خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

قدرت رسانه است

 

اشاره:




معرفي:

محمد احمدالله صديقي از سال 1978 تا كنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس ژورناليسم و روابط عمومي اشتغال داشته است. او همچنين نائب رييس افتخاري كالج اسلامي آمريكا در شيكاگو و عضو هيئت مديره آن است. انجمن علما و متخصصان آمريكاي شمالي توسط دكتر صديقي تاسيس شده و دبيركلي اين انجمن نيز برعهده وي مي­باشد. او در سال 1973 به جماعت اسلامي هند پيوست و رياست جنبش اسلامي دانشجويان هند را نيز تقبل نمود.
دكتر صديقي علاقه و توجه خاصي به رسانه­هاي مسلمانان، سياستگذاري اطلاع­رساني در كشورهاي اسلامي ومعرفي اسلام و مسلمانان در رسانه­هاي آمريكا دارد و در موضوعات يادشده مقالات متعددي در بنگلادش، كانادا، مصر، انگليس، فرانسه، آلمان، هند، اندونزي، ژاپن، كويت، مالزي، پاكستان، فيليپين، عربستان، كره جنوبي، اسپانيا، آمريكا، تايلند، تركيه و يوگسلاوي سابق منتشر كرده است.

از كتاب­هاي او مي­توان به موارد زير اشاره كرد:

روزنامه­هاي قوميت­هاي هندي در آمريكا (1984)
اسلام: ديدگاه معاصر(1993)
اسلام، مسلمانان و رسانه­ها(1997)
مجله "علوم اجتماعي اسلام" چاپ آمريكا از سال 1988 تا 1991 دبيري سرويس نقد كتاب خود را به دكتر صديقي سپرده بود. ماهنامه "مناره" چاپ لس­آنجلس و هفته­نامه The Muslim Observer متعلق به مسلمانان آمريكاي شمالي از نظرات مشورتي او بهره برده­اند.
دكتر صديقي متولد ايالت اوتارپرادش هند است؛ وي موفق شد مدرك كارشناسي ارشد رشته فيزيك را از دانشگاه اسلامي آليگارهه بگيرد و در سال 1992 به خاطر كسب عالي­ترين نمرات در رشته الهيات اسلامي، از سوي دانشگاه ايلينويز غربي مفتخر به دريافت نشان طلا شد.


بيست و هفت سال پيش در رشته فيزيك مدرك كارشناسي ارشد گرفته بودم و خودم را آماده مي­كردم تا سطح دكتراي اين رشته نيز پيش بروم كه اتفاق عجيبي در دانشگاه آليگارهه مسير زندگي­ام را تغيير داد و موجب شد از خير دكتراي فيزيك گذشته و به عرصه رسانه قدم گذارم.
مدير شبكه تلويزيوني دهلي و تعدادي از دانشجويان سال­هاي آخر به دعوت نايب رييس دانشگاه اسلامي آليگارهه براي شركت در مراسم شام آمده بودند. ما سر صحبت را با مدير شبكه باز كرده و از ارايه تصاوير نادرست و غرض­ورزانه از اسلام و مسلمانان در تلويزيون ملي و رسانه­هاي هند زبان به شكوه و گلايه گشوديم.
ايشان در حين ترك دانشگاه گفت اگر در ميان شما چند جوان مسلمان پردل و جرئت پيدا مي­شود حاضرم در شبكه­مان فرصتي را در اختيارشان بگذارم. او رفت و ما پس از كلي جر و بحث ديديم كسي را براي توصيه به شبكه تلويزيوني ايشان نداريم. آن اتفاق تلنگري بيداركننده به ذهن من بود كه نق زدن و شكايت كردن چاره درد ما نيست و مشكلي را از مسلمانان حل نمي­كند. اين بود كه در سال 1981 به دانشگاه ايلينويز در شيكاگو آمدم و با تحصيل در رشته ارتباطات جمعي موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد شدم و پس از آن نيز در دانشگاه تمپل در فيلادلفيا ثبت نام كردم و دكتراي ارتباطات بين­الملل و روابط عمومي گرفتم. از سال 1978 نيز تاكنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس پرداخته­ام، اما بررسي و تحليل تصوير اسلام و جامعه مسلمانان در رسانه­هاي آمريكا از موضوعات دائمي و مورد علاقه­ام براي تحقيقات بوده است.
حدود ده سال پيش در بسياري از شهرهاي آمريكا و كانادا كارگاه رسانه تشكيل دادم. هدف از اين كارگاه كه از شش ساعت تا چهار روز قابل برنامه­ريزي است معرفي و ارائه مهارت­هاي پايه­اي رسانه به مسلمانان و ترغيب آنها به اختصاص بخشي از اوقات خويش به اين كار است.
از آنجايي كه قصد داشتم مطالعات عميق­تر و جامع­تري در زمينه رسانه­ها انجام دهم سال 1994-95 را به فرصت مطالعاتي اختصاص داده و دست به پژوهش­هايي زدم كه حاصلش در كتاب "اسلام، مسلمانان و رسانه­ها" گردآمد.
در حال حاضر روي موضوع "اخلاق رسانه­ها" فعاليت مي­كنم. اين موضوع تنها در حوزه دغدغه­هاي مسلمانان نيست، بلكه با گسترش روزافزون رسانه­ها و عاري شدن آنها از معيارهاي ارزشي، نگراني مردم و به خصوص انديشمندان غيرمسلمان از بابت ارزش­هاي ژورناليستي افزايش يافته خواستار توجه به مسئله اخلاق در اين حيطه شده­اند.
در سال 1997 در گلاسكوي اسكاتلند با حضور صاحب­نظران مسلماني از سراسر دنيا درباره اخلاق رسانه­اي برگزار كردم. علاقه شايان توجه جمعي از معاريف غيرمسلمان و اصحاب رسانه به موضوع اخلاق رسانه­اي برايم بسيار جالب توجه و انگيزه­بخش بود.
يكي از كارهايم ايجاد ارتباط شخصي با كساني است كه در روزنامه­ها و شبكه­هاي راديوتلويزيوني مشغولند.

