خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

شرمنده دین و دینداری غیر عادی

رضا محمدی

 

اشاره:




سریالهای تلویزیون را می­توان از دو جنبه مورد توجه قرار داد:
1. نمایش دینداری
2. نمایش دینداران

می­توان سریالها را به دو قسمت امروزی و تاریخی هم تقسیم کنیم.
قسم دوم یا سریالهای مربوط به گذشته اعم از آنکه کاملاً یا نسبتاً دینی محسوب شوند دارای یک خصوصیت مشترکند و آن اینکه از آنجا که همه چیز در گذشته اتفاق می­افتد دست سازندگان آنها بازتر است، احتمالاً از آن جهت که آنقدرها هم به کسی یا جایی برنمی­خورد که کسانی در زمانهای قدیم چگونه دیندار بوده­اند یا دینداری در آن زمانها به چه شکل بوده. گذشته از آن برای بیننده امروزی مذهبی بودن عموم مردم در گذشته بسیار طبیعی است و طبیعتاً نمایش دین و اعتقادات و ظواهر و اعمال دینی و موضوعیت جدی آنها طبیعی به نظر می­رسد. مشکل وقتی بروز می­کند که قرار باشد مذهب و مذهبی بودن در زمان حال نمایش داده شود، در واقع چه در تلویزیون و چه سینمای بعد از انقلاب همواره یک مسأله پیچیده و دقیق این بوده که آیا اصلاً چیزی از مذهب نمایش بدهند یا ندهند و اگر قرار است نمایش دهند چگونه و در کجا و با چه کار ویژه­ای؟ برای تقریب به ذهن مثلاً می­توان به بانگ اذان در اثنا یا گوشه­هایی خاص از فیلمها اشاده کرد (در فیلمهای متعددی از جشنواره پارسال فجر از اذان مرحوم مؤذن­زاده استفاده شده بود) به اهداف دقیقاً از پیش تعیین شده که در بعضی جاها پذیرفتنی و دلنشین و در جاهایی ریاکارانه و مزوانه است. گاه نشانه نسیمی از رحمت یا باران تطهیر بر زندگی و اعمال افرادی است که شرایط سختی و تنگنا مانع از آن شده که آن طور که باید مذهبی باشند اما احساسات و اعتقادات مذهبی درستی دارند و گاه نقشش آن است که سازندگان فیلم و شخصیتهای آن را که بینش دینی جدیدی را مطرح می­کنند (که بعضی اقسام فسق و شایعترین آن روابط نامشروع را حلال می­شمارد) دارای اعتقاد به دین و اذان جلوه بدهد و معمولاً در فیلمهایی استفاده می­شود که هدفشان مطرح کردن بینش دینی جدید است. خلاصه آنکه آنگونه نیست که تصادفاً وقایع فیلم به وقت اذان برخورد کرده و حوالی محل فیلمبرداری مسجد بوده و طبیعتاً صدای اذان هم وارد فیلم شده. در سریالهای تلویزیون هم وضع به همین گونه است و در این میان بسیاری از فیلمها و سریالها هم هست که در آنها هیچ اثری از مذهب حتی در حد فیلمهای پلیسی یا مافیایی خارجی یا حتی فیلمهای کمدی چارلی چاپلین و‌هارولد لوید وجود ندارد نه در کلام و رفتار شخصیتها و نه حتی بصورت نشانه­ها و نمادهای ضمنی که بتوان آنها را دینی به حساب آورده نمایش مذهب به آنچنان كار ظریف، پیچیده و پرزحمتی تبدیل شده که می­توان برای راحتی کار کلاً از آن صرف­نظر کرد یا آنقدر ذی­قیمت و محترم است که چه بهتر که ارج و قداست آن حفظ شود و با داستانهای پیش پاافتاده فیلم یا سریال قاطی نشود و یا از آنجا که کلاً بسیاری از وقایع و داستانها هیچ ربطی به ان ندارند موردی برای داخل کردن آن وجود ندارد. نتیجه آنکه از نظر فیلم و سریال سازها رفتار دینی اصلاً یک امر طبیعی مثل غذا خوردن و خوابیدن و رستوران رفتن نیست