اما در پارلمان کانادا، بعضی از نمایندگان پیشنهاد لایحهای را دادهاند که طبق آن، حتی شهروندان کانادایی را نیز میشود بدون هیچ اتهامی دستگیر کرد و به زندان انداخت. در آمریکا بعد از یازدهم سپتامبر، 5000 نفر را دستگیر کردند و به آنها اتهام دخالت در اقدامات تروریستی را بستند. بسیاری از آنها شکنجه شدند، و مورد رفتارهای خشونتآمیز قرار گرفتند. چندین ماه خانوادههایشان نمیدانستند که اینها کجا هستند. آنها از دولت میپرسیدند که افراد دستگیرشده کجا هستند و دولت جواب میداد ما نمیدانیم از پلیس بپرسیدو پلیس جواب میداد ما نمیدانیم. وقتی خانوادهها بالاخره محل بازداشت آنها را پیدا کردند و کیل گرفتند. بعضی از آنها دو سال، بعضیها سه سال و بعضیها پنج سال زندانی کشیدند. اما آنها حتی علیه یک نفر نیز نتوانستند اتهام تروریستبودن را ثابت کنند. ما اطلاعات فراوانی را میتوانیم به شما بدهیم. این اوضاع در فرانسه، آمریکا، کانادا، انگلستان و آلمان حاکم است. ما درباره این مسائل خیلی مطلب مینویسیم.
متأسفانه ارتباط وجود ندارد وگرنه این اطلاعات در ایران خیلی به درد ما میخورد.
بله. ما این مجله و برخی از کتابهایمان را برایتان میفرستیم تا بتوانید ایدههای بهتری درباره واقعیت زندگی در آنجا بدست بیاورید. خیلی خوب است مردم بفهمند که در جوامع غربی چه اتفاقی دارد میافتد و زندگی چگونه است.
چند وقت است که مجله سوره منتشر میشود؟
حدود پانزده سال.
بنیانگذار مجله چه کسی بود؟
شهید آوینی، که عکس ایشان را در همین دفتر مشاهده میکنید. یکی از تخصصهای اصلی ایشان حوزه فلسفه هنر بود. ایشان کتابی دارند به نام «آینه جادو» که دیدگاههای جدیدی راجعبه سینما در آن مطرح شده. متأسفانه این کتاب هنوز به عربی و انگلیسی ترجمه نشده. فیلمسازانی مثل مجید مجیدی، ابراهیم حاتمیکیا و فیلمسازان مشهور و انقلابی ایران اغلب تحت تأثیر ایشان بودند. ایشان با امثال کیارستمی و مخملباف مخالف بود و آنها را نقد تئوریک میکرد. ایشان 13سال پیش هنگام ساخت یک مستند راجعبه جنگ ایران و عراق به شهادت رسید. بعد از او، مدتی مجله تعطیل شد. چند دوره بعد، چهار پنج شماره منتشر شد. از 4 سال پیش، این تحریریه مجدداً شروع به کار کرد و تا امروز در خدمت شما هستیم.
تیراژتان چقدر است؟
ده هزار نسخه.
دوره انتشار مجله شما چگونه است؟
ماهنامه است. مخاطب ما مشخصاً نیروهای فرهنگی جوان و حزباللهی در دانشگاهها و حوزههای علمیه هستند.
هدف اصلی «سوره» چیست؟
ما یک مجله فرهنگی هستیم. در این دوره جدید محور بحثهای ما ارتباط فرهنگ و هنر و عدالت است. با مبانی امام خمینی و اسلام ناب. ما یک نگاه انتقادی به گفتمانهای وارداتی در جمهوری اسلامی داریم.مهمترین معیار ما هم اندیشههای امام خمینی با محوریت اسلام ناب و جنگ فقر و غناست. از طرف دیگر سعی میکنیم پایگاهی برای پشتیبانی و معرفی هنر متعهد اشیم. همینطور که احتمالاً شنیدید ما در ده-پانزده سال گذشته گرفتار تهاجم تئوریک، فکری و فرهنگی به انقلاب اسلامی بودهایم. ما از یک طرف باید به امواج مهاجم اندیشههای غربی جواب بدهیم و از طرف دیگر باید با اندیشههای ناخالص و متحجرانه درون جامعه دینی خودمان درگیر بشویم. آوینی اعتقادش براساس الهاماتی که از امام گرفته، این بود که راه ما از میان تجدد و تحجر میگذرد. به همین دلیل علاقهمند هستیم پایگاههایی را که در کشورهای مختلف وجود دارند شناسایی کنیم. لازم است به این نکته اشاره کنم که بعد از موج اول انقلاب، ما از نگاه جهانی قدری غافل شدیم. یعنی جمهوري اسلامی به پتانسیل بیداری اسلامی در جهان کمتر توجه کرد. ما در سوره تلاش میکنیم که در حد توان وهمتمان دوباره همان توجه را به آرمانها و فرصتهای جهانی انقلاب زنده کنیم، ما هم آرمانهایمان جهانی است؛ هم فرصتهایمان و نه فقط تهدیدهایمان. واکنش جوانان ایرانی به مطالبی که منتشر میکنید چگونه بوده است؟ شاید از لحاظ کمیت تعداد مخاطبان ما زیاد نباشد ولی ما امروز شاهد یک نسل نخبه جوان دانشگاهی و حوزوی در ایران هستیم. آنها آدمهایی هستند که هم اهل تحقیق، کنجکاوی و جستوجوهای تئوریکاند و هم اینکه انگیزههای انقلابی خیلی خوبی دارند. و از طرف دیگر از لحاظ معنوی هم در سطح خوبی هستند. یعنی نسلی هستند که با سه مشخصه معرفت، معنویت و آرمانگرایی شناخته میشوند. چون این خلاصه انقلاب اسلامی است. ما این را الان مشاهده میکنیم و علیرغم تهدیدها، مشکلات و چالشهای جدی در داخل کشور، واقعاً هنوز امیدوارکننده است. پیروزی آقای احمدینژاد در انتخابات هم به نوعی مرهون ظهور همین نسل بود. در کنار اینها، ما امروزه نسل نوی در بین نظریهپردازانمان داریم که فکر میکنیم در سه چهار سال آینده خیلی حرف برای گفتن داشته باشند. اینها عمدتاً بین 40 تا 50 سال سن دارند. در یک یا چند رشته دانشگاهی تخصص دارند و هماکنون مشغول نظریهپردازی برای استمرار انقلاب اسلامی در کشور هستند.