نظر به تخصص و تجاربتان در حوزه رسانه­ها و همچنين تدريس دروس اين رشته، مختصري درباره روند شكل­گيري ارتباط مسلمانان با رسانه­ها به خصوص در آمريكا در بيست سال گذشته توضيح دهيد.

تحول ارتباط مسلمانان با رسانه­ها در آمريكا، يا به عبارت بهتر، آمريكاي شمالي، از سه واقعه مهم تاثير پذيرفته است كه دو واقعه در تاريخ ثبت شده و سومي كماكان استمرار دارد.
اولين رويداد تحريم نفتي اوپك در سال 1973 بود كه عموم مردم آمريكاي شمالي نسبت بدان احساس و خاطره ناخوشايندي پيدا كرده­اند.
انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 دومين رويداد را رقم زد و براي نخستين بار به غيرمسلمانان ثابت كرد كه اسلام نيز مي­تواند نظام حكومتي قدرتمند و پايداري بنا كند. و سومين واقعه نيز منازعات خاورميانه به ويژه درگيري­هاي مردم فلسطين با كساني است كه نام خودشان را "مردم اسرائيل" گذاشته­اند.
وقتي مسلمانان ديدند كه رسانه­ها با تاثير بر افكار عمومي، ذهن مردم را نسبت به اسلام و مسلمانان مخدوش مي­كنند تصميم به ورود به عرصه رسانه­ها گرفتند و در اين مبارزه، برخي از عالمان غيرمسلمان نيز بدانان پيوستند.
از برجسته­ترين فضلاي غيرمسلمان مي­توان به ادوارد سعيد اشاره كرد كه كتابي درباره نحوه پوشش وقايع و جريانات اسلام و جهان عرب در آمريكا نوشت و تا پايان عمر از نگارش مقالات متعدد در اين مقوله كوتاهي نكرد. البته افراد ديگري هم هستند كه همچون او دست به قلم بردند و سمينار و كارگاه­هايي برگزار كردند.
در ابتدا موضع مسلمانان غالباً تدافعي بود، اما به مرور زمان دريافتند كه راهبرد تدافعي به كارشان نمي­آيد بنابراين در چارچوبي مثبت و مبتكرانه به حركت­هايي غيرمنفعلانه روي آوردند.
در اين مقطع عده زيادي از مسلمانان، به ويژه آگاهان از اهميت رسانه­ها، سازمان­هاي ملي، منطقه­اي و محلي تشكيل داده­اند كه از يك سو معرفي غلط اسلام و مسلمانان در رسانه­ها را رصد مي­كنند و از ديگر سو با رسانه­ها رابطه­اي بلندمدت، متقابل و سودمند برقرار مي­نمايند.

پس شما معتقديد مسلمانان در مقابله با حملات و تبعيضات رسانه­ها جسورتر شده­اند؟

قطعاً؛ رسانه، ابزار قدرت است. سال 1996 اتفاق بيداركننده­اي برايم افتاد. در آن سال براي سخنراني به يكي از دانشگاه­هاي مركز هند رفته بودم. روي پوستر بزرگي نوشته بود: " كسي كه جرئت كند رسانه را به چالش كشد قادر نخواهد بود سوژه اخبار شود." و در زير اين عبارت نام يكي از روزنامه­هاي محلي خودنمايي مي­كرد. به اين جمله انديشيدم و خود با تصديق اين كه رسانه­ها نهاد قدرتمندي هستند دريافتم آنها هيچ سوژه­اي را قابل اعتنا نمي­دانند مگر آنكه به قدرتش پي ببرند و يا سوژه با قدرت تمام عرض اندام كند. البته مسلمانان جسورتر شده­اند.