که به راحتی هرجا و بی­جا قابل نمایش باشد و همواره حسابگری و آداب خاص خود را می­طلبد. البته موضوع فراتر از آن است و به اعتقاد بسیاری از آنها مذهب هرگز جزئی از یک زندگی طبیعی نیست و امری است علی­حده و استثنایی که در انواع و اقسام سوژه­ها از اجتماعی و خانوادگی و عاشقانه و پلیسی و جبایی گرفته تا اخلاقی و انسانی. کاملاً حذف می­شود تا وقایع داستان سیر خود را راحت­تر و طبیعی­تر طی کنند. از مدتها قبل به این طرف این دیدگاه بر سریالهای تلویزیون حاکم بوده که نشانه­های دینی و اعمال مذهبی همچون نماز خواندن به گونه­ای نمایش داده نشود که شعاری و توی ذوق زننده باشد و معمولاً در نهایت نتیجه آن بوده که همان بهتر که اصلاً چیزی از مذهب نشان داده نشود. این رویکرد هم احتمالاً خود واکنش به نمایشهای ضعیف و ادا و اطواری دین در دوره­ای قبل­تر بود که نمونه آن را هم اکنون هم می­توان در نماز و سجاده معدود شخصیتهای مذهبی داستانها که معمولاً پیرزن­های رو به موت هستند مشاهده کرد. بنابراین طبیعی بود که نمایش دین در زمان حال به سریالهای مربوط به مناسبتهای مذهبی همچون محرم و رمضان محدود شود. ریشه مشکل در یک جمله به آنجا باز می­گردد که می­خواهند مذهب لزوماً در سیر وقایع داستانها نقش خاصی ایفا کند. به بیان جزئی­تر مشکل از آنجاست که قرار است:
-نشانه­های مذهبی همچون گلدسته یا قرآن یا سجاده به مقصود خاصی نشان داده شوند و پیام خاصی داشته باشند.
-اعمال مذهبی همچون نماز و دعا حتماً به قصد خاصی همچون توسل و حاجت­مندی شخصیت مذهبی داستان یا آرامش یافتن او انجام شود.
-اشخاص مذهبی حتما، کامل، دانا، خوش اخلاق و صبور و مرجع و فصل­الخطاب کشمکش­های سایر شخصیت­های غیرمذهبی داستان باشند.
-حتماً مذهب در تقابل ضمنی یا آشکار با لامذهبی قرار گیرد و در همه ابعاد و در همه مسائل ریز و درشت داستان موجب پیروزی و برتری گردد.
هر کدام از این موارد به تنهایی برای شعاری یا ادا و اطواری شدن نمایش مذهب در یک سریال کافی است مگر انکه با صرف مقادیر متناسبی از مهارت و رعایت بسیاری از ظرافتها از آن اجتناب شود. حرف، آن نیست که سریالها هیچگاه نباید این چهار هدف را دنبال کند و بخصوص در سریالهایی که مذهب موضوع اصلی آنهاست طبیعی است که این اهداف تعقیب شود. بحث بر سر ناپدید شدن دین از بسیاری از سریالهای دیگری است که قرار است در اوقات عادی سال پخش شود و هیچ اثری از مذهب در آنها مشاهده نشود. مشخص است که به چه چیز نیاز است. نمادها و نشانه­های مذهبی می­توانند بی­هیچ هدف یا پیام خاصی در صحنه­های داستان وجود داشته باشند همچنان که بسیاری از یک سریال وجود دارد بی­آنکه خواسته باشند پیام خاصی را منتقل کنند. هیچ کس از وجود تلویزیون یا تلفن در گوشه اتاق در صحنه­ای از یک سریال پلیسی یا خانوادگی یا هر موضوع دیگر پیام خاصی را اراده نمی­کند. اعمال مذهبی همچون نماز می­تواند نمایش داده شود بدون آنکه به اصل داستان ربطی داشته باشد یا دوربین روی آنها چنان زوم کند که انگار اتفاق علی­حده­ای در جریان است. در واقع تنها میزانی از مهارت و هنر کافی است تا نماز خواندن یا وضو گرفتن مثل غذا خوردن و امور دیگر عادی و روزمره جلوه کند