آیا این نسل متفکرین و روشنفکران جوانی که شما عنوان کردید، با این مدرنیستهای سکولار که امروزه افکارشان در بعضی نقاط دنیا در حال رواج است، وارد بحث و مناظرات شدهاند؛ مثلاً با افرادی نظیر سروش در کشور شما یا محمد ارگون، یا نصر ابوزید و غیره؟ آیا شما با چنین افرادی درگیر بحث و مناظره هستید؟
اصلاً بخشی از دلایل ظهور این نسل جدید همین چالشهایی بود که ما با اینها داشتیم. چالشی که با امثال سروش داشتیم. خود شهید آوینی یکی از علمداران این جریان بود، که سروش را به طور جدی نقد میکرد.ظهور این اندیشههای سکولار در جمهوری اسلامی گرچه ضرباتی را به ما زد، ولی فرصتی برای ما فراهم کرد تا یک بازنگری جدی در اندیشههایمان داشته باشیم و آنها را تازهتر ارائه کنیم و دراین درگیری، داشتههای خودمان را بهتر بفهمیم. امروز دیگر میشود گفت که اندیشههای امثال دکتر سروش مثل ده سال گذشته برای نسل جوان ما جذابیتی ندارد.
به نظر شما چند درصد از جوانان ممکن است هنوز هم به عقاید دکتر سروش علاقهمند باشند؟
بعد از انقلاب اتفاقاتی در فضای دانشگاهی رخ داده؛ ما الان حدود دو میلیون دانشجو داریم که اینها یا گرفتار مشکلات معیشتی یا درگیر مسائل شخصی خودشان هستند. یک گروه محدودی هستند که نسبت به مسائل فکری و تئوریک حساسیت نشان میدهند. نیمی از اینها تقریباً سکولار هستند و نصف دیگر اسلامگرا. امروز بعد از ده ـ پانزده سال از شروع تهاجم فرهنگی و طرح شبهات نسبت به انقلاب اسلامی، میتوانیم ادعا بکنیم که جریان اسلامگرا از آن حالت انفعال خارج شده و اگر نگوییم بالاتر، حداقل برابری میکند. آنها دیگر حرفی برای گفتن ندارند. چند وقت پیش آقای دکتر سروش با روزنامه شرق مصاحبهای داشت. من که دیدگاه ایشان را دنبال کردهام میبینم که یک کلمه حرف جدید در صحبتهای ایشان وجود ندارد. در حالی که نسل نظریهپردازانی که از آنها صحبت کردم برای ما خیلی حرفهای تازه دارند. امثال حسن رحیمپور، ابراهیم فیاض، سعید زیباکلام، سید عباس نبوی و بسیاری دیگر. با همان سه ویژگی آرمانگرایی، معرفت و معنویت اندیشههایشان را بیان میکنند. دلیل اینکه از شما راجعبه امثال دکتر سروش پرسیدم این است که هر بار که به ایران میآیم و با دانشجویان یا بعضی از اساتید دانشگاهها ملاقات میکنم آنها همیشه از من راجعبه او میپرسند و من از آنها دلیل این همه توجه و اهمیت دادن را میپرسم.
ما یک مشکلی که در ایران داریم این است که فضای رسانهای، فضای منطقی و درستی نیست. آدمها با اراده جریانهای سیاسی و تریبونهای مطبوعاتیشان بزرگ میشوند. در خود ایران حتی در همان گروه مدرنیستها هم آدمهای بزرگ و قویتری داریم. ولی آقاي دكتر سروش به خاطر یک سری ویژگیهای شخصی و کاریزماتیکی که دارد بزرگ میشود تا به یک جریان سیاسی که در پی ایجاد تغییراتی در ایران است کمک کند. ولی خوشبختانه همان نسلی که گفتم دنبال شخصیتهایی مثل شما هستند تا آنها را این طرف و آن طرف پیدا کنند. همین مقالهای که توسط آقای آشتیانی در این مجله ترجمه شده، توسط یک گروه دانشجویی به ما داده شده بود و حتی آقای کلیم صدیقی را در ویژهنامه مفصلاً معرفی کردهایم. حرکتهایی برای این نوع ارتباطات متقابل در حال شکلگیری است. البته مطمئناً نیاز داریم که این ارتباطات فعالتر بشوند. یک لطیفهای بین بچهحزباللهیهای ایران شایع است که میگویند: «انقلاب را آنقدر صادر کردیم که الان دیگر باید وارد کنیم!» [با خنده] یعنی همه انقلاب را صادر کردهاید؟
برای همین امروز در جستجوی کسانی هستیم که از انقلاب تأثیر گرفتهاند.
از کتابهای ما به خصوص کتابهای دکتر کلیم صدیقی و دیگران چیزی در اختیار شما هست؟ ما کتابهای متعددی منتشر کردهایم.
در دوره دبیرستان و دانشجویی بعضی از مقالات ایشان را که در روزنامه اطلاعات چاپ میشد خوانده بودم. بیشتر آقای سیدهادی خسروشاهی به خاطر ارتباطات خاصی که داشت بعضی مقالات کلیم صدیقی را کار میکرد. کلیم صدیقی، خیلی زود از دست رفت. یعنی هنوز جاداشت که از ایشان استفاده شود.
ما میتوانیم کتابهایمان را برای شما بفرستیم. در این مورد مشکلی نداریم. آیا مجله ما Crescent International را دریافت میکنید؟
ما همان مشکلی را با کرسنت داریم که شما با سوره دارید! چون ما هم انگلیسی نمیخوانیم. من این مجله را دیدهام. یادم هست زمانی که دانشجو بودم کرسنت به شکل روزنامهای چاپ میشد و منگنه نمیشد.