آيا كافي است يا فكر مي­كنيد هنوز جاي كار وجود دارد؟

الته كه كافي نيست. تازه شروع كرده­ايم؛ شروعي خوب و مثبت و اميدوارم كه در اين حوزه بيش از پيش سرمايه­گذاري كنيم و قدرش را بدانيم زيرا رسانه­ها در آمريكاي شمالي نهاد فراگير و گسترده­اي هستند و حضور همه جانبه قدرتمندي دارند. پس براي مقابله با چنين نهاد استواري كه در همه جا در اينترنت، مطبوعات و به شكل الكترونيكي سيطره دارد بايد بيش از گذشته منابع خود را سرمايه­گذاري كنيم.

از قدرت و گستردگي رسانه­ها گفتيد. امروزه بطور كلي رسانه­ها در اختيار چه كساني است و چگونه در نقل اخبار و وقايع جهان اسلام اعمال نفوذ مي­كنند؟

غالب رسانه­ها در تملك شركت­هاي چند مليتي بزرگي است كه منافع به هم پيوسته­اي دارند. رسانه­ها منافع نخبگان و كمپاني­هاي جامعه سرمايه­داري را كه بر اصول و مفاهيم سكولاريسم و كاپيتاليسم بنا شده تامين مي­كنند.
اگر بخواهم با عدد و رقم بيان كنم هم اكنون نود درصد رسانه­هاي آمريكاي شمالي در اختيار 21 شركت بزرگ اس كه منافع مشترك و متقابلي دارند. مثلاً جنرال الكتريك، سازنده اقلام الكتريكي و دفاعي، مالك CBS است و اكنون با چند شركت ديگر در حال ادغام است.
حتي كمپاني كوكاكولا نيز چندين روزنامه و شبكه تلويزيوني دارد. شمار رسانه­هاي مستقل رو به كاهش گذاشته و تمركزقوا و انحصارگرايي در حال تشديد است. پس اگر جامعه­اي ضعيف و منفعل باقي بماند لطمه مي­خورد. به اعتقاد من تمركزقواي رسانه­ها در مجموع به نفع مسلمانان آمريكاي شمالي نيست.

جامعه مسلمانان در آمريكاي شمالي چگونه مي­توانند با رسانه­هاي انحصارطلب مقابله كنند؟

توصيه اول و اكيد من اين است كه به هر شكل ممكن در رسانه­هاي عمده و مطرح نفوذ كنند. دانشجويان مسلمان بايد به حوزه روزنامه­نگاري، پخش اطلاعات و اخبار و ارتباطات جمعي توجه كنند.
صرف افزايش فارغ­التحصيلان م در اين رشته­ها و اشتغال به كار در رسانه­ها وضعيت را تحت تاثير قرار خواهد داد. نظارت بر رسانه­ها بايد دائماً افزايش يابد.
تنها يك سازمان ملي موسوم به شوراي روابط اسلام و آمريكا (CAIR) وظيفه نظارت بر رسانه­ها را به نحوي مطلوب انجام مي­دهد. اگر نظير اين سازمان و شبكه­ها را در تمام مناطق داشته باشيم يا منابع بيشتري را به اين شورا تزريق كنيم تا كارايي­اش در سطوح محلي و منطقه­اي بهبود يابد قطعاً نتايج بهتري عايد مي­شود. به نظر من سازمان­هاي كوچك و بزرگ اسلامي بايد گروه روابط رسانه­اي داشته باشند. بد نيست نام نظارت را نيز به نام روابط رسانه­اي كه بامسماتر است تغيير دهيم تا معناي واكنش به رسانه­ها از آن افاده نشود. وجود افراد برخوردار از مهارت­هاي مناسب در ارتباط­گيري با رسانه­ها در اين كميته­ها لازم است.
گاهي اوقات از كم و كيف خروجي­ها و فرستنده­هاي رسانه­اي در دوروبرمان خبر نداريم كه با تماس­هاي دائمي مي­توان به آنها راه باز كرد. ده­ها مورد را سراغ دارم كه مسلمانان فكر مي­كردند توان تغيير آنها را ندارند و اكنون پي برده­اند كه ارتباطشان با رسانه­ها وضع مطلوبتري يافته، و هرزمان مطلبي منشر شده يا در راديو و تلويزيون حرف و سخني ارايه مي­شود ابتدا در موردش شور و مشورت مي­كنند سپس روي آنتن مي­فرستند.