شخصیت مذهبی هم اصلاً لازم نیست که کامل باشد و صبور باشد و بی­ادعا باشد یا طرف هیچ دعوای دنیوی و خود خواهانه­ای نباشد. در حالی که بسیاری از آیات قرآن کریم به حل و فصل دعواهای مالی و خانوادگی و ازدواج و طلاق و حتی جنگ (قتال) میان افراد مؤمن اختصاص دارد معلوم نیست این همه تأکید بر بی­ادعا، با گذشت، زجرکش و لبخندزن بودن مذهبی­ها بر چه منطقی استوار شده است. جالب آنکه معمولاً این تأکید، فرد مذهبی داستان را پیش از آنکه فردی بی­تعلق نشان دهد ابله و ساده­لوح یا شکم­سیر و بی­دردوغم جلوه می­دهد. ضرورتی ندارد که بین متدین و غیرمتدین تقابل به صورت بحث و جدال لفظی ایجاد شود و سپس با توسل به وسایل بیرونی همچون بلا یا معجزه برتری و حقانیت متدینان اثبات شود. تفاوت در رفتار دو گروه طبیعتاً وجود دارد و گه­گاه در تعامل آنها با یکدیگر همچنان که در زندگی واقعی مردم می­توان دید خود را نشان می­دهد.شرطش آن است که اولاً داستان که می­تواند خانوادگی یا پلیس باشد صرف­نظر از متدین یا غیرمتدین بودن افراد سیر خود را طی کند و ثانیاً کارگردان و سازندگان سریال درکی از زندگی روزمره و معمول مردم عادی در تعامل با یکدیگر داشته باشند. دقیقاً به سبب وجود یا عدم این درک است که بعضی سریال­سازها که اصلاً ادعای کارشناس دینی بودن ندارند بدون مشورت با هیچ کارشناس مذهبی سریالهای دلنشین­تر و مفیدتری برای معرفی دین ساخته­اند تا آنها که سریالهای رسماً مذهبی می­سازند. جالب آنکه اتفاقاً در نمایش جنبه­های تدین هم امساک و احتیاط کمتری به خرج داده­اند (مانند نمایش اهن و اهن کردن ماشاءالله در دستشویی در سریال خانه به دوش) حال آنکه در سریالهای رسماً دینی چنان احتیاطی برای نمایش چهره­ای دلپسند از دین به خرج داده می­شود که در نهایت با یک دین خجالتی و شرمنده مواجه می­شویم. روحی که از برکت چنان درکی از زندگی عادی مردم و آدمهای واقعی به یک سریال دمیده می­شود عیار یک سریال با هر موضوع و داستان را متفاوت می­سازد و بسیاری از نواقص و مشکلات را چه در سریالهای مذهبی و چه غیر آن خودبه­خود از میان می­برد. برای تصور بهتر موضوع می­توانید دو سریال «دایره تردید» و «کلانتر» را که هر دو پلیسی هستند باهم مقایسه کنید. اولی از دومی دقیقاً به همان اندازه که در تکیه کلامها و طرز رفتار شخصیتهای فیلم به مردم عادی نزدیک می­شود باارزشتر است و دومی (کلانتر) به اندازه تأکید مداومش بر شخصیتها و تکیه­کلامهای کلیشه­ای و ساختگی بی­روح و بی­بو و خاصیت می­گردد. جالب است که (دایره تردید) هم در حد استفاده از کلیشه­هایی همچون پلیس بی­همسر و از این قبیل از لحاظ ارزش نزول می­کند و هنوز تا آن حد که مثلاً رئیس پلیس در حین عبور نگه دارد تا از وانت هندوانه فروش کنار خیابان قیمت هندوانه را سؤال کند با طبیعی­تر شدن فاصله دارد. باقی می­ماند این بحث که چه اصراری وجود دارد که مذهب در سریالهایی که مذهب در آنها موضوعیت ندارد وجود داشته باشد؟ مهمترین علت با واقع­نمایی است. بدان معنا که از آنجا که دیانت جزئی از واقعیات زندگی مردم ایران است پس وقتی ما این مردم را نشان می­دهیم نمی­توانیم دیانت و مذهب را حذف کنیم و آنها را حتی از فیلمهای آمریکایی بی­دین­تر نشان دهیم. افتخارآمیز نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی یا رسانه ملی مردم ایران مبدع سبکی از فیلم و سریال­سازی باشد که در آن نشانی از هویت دینی مردم بیش از روسریهای چندلایه مجهز به شال وجود نداشته باشد و ما را شرمنده فیلمهای هندی یا حتی فیلمفارسیهای قبل از انقلاب سازد. موضوع دیگر پیام ضمنی اینگونه سریال­سازی عاری از مذهب است. در واقع این گونه سریالها مرتب القا می­کند که مذهبی بودن امری استثنایی است و آدم عادی که زندگی عادیش را می­کند و دغدغه­های زمینی و روزمره دارد مذهبی نیست. علاوه بر آن مقادیر متنابهي از همدلی و همراهی و دلسوزی بیننده را نثار شخصیتهای خوبی می­سازد که احوال و سبک زندگیشان هیچکدام حاکی از آن نیست که شاید در پستوی خانه‌شان با نماز و مذهب و دین کمترین میانه­ای داشته باشند. اگر بر این تصور اشتباهند که مردم (هر چند که چیزی از مذهب و تدین شخصیتها نشان داده نشود) را متدین فرض می­کنند خوب است نظرسنجی کنند. در واقع به طور مرتب شخصیتهایی طرح می­شود که هر چقدر آراسته، مهربان، بااخلاق و قهرمان باشند اما جز آنکه شاید در درون به خدا یا دینی اعتقادی داشته باشند هیچ التزامی به دین ندارند. با این توضیحات طولانی به سراغ چند سریال می­رویم تا ببینیم چگونه دین را نمایش داده­اند:
-نرگس: گفتن اینکه یک سریال مزخرف است کار آسانی است اما توضیح اینکه چرا یک سریال خوب است یا چرا می­تواند بینندگان زیادی جلب کند –بخصوص اگر قرار باشد بینندگان کوته­فکر فرض نشوند- کمی پیچیده است. مجلات خانوادگی و بخصوص قسمتهای مربوط به خاطرات واقعی همواره خواننده زیاد داشته و بعضی از آنها دارای تیراژ چندصدهزارتایی هستند. اینکه چرا هیچوقت حتی با تکرار، جذابیت این گونه سوژه­های خانوادگی از دست نمی­رود به سادگی قابل توضیح نیست و بخصوص وقتی این جذابیت بیشتر می­شود که ماجرا جدی­تر باشد و طلاق و ازهم پاشیدگی و بدبختی واقعاً اتفاق بیفتد. اما گذشته از این بحث که چگونه می­توان به بسط سوژه­های خانوادگی و استفاده از ظرفیت­های آن در تلویزیون پرداخت در این سریال روی مذهبی بودن «نرگس» تأکید می­شد و در همان حال از شخصیت محکم­تری نسبت به سایر زنهای داستان برخوردار بود. در واقع غیر از او و تا حدی شوهرش و داماد خوب آقای «شوکت» که او هم مذهبی بود و خود شوکت بقیه افراد شخصیتهایی سست­عنصر، بی­خاصیت یا انگل اجتماع بودند که بدون مردی که از او متنفر بودند هیچ چیز نبودند. در چنین میدان مقایسه­ای در ضمن نرگس چادری هم بود و گر چه از این لحاظ کاری به کار خواهرش که مذهبی نبود نداشت اما قرار بود به عنوان الگو مطرح باشد. با این حال این هدف محو ماجراهای اصلی داستان شد و برآیند آن همان شد که مذهبی بودن امری استثنایی است چرا که از میان همه شخصیتها که تنها یکیشان (شوکت) کاملاً آدم بدی بود فقط دو سه تا مذهبی بودند. در نهایت هم تنها کسی که مذهبی بودنش نقشی در وقایع داستان داشت همان دامادی بود که شوکت به او پناهنده شد و اموالش را در اختیار او قرار داد و در مجموع در نسبت دادن شخصیت محکم، مستقل و قابل اتکا به مذهب موفق­تر بود تا ترویج نماز یا حجاب.