همینطور است. چون دو سال پیش ما قالب نشریه را به مجله تغییر دادیم. شکل روزنامهای چندان مناسب نبود ضمن اینکه خیلی زود از بین میرود. ولی قالب مجلهای خیلی مناسبتر است و در زمان طولانی تری میشود آن را نگهداری کرد. اگر شما مقالاتی را مشخص کنید که میتوانند موثر باشند ما آنها را سریعاً میتوانیم ترجمه کنیم و در مجله خودمان چاپ کنیم. مقالاتی که به روزتر هستند و بیشتر بهدردمان میخورند. ولی به این نباید بسنده کرد. ما مجله محدودی هستیم. نیاز خیلی بیش از اینهاست، هم از این طرف و هم از آن طرف یعنی ما معتقدیم مثلاً برای همین دیدگاههای نسل جدید نظریهپردازی در ایران باید توسط گروههایی مانند شما در خارج از کشور فضاسازی بشود تا فکر نکنند ایران فقط کیارستمی و سروش را دارد. یعنی باید دوجانبه و متقابل باشد. یعنی از یک طرف ما باید آثار متفکرینی را که در مجموعه جهان هستند به فارسی ترجمه کنیم و از طرف دیگر باید آثار متفکرین ما به زبانهای دیگر ترجمه و در جهان مطرح شود. معمولاً وقتی که میگویند نظریهپردازان، فقط از شهید مطهری اسم میبرند در حالی که بعد از شهید مطهری ما خیلی آدمهای دیگری داشتهایم که در مکتب او بزرگ شدهاند و پرورش پیدا کردهاند و امروز خودشان مطهریهای جدید هستند.
لازم است درباره این متفکرین جدید و دیدگاههایشان بدانیم و آشنا شویم. واضح است که ما با مشکل زبان مواجهیم. اکثر این نویسندگان ایرانی به زبان فارسی مینویسند و ما با زبان فارسی آشنا نیستیم. اما اگر فرصتی فراهم میشد تا دیدگاههای آنها به انگلیسی ترجمه شود خیلی خوشحال میشدیم و بدین ترتیب میتوانیم از آن نظرات استفاده کنیم و آن مقالات و رسالات ایرانی را به جهان خارج معرفی و عرضه کنیم. چند نسخه از سوره را به حوزههای علمیه میفرستید؟
آمار دقیقی ندارم. ولی خیلی از مدارس علمیهای که خودم سر میزنم و همچنین دانشگاهها، وقتی مراجعه میکنم میبینم خیلی از این نسل جوان «سوره» را میشناسند. مخاطب ما در مشهد و قم که حوزههای علمیه فعال دارند بیشتر است.
بودجه مجله چگونه تأمین میشود؟ ما وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی هستیم، البته از طریق حوزه هنری به این سازمان وصل میشویم. حوزه هنری بخشی از سازمان تبلیغات است که توسط جمعی از هنرمندان انقلاب در همان سالهای اول انقلاب تأسیس شد. و بعداً از لحاظ اداری به سازمان تبلیغات مرتبط شد.
آیا از زمان انتشار مجله در دوره جدید تا حالا بررسی کردهاید که ببینید مجلهتان چقدر مورد توجه است و آیا تیراژش افزایش یافته است ؟
بله. ما خیلی مشکلات مالی و اداری داریم و گاهی اوقات این مشکلات، ادامه کار را از لحاظ شخصی برای ما مشکل میکند تا جایی که گاهی میخواهیم کار را رها کنیم و برویم! ولی همین استقبالی که از مخاطبان میبینیم ما را امیدوار میکند و به ما انگیزه میدهد که بمانیم، چون یک روند روبه رشد را در مخاطبانمان مشاهده میکنیم و شماره به شماره بر تعداد آنها افزوده میشود. اگر اجازه بدهید بحث دیگری را با شما مطرح کنیم. یکی از مشکلاتی که الان داریم مسئله وحدت است. امام(ره) خیلی خوب توانست بحث وحدت اسلامی را هم در سطح جهانی و هم در داخل ایران مطرح کند. واقعیت این است که در داخل جامعه ما همه همنظر با امام نبودند. یعنی گروههای خاصی با نیتهای خاصی، نگاه طایفهای را بهعنوان «شیعگی در مقابل اسلامیت» طرح کرده و میکنند. اینها کار خودشان را تحت عنوان انجمن حجتیه و دیگران انجام میدهند. گروههایی بودند که مخالف شعار وحدت اسلامی بودند. در مقابل هم گروههایی از وهابیت وجود دارند که جریان تفرقه را به شدت تشدید میکنند که در عراق هم شاهد آثارش هستیم. شما با توجه به اینکه از برادران اهل سنت هستید و توانستید به تفکر امام و انقلاب اسلامی نزدیک شوید و با توجه به این گستره جغرافیایی از جنوب آفریقا تا مالزی تا....... که با آن ارتباط دارید چه راهحلی را پیشنهاد میکنید؟ چه کار باید کرد که نگذاریم این جریان تفرقه جدی بشود؟ حس میکنیم در این سه چهار سال اخیر خیلی جدی در این قضیه مشغول به کار بودهاند، هم در بین شیعیان و هم در بین اهل سنت. . میخواهم بدانم راهحل شما چیست و به نظر شما چه کار فکری و فرهنگی باید کرد؟
فکر میکنم اختلافات جاری بین شیعه و سنی به نسبت ده سال پیش کمتر شده. اما نیاز داریم که روی موضوعات خاص کار کنیم و از برادران شیعه و سنی بخواهیم تا موضعشان را در مورد آن موضوع خاص مشخص کنند. مثلاً موضعشان را در مورد فلسطین مطرح کنند. فکر میکنم هیچ گروهی، هیچ گروه روشنفکر و آزاداندیشی با این نظر مخالفت نکند.
اتفاقاً در همین مورد متأسفانه در ایران این طور نیست. جریاناتی،(بعضی از مخالفان حضرت امام«ره») در میان عوام شایع میکنند که فلسطینیها ناصبی هستند. یعنی تا این حد نسبت به اندیشه وحدت کینه دارند. البته اینها که گفتم خیلی محدود است و عمومیت ندارد.
