خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

هم آميزي شعر و موسيقي در خسرو و شيرين نظامي

مانا خسرواني مجد

 

چكيده
قدمت موسيقي ايراني با پيدايش نژاد آريايي‌ گره خورده است. طبيعت و چشم‌اندازهاي شگرف آن شور و هيجاني در دل انسان‌ها برمي‌انگيخت كه اين شور به صورت نغمه و شعر جلوه‌گر مي‌شد. كلمات دل‌نشين و آهنگين به‌تدريج صورت شعر و ترانه پيدا كرده و به ابداع نغمه و موسيقي منجر مي‌شد. در جشن‌ها و مناسبت‌هاي باشكوه و بزم‌هاي محلي نيز رامشگران و خنياگران، با دف و ساز و دهل سرودهاي ملي را مي‌خواندند و نزد توده‌هاي مردم، عزيز و گرامي بوده‌اند. آنان فقط مولد فضاي طرب و شادي نبودند بلكه روح و روان مخاطبان خود را نيز متأثر مي‌ساختند.
صرف نظر از ادوار اوليه، شعر پارسي، كه در آن شاعران غالباً با آلات موسيقي آشنايي داشته و اشعار خود را با چنگ و عود و رباب و بربط مي‌سرودند در دوره‌هاي بعد نيز آشنايي شعرا با سازهاي موسيقي به‌وضوح ديده مي‌شود و در كلام اكثر شعرا اين واقعيت بيانگر است كه شعراي بزرگ ما با موسيقي آشنا بوده‌اند. اشارات صريح نظامي به الحان و آلات موسيقي نيز نشان‌دهندة آشنايي مبسوط او با اين هنر و انس و الفت او با نغمه‌هاي موسيقي است.

مقدمه
خسرو و شيرين جذاب‌ترين اثر نظامي از لحاظ توصيف احوال و پرداخت داستان است. داستاني است طولاني در طبيعتي دل‌انگيز همراه تجمل و جمال و شكوه و قهرمانان متعدد. دو انسان كه به جهت سرشت انساني كه داراي محدوديت‌هايي ناشي از مسئوليت هستند.
نظامي گنجوي اين مثنوي هنرمندانه را در نيمة دوم قرن ششم هجري سروده است. اين مثنوي نيز مانند ديگر مثنوي‌هاي او به زبان هنري سروده شده است و در هر سخن و كلمه شكل‌هاي خيالي شاعرانه نقش اساسي دارد و به زبان ادبيات بيان مي‌شود. نظامي در سراسر اين داستان تاريخي افسانه‌اي مي‌كوشد تا شخصيت يك شاه و شاهزادة ايران پيش از اسلام را از جهات گوناگون نشان بدهد.
«تأثيرات مثبت و انگيزشي شيرين روي خسرو تا حد ساختن مردي مصمم و سيادت‌جوي از جواني متلون و بي ‌بند و بار و فارغ از ملك و مصالح آن، وجود رقيباني در عشق براي خسرو (فرهاد) و شيرين (مريم وشكر اسپهاني) و تجسم و توصيف تفاوتها و فراهم آوردن امكانات سنجش سنخ‌ها و آب و تاب‌هاي وصال و ... همه دست به دست هم داده تا متنوع‌ترين و پ‍ُر افت و خيز‌ترين منظومه نظامي پديد آيد.» (دكتر سعيد حميديان، خسرو و شيرين، 1376 ...، ص‌مقدمه).
در اين داستان هنرمنداني چون باربد و نكيسا پيوندي شگرف ميان شعر و موسيقي پديد آورده‌اند و شاپور هم همين پيوند را به گونه‌اي ديگر ميان عشق و هنر برقرار مي‌كند. حتي كشاكش‌ها، بگومگوها و مناظرات بسيار، در پاسخ‌هاي شيرين و خسرو به يكديگر و سخنگويي نكيسا و باربد از زبان دو دلداده، همه بر جذابيت داستان مي‌افزايند. بزم خسرو نيز كه شاهكاري از توصيف هنر دو موسيقيدان نامور و تأثير موسيقي است، بهانه‌اي براي ارائه توصيفات آرماني و ابراز و ارضاي حس زيباشناسي است خاصه كه وزن شوق‌انگيز هرج مسدس مقصور يا محذوف كه بهترين آهنگ در بيان عواطف عاشقانه است به تأثير آن مي‌افزايد.
در اين منظومه موسيقي و انواع سازها مقام شايسته‌اي پيدا مي‌كنند و رقابتي خاص ميان «دستان‌سرايان» و خنياگران و رامشگران ديده مي‌شود تا جايي كه معروف است باربد 360 (دستان) براي تمام روزهاي سال مي‌سرايد و اجرا مي‌كند.