-آخرین گناه: این سریال با دو مشاور مذهبی ادعای زیادی بر مذهبی بودن داشت. اما غیر از صحنه­هایی از سخنرانی روحانی داستان در مسجد یا حرفهای پیرمرد (پدر دختر) و بعضی جلوه­های ویژه از باطن آدمهای بد نشانی از آن نداشت. شخصیت اصلی داستان دکتر جوانی بود که به غصب چشمهای برزخی یک عارف گیسوبلند را که قرار بود به فرد لایق آن (یک پیرمرد بی­خاصیت) برسد به خود پیوند زد. اما از آنجا که تاب تحمل این امانت را نداشت مرتکب اعمال افراطی می­شد. البته حتی روحانی داستان هم نتوانست دلیل روشنی ارائه دهد که قتلهایی که اتفاق می­افتد چرا بد است و فقط می­گفت که این کارها بد است و شیطانی است. اما گذشته از آنکه این پیام که چشم برزخی باید به فرد لایق برسد بر معارف دینی مردم چه چیز باارزش اضافه می­کند؟ نکته قابل توجه دیگر نوع افراد گناهکار و در واقع گناهانی بود که باطن برزخی آنها نشان داده می­شد. این افراد همه افرادی قاچاقچی، متقلب بودند و حتی یکجا نشان داده نشد که مثلاً کسی به خاطر روزه­خواری یا نماز نخواندن و کلاً غیرمذهبی بودن باطن زشتی داشته باشد. در واقع تنها روی گناهانی تأکید می­شد که در آمریکا هم جرم محسوب می­شود. دیگر حالا این که روحانی سریال در سخنرانیهایش چه می­گفت یا پیرمرد نوع گناه افراد را از جهت «حسد» یا «غرور» یا «شرک» بودن چه تعیین می­کرد مشکلی را حل نمی­کرد. بقیه ماجراها و کش و واکشهای بی­منطق و پوچ پلیسی هم فقط بی­هنری سازندگان این سریال را اثبات می­کرد و چیزی بر مذهبی بودن نمی­افزود.
در هر حال اگر هدف آن بوده که مردم بفهمند که خوب است چشم برزخی به افراد سزاوار برسد و اگر سزاوار آن نیستند ممكن است تبعات ناگوار داشته باشد در یکی دو قسمت به خوبی قابل تبیین بود و به قسمتهای بعدی نیاز نبود. ترانه پایانی سریال هم کاملاً با محتوای آن بی­ربط بود و معلوم نبود با کدام چسب و به چه منطق می­خواهند یک شعر سماعی و صوفیانه را به فضای وقایع داستان بچسبانند.
-صاحبدلان: این سریال از قبلی مهمتر و از لحاظ سبک جدید بود البته به روشی که هیچ اثری از صاحبدلی در آن نبود و ظاهراً در همه سریالهای صدا و سیما باب شده ابتدا نام تهیه­کننده در تیتراژ نهایی درج می­شد و بعد نام کارگردان و انتظار بی­ربطی از مسئولان صدا و سیما نیست که با این پدیده غیراخلاقی مقابله کنند. در این سریال علاوه بر آنکه تقابل همه جانبه دیانت و بی­دینی به تصویر کشیده می­شد تلاش شده بود بسیاری از داستانهای قرآنی مربوط به انبیا بازسازی شود. بر خلاف سریال قبلی در این سریال خجالتی از معرفی ابعاد مختلف دین و دینداری در کار نبود و در کلام شخصیتها مثلاً پیرمرد قهرمان داستان اینگونه توصیف می­شد که از کسانی است که «فکر و ذکرش آن است که با کدام پایش وارد مستراح شود.» و لاابالی­گری و بی­نمازی با دید محکوم کردن نمایش داده می­شد. پیرمرد داستان هم آن شخصیت بی­خاصیت پیرمرد سریال قبلی (آخرین گناه) را نداشت و ابله و لبخندزن نبود. متناظرسازیهای وقایع امروزی با داستانهای انبیا هم آنچنان که نمایش داده شد قویتر از آن بود که معمولاً از سریالسازهای تلویزیون انتظار می­رود –هرچند که شخصیتها اصلاً در حد شخصیتهای الهی نبودند بخصوص پسر خوب فرعون داستان بسیار کمتر از