ما هم با این نوع مشکلات روبرو هستیم. اما فکر میکنم جزئی از تلاش و مبارزه ماست. مثلاً میتوانم کانادا را مثال بزنم. حدود 5 سال پیش، به غیر از یک گروه کوچکی از شیعیان و اهل تسنن، اکثریت مسلمانان اصلاً با هم کار نمیکردند. اما امروز همه شیعهها وسنیها با هم کار میکنند. چون فهمیدهاند که کسانی که به ما حمله میکنند آمریکا یا اسرائیل، برای آنها شیعه و سنی فرقی ندارد. من در ماه نوامبر به مالزی میروم چون از من دعوت کردهاند تا در دانشگاه سخنرانی کنم. امیدواریم که انشاءالله در مالزی یا اندونزی در سال آینده کنفرانسی برگزار کنیم. هدف ما در چنین کنفرانسهایی این است که محققان شیعه و سنی را گرد آوریم و به آنها اجازه دهیم سخنرانی کنند و اجازه دهیم مردم حرفهای آنها را بشنوند. بنابراین وقتی چنین کنفرانسهایی برگزار میکنیم، آگاهی و سیعی ایجاد میکند و پیشداوریهایی را که برخی دارند به تدریج از بین میبرد.اما فکر میکنم باید واقعبین باشیم. فکر نمیکنم در موقعیتی قرار بگیریم که همه سنیها همه شیعیان را و همه شیعیان همه سنیها را بپذیرند. اما معتقدم میتوانیم فضای بازی برای هر دو مذهب ایجاد کنیم. البته در میان شرکتکنندگان، وهابیها هم هستند. ما این را میپذیریم. و میدانیم که آنها دنبال وحدت نیستند. چون تلاش میکنند بین مردم جدایی و تفرقه بیندازند. اما باید سعی کنیم مردم را متحد کنیم. مثلاً خود من در کانادا، بیش از 32 سال است که زندگی میکنم. در مسجدی در تورنتو سخنرانی میکردم که اساساً متعلق به سعودیهاست. وقتی که راجعبه انقلاب اسلامی شروع به صحبت کردم ـ از زمانی که انقلاب ایران اتفاق افتاد من درباره آنها در مسجد سخنرانی کردهام ـ آنها جلوی من را گرفتند و نگذاشتند دیگر سخنرانی کنم. حتی دیگر به من اجازه ورود ندادند. من هم دیگر به آنجا نرفتم و به مسجد دیگری رفتم. خوشبختانه امروز ما برای خودمان در تورنتو موسسهای داریم. این موسسه بزرگترین مرکز در کانادا برای مسلمانان است. اکنون همه از شیعه و سنی به مرکز ما میآیند و حرف میزنند. حتی آدمهای همان مسجدی که به من اجازه سخنرانی ندادند به موسسه ما میآیند. ما میتوانیم شرایط را عوض کنیم.
به غیر از قضیه فلسطین، فکر میکنید چه موضوعات دیگری میتواند محور وحدت قرار گیرد؟ و چه بحثهایی را ما میتوانیم طرح کنیم؟ یک وقت هست که وحدت به معنای حفظ هویت دینی به معنای حجاب و شعائر است. اینجا شیعه و سنی در کنار هم میتوانند باشند. ولی آنها فقط میتوانند وضعیت موجودشان را حفظ کنند. بحث این است که برای حرکت به سمت آینده برای رسیدن به یک تمدن اسلامی جدید، چه مفاهیمی باید طرح بشود تا این وحدت را به یک حرکت متحد تبدیل کند؟ این کفایت نمیکند که همدیگر را تحمل کنیم یا همراه باشیم یا همدردی کنیم. میخواهم بگویم، چه اندیشههایی میتواند رو به آینده وجود داشته باشد که ما را حرکت بدهد؟ مثلاً ما در تشیع، اندیشه مهدویت را داریم؛ نگاه به آخرالزمان. البته در اهل سنت هم هست ولی فرق میکند، قرائتها فرق میکند. آیا اندیشههای اینطوری میتواند برای حرکت ما به سمت آینده و وحدت کمک کند؟ محورهایی که بتواند آینده مشترک شیعه و سنی را شکل بدهد چیست؟ ما به سمت چه افقی باید حرکت کنیم؟ مثلاً باید بگوییم پیش به سوی تمدن اسلامی، یا پیش به سوی انهدام استکبار در جهان؟ در این زمینه مرکز شما و متفکرینی که با شما کار میکنند آیا نظریهپردازی کردهاند؟ آیا توانستهاند مفاهیم جدیدی برای حرکت به سمت آینده مشترک ارائه کنند؟
ببینید، هدف ما همواره این بوده و اندیشه مرحوم دکتر کلیم صدیقی از همان ابتدا برهمین هدف بنا شده بود. اما هدف ما این است که کاری کنیم تا تمدن اسلامی را در تمام جوامع اسلامی بوجود بیاوریم و این امر تحقق نمییابد مگر آنکه در اندیشه سیاسی مسلمانان، انقلاب صورت گیرد. این اولین ضرورت است چون ما انبانی از تجربه تاریخی داریم که منجر به مکدر شدن اندیشه ما شده است. مثلاً ببینید من از جایگاه اندیشه اهل تسنن جواب میدهم که اکثر متفکرین سنی تحت تأثیر افکار و اندیشههای ابنتیمیه، الماوردی و غیره در تاریخ درجا میزنند. آنها نمیخواهند از این وضعیت خودشان را خلاص کنند. تلاش ما این بوده تا مسلمانان را از این رخوت و عدم تحرک، بیرون بیاوریم. استدلال ما این بوده که هر اندیشهای که ابنتیمیه، الماوردی و این جماعت بیان کردهاند حتی امام غزالی، آن اندیشهها متعلق به دوران خاص و شرایط خاص خود بوده، به این مفهوم که حاکمان فاسد بودند اما هنوز قانون اسلامی در کشور وجود داشته، آن حاکمان تحت تأثیر اندیشههای کشورهای بیگانه و غیراسلامی نبودند. اما امروز، اوضاع و شرایط زمانه ما از ریشه تغییر کرده است. ما نهتنها از اسلام دور شدهایم بلکه اندیشههای غربی را اقتباس کردهایم و این تهدید بزرگتری برای ما محسوب میشود. پس کاری که ما باید انجام دهیم این است که خودمان را از شر دو دسته قیدوبند خلاص کنیم؛ یکی اندیشههای غربی که بر ما تحمیل شده و دیگری ازخودبیگانگی مسلمانان، و جدایی آنها از اندیشههای خودشان. اینها دو مسئلهای هستند که داریم روی آنها کار میکنیم.