اصطلاحات موسيقي در خمسة نظامي در سه بخش قابل بررسي است:
1. سازهاي موسيقي
2. پرده‌ها و آهنگ‌ها
3. اصطلاحات خاص موسيقي


سازهاي موسيقي به چهار دسته تقسيم ‌شده‌اند:
سازهاي زهي، سازهاي بادي، سازهاي سيم‌باز و سازهاي ضربي.
الف) سازهاي زهي مانند بربط كه بنا به تصريح نظامي ساز اختصاصي باربد مي‌باشد؛ مثل عود، رباب، طنبور و كمانچه.
ب) سازهاي بادي كه با دميدن هوا در آنها به صدا درمي‌آمد و آنها را ذوات‌النفخ مي‌ناميدند و امروز آنها را سازهاي بادي مي‌ناميم؛ مانند ناي، سورناي، مزمار، بوق، كرناي، سپيدمهر، شاخ، شيپور، شبابه، گاو‌دم و صور.
ج‌) سازهاي سيم‌باز، سازهايي هستند كه با سيم باز، يعني بدون به كار بردن انگشت‌ها و به تعبير ديگر بدون استفاده از پرده و انگشت‌گذاري نواخته مي‌شده و آنها را معازيف مي‌ناميدند؛ مانند قانون، چنگ، رود و شاهرود.
د) سازهاي ضربي يا سازهاي كوبه‌اي كه به كلية سازهايي اطلاق مي‌شده كه با وارد كردن ضربه با دست يا با قطعة چوبي به صدا در‌مي‌آمده‌اند كه در خمسة نظامي زياد به كار رفته‌اند؛ مانند كوس، دف، طبل، دهل، دراي، زنگ، جرس، چغانه، چارپاره، ناقوس و جلاجل.
سازها نيز به طور كلي به دو دستة رزمي و بزمي تقسيم مي‌شود. مانند كوس و طبل و دهل كه در مثنوي اسكندرنامه سازهاي رزمي هستند و سازهاي بزمي مانند دف، تنبك، چغانه و زنگ و چارپاره كه در مثنوي خسرو و شيرين و بزم‌هاي پادشاهان به كار گرفته مي‌شدند.


نظامي در مثنوي خسرو و شيرين آهنگ‌ها و لحن‌هاي باربد شاعر و نوازندة خسروپرويز را به اين ترتيب ذكر مي‌كند. 1. گنج يادآور 2. گنج گاو 3. گنج سوخته 4. شادروان مرواريد 5. تخت طاقديسي 6. ناقوسي 7. اورنگي 8. حقة كالوس 9. ماه بركوهان 10. مشك‌ دانه11. آرايش خورشيد 12. نيمروز 13. سبز در سبز 14. قفل رومي 15. سرو دستان 16. سرو سهي 17. نوشين باده 18. رامش جان 19. ناز نوروز يا ساز نوروز 20. مشكويه 21. مهرگاني 22. مرواي نيك 23. شبديز 24. شب فرخ 25. فرخ روز 26. غنچة كبك دري 27. نخجيرگان 28. كين سياوش 29. كين ايرج 30. باغ شيرين.
علاوه بر اين سي لحن، حكيم نظامي اسامي پرده‌ها و مقام‌هايي را در خمسة خود ذكر نموده است مانند آهنگ عراق، پردة ديرسال، پردة ديرراست، پردة كج و ... اينك به ذكر مواردي از مثنوي خسرو و شيرين در اين باب مي‌پردازم:


