|
اشاره:
معرفي:
محمد احمدالله صديقي از سال 1978 تا كنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس ژورناليسم و روابط عمومي اشتغال داشته است. او همچنين نائب رييس افتخاري كالج اسلامي آمريكا در شيكاگو و عضو هيئت مديره آن است. انجمن علما و متخصصان آمريكاي شمالي توسط دكتر صديقي تاسيس شده و دبيركلي اين انجمن نيز برعهده وي ميباشد. او در سال 1973 به جماعت اسلامي هند پيوست و رياست جنبش اسلامي دانشجويان هند را نيز تقبل نمود. دكتر صديقي علاقه و توجه خاصي به رسانههاي مسلمانان، سياستگذاري اطلاعرساني در كشورهاي اسلامي ومعرفي اسلام و مسلمانان در رسانههاي آمريكا دارد و در موضوعات يادشده مقالات متعددي در بنگلادش، كانادا، مصر، انگليس، فرانسه، آلمان، هند، اندونزي، ژاپن، كويت، مالزي، پاكستان، فيليپين، عربستان، كره جنوبي، اسپانيا، آمريكا، تايلند، تركيه و يوگسلاوي سابق منتشر كرده است.
از كتابهاي او ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
روزنامههاي قوميتهاي هندي در آمريكا (1984) اسلام: ديدگاه معاصر(1993) اسلام، مسلمانان و رسانهها(1997) مجله "علوم اجتماعي اسلام" چاپ آمريكا از سال 1988 تا 1991 دبيري سرويس نقد كتاب خود را به دكتر صديقي سپرده بود. ماهنامه "مناره" چاپ لسآنجلس و هفتهنامه The Muslim Observer متعلق به مسلمانان آمريكاي شمالي از نظرات مشورتي او بهره بردهاند. دكتر صديقي متولد ايالت اوتارپرادش هند است؛ وي موفق شد مدرك كارشناسي ارشد رشته فيزيك را از دانشگاه اسلامي آليگارهه بگيرد و در سال 1992 به خاطر كسب عاليترين نمرات در رشته الهيات اسلامي، از سوي دانشگاه ايلينويز غربي مفتخر به دريافت نشان طلا شد.
بيست و هفت سال پيش در رشته فيزيك مدرك كارشناسي ارشد گرفته بودم و خودم را آماده ميكردم تا سطح دكتراي اين رشته نيز پيش بروم كه اتفاق عجيبي در دانشگاه آليگارهه مسير زندگيام را تغيير داد و موجب شد از خير دكتراي فيزيك گذشته و به عرصه رسانه قدم گذارم. مدير شبكه تلويزيوني دهلي و تعدادي از دانشجويان سالهاي آخر به دعوت نايب رييس دانشگاه اسلامي آليگارهه براي شركت در مراسم شام آمده بودند. ما سر صحبت را با مدير شبكه باز كرده و از ارايه تصاوير نادرست و غرضورزانه از اسلام و مسلمانان در تلويزيون ملي و رسانههاي هند زبان به شكوه و گلايه گشوديم. ايشان در حين ترك دانشگاه گفت اگر در ميان شما چند جوان مسلمان پردل و جرئت پيدا ميشود حاضرم در شبكهمان فرصتي را در اختيارشان بگذارم. او رفت و ما پس از كلي جر و بحث ديديم كسي را براي توصيه به شبكه تلويزيوني ايشان نداريم. آن اتفاق تلنگري بيداركننده به ذهن من بود كه نق زدن و شكايت كردن چاره درد ما نيست و مشكلي را از مسلمانان حل نميكند. اين بود كه در سال 1981 به دانشگاه ايلينويز در شيكاگو آمدم و با تحصيل در رشته ارتباطات جمعي موفق به اخذ مدرك كارشناسي ارشد شدم و پس از آن نيز در دانشگاه تمپل در فيلادلفيا ثبت نام كردم و دكتراي ارتباطات بينالملل و روابط عمومي گرفتم. از سال 1978 نيز تاكنون در دانشگاه ايلينويز غربي به تدريس پرداختهام، اما بررسي و تحليل تصوير اسلام و جامعه مسلمانان در رسانههاي آمريكا از موضوعات دائمي و مورد علاقهام براي تحقيقات بوده است. حدود ده سال پيش در بسياري از شهرهاي آمريكا و كانادا كارگاه رسانه تشكيل دادم. هدف از اين كارگاه كه از شش ساعت تا چهار روز قابل برنامهريزي است معرفي و ارائه مهارتهاي پايهاي رسانه به مسلمانان و ترغيب آنها به اختصاص بخشي از اوقات خويش به اين كار است. از آنجايي كه قصد داشتم مطالعات عميقتر و جامعتري در زمينه رسانهها انجام دهم سال 1994-95 را به فرصت مطالعاتي اختصاص داده و دست به پژوهشهايي زدم كه حاصلش در كتاب "اسلام، مسلمانان و رسانهها" گردآمد. در حال حاضر روي موضوع "اخلاق رسانهها" فعاليت ميكنم. اين موضوع تنها در حوزه دغدغههاي مسلمانان نيست، بلكه با گسترش روزافزون رسانهها و عاري شدن آنها از معيارهاي ارزشي، نگراني مردم و به خصوص انديشمندان غيرمسلمان از بابت ارزشهاي ژورناليستي افزايش يافته خواستار توجه به مسئله اخلاق در اين حيطه شدهاند. در سال 1997 در گلاسكوي اسكاتلند با حضور صاحبنظران مسلماني از سراسر دنيا درباره اخلاق رسانهاي برگزار كردم. علاقه شايان توجه جمعي از معاريف غيرمسلمان و اصحاب رسانه به موضوع اخلاق رسانهاي برايم بسيار جالب توجه و انگيزهبخش بود. يكي از كارهايم ايجاد ارتباط شخصي با كساني است كه در روزنامهها و شبكههاي راديوتلويزيوني مشغولند.