اتفاقاً هر چه ما بتوانیم در این موضوع دوم موفقتر باشیم؛ یعنی هر چه بتوانیم سنت خودمان را به روز کنیم، در مقابل تفکرات غربی هم مصونتر خواهیم شد. از یک طرف آنها به ما حمله میکنند و از طرف دیگر خود ما در اندیشههایی که هزار سال از آن گذشته درجا میزنیم و در اندیشه دینی نوآوری نمیکنیم. مثلاً شهید مطهری در ایران که یکی از جدیترین نقادان اندیشه غربی ـ چه لیبرال و چه مارکسیستی ـ بود توانسته بود اجتهاد کند و سنت معرفتی اسلامی را در مورد حقوق زن، مباحث کلامی مسایل اقتصادی و مسئله حجاب به روز ارائه کند. سعی میکرد خودش بشود غزالی امروز. آقای خباز هم در نقد جلوههای فرهنگی غرب، خیلی خوب قلم میزند و پیشنهادات کاربردی ارائه میکند. ولی آیا امروز در جهان اهل سنت یا تشیع، غزالیهایی داریم که بتوانند تفکر اسلامی هزاره سوم و قرن بیستویکم را ارائه کنند؟ شما امروز کسانی را میشناسید که توانایی عرضه به روز این تفکر را داشته باشند؟ مثلاً ماوردی امروز باشند؟ ما خود امام خمینی را چنین شخصیتی میدانیم. آیا متفکرین دیگر در حوزههای دیگر هستند که بتوانند به شکلگیری تمدن جدید اسلامی کمک بکنند؟
متأسفانه نه! افرادی مانند دکتر کلیم صدیقی بسیار اندکاند. من معتقدم که بزرگترین نقیصه ما مسلمانان این است که به لحاظ فکری به شدت افول کردهایم. افراد انگشتشماری این طرف و آن طرف هستند مثلاً در مالزی پروفسور العطاس و در پاکستان فضلایی نظیر مولانا مودودی را داشتیم که درباره شیعه و سنی مطالب بسیاری نوشته است. در مصر هم سید قطب را داشتیم. اما در حال حاضر، فضلایی در قدوقوارههای آنها نداریم. به اعتقاد من در داخل حلقه خودمان افرادی مانند یوسفالخباز، دکتر مظفر اقبال، محمد العاصی و غیره دارند به سطوحی میرسند و ما در این زمینه مشغول کار هستیم. اما در مورد نکته دوم شما یعنی اینکه شیعیان و اهل سنت را چگونه در کنار هم گرد آوریم و یک آینده مشترک را ترسیم کنیم، آنچه که ما در موردش کار کردهایم این بوده است که تلاش میکنیم چیزهایی را که بین شیعه و سنی مشترک است، یعنی مبانی و عقاید مشترک را دامن بزنیم مثل بحث سیره نبوی(ص). ما در این باب از یک موضع و با یک رویکرد جدید وارد عمل شدهایم. رویکرد ما این بوده که صرفاً به توصیف سیره نبوی نپردازیم بلکه آن را تجزیه و تحلیل کنیم و از آن سیره، درسها و آموزههایی را استخراج کنیم و آنها را در شرایط و اوضاع زمانه خود اجرا کنیم، یعنی آنها را کاربردی کنیم. من، امام العاصی، و سایر برادران روی سیره نبوی(ص) تحقیق میکنیم و تا به حال دو سه کتاب در این موضوع نوشتهایم. انشاءالله در سه چهار ماه آینده، کتاب بعدی منتشر خواهد شد. هدفی که ما از مطالعه تحلیلی سیره نبوی(ص) دنبال میکنیم این است که مسلمانان بتوانند از نتایج کار ما به عنوان الگو استفاده کنند و آن را در زندگی خود به کار ببرند. اما آنچه که شما درباره مهدویت(ع) گفتید آیا میتواند مبنای وحدت قرار گیرد یا خیر، ما عمداً از پرداختن به آن موضوع و ورود به این حوزه پرهیز کردهایم، چون دیدگاه سنیها در این زمینه با اعتقادات شیعهها تفاوتهایی دارد و هر دو طرف قویاً اعتقاد دارند که هر زمان شما یک عنصر جدید معرفی و ارائه میکنید طرف دیگر قبول نمیکند. بنابراین از ورود به این موضوع اجتناب میکنیم و دربارهاش حرف نمیزنیم. این را یک دام میدانیم که دوست نداریم در آن بیفتیم. اساساً دوست داریم درباره چیزهایی که از قبل روی آن اشتراک نظر داشتیم صحبت کنیم. لذا ما به آنها میگوییم اگر نظرات مشترکی داریم پس چرا نباید با هم مشترکاً درباره آن کار کنیم؟ ما در مورد قرآن و سیره نبوی(ص) هیچ اختلافی نداریم و میتوانیم باهم در این موضوع همکاری کنیم.
الان طی جریانی که در آمریکا حاکم است نومحافظهکاران با یک نگاه فلسفه تاریخی آقای بوش را هدایت میکنند. ما فکر میکنیم برای حرکت به سمت آینده یک فلسفه تاریخی نیاز داریم. قبول داریم که نظرات برادران اهل سنت با شیعیان در موضوع مهدویت متفاوت است ولی اصل آن را قبول دارند که قیامی میشود. ما وارد اختلافات نمیشویم. ما میگوییم که حضرت مهدی(ع) کسی است که هزار سال است عمر کرده و آنها ممکن است که بگویند او کسی است که بدنیا خواهد آمد و بعد قیام خواهد کرد. در آن بخش برای پرهیز از اختلاف، بالاخره اسلام یک فلسفه تاریخی دارد که میگوید در آخرالزمان، حکومت جهانی توسط یکی از فرزندان رسولالله(ص) تشکیل خواهد شد. مهدویت را به عنوان مثال گفتم. میخواهم بگویم نگاههایی اتخاذ کنیم که آینده ما را به هم پیوند بدهد. در جریان جنگ اسرائیل و حزبالله، شبکه العالم را نگاه میکردم میدیدم از سراسر دنیا از پیر و جوان و زن و مرد تماس میگرفتند. یک انرژی خیلی خوبی آزاد شده بود. متفکرین و نخبگانی مثل شما باید تلاش کنند و این انرژیها را استفاده کنند و به آن جهت بدهند، هدایتش کنند وگرنه هرز خواهد رفت. من این بحث مهدویت را به عنوان نمونه مطرح کردم. شما بحث فلسطین را گفتید. ما محتاج هستیم که متفکرینی ما را راهنمایی کنند تا با این محور، با این رویکرد پیش برویم. مرکز شما به غیر از سیره نبوی(ص) چه دیدگاههای دیگری دارد که میتواند محور وحدت قرار بگیرد؟
مبدأ کار تحقیقات ما این است که معتقدیم تمام نظامهای سیاسی موجود کشورهای اسلامی، نامشروعاند. مدتها پیش از انقلاب اسلامی ایران، اندیشههای مرحوم دکتر کلیم صدیقی بر این اساس بود که باید در جوامع اسلامی انقلابی برپا کرد تا بدنبال آن شاهد تغییرات باشیم. او میگفت ما نمیتوانیم آن جوامع را اصلاح کنیم. باید ابتدا انقلاب صورت گیرد چون کل نظام، فاسد است. با گذشت زمان، مسلمانان به خصوص سنیها میبینند که دولتهای سلسلهای سنی هر روز بیشتر از قبل در برابر آمریکا تسلیم میشوند. امروز، آمریکا منفورترین کشور دنیاست، حتی در کشورهای غیرمسلمان. آنها آمریکا را متجاوز میدانند و میبینند که دولت آمریکا دارد در همه جا مردم بیگناه را میکشد. مسلمانان پی میبرند که حاکمان و رژیمهایشان دارند با آمریکا که قاتل مسلمانان است همکاری میکنند . از سوی دیگر، نگران تغییر این نظامها هستند. مثلاً مردم پاکستان، مصر، الجزایر، ترکیه و......
