خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

کوبیسم راهی به سوی انتزاع

مهدی بدری

 

اشاره:
كوبیسم ـ از نقاط عطف هنر غرب ـ جنبشی بزرگ در نقاشی و تا حدی محدودتر در مجسمه‌سازی قرن بیستم است. این سبك كه قبل از جنگ جهانی اول توسط پیكاسو و براك در پاریس شكل گرفت، گرچه محدود به نقاشی و مجسمه‌سازی میشد، با این حال تأثیری بسزا بر توسعه و ترقی هنر مدرن گذاشت.
هنرمندان پیرو این سبك كه ریشه‌هائی نیرومند در هنر قومی ـ قبلیه‌ای آفریقائی دارد، از تكنیكهای كُلاژ (وصله‌چسبانی) و فرمهای هندسی استفاده میكنند. گاهی زوایائی مختلف از یك تصویر همزمان در تابلو نشان داده میشود.
هدف پیروان كوبیسم آن بود كه با رویگردانی ریشه‌ای از مفهوم هنر به‌عنوان بازنمائی طبیعت ـ كه پس از رنسانس بر نقاشی و مجسمه‌سازی غرب سلطه داشت ـ اجسام و احجام را، بی‌آن‌كه از شگردهای سه‌بعدی نمائی استفاده كنند، بر سطحی دوبعدی به تصویر درآورند. نقاشان كوبیست، آن‌قدر كه اشیاء واقعی را باز مینمایاندند، بر نمودهای ظاهری آنها در مكان و زمانی خاص تأكید نمیكردند، بل‌كه میكوشیدند با بهره‌گیری از خرد و شناخت خود، جنبه‌هائی نادیدنی از پدیدارهای مختلف را به نمایش درآورند. بدین منظور، وجوه مختلفی از یك شكل در آنِ واحد به تصویر درمیامد. به عبارت دیگر صورتهای مختلف یك شیء به سطوح مختلف هندسی تجزیه میشد و سپس از دیدگاههای مختلفی تركیب مجدد می‌یافت. كوبیسم از این منظر، مدعی رئالیسم بود، منتها نه رئالیسم بصری و امپرسیونیستی، بل‌كه رئالیسم واقعی.
مجسمه‌های آفریقائی و تابلوهای متأخر سزان از مهمترین منابع تأثیرگذار در پیدائی این سبك به شمار میروند اما درواقع با تابلوی «دوشیزگان آوینیون» اثر پیكاسو (1907) بود كه حركت این جنبش هنری آغاز شد و بعدها به دو مرحله تحلیلی (1912ـ1910) و تركیبی (1914ـ1912) تقسیم گردید.

همكاری پیكاسو و براك كه با جنگ جهانی اول پایان یافت، سبب شكل‌گیری حركتها و سبكهای بسیار زیادی در قرن بیستم شد كه از آن جمله، «فوتوریسم»، «اورفیسم»، «پوریسم» و «وُریتیسم» درخور ذكرند.
با توجه به پیشینه آثار هنری، مخصوصاً نقاشی، اغلب نقاشیهائی كه در كنار نوآوری و جدید بودن، خصوصیات سنتی و مأنوس را عرضه كرده‌اند، سریعتر از كارهای افراطی و كاملاً نوجویانه، دوستدار و پیرو پیدا كرده‌اند؛ چنان‌كه در كوبیسم، سطوح هندسی به كار رفته در آثار پیكاسو و براك در شمار نوآوریهای آنها بود.
«زبان نوئی كه پیكاسو و براك در آثار خود به آن دست یافتند، باعث تحولاتی چشمگیر در هنر نقاشی شد و آزادیهائی را برای هنرمندان به ارمغان آورد كه قبلاً وجود نداشت؛ ازجمله: آزاد شدن آنها از قید و بندهائی كه آن زمان، در بازنمائی دقیق پدیده‌ها و اشیا مرسوم بود، یا آزادی یافتنِ زبانی نو و تركیباتی جدید برای به تصویر كشیدن طبیعت و زندگی‌شان.
از سوی دیگر، مركزیت هنری پاریس و محفل كوچك هنرمندان فعال در جوار پیكاسو و براك، باعث موفقیت آنها در اشاعه این زبان نو شد. افزون بر این، به رغم تازگی كوبیسم، این هنر نو در زمانی مناسب پا به عرصه گذاشت، زیرا ارتباط خود را با هنر مرسوم پیشین قطع نكرد و برعكس، با جمع كردن مجموعه‌ای از ریشه‌های متباین آن، ذهنیت موجود آماده و پذیرای كوبیسم شد.
در سال 1912 روش هنری پیكاسو و براك بكلی تغییر كرد و با پدید آمدن تابلوی «نقش اشیا همراه با حصیر صندلی» در سال 1914 كه بعدها یكی از تابلوهای معروف پیكاسو به شمار آمد، عنوان كوبیسم تركیبی به حوزه نقاشی وارد شد.
تابلوهای خلق شده بدین روش، چنان‌كه از نام آن برمیآید، نه برگرفته از طبیعت، بل‌كه تركیبی از عناصر و مصنوعات بودند كه سبب دگرگونی مفهوم كلی هنر نقاشی نیز شدند؛ زیرا تا آن زمان بویژه در فرانسه و انگلیس نقاشی در مفهوم كلی به معنای رنگ كردن یك سطح بود.