نظر به تخصص و تجاربتان در حوزه رسانهها و همچنين تدريس دروس اين رشته، مختصري درباره روند شكلگيري ارتباط مسلمانان با رسانهها به خصوص در آمريكا در بيست سال گذشته توضيح دهيد.
تحول ارتباط مسلمانان با رسانهها در آمريكا، يا به عبارت بهتر، آمريكاي شمالي، از سه واقعه مهم تاثير پذيرفته است كه دو واقعه در تاريخ ثبت شده و سومي كماكان استمرار دارد. اولين رويداد تحريم نفتي اوپك در سال 1973 بود كه عموم مردم آمريكاي شمالي نسبت بدان احساس و خاطره ناخوشايندي پيدا كردهاند. انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 دومين رويداد را رقم زد و براي نخستين بار به غيرمسلمانان ثابت كرد كه اسلام نيز ميتواند نظام حكومتي قدرتمند و پايداري بنا كند. و سومين واقعه نيز منازعات خاورميانه به ويژه درگيريهاي مردم فلسطين با كساني است كه نام خودشان را "مردم اسرائيل" گذاشتهاند. وقتي مسلمانان ديدند كه رسانهها با تاثير بر افكار عمومي، ذهن مردم را نسبت به اسلام و مسلمانان مخدوش ميكنند تصميم به ورود به عرصه رسانهها گرفتند و در اين مبارزه، برخي از عالمان غيرمسلمان نيز بدانان پيوستند. از برجستهترين فضلاي غيرمسلمان ميتوان به ادوارد سعيد اشاره كرد كه كتابي درباره نحوه پوشش وقايع و جريانات اسلام و جهان عرب در آمريكا نوشت و تا پايان عمر از نگارش مقالات متعدد در اين مقوله كوتاهي نكرد. البته افراد ديگري هم هستند كه همچون او دست به قلم بردند و سمينار و كارگاههايي برگزار كردند. در ابتدا موضع مسلمانان غالباً تدافعي بود، اما به مرور زمان دريافتند كه راهبرد تدافعي به كارشان نميآيد بنابراين در چارچوبي مثبت و مبتكرانه به حركتهايي غيرمنفعلانه روي آوردند. در اين مقطع عده زيادي از مسلمانان، به ويژه آگاهان از اهميت رسانهها، سازمانهاي ملي، منطقهاي و محلي تشكيل دادهاند كه از يك سو معرفي غلط اسلام و مسلمانان در رسانهها را رصد ميكنند و از ديگر سو با رسانهها رابطهاي بلندمدت، متقابل و سودمند برقرار مينمايند.
پس شما معتقديد مسلمانان در مقابله با حملات و تبعيضات رسانهها جسورتر شدهاند؟
قطعاً؛ رسانه، ابزار قدرت است. سال 1996 اتفاق بيداركنندهاي برايم افتاد. در آن سال براي سخنراني به يكي از دانشگاههاي مركز هند رفته بودم. روي پوستر بزرگي نوشته بود: " كسي كه جرئت كند رسانه را به چالش كشد قادر نخواهد بود سوژه اخبار شود." و در زير اين عبارت نام يكي از روزنامههاي محلي خودنمايي ميكرد. به اين جمله انديشيدم و خود با تصديق اين كه رسانهها نهاد قدرتمندي هستند دريافتم آنها هيچ سوژهاي را قابل اعتنا نميدانند مگر آنكه به قدرتش پي ببرند و يا سوژه با قدرت تمام عرض اندام كند. البته مسلمانان جسورتر شدهاند.