ولی این تغییر به فرجام نرسید. این تغییر در ایران توانست به حکومت اسلامی منجر بشود. چرا این اتفاق در الجزایر نیفتاد؟! هنوز که هنوز است داغ الجزایر تازه است. عباس مدنی به جایگاهی رسید ولی اروپا و آمریکا اجازه ندادند چنین اتفاقی بیفتد همینطور است تجربه اربکان در ترکیه و ...... تجربه ایران برای غرب تجربه تلخی بوده است.
درست است. آنها از انقلاب ایران عبرت گرفتند. اما ما عبرت نگرفتیم و باید از انقلاب ایران درس بگیریم. ما باید این حرفها را به مردم منتقل کنیم. مثلاً همین پیروزی اخیر حزبالله براسرائیل این که چگونه بتوانیم دسیسههای آنها را متوقف کنیم و مطمئن شویم که میتوانیم دستاوردهای حزبالله را گسترش و افزایش دهیم.
شما فکر میکنید در جایی مثل مصر که سابقه اندیشه اسلامیاش از ایران بیشتر است، چرا این اتفاق نیفتاد؟ اخوان المسلمین یک حزب متشکل ریشهدار است و یک جامعه آماده دارد، اما چرا این اتفاق نیفتاد؟ یا در الجزایر یا در ترکیه چرا اتفاق نیفتاد؟ مشکل کجاست؟
فکر میکنم عمدهترین اشکالی که همه آنها دارند که ما نیز پیوسته در کنفرانسهایمان گفتهایم این است که شما نمیتوانید حکومت و نظام اسلامی را با انتخابات تشکیل دهید. اول باید انقلاب کرد سپس انتخابات برگزار کرد. الجزایر نمونه حی و حاضر این اشتباه است. پیش از انتخابات الجزایر در دسامبر 1991، ـ از شما میخواهم به شماره 16 ماه می 1991 «کرسنت» مراجعه کنید ـ ما سرمقالهای نوشتیم و در آن پیشبینی کردیم که قرار است چه اتفاقاتی در الجزایر بیفتد. گفتیم که برادران در الجزایر با برگزاری انتخابات اشتباه بزرگی مرتکب میشوند. گفتیم دولت الجزایر خواهد کوشید تا اجازه ندهد جبهه آزادیبخش اسلامی در انتخابات شرکت کند. اگر هم اجازه دهند باز سعی میکنند انتخابات را دستکاری کنند تا آنها را از پیروزی محروم کنند. ما گفتیم حتی اگر جبهه آزادیبخش اسلامی در انتخابات پیروز شود باز هم بعد از این همه مانعتراشیها، آن وقت ارتش الجزایر را علیه آنها به کار میگیرند و رهبرانش را دستگیر و زندانی میکنند و خیلیهایشان را میکشند. ولی به هر حال به آنها قدرت نخواهد داد. ما اینها را هفت ماه پیش از انتخابات پیشبینی کردیم و تمام آنها دقیقاً اتفاق افتاد. چون میدانیم که نظامهای حاکم، قدرت را داوطلبانه واگذار نمیکنند. ما یادمان میآید که وقتی امام در پاریس بود، مهدی بازرگان بعد از کشتار ماه اکتبر در شهر مشهد، به نزد او رفت تا به او بگوید که امام باشاه معامله کند چون خیلی از مردم کشته شده بودند. نظر وی این بود که چرا شاه اسماً حضور نداشته باشد؟ میدانید جواب امام چه بود؟ امام گفت:«نه، شاه نباید در ایران بماند. او باید برود.» و مهدی بازرگان گفت:«مردم بسیاری کشته شدهاند» امام گفت:«خون آنها در برابر خون شهدای کربلا چیزی نیست.» میبینید؟ ما به این نوع بصیرت و بینش احتیاج داریم. تا انقلاب نکنیم و آن نظامها را سرنگون نکنیم فایده ندارد. اول انقلاب و بعد انتخابات میتواند کارساز باشد تا مثلاً قدرت به شخصی مثل آقای احمدینژاد برسد . در غیر این صورت موفق نمیشویم به این هدف برسیم. این سخن را به برادرانمان در پاکستان و مالزی میگوییم. در ابتدا آنها خیلی به ما انتقاد میکردند و میگفتند شما راحت در کانادا نشستهاید و از اوضاع کشورهای مسلمان خبر ندارید. کلیم صدیقی با خیال راحت در انگلستان زندگی میکند. چهار پنج سال پیش، این برادران از نزد ما آمدند و به ما گفتند حق با شما بود و ما اشتباه میکردیم! اکنون میفهمیم که نمیگذارند از طریق انتخابات به قدرت برسیم. مثلاً به مصر نگاه کنید. همین قضیه در مورد مصر نیز صادق است. فکر میکنم بعد از سید قطب، اخوان المسلمین عملاً مسیر خود را گم کردند، و آنها خیلی انعطافپذیر شدهاند بطوری که حاضرند حتی با احزاب سکولار همکاری کنند تا به مجلس بیایند. بعد میبینید وقتی که به پارلمان راه مییابند، اعضای جنبش اسلامی در پارلمان به مجلسی که از قبل نامشروع است مشروعیت میبخشد. ما داریم اشتباه میکنیم. هدف ما همانطور که امام خمینی فرمود این است که هرگز با نظام حاکم مصالحه نکنیم. شما در انقلابتان هشتاد هزار شهید دادید. اشکالی ندارد. اما این فداکاری لازم است. به فرض که با انتخابات بتوانید قدرت را به دست بگیرید بعد از آن مجبورید صدوپنجاه هزار نفر قربانی کنید مثل اتفاقی که در الجزایر افتاد و هنوز هم اسلامگرایان قدرت را به دست نگرفتهاند. تفاوت را میبینید؟ هشتاد هزار نفر در ایران کشته شد و یک نظام اسلامی برسر کار آمد و در الجزایر صدوپنجاه هزار نفر کشته شدند، بدون آنکه حکومت اسلامی تشکیل شود و همان نظام قبل همچنان در رأس قدرت است.