شما مدرس رشته رسانه و ارتباطات هستيد و از اهميت مشاركت و حضور مسلمانان در حوزه ژورناليسم گفتيد، اما واقعيت امر اين است كه همچنان كليشه­هاي منفي از مسلمانان ارائه مي­شود. آيا فكر مي­كنيد بخش ار تحريف واقعيات اسلام در رسانه­ها به خاطر آموزش­هاي دانشگاهي ژورناليست­هاست يا دليل ديگري دارد؟ يا ايراد اصلي به صنعت رسانه وارد است كه دانشجويان جوان را جذب و از آنها آدم­هايي با برداشت­هاي منفي از اسلام مي­سازد؟

سوال خوبي است. تجربه تدريس پانزده ساله­ام در دانشگاه­ها و وقوفم بر مطالب اكثر كتاب­هاي درسي در مقاطع تحصيلي ليسانس و بالاتر مي­گويد كه مشكل اصلي نه كتاب­ها بلكه ريشه­هاي سكولار در نظام آموزشي است.
آنها هيچ نظر مثبتي به اسلام ندارند و ژورناليست­ها را به قسمي تربيت مي­كنند كه دين و زندگي غيرديني را دو پديده ناهمگن و ناهماهنگ ببينند، كه اين امر تنها در مورد اسلام صدق نمي­كند. تربيت روزنامه­نگار به نحوي است كه تمام صادرات، خروجي­ها، محصولات و برآيندهاي عالم دين را به ديده ترديد و با سوءظن بنگرد.
ذهن يا مهارت روزنامه­نگار چون موم در دست فضاي سياسي حاكم بر كشور است و به گونه­اي قالب مي­گيرد كه براي اسلام و مسلمانان زيانبار مي­شود.

در مورد سوءظن عمومي به دين گفتيد. آيا موافق نيستيد كه دين اسلام به طور خاص آماج ضربات است؟

حق با شماست چون ديگر اديان دنيا با اين واقعيت! كه سكولاريسم ايدئولوژي مسلط وسبك زندگي است سازش كرده­اند؛ مسيحيت، هندوئيسم، همه اديان بزرگ، يهوديت، به استثناي اسلام كه بر عدم جدايي دين از سياست همواره تاكيد كرده و همين نيز اين دين را آماج تيرهاي بلا كرده است.
سياست قدرت­هاي بزرگ اقتضا مي­كند كه هميشه دشمني براي خود بتراشند. پس از فروپاشي شوروري و پايان جنگ سرد، خيلي طبيعي است كه آن دشمن را اسلام و مسلمانان معرفي كنند.

پس تاييد مي­كنيد كه اديان و ديگر مذاهب به اندازه اسلام مورد هجوم و حمله قرار نگرفته­اند.

همين طور است. عامل ديگري نيز كه در سيره و سنت رسانه­ها به ويژه در آمريكاي شمالي ريشه دارد و اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم پا گرفت در اين امر دخيل است: ژورناليسم جنجالي، بدين معنا كه روزنامه­نگاران از رسوايي و فضاحت خوششان مي­آيد و با شاخ و برگ دادن به چنين قضايايي مي­توانند گزارششان را به سرعت قالب كنند. اخبار مبتني بر حقايق محض با استقبال كمتري روبه­رو مي­شود.
در تحقيقاتي كه پيش از نگارش كتابم انجام مي­دادم به كتابخانه عمومي شيكاگو مراجعه كرده و سرمقاله­هاي روزنامه شيكاگوتريبيون را از سال 1844 تا 1850 خواندم و در يك جمع­بندي متوجه شدم كه اصولاً جوامع ضعيف و نوپا تا مدت­ها از خصومت ديگران درامان نيستند. آن موقع نام ايرلندي­ها تازه بر سر زبان­ها افتاده بود و پنج يا شش سرمقاله ديدم كه در آنها ديدگاهي بسيار منفي و خصمانه عليه ايرلندي­ها اتخاذ شده بود. به يادم افتاد مسلمانان نيز احتمالاً به اين دليل كه جمعيتي نوظهور تلقي مي­شوند تا اين حد در معرض دشمني و نگاه­هاي بدبينانه قرار گرفته­اند. مسلمانان به شكلي سازمان­يافته و جسورانه شروع به واكنش به رسانه­ها كرده­اند.
بنابراين، وضعيت موجود سرانجام به نفع مسلمانان تغيير مي­كند به شرطي كه آنها به شيوه­اي علمي و نظام­يافته با آن مقابله كنند.

گفتيد كه رسانه­ها به اقتضاي طبيعت خود روي سوژه­هاي جنجالي متمركز مي­شوند و جامعه اسلامي نيز از اين امر بي اطلاع نيست؛ صابون رسانه­ها بارها به تنمان خورده است.
هرگاه قضايايي دشوار و حساسيت­زا پيش مي­آيد مسلمانان- خواه دست­اندركاران رسانه­ها و خواه ديگران- چگونه بايد با آن برخورد كنند؟ مثلاً قتل شرافتي زنان در پاكستان و اردن.اين موضوع سال گذشته به يك موضوع جنجالي تبديل شد، و ديديم كه گزارشهاي معتنابهي در اين مورد ارسال و منتشر كردند. مسلمانان چگونه مي­توانند با اين موضوع روبه­رو شوند و آن را كنترل كنند؟