آيا كافي است يا فكر ميكنيد هنوز جاي كار وجود دارد؟
الته كه كافي نيست. تازه شروع كردهايم؛ شروعي خوب و مثبت و اميدوارم كه در اين حوزه بيش از پيش سرمايهگذاري كنيم و قدرش را بدانيم زيرا رسانهها در آمريكاي شمالي نهاد فراگير و گستردهاي هستند و حضور همه جانبه قدرتمندي دارند. پس براي مقابله با چنين نهاد استواري كه در همه جا در اينترنت، مطبوعات و به شكل الكترونيكي سيطره دارد بايد بيش از گذشته منابع خود را سرمايهگذاري كنيم.
از قدرت و گستردگي رسانهها گفتيد. امروزه بطور كلي رسانهها در اختيار چه كساني است و چگونه در نقل اخبار و وقايع جهان اسلام اعمال نفوذ ميكنند؟
غالب رسانهها در تملك شركتهاي چند مليتي بزرگي است كه منافع به هم پيوستهاي دارند. رسانهها منافع نخبگان و كمپانيهاي جامعه سرمايهداري را كه بر اصول و مفاهيم سكولاريسم و كاپيتاليسم بنا شده تامين ميكنند. اگر بخواهم با عدد و رقم بيان كنم هم اكنون نود درصد رسانههاي آمريكاي شمالي در اختيار 21 شركت بزرگ اس كه منافع مشترك و متقابلي دارند. مثلاً جنرال الكتريك، سازنده اقلام الكتريكي و دفاعي، مالك CBS است و اكنون با چند شركت ديگر در حال ادغام است. حتي كمپاني كوكاكولا نيز چندين روزنامه و شبكه تلويزيوني دارد. شمار رسانههاي مستقل رو به كاهش گذاشته و تمركزقوا و انحصارگرايي در حال تشديد است. پس اگر جامعهاي ضعيف و منفعل باقي بماند لطمه ميخورد. به اعتقاد من تمركزقواي رسانهها در مجموع به نفع مسلمانان آمريكاي شمالي نيست.
جامعه مسلمانان در آمريكاي شمالي چگونه ميتوانند با رسانههاي انحصارطلب مقابله كنند؟
توصيه اول و اكيد من اين است كه به هر شكل ممكن در رسانههاي عمده و مطرح نفوذ كنند. دانشجويان مسلمان بايد به حوزه روزنامهنگاري، پخش اطلاعات و اخبار و ارتباطات جمعي توجه كنند. صرف افزايش فارغالتحصيلان م در اين رشتهها و اشتغال به كار در رسانهها وضعيت را تحت تاثير قرار خواهد داد. نظارت بر رسانهها بايد دائماً افزايش يابد. تنها يك سازمان ملي موسوم به شوراي روابط اسلام و آمريكا (CAIR) وظيفه نظارت بر رسانهها را به نحوي مطلوب انجام ميدهد. اگر نظير اين سازمان و شبكهها را در تمام مناطق داشته باشيم يا منابع بيشتري را به اين شورا تزريق كنيم تا كارايياش در سطوح محلي و منطقهاي بهبود يابد قطعاً نتايج بهتري عايد ميشود. به نظر من سازمانهاي كوچك و بزرگ اسلامي بايد گروه روابط رسانهاي داشته باشند. بد نيست نام نظارت را نيز به نام روابط رسانهاي كه بامسماتر است تغيير دهيم تا معناي واكنش به رسانهها از آن افاده نشود. وجود افراد برخوردار از مهارتهاي مناسب در ارتباطگيري با رسانهها در اين كميتهها لازم است. گاهي اوقات از كم و كيف خروجيها و فرستندههاي رسانهاي در دوروبرمان خبر نداريم كه با تماسهاي دائمي ميتوان به آنها راه باز كرد. دهها مورد را سراغ دارم كه مسلمانان فكر ميكردند توان تغيير آنها را ندارند و اكنون پي بردهاند كه ارتباطشان با رسانهها وضع مطلوبتري يافته، و هرزمان مطلبي منشر شده يا در راديو و تلويزيون حرف و سخني ارايه ميشود ابتدا در موردش شور و مشورت ميكنند سپس روي آنتن ميفرستند.