البته باید به این نکته هم توجه کرد که امام به این خاطر توانست این کار را بکند که در جایگاه مرجعیت قرار داشت. یعنی ما در ایران هم آدمهای خیلی بزرگی داریم. ما مدرس را هم داشتیم که آدم خیلی بزرگی بود ولی مرجع نبود. یا آیتالله کاشانی خیلی آدم بزرگی بود ولی مرجع نبود. البته آنها به بعضی از اندیشههای امام نرسیده بودند اما ما در شیعه جایگاهی داریم به نام«مرجعیت». مثلاً اگر وصیتنامههای شهدای ما را نگاه کنید میبینید امام اگر دستور بدهند مردن خیلی برایشان آسان است. امام بگوید مثل این است که پیغمبر(ص) گفته است. ما مشکل رهبری را حل کردیم. در مشروطه ماشکست خوردیم. حتی در مشروطه، مرجعیت به صحنه آمد ولی انحرافات خاصی بوجود آمد. انگلیسیها یک خط خاصی را دنبال کردند و مرجعیت را شکست دادند. در نهضت نفت هم تا حدودی همین طور شد ولی امام در ماجرای پانزده خرداد و بعد از آن تا سال 57 مشکل را حل کرد. یعنی ما مسئله رهبری را حل کردیم. من راجعبه مصر مطالعه کردهام. آدمهای مخلصی در آنجا وجود داشتهاند که اکثرشان اعدام شدهاند. عبدالسلام فرج و شکریمصطفی و دیگران که بعضیها نیز افراطی بودند. ولی نتوانستند یک رهبری واحد ایجاد کنند. امام یکی از ویژگیهایش این بود که قیام مسلحانه نکرد. حرکتش مثل ایمنالظواهری و القاعده نبود. امام با حرکتهای مسلحانه مثل مجاهدین خلق مخالف بود. این قضیه رهبری را به نظر شما چگونه باید حل کرد؟ چهطور میشود یک رهبری جدی بوجود آورد؟ اصلاً شما این را مشکل اصلی میدانید یا نه؟ بالاخره انقلاب، رهبر میخواهد. انقلابی که میخواهد بدون هیچ متن نوشته مشخصی یک تغییر بزرگی را ایجاد کند باید رهبری جدی داشته باشد.
دقیقاً. ببینید، دکتر کلیم همیشه میگفت که رهبری باید در دست علما باشد و نه در دست افرادی که در غرب تحصیل کردهاند. او میگفت ما خیلی به اندیشههای غربی آلوده شدهایم. با وجودی که به اسلام تعهد داریم اما ذهنمان تحت تأثیر اندیشههای غربی آلوده شده است. او میگفت تحصیلکردههای غرب مناسب رهبری نیستند. این مسئله خیلی مهمی است. در جهان اهل تسنن تا علمایی مثل امام خمینی ظهور نکنند به موفقیت نمیرسیم. در جهان تسنن چنین افرادی را داشتیم. مثلاً در غرب آفریقا دویست سال پیش در زمان خلافت «سوکورتو»،شیخ عثمان دن فودیو یک جنبش جهادی در غرب آفریقا به راه انداخت و یک خلافت تشکیل داد که صد سال دوام داشت. او یک عالم بود. حتی امروز سکورتو یکی از استانهای نیجریه است.انگلیسیها بعد از حضور در غرب آفریقا، خلافت را برانداختند. من میگویم که چنین چیزی امکانپذیر است، اگر در میان اهل تسنن نیز علما به پا خیزند و مانند امام دارای همان روشنبینی و بصیرت باشند.
الان شما علمای این چنینی را در بین اهل سنت میبینید؟
صادقانه بگویم؛ نه! این حقیقت است چون در میان اهل تسنن ما متوجه حقیقت دردناکی شدهایم و آن این است که علمای اهل سنت در بحرانیترین مقاطع کوتاه میآیند. برای این حرف خود نیز دلیل میآورم. مانند افرادی مثل شیخ عباس مدنی، شیخ اسد تمیمی از فلسطین که چند سال پیش درگذشت یا علمایی از پاکستان و سایر کشورها. در سال 1990 بعد از حمله صدام به کویت و اشغال این کشور، در اکتبر 1990، صدام کنفرانسی در بغداد برگزار کرد و علمای کشورهای مسلمان از جمله علمای شیعه و سنی پاکستان و همچنین اسد تمیمی و شیخ عباس مدنی را از فلسطین دعوت کرد. در آن کنفرانس صدام گفت که من در گذشته اشتباهات زیادی مرتکب شدهام و میدانم اعمال غیراسلامی از من سر زده است. حالا عوض شدهام و میخواهم مسلمان خوبی باشم. شیخ اسد تمیمی بلند شد و گفت:«شما خودت را خلیفه اعلام کن و ما از شما حمایت میکنیم» من گفتم : سبحانالله. شما مردم به همین زودی تحت تأثیر مزخرفات این آدم قرار میگیرید؟! عقلتان کجاست؟! اولین سوال این است که چرا دعوت آدمی مثل صدام را قبول کردید؟ چطور این کار را کردید؟! ضعف علمای ما در اینجاست. شیخ اسد تمیمی خیلی رنج کشیده. اسرائیلیها و دولت اردن او را خیلی تهدید و اذیت کردند. او دائماً در حال فرار است. این آدم کتابهای متعددی نوشته و انسان دانشمندی است. شیخ عباس مدنی هم انسان عالمی است. اما این آدمها آنجا بودند و آنها میخواستند به صدامحسین میدان عمل بدهند! این مشکلی است که ما امروز با آن مواجهایم و ما داریم تلاش میکنیم راهی پیدا کنیم تا به علمای اهل سنت بگوییم تا دوراندیشی و بصیرتی را که امام خمینی داشت اتخاذ کنند. ما خیلی وقتمان را تلف کردهایم و از این بابت بسیار متضرر شدهایم. سید قطب را که میشناسید او را به شهادت رساندند. عبدالناصر او را به زندان انداخت. ناصر نمایندهای را در زندان نزد او فرستاد و گفت ناصر مایل است از جان شما بگذرد و از کشتن شما صرفنظر کند به شرطی که از ناصر عذرخواهی کنید. سید قطب پاسخ داد: من بهخاطر نوشتن یک کتاب به مرگ محکوم شدهام. اگر مطالبی که در این کتاب نوشتهام واقعاً نادرست است پس باید کشته شوم و من آماده مرگ هستم. اما اگر آنچه را که نوشتهام غلط نیست و عبدالناصر مرا به ناحق محکوم به مرگ کرده، پس چرا باید از او عذرخواهی و طلب بخشش کنم؟! من که کار غلطی نکردهام که بخواهم از او طلب بخشش کنم! میبینید؟ او اندیشه روشنی داشت و بر سر اصول مصالحه و سازش نکرد. او معتقد بود که بهتر است کشته شود تا از آدمی مثل عبدالناصر طلب بخشش کند. ما به این نوع روشنی اندیشه نیاز داریم که متأسفانه بسیاری از کشورهای اسلامی فاقد این روشنبینی اندیشه هستند؛ به خصوص، مسلمانانی که در جایگاههای رهبری کشورهای مسلمان هستند. متأسفانه بسساری از اخوان المسلمین با پول سعودیها فاسد شدهاند. بعد از اعدام سید قطب، بسیاری از اعضای اخوان المسلمین به عربستان سعودی رفتند.