آن بود که بتواند بجای خضر نبی مطرح شود. از طرفی دیگر «معجزه» مخصوص انبیاست و اینکه هیچ عارف شفادهنده و صاحب کرامتی کارهای خود را معجزه نمی­نامیده به همین سبب است. مهمتر آنکه وعده نزول بلا با آن سبک و سیاق و تعیین وقت و زمان دقیق هم در شرح­حالهای عرفا نیامده و آن هم مخصوص پیامبران است. ملحقات بعدی را هم تنها از پیامبران و پس از سالها رنج و تلاش برای هدایت افراد می­توان پذیرفت و نچسب و غیراخلاقی بودن آن زمانی خود را بهتر نشان داد که پیرمرد به زن و دختر مرد طغیانگر بشارت داد که بله! بلا حتماً نازل می­شود و نگران نباشید! مؤمنان اهل نجاتی که هلاکت مردی را که همه ریزه­خور خوانش بوده­اند به انتظار نشسته­اند و اندک نگرانی به حال او ندارند. حال آنکه حضرت ابراهیم وقتی که عمویش او را از خود راند برای او استغفار کرد و بر فرعون با جنايات بسیار شدیدتر از فرعون این سریال سالها طول کشید تا عذاب خدا نازل شود. کشته شدن برادر خوب (تصویر سازی‌هابیل و قابیل) و گم شدن دختر به استعاره از حضرت یوسف هم کاملاً بی­جا و زاید و غیرمنطقی بود و به شخصیت مرتکبان جنایت نمی­خورد که چنان کارهایی از آنها بربیاید. موضوع دیگر کلیت استفاده از معجزه برای سنگینتر کردن کفه ایمان و پیروز کردن آن است. تصور آن را بکنید که پیرمرد به کلی نمی­توانست زن فلج داستان را شفا بدهد آیا دست دین از منطقش خالی می­شد یا بینندگان سریال به دین بدبین می­شدند؟ استفاده از این روش (شفا یا معجزه) رفتن راه آسان و دم­دستی و تجربه شده و مفری برای اجتناب از زحمت راه دشوارتر است و تا کی می­تواند برای بینندگان که هیچگاه از این گونه معجزات در اطراف خود نمی­بینند جالب توجه باشد؟
-زیرزمین: ترانه­ی انتهایی آن بیشتر حاکی از آن بود که این سریال قصد ترویج قناعت و تجلیل از زندگی فقیرانه و در نهایت رضایت دادن فقرا به وضع موجود توزیع ثروت را دارد اما اصل داستان متفاوت از این بود و قرار بود تحول یک خانواده پولدار و بی­قید در اثر همسایگی اجباری با افراد کم­بضاعت و متدین را نشان بدهد. حسن این سریال همان عدم وجود معجزه و شفا و نطق و افاضات پی­درپی شخصیتهای مذهبی داستان در باب اصول و فروع دین بود و سعی بر آنکه تفاوتها را در سبک رفتار و زندگی نشان بدهد نه در حرف و حدیث و آیه یا کرامات. از آن چهره­های تصنعی بی­ادعا و لبخندزن بر سیمای مؤمنان هم خبری نبود و شخصیت فرد صاحبخانه (صابر) جدی و سختگیر بود. وقتی قرار باشد نه معجزه­ای و نه چشم برزخی­ای وجود داشته باشد و نه شخص مذهبی فیلم مرجع تبیین اصول و فروع دین و قرائت آیه و حدیث باشد طبعاً به مشاور مذهبی هم نیازی نیست. اندک مایه­ای از طنز در درون این سریال آن را به سریالهای طنزی که قبلاً در ماه رمضان پخش شده نزدیک می­کرد و اینکه تاکنون سریالهای طنز مربوط به رمضان موفقتر بودند خود نکته­ایست قابل تأمل که می­توان آن را به مهارت طنزپردازان نسبت داد و از طرف دیگر به اینکه چون در یک سریال طنز مذهبی بودن مجال حضور تصنعی و ادا و اطواری را پیدا نمی­کند بنابراین طبیعی و واقعی از کار در می­آید اگر نمونه­ها را در نظر آورید متوجه می­شوید که اینگونه سریالها از هر جهت در نمایش مذهب و تقابل آن با لامذهبی بهتر عمل کرده­اند.