شما مدرس رشته رسانه و ارتباطات هستيد و از اهميت مشاركت و حضور مسلمانان در حوزه ژورناليسم گفتيد، اما واقعيت امر اين است كه همچنان كليشههاي منفي از مسلمانان ارائه ميشود. آيا فكر ميكنيد بخش ار تحريف واقعيات اسلام در رسانهها به خاطر آموزشهاي دانشگاهي ژورناليستهاست يا دليل ديگري دارد؟ يا ايراد اصلي به صنعت رسانه وارد است كه دانشجويان جوان را جذب و از آنها آدمهايي با برداشتهاي منفي از اسلام ميسازد؟
سوال خوبي است. تجربه تدريس پانزده سالهام در دانشگاهها و وقوفم بر مطالب اكثر كتابهاي درسي در مقاطع تحصيلي ليسانس و بالاتر ميگويد كه مشكل اصلي نه كتابها بلكه ريشههاي سكولار در نظام آموزشي است. آنها هيچ نظر مثبتي به اسلام ندارند و ژورناليستها را به قسمي تربيت ميكنند كه دين و زندگي غيرديني را دو پديده ناهمگن و ناهماهنگ ببينند، كه اين امر تنها در مورد اسلام صدق نميكند. تربيت روزنامهنگار به نحوي است كه تمام صادرات، خروجيها، محصولات و برآيندهاي عالم دين را به ديده ترديد و با سوءظن بنگرد. ذهن يا مهارت روزنامهنگار چون موم در دست فضاي سياسي حاكم بر كشور است و به گونهاي قالب ميگيرد كه براي اسلام و مسلمانان زيانبار ميشود.
در مورد سوءظن عمومي به دين گفتيد. آيا موافق نيستيد كه دين اسلام به طور خاص آماج ضربات است؟
حق با شماست چون ديگر اديان دنيا با اين واقعيت! كه سكولاريسم ايدئولوژي مسلط وسبك زندگي است سازش كردهاند؛ مسيحيت، هندوئيسم، همه اديان بزرگ، يهوديت، به استثناي اسلام كه بر عدم جدايي دين از سياست همواره تاكيد كرده و همين نيز اين دين را آماج تيرهاي بلا كرده است. سياست قدرتهاي بزرگ اقتضا ميكند كه هميشه دشمني براي خود بتراشند. پس از فروپاشي شوروري و پايان جنگ سرد، خيلي طبيعي است كه آن دشمن را اسلام و مسلمانان معرفي كنند.
پس تاييد ميكنيد كه اديان و ديگر مذاهب به اندازه اسلام مورد هجوم و حمله قرار نگرفتهاند.
همين طور است. عامل ديگري نيز كه در سيره و سنت رسانهها به ويژه در آمريكاي شمالي ريشه دارد و اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم پا گرفت در اين امر دخيل است: ژورناليسم جنجالي، بدين معنا كه روزنامهنگاران از رسوايي و فضاحت خوششان ميآيد و با شاخ و برگ دادن به چنين قضايايي ميتوانند گزارششان را به سرعت قالب كنند. اخبار مبتني بر حقايق محض با استقبال كمتري روبهرو ميشود. در تحقيقاتي كه پيش از نگارش كتابم انجام ميدادم به كتابخانه عمومي شيكاگو مراجعه كرده و سرمقالههاي روزنامه شيكاگوتريبيون را از سال 1844 تا 1850 خواندم و در يك جمعبندي متوجه شدم كه اصولاً جوامع ضعيف و نوپا تا مدتها از خصومت ديگران درامان نيستند. آن موقع نام ايرلنديها تازه بر سر زبانها افتاده بود و پنج يا شش سرمقاله ديدم كه در آنها ديدگاهي بسيار منفي و خصمانه عليه ايرلنديها اتخاذ شده بود. به يادم افتاد مسلمانان نيز احتمالاً به اين دليل كه جمعيتي نوظهور تلقي ميشوند تا اين حد در معرض دشمني و نگاههاي بدبينانه قرار گرفتهاند. مسلمانان به شكلي سازمانيافته و جسورانه شروع به واكنش به رسانهها كردهاند. بنابراين، وضعيت موجود سرانجام به نفع مسلمانان تغيير ميكند به شرطي كه آنها به شيوهاي علمي و نظاميافته با آن مقابله كنند.