به اعتقاد من حقايق به خودي خود گويا هستند. يكي از راه­هاي عالمانه در پرداختن به موضوع، كمك گرفتن از حقايق است. مسلمانان نبايد در تشريح اين مطلب كه قتل شرافتي ربطي به دين اسلام ندارد و يك سنت قومي است، ترديد كنند. و آمادگي خود را در محكوميت و امحاء اين سنت­ها عملاً به نمايش بگذارند.
در بسياري از موارد با وقوع چنين حوادثي، مسلمانان به اشتباه گمان مي­كنند چون در يك كشور اسلامي اتفاق افتاده بايد از آن دفاع كنند يا برايش توجيهي بتراشند. معتقدم ما به عنوان پيام­آوران اسلام بايد در راه استقرار عدالت كه نخستين تكليف هر مسلمان است، ثابت قدم و استوار گام برداريم.
در سطوح محلي مردم بايد وارد صحنه شوند؛ سردبيران و رسانه­چي­ها بايد حقايق را به معلومات خود منضم نموده و از سعي و كوشش فروگذار نكنند. البته بي­درنگ به توفيق نمي­رسيم. مسلمانان بعد از تلاش پيگير، ارائه حقايق و تداوم تماس خواهند توانست اين پيام را به دنيا بدهند كه آنها هوشيارند، واقعيات را مي­دانند و راز و رمز واكنش مناسب و به موقع را مي­دانند. اخبار بايد در ظرف زماني مناسب منتشر شوند و مسلمانان به لحاظ حس موقع­شناسي بسيار ضعيف و ناكارآمدند.
اگر روزنامه­ها باور كند كه آدم­هاي جبهه مسمانان حرفه­اي هستند اطلاعات و حقايق ارائه شده در رسانه­هاي اسلام را بررسي كرده به صحت حقايق پي مي­برند و آن وقت به حرف­هاي مسلمانان گوش مي­سپارند.
البته برخورد جنجالي رسانه­ها با قضاياي مربوط به مسلمانان پايان نمي­يابد اما رو به كاهش مي­گذاردو شايد بعد از مدتي دست بردارند و به سراغ جماعت بخت برگشته ديگري بروند.

مسلمانان تا آن موقع چگونه مي­توانند قدرت خود را در تحليلي رسانه­اي بالا ببرند؟بطور ميانگين چه چيزهايي درباره رسانه­ها بايد بدانند؟ منظورم نحوه افزايش مهارتشان است نه اينكه لزوماً به حوزه ژورناليسم وارد شوند.

اساسي­ترين مهارت براي دست و پنجه نرم كردن با رسانه­ها حتي رسانه­هاي الكترونيكي، كسب مهارت نگارش به شيوه­اي موثر و اقناعي است. مسلمانان عموماً از اين ناحيه دچار ضعف هستند و نمي­دانند نكته­اي را چگونه به دقت ارائه كنند.
مي­توان با برگزاري كارگاه­هاي يك روزه و سمينارهايي شروع كرد تا علاقمندان به اين رشته­ يا حوزه در معرض مهارت­هاي اساسي مكاتبات با سردبير، حضور در برنامه­هاي راديويي و تلويزيوني، نگارش يك آيتم خبري تاثيرگذار، مديريت يك كنفرانس خبري موفق، گزارش نويسي و ارسال سوال به سردبير قرار بگيرند. لازم نيست همه به مدرسه روزنامه­نگاري بروند؛ مي­توان با برنامه­ريزي مناسب، اين كارگاه­ها را هر جا كه لازم باشد تشكيل داد.
زماني كه تدريس رشته رسانه را شروع كردم مراجع علمي معتبر تنها دو يا سه نفر بودند، اما شكرخدا، اكنون ده­ها شخصيت علمي داريم كه مي­توانند كارگاه تشكيل دهند، و به ميان مردمي كه به اين مكان­ها ميآيند بروند و جوانان را به كسب مهارت و آمادگي براي مقابله با رسانه­ها تشويق كنند.

تا اينجا از رسانه­هاي جهان به ويژه رسانه­هاي آمريكا حرف زديم. مسلمانان آمريكاي شمالي نشرياتي به زبان انگليسي منتشر مي­كنند. استنباط شما از اين نشريات چيست و چه تاثيراتي روي جامعه مسلمانان اين كشور داشته­اند؟