آواز اندوهگين و غمگين را گويند.
به آواز حزين چون عذرخواهان
روان كرد اين غزل را در سپاهان
(ديوان، ص 313)
پس آن‌گه گفت كين آواز دلسوز
چه آوازست رازش در من آموز
(ص 320)


در اين منزل به همت ساز بردار
در اين پرده به وقت آواز بردار
(ص 140)
نكيسا چون زد اين افسانه بر ساز
ستاي باربد برداشت آواز
(ص 396)
نگنجد آن ترنم اندرين ساز
مخالف باشد ار برداري آواز
(ص 332)


در آن پرده كه شيرين ساختي ساز
هم آهنگينش كردي شه به آواز
(ص 320)
در اين نه پرده آهنگ آن‌چنان ساز
كه داني پردة پوشيده را راز
(ص 321)


بانگ و نوا يا صوت و آواز است. لهذا هزاردستان را هزارآوا گويند. (برهان).
مسلسل گشته بر گل‌هاي حمري
نواي بلبل و آواي قمري
(ص 159)


نغمه يا سرود، آهنگ، هر يك از دستگاه‌هاي موسيقي و شعب آن، يكي از گوشه‌هاي شور يا سه‌گاه را گويند. (فرهنگ معين).
اگرچه مختلف آواز بودند
همه با ساز شب دمساز بودند.
(ص 196)
در اين منزل به همت ساز بردار
در اين پرده به وقت آواز بردار
(ص 140)
نگنجد آن ترنم اندرين ساز
مخالف باشد ار برداري آواز
(ص 332)

نكيسا چون زد اين افسانه بر چنگ
ستاي باربد برداشت آهنگ
(ص 311)
نكيسا چون زد اين طياره بر چنگ
ستاي باربد برداشت آهنگ
(ص 312)


بدين درگه نشانش ساز در چنگ
كه تا بر سوز من بردار آهنگ
(ص 309)
عراقي‌وار بانگ از چرخ بگذشت
به آهنگ عراق اين بانگ برداشت
(ص 311)
خروش ارغنون و خارش چنگ
رسانيده به چرخ زهره آهنگ
(ص 364)


ابريشم تار سازها است كه به زخمه يا ناخن نوازنده (واژه‌نامة موسيقي ايران). كه حكيم گنجه در مثنوي خسرو و شيرين به كار برده است:
پس آن‌گه ناخن چنگي شكستند
ز روي چنگش ابريشم گسستند
(ص 149)
ز چنگ ابريشم مستان‌‌نوازان
دريده پرده‌هاي عشق‌سازان
(ص 179)
به گوش چنگ در ابريشم ‌ساز
فكنده حلقه‌هاي محرم آواز
(ص 310)


بريشم‌زن ‌نواها بر‌كشيده
بريشم‌پوش پيراهن دريده
(ص 364)
چو بر زخمه فكند ابريشم ‌ساز
درآورد آفرينش را به آواز
(ص 309)


آرايش خورشيد لحن يازدهم از سي‌ لحن باربد است و برخي آن را آرايش جهان و هفدهمين لحن باربد ذكر نموده‌اند. آرايش خورشيد بنا بر وجه تسميه‌اي كه از خورشيد و طبيعت دارد در زمرة الحان توصيفي باربد از شكوه طبيعت است.
چو زد ز آرايش خورشيد راهي
در آرايش بدي خورشيد ماهي
(ص 245)
در آن آواز خرگاهي پ‍ُر از جوش
سوي خرگاه شد بي‌صبر و بي‌هوش
(ص 320)
خرگاه را خوشي و شادماني و نيز نام لحني نوشته‌اند.