گفتيد كه رسانهها به اقتضاي طبيعت خود روي سوژههاي جنجالي متمركز ميشوند و جامعه اسلامي نيز از اين امر بي اطلاع نيست؛ صابون رسانهها بارها به تنمان خورده است. هرگاه قضايايي دشوار و حساسيتزا پيش ميآيد مسلمانان- خواه دستاندركاران رسانهها و خواه ديگران- چگونه بايد با آن برخورد كنند؟ مثلاً قتل شرافتي زنان در پاكستان و اردن.اين موضوع سال گذشته به يك موضوع جنجالي تبديل شد، و ديديم كه گزارشهاي معتنابهي در اين مورد ارسال و منتشر كردند. مسلمانان چگونه ميتوانند با اين موضوع روبهرو شوند و آن را كنترل كنند؟
به اعتقاد من حقايق به خودي خود گويا هستند. يكي از راههاي عالمانه در پرداختن به موضوع، كمك گرفتن از حقايق است. مسلمانان نبايد در تشريح اين مطلب كه قتل شرافتي ربطي به دين اسلام ندارد و يك سنت قومي است، ترديد كنند. و آمادگي خود را در محكوميت و امحاء اين سنتها عملاً به نمايش بگذارند. در بسياري از موارد با وقوع چنين حوادثي، مسلمانان به اشتباه گمان ميكنند چون در يك كشور اسلامي اتفاق افتاده بايد از آن دفاع كنند يا برايش توجيهي بتراشند. معتقدم ما به عنوان پيامآوران اسلام بايد در راه استقرار عدالت كه نخستين تكليف هر مسلمان است، ثابت قدم و استوار گام برداريم. در سطوح محلي مردم بايد وارد صحنه شوند؛ سردبيران و رسانهچيها بايد حقايق را به معلومات خود منضم نموده و از سعي و كوشش فروگذار نكنند. البته بيدرنگ به توفيق نميرسيم. مسلمانان بعد از تلاش پيگير، ارائه حقايق و تداوم تماس خواهند توانست اين پيام را به دنيا بدهند كه آنها هوشيارند، واقعيات را ميدانند و راز و رمز واكنش مناسب و به موقع را ميدانند. اخبار بايد در ظرف زماني مناسب منتشر شوند و مسلمانان به لحاظ حس موقعشناسي بسيار ضعيف و ناكارآمدند. اگر روزنامهها باور كند كه آدمهاي جبهه مسمانان حرفهاي هستند اطلاعات و حقايق ارائه شده در رسانههاي اسلام را بررسي كرده به صحت حقايق پي ميبرند و آن وقت به حرفهاي مسلمانان گوش ميسپارند. البته برخورد جنجالي رسانهها با قضاياي مربوط به مسلمانان پايان نمييابد اما رو به كاهش ميگذاردو شايد بعد از مدتي دست بردارند و به سراغ جماعت بخت برگشته ديگري بروند.
مسلمانان تا آن موقع چگونه ميتوانند قدرت خود را در تحليلي رسانهاي بالا ببرند؟بطور ميانگين چه چيزهايي درباره رسانهها بايد بدانند؟ منظورم نحوه افزايش مهارتشان است نه اينكه لزوماً به حوزه ژورناليسم وارد شوند.
اساسيترين مهارت براي دست و پنجه نرم كردن با رسانهها حتي رسانههاي الكترونيكي، كسب مهارت نگارش به شيوهاي موثر و اقناعي است. مسلمانان عموماً از اين ناحيه دچار ضعف هستند و نميدانند نكتهاي را چگونه به دقت ارائه كنند. ميتوان با برگزاري كارگاههاي يك روزه و سمينارهايي شروع كرد تا علاقمندان به اين رشته يا حوزه در معرض مهارتهاي اساسي مكاتبات با سردبير، حضور در برنامههاي راديويي و تلويزيوني، نگارش يك آيتم خبري تاثيرگذار، مديريت يك كنفرانس خبري موفق، گزارش نويسي و ارسال سوال به سردبير قرار بگيرند. لازم نيست همه به مدرسه روزنامهنگاري بروند؛ ميتوان با برنامهريزي مناسب، اين كارگاهها را هر جا كه لازم باشد تشكيل داد. زماني كه تدريس رشته رسانه را شروع كردم مراجع علمي معتبر تنها دو يا سه نفر بودند، اما شكرخدا، اكنون دهها شخصيت علمي داريم كه ميتوانند كارگاه تشكيل دهند، و به ميان مردمي كه به اين مكانها ميآيند بروند و جوانان را به كسب مهارت و آمادگي براي مقابله با رسانهها تشويق كنند.