نشريات مسلمانان به لحاظ كيفيت، تنوع و تعدد مقالات و محتوا راه درازي را پيموده­اند. نگراني من از نحوه مديريت آنهاست. كم نيستند نشرياتي كه با تيراژ ده هزار آغاز به انتشار كرده­اند و ظرف يكي دو سال از مرز پنجاه هزار و شصت هزار مشترك گذشته­اند.
اما نشريات مسلمانان در اين 35 سال گذشته به ندرت مشتركانشان به دوازده يا پانزده هزار مي­رسد. علت پايين بودن تعداد مشتركان، اشتراك­هاي پولي است. اين ديگر رسانه جمعي نيست؛ رسانه فردي است و درواقع راهي فردي براي نزديك شدن به مردم است.
مسلمانان به چشم خود شاهدند كه يك روزنامه محلي در اين كشور بعد از مدتي به جايگاه روزنامه سراسري دست مي­يابد. دارم راجع به آمريكاي امروز صحبت مي­كنم كه مي­بينم تيراژ روزنامه­ها اوج مي­گيرد؛ و مجلاتي كه بدون درج آگهي و كسب درآمد از اين راه به تيراژ بالاي صدهزار نسخه صعود مي­كنند. پس راه براي انجام خيلي كارها باز است. اما گويي مسلمانان به وضعيت كنوني­شان رضايت داده­اند و مي­گويند همين بس است.
مسلمانان بايد به اين حرفه با ديد تخصصي نگاه كنند. مثلاً در هنگام استخدام سردبير بايد مدير داخلي، مدير توزيع، مدير فروش و تبليغات نيز استخدام كنند. بدين ترتيب آمار مشتركانشان به هزاران نفر خواهد رسيد و سرمايه­گذاري مجله نيز سودآور مي­شود؛ اما متاسفانه آنها به اين استنباط نرسيده­اند.
بين اين مجلات هماهنگي وجود ندارد. اكثر آنها عده­اي خاص را مخاطب مي­سازند و توجهي به مسلمانان ساير مذاهب و فرقه­ها ندارند. محتواي مجلات ما به مسائل آنها نمي­پردازد.
بنابراين اگر همه نشريات مسلمانان نهايتاً به دست سي تا پنجاه هزار نفر در اين كشور برسد و جمعيت مسلمانان را نيز شش ميليون نفر تخمين بزنيم، برآيند نامطلوبي حاصل مي­شود. اين وضعيت به رغم بهبو كيفيت نشريات مسلمانان در قياس با ده، پانزده سال گذشته قابل قبول نيست. بايد روي مديريت نشريات، توزيع و آگهي و پرهيز از موازي­كاري و تكرار متمركز شويم.
حال مي­خواهم به بعد ديگري از رسانه­ها بپردازم. ما روي رسانه­هاي خبري متمركز شده­ايم اما از يك دژ قدرتمند منفي­بافي و سياه­نمايي عليه اسلام يعني صنعت سرگرمي­سازي غافل مانده­ايم. فيلم­هايي مانند "محاصره"1 و "قواعد درگيري"2 كه به تازگي ساخته و به نمايش درآمده­اند مصداق برداشت­هاي منفي و ناصواب و كليشه­هايي است كه از طريق رسانه­هاي سرگرمي­ساز عليه اسلام و مسلمانان به مردم تزريق مي­شود. مسلمانان براي اين معضل چه چاره­اي بايد بينديشند؟
زمان درازي است كه ما سرگرمي را به عنوان يك ابزار ارتباطي معتبر حذف كرده­ايم، بدين گمان كه سرگرم كردن مردم بايد ضرورتاً به قيمت نقض برخي از اصول اسلام باشد.
از علماي اسلام درباره سرگرمي، فيلم، سينما، موسيقي و نمايش كه سوال مي­كنيم همواره نظري منفي ارائه مي­دهند. تنها در اين ده، پانزده سال اخير است كه برخي موسسات، سازمان­ها و شركت­ها در حركتي جسورانه وارد صنعت سرگرمي­سازي شده­اند كه حتي براي برخي كودكان نيز آموزنده باشد.
در صنعت فيلمسازي، استعدادهاي فراواني هم در آمريكا و هم در كشورهاي مسلمان داريم، اما علماي اسلام به اين قضيه توجه كافي روا نداشته­اند.
بايد تحريف چهره مسلمانان و بزرگان اسلام در فيلم­هايي مانند " محاصره" و " قواعد درگيري" و امثال آن را به چالش بكشيم. صنايع سرگرمي­ساز به نگراني ما اهميتي نمي­دهند. آنها موسسات قدرتمند و پولساز هستند.
به تازگي شوراي روابط عمومي مسلمانان در لس­آنجلس با استوديوهاي يونيورسال و تايم وارنر ارتباطات خوبي برقرار كرده­اند و نتايج خوبي هم گرفته­اند.
كساني هستند كه فكر مي­كنند با اين رسانه مي­توانند اسلام را تخريب كنند، شاهد آن هم توليد صدها فيلم ضد اسلامي است؛ پس تا استعدادهايمان را به كار نگيريم و سرمايه­گذاري نكنيم...
من مفتي يا عالٍم نيستم، از روي فهم خود از قرآن و سنت مي­گويم كه مي­توانيم از استعداد و ظرفيت مسلمانان به طور كامل براي سرگرم­سازي استفاده كنيم زيرا مردم در اوقات فراغتشان بدان نياز دارند و اگر به روشي شايسته و مقبول اين كار را نكنيم هزاران نوع سرگرمي در اطرافشان هست كه مردم را به سمت خود جذب مي­كنند.
راهبرد مطلوب و درست اين است كه به تلاش، نظارت و واكنش به بهترين و مثبت­ترين وج ممكن ادامه دهيم، از نفوذ خودمان استفاده كنيم، متحد شويم، شبكه تشكيل دهيم و موردي از اين قبيل. در ميان فرقه­هاي مذهبي، مسيحيان، يهوديان، بودايي­ها و حتي هندوها هستند كساني كه آماده اتحاد با مسلمانان­اند تا دربرابر محصولاتي كه از‌هاليوود و صنعت سرگرمي­سازي بيرون مي­آيد موضع اخلاقي بگيرند.
اما متاسفانه اكراه داريم، هميشه دچار سوءظن هستيم. چون در ميان خودمان نسبت به حضور در بازار انديشه­ها شك و ترديد داريم. تا اين سوءظن­ها و بي­اعتمادي­ها در شخصيت و روح و روان مسلمانان باقي است، دائماً از ناحيه تحريفات صنعت سرگرمي­سازي عليه خود ضربه مي­خورند.