محمد قطب در مکه است؟
بله، او در عربستان است.
گویا بنلادن نیز شاگرد محمد قطب بوده است؟
دقیقاً؛ آنها همگی در عربستان مستقر بودند؛ بعضیها به سوئیس رفتند؛ بعضیها نیز به جاهای دیگر اروپا. و همه چیز تمام شد.
موضع شما نسبت به القاعده چیست؟ اینها را چگونه باید تحلیل کرد؟ نیاز داریم که اینها را خیلی دقیق تحلیل کنیم. ما حس میکنیم که اینها حق و باطل را درهمآمیختهاند و باید خیلی دقیق تحلیل بشوند.
اجازه دهید برداشت خودمان را از حرکت القاعده بیان کنیم: اول اینکه القاعده را آمریکا با همدستی پاکستان پدید آورده است. چون وقتی که افغانها علیه روسها میجنگیدند آمریکائیان به افرادی از جهان عرب احتیاج داشتند و حکام عربی نیز در پی این بودند تا از دست کسانی که گرایشات اسلامی داشته و برایشان دردسر درست میکردند خلاص بشوند. در واقع معتقدم ایمن الظواهری احتمالاً روشنبینتر از اسامه بنلادن است. درست است که ایمن الظواهری و اسامه بنلادن و گروهشان بعد از شکست روسها در افغانستان تغییر کردند اما رویکرد و تفکرشان بسیار محدود و بسته است. آنها فکر میکنند که حتی کشتن کودکان بیگناه برای دست یافتن به هدفشان کار درستی است و استدلال میکنند که اگر آمریکا به خودش اجازه میدهد مردم بیگناه را در افغانستان، عراق، پاکستان و فلسطین بکشد پس ما هم این حق را داریم تا غیر نظامیان آنها را بکشیم. این رویکرد آنهاست. ایمن الظواهری از اسامه بنلادن روشنبینتر است. اما زندگی در جامعهای مثل افغانستان که جامعهای ابتدایی و تنگنظر است، آنها را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
اسامه هم قایل به کشتن شیعیان است؟
بله، هر چند به لحاظ تاکتیکی فعلاً موافق این کار نیست. اما با توجه به اعتقادات وهابیاش کشتن شیعیان را مجاز میداند.
آیا دیدگاهشان را در کتابی ارائه نکردهاند؟ مبنای تئوریکشان چیست؟
ما در گذشته بعضی از سخنرانیهای اسامه را منتشر کردهبودیم. البته فکر میکنم ایمن الظواهری نظریاتش را در کتابی منتشر کرده و شاید بتوان آنها را تهیه کرد.
شما با مخاطبان سنی خودتان چه صحبتی راجعبه حرکت اسامه میکنید؟
سنیها، اسامه را یک جنگجوی بزرگ میدانند. چون فکر میکنند که او علیه آمریکا میجنگد. آنها کاری به دیدگاههایش یا اینکه او وهابی است ندارند. شاید حتی نسبت به این چیزها هم اصلاً آگاه نباشند. اما فکر میکنند هر کسی که با آمریکا میجنگد، انسان بزرگی است. این مردم احتمالاً حتی از دیدگاه اسامه درباره شیعیان خبر ندارند.
آیا به نظر شما حرکت اسامه به آن انقلاب مورد نظر در کشورهای اسلامی کمک میکند یا نه؟
چون پیروان آنها از یک اندیشه کوتهبینانه پیروی میکنند، حتی اگر آنها در هر جامعهای به قدرت برسند دست به کشتار مردم میزنند و بنابراین نمیتوانند جامعه صالحی را بنا کنند. مثلاً به افغانستان نگاه کنید. پس اگر بخواهیم مطالب را جمعبندی کنیم، باید بگویم که باغربستیزي بنلادن موافقيم. اما این کلیت استراتژیک نظر ماست. آنچه که او متعاقب این غربستیزی طلب میکند واقعاً فرق میکند. او راه خودش را خواهد رفت و ما نیز راه خودمان را.
|

چون دیدگاههای من به مذاق آنها خوش نمیآید. ده سال پیش طی یک نامه رسمی من را به آمریکا ممنوعالورود کردند. در نامه آمده بود که من «عنصر نامطلوب» هستم و حق ورود به آمریکا را ندارم
پنج مسلمان در کانادا هستند که 5 سال است به زندان افتادهاند. نه آنها و نه وکلایشان نمیدانند اتهامشان چیست. تنها اتهامی که علیه آنها مطرح کردهاند این است که این پنج نفر تهدیدی برای امنیت ملی کانادا هستند! همین
ما نهتنها از اسلام دور شدهایم بلکه اندیشههای غربی را اقتباس کردهایم و این تهدید بزرگتری برای ما محسوب میشود
اندیشههای مرحوم دکتر کلیم صدیقی بر این اساس بود که باید در جوامع اسلامی انقلابی برپا کرد تا بدنبال آن شاهد تغییرات باشیم. او میگفت ما نمیتوانیم آن جوامع را اصلاح کنیم. باید ابتدا انقلاب صورت گیرد چون کل نظام، فاسد است
میتوانم کانادا را مثال بزنم. حدود 5 سال پیش، به غیر از یک گروه کوچکی از شیعیان و اهل تسنن، اکثریت مسلمانان اصلاً با هم کار نمیکردند. اما امروز همه شیعهها وسنیها با هم کار میکنند

|