خروش ارغنون و خارش چنگ
رسانيده به چرخ زهره آهنگ
(ص 369)
نمونه‌هاي ديگري از كاربرد ارغنون عبارت‌ا‌ند از:
سماع ارغنوني گوش مي‌كرد
شراب ارغواني نوش مي‌كرد
(ص 148)
چو زهره ارغنوني را كه سازم
بيازارم نخست آن‌گه نوازم
(ص 283)
كزو خوش‌گوتري در لحن آواز
نديد اين چنگ پشت ارغنون ساز
(ص 309)
ز بانگ بوس‌هاي خوش‌تر از نوش
زمانه ارغنون كرده فراموش
(ص322)


به صنم باي ابجد و سكون دال بي‌نقطه، نام مطرب خسروپرويز است. گويند اصل او از جهرم بوده كه از توابع شيراز است و در فن بربط‌نوازي و موسيقي‌داني عديل و نظير نداشته و سرود مسجع از مخترعات اوست و آن سرود را خسرواني نام نهاده بود و به فتح باي ابجد هم آمده است (برهان).
ثعالبي گويد: «باربد در ملاقات اول دستان يزدان آفريذ را براي خسرو خواند، بعد دستان پرتو فرخار را به سمع او رسانيد، كه همان شادماني را مي‌بخشد، كه توانگري از پس درويشي مي‌بخشد، پس از آن دستان سبز اندر سبز را خواند و نواخت، چنان‌‌كه شنوندگان از آهنگ زارزار ابريشم رود و از زير و بم سرود او مجذوب و مبهوت شدند.»
دستگاه‌هاي موسيقي منسوب به باربد مركب از هفت خسرواني سي لحن و360 دستان بود كه با ايام هفته و سي روز و 360 روز ساسانيان، تناسب داشته است. در ابيات ص 309، 316، 86، 311، 313، 226، 320، 151، 312، 325، 226، 309، 319، 325، 329، 330، و 346 نام باربد در منظومة خسرو و شيرين ذكر شده است.
باغ شيرين نيز از الحان باربد در دو وصف مكنت پرويز؛ در برخي فرهنگ‌ها لحن چهارم از سي لحن و در خسرو و شيرين نظامي به عنوان لحن سي‌ام ذكر شده است.
چو كردي باغ شيرين را شكربار
درخت تلخ را شيرين شدي يار
(ص 226)
گفته‌اند باربد لحن فوق را به خواست شيرين ساخته تا باغي را كه خسروپرويز به شيرين وعده كرده و فراموش كرده بود با خواندن آن به ياد خسرو آورد. (كريستين سن، 508). بانگ رود، بانگ ناي، بربط و نام انواع پرده‌ها مانند پردة عشاق در ص 316، نيز در مثنوي خسرو و شيرين ديده مي‌شود.


ترنم همان آوازه‌خواني، آواز نيكو، سرود و نغمه است (معين). ترنم واژه‌اي عربي است. اين اصطلاح نيز در مثنوي خسرو و شيرين آمده است.
ترنمشان خمار از گوش مي‌برد
يكي دل داد و ديگر هوش مي‌برد
(ص 309)
نگنجد آن ترنم اندرين ساز
مخالف باشد ار برداري آواز
(ص 333)
نكيسا در ترنم جادوي ساخت
پس آن‌گه اين غزل در راهوي ساخت
(ص 317)


نام نوايي از موسيقي است و نام لحن ششم از سي لحن باربد (برهان).
چون قند از حقة كاوس دادي
شكر كالوس او را بوس دادي
(ص 224)


طبق نظر نظامي اين ساز منسوب به باربد بوده است و آلت موسيقي زهي است كه اطلاع چنداني از ساز مذكور در دست نيست و آنچه است مأخوذ از خود واژه معني‌سازي كه ده رود يا به عبارتي ده زه يا وتر داشته است.
حديث باربد با ساز ده رود
همان آرامگاه شه به شهرود
(ص 142)