***


1. محاصره The Siege

اين فيلم ماجراي آنتوني هوبارد با بازي دنزل واشنگتن، يك مامور اف.بي.آي، را روايت مي­كند كه سعي دارد از انفجار بمب­هايي كه در چند اتوبوس كار گذاشته شده­اند جلوگيري كند. يك گروه تروريستي موفق مي­شود اتوبوسي را در نيويورك منفجر كند. اف.بي.آي محل اختفاي آنان را شناسايي كرده و به آنجا حمله مي­برد. در حين تيراندازي، همه تروريست­ها كشته مي­شوند. اما، اين عمليات منجر به فعال شدن گروه تروريستي بعدي مي­شود كه تئاتري را در برادوي منفجر مي­كنند. محل اختفاي گروه دوم نيز كشف و پاكسازي مي­شود، ولي گروه تروريستي سوم اين بار موفق مي­شود دفاتر اداره عمليات ضد تروريستي اف.بي.آي را بمب­گذاري كند. رييس جمهور در شهر حكومت نظامي اعلام مي­كند و ارتش به فرماندهي سرلشكر ويليام دٍوٍرو كنترل اوضاع را بدست مي­گيرد. در اينجا بين مامور فدرال، ارتش و تروريست­ها كشمكش بوجود مي­آيد.
در اين فيلم مي­بينيم افرادي كه ظاهرشان شبيه عرب­هاست به طور گسترده دستگير و بازداشت مي­شوند. با اين كه فيلم مذكور سه سال پيش از حملات يازدهم سپتامبر ساخته شد اما بعضي از المان­هاي آن جنبه پيشگويانه از وقايع آينده دارد، مانند حمله تروريست­ها اسلامي به نيويورك از جمله به ساختمان­هاي دولتي آمريكا و تحريك احساسات عرب­ستيزي در ميان مردم آمريكا.
"ضربه متقابل" يكي از مضامين كليدي فيلم است. اين واژه از اصطلاحات سازمان سيا براي پيش­بيني پيامدهاي احتمالي عمليات آنها در خارج از آمريكا مي­باشد. در فيلم، دليل شيخ احمد بن طلال و پيروانش به ارتكاب حملات تروريستي عليه آمريكا اين است كه آمريكا توسط سيا به او و يارانش كمك‌هاي مالي كرده و طريقه ساختن بمب و انجام عمليات خرابكارانه عليه صدام را آموزش مي­داد. اما با تغيير سياست­هاي آمريكا اين حمايت­ها قطع شد و آنها قتل عام شدند. عده­اي توانستند فرار كنند و به آمريكا بيايند.
فيلم محاصره، محصول سال 1988 به كارگرداني ادوارد زويك است.


