خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

علی قلی‌پور

 




اشاره:
آدم‌ها: فروغ فرخزاد، اول تا بیست و دو، مرد اول و مرد دوم

[صحنه‌ی تئاتر بی‌هیچ افزون و كاستی ـ فروغ فرخزاد وارد می‌شود و رو به تماشاگران می‌ایستد. بعد از او بقیه زنان یكی پس از دیگری وارد شده؛ و در گوشه‌ای از صحنه می‌ایستند.]

فروغ فرخزاد: ...زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد...

زن یك: و زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن دو: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن سه: من، هم، زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن چهار: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن پنج: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن شش: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن هفت: منم چیم از شما كمتره، منم زنی تنها...

زن هشت: من هم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن نه: من دوست این زن تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم و خودم هم زنی تنها...

زن ده: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن یازده: من تنها زنی در آستانه‌ی فصلی...

زن دوازده: [رو به زن یازده] موضوع را عوض نكن [مكث] منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن سیزده: نیازی به گفتن نیست كه منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن چهارده: و... من... زنی... تنها... در...

زن پانزده: اَه چقدر معطل كنی، منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

زن شانزدهم: منم زنی تنها در آستانه‌ی فصل سرد هستم

[رفته رفته به علت ازدیاد جمعیت زنان احساس گرما می‌كنند و با تكه كاغذهایی خود را باد می‌زنند]

زن هفدهم: (سعی می‌كند جایی برای خودش پیدا كند) منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد هستم

زن هفت: یكی اون در رو ببنده جا نداریم... اَه...

زن هجده: (به سختی وارد می‌شود) منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی...

زن نوزده: (از زیر پای بقیه) منم هستم... زنی تنها

زن بیست: (فریاد می‌زند) اجازه بدید... اجازه بدید... من هم زنی تنها...

[صحنه به‌طور كامل پر شده است]

زن بیست و یك: (از بیرون صحنه) منم زنی تنها...

زن بیست و دو: (از بیرون صحنه) یه مقدار جمع‌تر بایستید تا ما هم زنانی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد باشیم

مرد اول: (از بیرون) خانم‌های محترم... خانم بنده سر كار بود گفته كه بیام این‌جا بگم اون هم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد است

مرد دوم: (از بیرون) ببخشید آقا شما زن منو ندیدید

مرد اول: (از بیرون) چه شكلی بود

مرد دوم: یه زن تنها در آستانه‌ی فصلی سرد

[همه زن‌های حاضر در صحنه به جهت صدا نگاه می‌كنند]

پرده می‌افتد

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17718729