تا اينجا از رسانههاي جهان به ويژه رسانههاي آمريكا حرف زديم. مسلمانان آمريكاي شمالي نشرياتي به زبان انگليسي منتشر ميكنند. استنباط شما از اين نشريات چيست و چه تاثيراتي روي جامعه مسلمانان اين كشور داشتهاند؟
نشريات مسلمانان به لحاظ كيفيت، تنوع و تعدد مقالات و محتوا راه درازي را پيمودهاند. نگراني من از نحوه مديريت آنهاست. كم نيستند نشرياتي كه با تيراژ ده هزار آغاز به انتشار كردهاند و ظرف يكي دو سال از مرز پنجاه هزار و شصت هزار مشترك گذشتهاند. اما نشريات مسلمانان در اين 35 سال گذشته به ندرت مشتركانشان به دوازده يا پانزده هزار ميرسد. علت پايين بودن تعداد مشتركان، اشتراكهاي پولي است. اين ديگر رسانه جمعي نيست؛ رسانه فردي است و درواقع راهي فردي براي نزديك شدن به مردم است. مسلمانان به چشم خود شاهدند كه يك روزنامه محلي در اين كشور بعد از مدتي به جايگاه روزنامه سراسري دست مييابد. دارم راجع به آمريكاي امروز صحبت ميكنم كه ميبينم تيراژ روزنامهها اوج ميگيرد؛ و مجلاتي كه بدون درج آگهي و كسب درآمد از اين راه به تيراژ بالاي صدهزار نسخه صعود ميكنند. پس راه براي انجام خيلي كارها باز است. اما گويي مسلمانان به وضعيت كنونيشان رضايت دادهاند و ميگويند همين بس است. مسلمانان بايد به اين حرفه با ديد تخصصي نگاه كنند. مثلاً در هنگام استخدام سردبير بايد مدير داخلي، مدير توزيع، مدير فروش و تبليغات نيز استخدام كنند. بدين ترتيب آمار مشتركانشان به هزاران نفر خواهد رسيد و سرمايهگذاري مجله نيز سودآور ميشود؛ اما متاسفانه آنها به اين استنباط نرسيدهاند. بين اين مجلات هماهنگي وجود ندارد. اكثر آنها عدهاي خاص را مخاطب ميسازند و توجهي به مسلمانان ساير مذاهب و فرقهها ندارند. محتواي مجلات ما به مسائل آنها نميپردازد. بنابراين اگر همه نشريات مسلمانان نهايتاً به دست سي تا پنجاه هزار نفر در اين كشور برسد و جمعيت مسلمانان را نيز شش ميليون نفر تخمين بزنيم، برآيند نامطلوبي حاصل ميشود. اين وضعيت به رغم بهبو كيفيت نشريات مسلمانان در قياس با ده، پانزده سال گذشته قابل قبول نيست. بايد روي مديريت نشريات، توزيع و آگهي و پرهيز از موازيكاري و تكرار متمركز شويم. حال ميخواهم به بعد ديگري از رسانهها بپردازم. ما روي رسانههاي خبري متمركز شدهايم اما از يك دژ قدرتمند منفيبافي و سياهنمايي عليه اسلام يعني صنعت سرگرميسازي غافل ماندهايم. فيلمهايي مانند "محاصره"1 و "قواعد درگيري"2 كه به تازگي ساخته و به نمايش درآمدهاند مصداق برداشتهاي منفي و ناصواب و كليشههايي است كه از طريق رسانههاي سرگرميساز عليه اسلام و مسلمانان به مردم تزريق ميشود. مسلمانان براي اين معضل چه چارهاي بايد بينديشند؟ زمان درازي است كه ما سرگرمي را به عنوان يك ابزار ارتباطي معتبر حذف كردهايم، بدين گمان كه سرگرم كردن مردم بايد ضرورتاً به قيمت نقض برخي از اصول اسلام باشد. از علماي اسلام درباره سرگرمي، فيلم، سينما، موسيقي و نمايش كه سوال ميكنيم همواره نظري منفي ارائه ميدهند. تنها در اين ده، پانزده سال اخير است كه برخي موسسات، سازمانها و شركتها در حركتي جسورانه وارد صنعت سرگرميسازي شدهاند كه حتي براي برخي كودكان نيز آموزنده باشد. در صنعت فيلمسازي، استعدادهاي فراواني هم در آمريكا و هم در كشورهاي مسلمان داريم، اما علماي اسلام به اين قضيه توجه كافي روا نداشتهاند. بايد تحريف چهره مسلمانان و بزرگان اسلام در فيلمهايي مانند " محاصره" و " قواعد درگيري" و امثال آن را به چالش بكشيم. صنايع سرگرميساز به نگراني ما اهميتي نميدهند. آنها موسسات قدرتمند و پولساز هستند. به تازگي شوراي روابط عمومي مسلمانان در لسآنجلس با استوديوهاي يونيورسال و تايم وارنر ارتباطات خوبي برقرار كردهاند و نتايج خوبي هم گرفتهاند. كساني هستند كه فكر ميكنند با اين رسانه ميتوانند اسلام را تخريب كنند، شاهد آن هم توليد صدها فيلم ضد اسلامي است؛ پس تا استعدادهايمان را به كار نگيريم و سرمايهگذاري نكنيم... من مفتي يا عالٍم نيستم، از روي فهم خود از قرآن و سنت ميگويم كه ميتوانيم از استعداد و ظرفيت مسلمانان به طور كامل براي سرگرمسازي استفاده كنيم زيرا مردم در اوقات فراغتشان بدان نياز دارند و اگر به روشي شايسته و مقبول اين كار را نكنيم هزاران نوع سرگرمي در اطرافشان هست كه مردم را به سمت خود جذب ميكنند. راهبرد مطلوب و درست اين است كه به تلاش، نظارت و واكنش به بهترين و مثبتترين وج ممكن ادامه دهيم، از نفوذ خودمان استفاده كنيم، متحد شويم، شبكه تشكيل دهيم و موردي از اين قبيل. در ميان فرقههاي مذهبي، مسيحيان، يهوديان، بوداييها و حتي هندوها هستند كساني كه آماده اتحاد با مسلماناناند تا دربرابر محصولاتي كه ازهاليوود و صنعت سرگرميسازي بيرون ميآيد موضع اخلاقي بگيرند. اما متاسفانه اكراه داريم، هميشه دچار سوءظن هستيم. چون در ميان خودمان نسبت به حضور در بازار انديشهها شك و ترديد داريم. تا اين سوءظنها و بياعتماديها در شخصيت و روح و روان مسلمانان باقي است، دائماً از ناحيه تحريفات صنعت سرگرميسازي عليه خود ضربه ميخورند.