2. قواعد درگيري
Rules of Engagement

جمعيت عظيمي از تظاهركنندگان در يمن، سفارت آمريكا را محاصره مي­كنند. با وخامت اوضاع، سرهنگ تٍري چيلدرز مامور حفاظت از سفارت مي­شود. چيلدرز موظف است در صورت بروز رفتارهاي خشونت­آميز از سوي تظاهركنندگان، سفير و خانواده­اش را از مهلكه بدر ببرد. امنيت سفير به خطر نمي­افتد اما سه سرباز و بيش از هشتاد مرد، زن و كودك يمني كشته مي­شوند. چيلدرز در بازگشت از ماموريت به اتهام نقض قواعد درگيري كه منجر به كشته شدن افراد غير مسلح شد محاكمه نظامي مي­شود. او توضيح مي­دهد كه تظاهركنندگان مسلح بودند و به سمت سفارت شليك كردند. زماني كه تيم دادستاني و افرادي در كابينه رييس جمهور شواهدي را پنهان مي­كنند اوضاع پيچيده مي­شود.
گناه­كاري يا بيگناهي چيلدرز منوط به بررسي دقيق “ قواعد درگيري” است كه در شرايط نظامي كاربرد دارد. طبق اين قواعد چنانچه چند تروريست در ميان جمعيت بوده و به سمت سربازان او تيراندازي كرده­اند، بنابراين چيلدرز مرتكب جرم نشده است. در اين جا فرصتي براي تحليل يك ابهام اخلاقي فراهم مي­شود: آيا مردي كه غير نظاميان غير مسلح از جمله زنان و كودكان را كشته است از اتهام قتل مبراست؟
صحنه اصلي فيلم در يمن اتفاق مي­افتد، جايي كه جمعيت آشفته­اي از مردان، زنان، و كودكان در مقابل سفارت آمريكا تظاهرات مي­كنند. همه چيز بر اين محور مي­چرخد كه آيا جمعيت مذكور مسلح بود، و تير اول را آنها شليك كردند يا سرهنگ چيلدرز از دستوراتش تخطي كرده و از روي خشم يا انگيزه­اي نهان فرمان شليك صادر كرده است.
طبق قوانين ارتش آمريكا، چيلدرز به خاطر كشتار 83 غيرنظامي، متهم به قتل است. اما اگر برخي از آنها سلاح حمل مي­كردند و تيراندازي نمودند، او بيگناه است.
بنا به اظهار دادستان، فرمان چيلدرز به آتش به روي جمعيت ناشي از ترس، نژادپرستي، يا پريشاني شخصي بوده است. وكيل مدافع و چيلدرز مي­گويند كه او نگران جان تفنگداران خود بوده و از دستورات و قواعد درگيري سرپيچي نكرده است. دادستان براي اثبات مدعايش سابقه بدرفتاري چيلدرز در ويتنام را به دادگاه ارائه مي­دهد.
در فلاشبك ابتداي فيلم، رسته نظامي ستوان‌هاج به محاصره افراد سرهنگ بين­له كائو، افسر ويتنام شمالي درآمده، چيلدرز و افرادش موفق مي­شوند افسر ويتنامي و بيسيم­چي­اش را اسير كنند. چيلدرز در تقلا براي نجات ستوان‌هاج و رسته­اش هفت­تيري را به سر بيسيم­چي نشانه مي­گيرد تا سرهنگ كائو در ازاي نجات جان خود و بيسيم­چي­اش حاضر شود دست از محاصره بردارد. سرهنگ كائو ابتدا مخالفت مي­كند و چيلدرز نيز سرباز ويتنامي را مي­كشد. بعد از آنكه افسر ويتنامي نظرش را عوض مي­كند و به نيروهايش دستور مي­دهد از آن منطقه عقب نشيني كنند وي را آزاد مي­كنند.
در دادگاه، سرهنگ كائو شهادت مي­دهد كه چيلدرز او را تهديد به مرگ كرد تا تفنگدارانش را نجات دهد اما وقتي كه اذعان مي­كند خود او هم اگر جاي چيلدرز بود همان كار را مي­كرد دادگاه به نقطه عطف مي­رسد و سرانجام چيلدرز از اتهام قتل تبرئه مي­شود اما هيئت منصفه و همقطاران چيلدرز او را در مورد نقض آرامش گناهكار شناخته و بدين ترتيب دوران نظامي او به سر مي­آيد.
فيلم قواعد درگيري به خاطر ارائه تصويري مخدوش از اعراب به شدت مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. كميته ضد تبعيض اعراب و آمريكا اين فيلم را “ نژادپرستانه­ترين فيلم‌هاليوود عليه اعراب” عنوان كردند. بدترين احساسات نژادپرستانه عليه مردم يمن در اين فيلم به نمايش درآمده: قيافه­هاي عصباني، نوع لباس، حجاب، ريش، زبان غيرقابل فهم و علاقه آنها به خشونت. پيام”قواعد درگيري” اين است كه مرگ سزاي تمام كساني است كه با آمريكا مخالفت مي­كنند و در اين موارد قتل زنان و كودكان نيز مجاز شمرده مي­شود.
فيلم قواعد درگيري محصول سال 2000 آمريكا به كارگرداني ويليام فرايدكين است.

حتي كمپاني كوكاكولا نيز چندين روزنامه و شبكه تلويزيوني دارد. شمار رسانه­هاي مستقل رو به كاهش گذاشته و تمركزقوا و انحصارگرايي در حال تشديد است




ژورناليست­ها را به قسمي تربيت مي­كنند كه دين و زندگي غيرديني را دو پديده ناهمگن و ناهماهنگ ببينند




پس راه براي انجام خيلي كارها باز است. اما گويي مسلمانان به وضعيت كنوني­شان رضايت داده­اند و مي­گويند همين بس است

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680628