در سریال «متهم گریخت» که پارسال همزمان با سریال پرادعای تجسم شیطان برای فریفتن مردی به گرفتن زن دوم (او یک فرشته بود) پخش می­شد یکجا برای سیروس گرجستانی که به دنبال کار می­گشت یک مصاحبه استخدامی فرمایشی برای سپردن سرایداری یک آپارتمان ترتیب دادند و از او درباره وظایف سرایدار سؤال کردند در بین وظایف به بیدار کردن اعضای ساختمان برای خوردن سحری اشاره کرد و وقتی از او پرسیدند که اگر کسی نخواست بیدار شود و روزه بگیرد چه می­کند گفت می­آوریمش و از او می­پرسیم که آخر دردت چیست و مرضت چیست که روزه نمی­گیری. در طنزها شخصیتهای مذهبی می­توانند اعتقادات سرراست و ساده دینی خود را بی­پرده و راحت بیان کنند و نگران فواید شهرنشینی یا مدنیت نیستند و کارگردان نیازی ندارد تا منطق داستان خود را که قرار است به عنوان دین مطرح کند با زوزه­های ممتد گاو و جلوه­های ویژه دیگر تقویت کند. نمونه موفق دیگر از این گونه طنزها «رانت­خوار کوچک» بود که در این عرصه تاکنون سریالی به ان قوت ساخته نشده است. در این سریال که سیروس گرجستانی نقش اول آن را بازی می­کرد نه بحث مقایسه متدین و غیرمتدین مطرح بود و نه متحول شدن و دیندار شدن کسی. بحث تعاونی مسکن یک اداره مطرح بود و نوبت گرفتن خانه و صاحب خانه شدن و شیوه­هایی که قهرمان داستان یا همان رانت­خوار کوچک به آن متوسل می­شد تا نام خود را جزء برندگان قرعه­کشی جا بزند. در ادامه همکاران اداری دیگرش هم به او اضافه شدند و ماجراهای داستان همین طور ادامه پیدا کرد. همه این افراد که هیچکدام آدمهای فاضل و کاملی نبودند روزه می­گرفتند و مذهبی بودند. البته هیچ کجا بر روزه گرفتن یا حال معنوی آنها تأکید نمی­شد و اصل داستان که طنزی اجتماعی-سیاسی بود یک لحظه برای اصرار بر این موضوع متوقف نمی­شد. به هر حال هدف این سریال اصلاً ترویج دین و دینداری نبود اما دیانت شخصیتهای دوست­داشتنی و ساده­لوح آن دلنشین­تر و واقعی­تر بود از دیانت آرایش شده­ای که در بعضی سریالهای مذهبی پرادعا طرح می­شود. در سریال زیرزمین هم اگر قرار بود نقش فرج را کسی به جز فتحعلی اویسی ایفا کند تحول شخصیت او حالت توی ذوق­زننده­تری پیدا می­کرد و احتمالاً شاهد العفو العفو و گریه­های نیمه شب او هم بودیم. هر چند که حتی در سریالهای طنز هم دین فقط وقتی وارد شده که بحث ماه رمضان مطرح باشد اما در نمونه­هایی که دیده­ایم از هیچ لحاظ به اصل داستان و طنز این سریالها لطمه نزده است. اگر می­توان دین را بدون آنکه به اصل داستان لطمه بزند به سوژه­های طنز وارد کرد پس وارد کردن آن به انواع موضوعات همچون خانوادگی و پلیسی و غیره کاری است ممکن و حتی سهل­تر –به شرط انکه اهتمام و حداقل مهارت لازم برای آن وجود داشته باشد.

افتخارآمیز نیست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی یا رسانه ملی مردم ایران مبدع سبکی از فیلم و سریال­سازی باشد که در آن نشانی از هویت دینی مردم بیش از روسریهای چندلایه مجهز به شال وجود نداشته باشد و ما را شرمنده فیلمهای هندی یا حتی فیلمفارسیهای قبل از انقلاب سازد



در حالی که بسیاری از آیات قرآن کریم به حل و فصل دعواهای مالی و خانوادگی و ازدواج و طلاق و حتی جنگ (قتال) میان افراد مؤمن اختصاص دارد معلوم نیست این همه تأکید بر بی­ادعا، با گذشت، زجرکش و لبخندزن بودن مذهبی­ها بر چه منطقی استوار شده است



در سریالهای رسماً دینی چنان احتیاطی برای نمایش چهره­ای دلپسند از دین به خرج داده می­شود که در نهایت با یک دین خجالتی و شرمنده مواجه می­شویم



در یک سریال طنز مذهبی بودن مجال حضور تصنعی و ادا و اطواری را پیدا نمی­کند بنابراین طبیعی و واقعی از کار در می­آید اگر نمونه­ها را در نظر آورید متوجه می­شوید که اینگونه سریالها از هر جهت در نمایش مذهب و تقابل آن با لامذهبی بهتر عمل کرده­اند

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15681009