نغمه و تمام پرده و اصول و خوانندگي و نوازندگي را گويند (برهان).
راه در متون نظم و نثر ادب فارسي جايگزين معناي لحن، نغمه، مقام، دستان، پرده، نوا، آهنگ، گوشه، شعبه، سرود، آواز، طريقه، خوانندگي و نوازندگي گرديده است. ره مخفف راه و در كلية معاني آن به كار رفته است (واژه‌نامة موسيقي ايران‌زمين).
ملك دل داده تا مطرب چه سازد
كدامين راه و دستان را نوازد
(ص 310)
نوا را پردة عشاق آراست
در افكند اين غزل را در ره راست
(ص 316)
كمانچه آه موسي‌وار مي‌زد
مغني راه موسيقار مي‌زد
(ص 179)


آهنگي از موسيقي (معين). اصفاهان يا اصفهان يا صفاهان نام مقامي است و نيم بانگ دارد و نام يكي از دوازده مقام موسيقي است.
به آواز حزين چون عذرخواهان
روان كرد اين غزل را در سپاهان
(ص 313)
به جز شواهد ذكرشده در مثنوي خسرو و شيرين با اصطلاحات و نام پرده‌ها و نغمه‌هاي موسيقي ديگر نيز برمي‌خوريم كه به دليل پرهيز از اطناب كلام فقط به نام آنها اشاره مي‌كنم. از جملة اين اصطلاحات عبارت‌اند از: تقطيع، چنگ، خارش چنگ، دستان باربد، دستان‌زن، دستان‌ساز، مغني، عراقي‌وار، عود، ناي و بانگ ناي، دهل‌زن، بانگ و دهل، رود، زخمه، لحن موسيقار، زيرافكن، طنبور، راهوي، مضراب و ... كه نشان‌دهندة آگاهي ژرف نظامي به هنر موسيقي است.
منظومة خسرو و شيرين يكي از منابع اساسي اصطلاحات موسيقي مي‌باشد و اكثر اصطلاحات بزمي در اين مثنوي ذكر شده است. خنياگران دورة ساساني مانند نكيسا و باربد شاعران دربار بودند و نواها و الحان آن‌ها با كلام همراه بوده يعني شاعر درحالي‌كه بديهه‌سرا و به مقتضاي مجلس بايد بديهه‌سرايي مي‌كرد، بايد براي آن اشعاري هم مي‌ساخت. سنت هم‌آميزي شاعري و نوازندگي در قرون نخستين بعد از اسلام نيز ادامه داشت.

فهرست منابع و مآخذ
1. حسين‌علي ملاح، پيوند موسيقي و شعر، نشر فضا، چاپ اول، 1367.
2. دو گفتار دربارة خنياگري و موسيقي، مري بويس‌، هنري جورج فارمر، ترجمة بهزاد باشي، چاپ اول، 1368.
3. خسرو و شيرين، با تصحيح و حواشي حسن وحيد دستگردي، به كوشش دكتر سعيد حميديان، چاپ دوم، 1376.
4. فرهنگ برهان قاطع، محمدبن‌حسين خلف تبريزي، به اهتمام دكتر محمد معين، اميركبير، 1362.
5. فرهنگ فارسي معين، دكتر محمد معين، 6 جلد، تهران، اميركبير، 1362.
6. فرهنگ اصطلاحات موسيقي در ديوان خاقاني و خمسه نظامي، پايان‌نامة محسن سيدعيسي‌زاده، دانشگاه علامه طباطبائي.
7. كليات نظامي گنجوي، مطابق نسخة وحيد دستگردي، مؤسسة انتشارات نگاه، چاپ اول، 1372.
8. مهدي ستايشگر، واژه‌نامة موسيقي ايران‌زمين، جلد اول، اطلاعات، تهران، چاپ اول، 1374.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53632622