***
1. محاصره The Siege
اين فيلم ماجراي آنتوني هوبارد با بازي دنزل واشنگتن، يك مامور اف.بي.آي، را روايت ميكند كه سعي دارد از انفجار بمبهايي كه در چند اتوبوس كار گذاشته شدهاند جلوگيري كند. يك گروه تروريستي موفق ميشود اتوبوسي را در نيويورك منفجر كند. اف.بي.آي محل اختفاي آنان را شناسايي كرده و به آنجا حمله ميبرد. در حين تيراندازي، همه تروريستها كشته ميشوند. اما، اين عمليات منجر به فعال شدن گروه تروريستي بعدي ميشود كه تئاتري را در برادوي منفجر ميكنند. محل اختفاي گروه دوم نيز كشف و پاكسازي ميشود، ولي گروه تروريستي سوم اين بار موفق ميشود دفاتر اداره عمليات ضد تروريستي اف.بي.آي را بمبگذاري كند. رييس جمهور در شهر حكومت نظامي اعلام ميكند و ارتش به فرماندهي سرلشكر ويليام دٍوٍرو كنترل اوضاع را بدست ميگيرد. در اينجا بين مامور فدرال، ارتش و تروريستها كشمكش بوجود ميآيد. در اين فيلم ميبينيم افرادي كه ظاهرشان شبيه عربهاست به طور گسترده دستگير و بازداشت ميشوند. با اين كه فيلم مذكور سه سال پيش از حملات يازدهم سپتامبر ساخته شد اما بعضي از المانهاي آن جنبه پيشگويانه از وقايع آينده دارد، مانند حمله تروريستها اسلامي به نيويورك از جمله به ساختمانهاي دولتي آمريكا و تحريك احساسات عربستيزي در ميان مردم آمريكا. "ضربه متقابل" يكي از مضامين كليدي فيلم است. اين واژه از اصطلاحات سازمان سيا براي پيشبيني پيامدهاي احتمالي عمليات آنها در خارج از آمريكا ميباشد. در فيلم، دليل شيخ احمد بن طلال و پيروانش به ارتكاب حملات تروريستي عليه آمريكا اين است كه آمريكا توسط سيا به او و يارانش كمكهاي مالي كرده و طريقه ساختن بمب و انجام عمليات خرابكارانه عليه صدام را آموزش ميداد. اما با تغيير سياستهاي آمريكا اين حمايتها قطع شد و آنها قتل عام شدند. عدهاي توانستند فرار كنند و به آمريكا بيايند. فيلم محاصره، محصول سال 1988 به كارگرداني ادوارد زويك است.
2. قواعد درگيري Rules of Engagement
جمعيت عظيمي از تظاهركنندگان در يمن، سفارت آمريكا را محاصره ميكنند. با وخامت اوضاع، سرهنگ تٍري چيلدرز مامور حفاظت از سفارت ميشود. چيلدرز موظف است در صورت بروز رفتارهاي خشونتآميز از سوي تظاهركنندگان، سفير و خانوادهاش را از مهلكه بدر ببرد. امنيت سفير به خطر نميافتد اما سه سرباز و بيش از هشتاد مرد، زن و كودك يمني كشته ميشوند. چيلدرز در بازگشت از ماموريت به اتهام نقض قواعد درگيري كه منجر به كشته شدن افراد غير مسلح شد محاكمه نظامي ميشود. او توضيح ميدهد كه تظاهركنندگان مسلح بودند و به سمت سفارت شليك كردند. زماني كه تيم دادستاني و افرادي در كابينه رييس جمهور شواهدي را پنهان ميكنند اوضاع پيچيده ميشود. گناهكاري يا بيگناهي چيلدرز منوط به بررسي دقيق “ قواعد درگيري” است كه در شرايط نظامي كاربرد دارد. طبق اين قواعد چنانچه چند تروريست در ميان جمعيت بوده و به سمت سربازان او تيراندازي كردهاند، بنابراين چيلدرز مرتكب جرم نشده است. در اين جا فرصتي براي تحليل يك ابهام اخلاقي فراهم ميشود: آيا مردي كه غير نظاميان غير مسلح از جمله زنان و كودكان را كشته است از اتهام قتل مبراست؟ صحنه اصلي فيلم در يمن اتفاق ميافتد، جايي كه جمعيت آشفتهاي از مردان، زنان، و كودكان در مقابل سفارت آمريكا تظاهرات ميكنند. همه چيز بر اين محور ميچرخد كه آيا جمعيت مذكور مسلح بود، و تير اول را آنها شليك كردند يا سرهنگ چيلدرز از دستوراتش تخطي كرده و از روي خشم يا انگيزهاي نهان فرمان شليك صادر كرده است. طبق قوانين ارتش آمريكا، چيلدرز به خاطر كشتار 83 غيرنظامي، متهم به قتل است. اما اگر برخي از آنها سلاح حمل ميكردند و تيراندازي نمودند، او بيگناه است. بنا به اظهار دادستان، فرمان چيلدرز به آتش به روي جمعيت ناشي از ترس، نژادپرستي، يا پريشاني شخصي بوده است. وكيل مدافع و چيلدرز ميگويند كه او نگران جان تفنگداران خود بوده و از دستورات و قواعد درگيري سرپيچي نكرده است. دادستان براي اثبات مدعايش سابقه بدرفتاري چيلدرز در ويتنام را به دادگاه ارائه ميدهد. در فلاشبك ابتداي فيلم، رسته نظامي ستوانهاج به محاصره افراد سرهنگ بينله كائو، افسر ويتنام شمالي درآمده، چيلدرز و افرادش موفق ميشوند افسر ويتنامي و بيسيمچياش را اسير كنند. چيلدرز در تقلا براي نجات ستوانهاج و رستهاش هفتتيري را به سر بيسيمچي نشانه ميگيرد تا سرهنگ كائو در ازاي نجات جان خود و بيسيمچياش حاضر شود دست از محاصره بردارد. سرهنگ كائو ابتدا مخالفت ميكند و چيلدرز نيز سرباز ويتنامي را ميكشد. بعد از آنكه افسر ويتنامي نظرش را عوض ميكند و به نيروهايش دستور ميدهد از آن منطقه عقب نشيني كنند وي را آزاد ميكنند. در دادگاه، سرهنگ كائو شهادت ميدهد كه چيلدرز او را تهديد به مرگ كرد تا تفنگدارانش را نجات دهد اما وقتي كه اذعان ميكند خود او هم اگر جاي چيلدرز بود همان كار را ميكرد دادگاه به نقطه عطف ميرسد و سرانجام چيلدرز از اتهام قتل تبرئه ميشود اما هيئت منصفه و همقطاران چيلدرز او را در مورد نقض آرامش گناهكار شناخته و بدين ترتيب دوران نظامي او به سر ميآيد. فيلم قواعد درگيري به خاطر ارائه تصويري مخدوش از اعراب به شدت مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. كميته ضد تبعيض اعراب و آمريكا اين فيلم را “ نژادپرستانهترين فيلمهاليوود عليه اعراب” عنوان كردند. بدترين احساسات نژادپرستانه عليه مردم يمن در اين فيلم به نمايش درآمده: قيافههاي عصباني، نوع لباس، حجاب، ريش، زبان غيرقابل فهم و علاقه آنها به خشونت. پيام”قواعد درگيري” اين است كه مرگ سزاي تمام كساني است كه با آمريكا مخالفت ميكنند و در اين موارد قتل زنان و كودكان نيز مجاز شمرده ميشود. فيلم قواعد درگيري محصول سال 2000 آمريكا به كارگرداني ويليام فرايدكين است.
|

حتي كمپاني كوكاكولا نيز چندين روزنامه و شبكه تلويزيوني دارد. شمار رسانههاي مستقل رو به كاهش گذاشته و تمركزقوا و انحصارگرايي در حال تشديد است
ژورناليستها را به قسمي تربيت ميكنند كه دين و زندگي غيرديني را دو پديده ناهمگن و ناهماهنگ ببينند
پس راه براي انجام خيلي كارها باز است. اما گويي مسلمانان به وضعيت كنونيشان رضايت دادهاند و ميگويند همين بس است

|