پیكاسو، در تابلوی یادشده عناصر تصویری روزنامه، پیپ، بطری و مانند آن را روی پارچه مشمعی نقشداری قرار داد كه تا یك‌سوم تابلو را فرا گرفته بود و به رغم ساختگی بودن آن، واقعیترین و باورپذیرترین بخش تابلو به نظر میرسید.
گفتنی است كه آثار «خوان گریس» در مرحله تركیبی، اهمیتی در ردیف آثار پیكاسو و براك یافت.
استفاده از مواد و مصالحی غیر از مواد سنتی (خرت و پرتهائی كه به نظر برخی شاید دون شأن هنر باشد)، به بازی گرفتن واقعیت نه برای رسیدن به یك زیبائی آرمانی، بل‌كه صرفاً به منظور تفریح و تفنن، انكار كلی همه فوت و فنّهای جاافتاده هنر نقاشی در قرون گذشته با استفاده از تكنیك كُلاژ، و سرانجام نفی تمام و كمال این اصل قرار دادی كه «تابلوی نقاشی باید در برابر چشمان نظاره‌گر همچون پنجره‌ای ظاهر گردد كه به فضائی خیالی گشوده میشود» دلائلی بر بدیع بودن كوبیسم بود.
افرادی كه كوبیسم را نوعی شانه خالی كردن از بار مسئولیت پنداشته بودند، بسرعت زبان مونتاژ را یاد گرفتند و كوبیسم را كه واقع‌نمایی عكاسی‌وار عناصر طبیعی را با كمپوزیسیونی قویاً غیرواقع‌نما تلفیق میكرد، به‌عنوان هنری جامع و كامل پذیرفتند. بدین طریق، گسستگی و استفاده از زبانهای نامتجانس (از طریق ادغام عناصری از زندگی روزمره در اثر) به قراردادهای زبان (اكسپرسیون) هنر مدرن تبدیل شد و كوبیسم نقطه عطف و رهبر این حركت بود.
شاید بتوان گفت كه این جهان نو، همان است كه كوبیسم قصد تصویر كردن آن را داشت، ولی گفتنی است كه چنان بیان صریحی شاید زیاد بجا و درست نباشد، زیرا هر آنچه پیكاسو و براك خلق میكردند، واكنشی در برابر هنر زمانه پنداشته میشد. جالب این‌كه در آثار آنها بر خلاف اثار دیگر هنرمندان این سبك، اثری از جلوه‌های تكنولوژی و پیشرفت انسان در صنعت، همچون اتومبیل، هواپیما، برج ایفل و دیگر مصنوعات ساخت بشر دیده نمیشود. با این حال، گسستگی و پیچیدگی نقاشیهای آنها و بازی راز آمیزشان با واقعیت عینی و ملموس از یك‌سو و علاقه آنان به خطوط مستقیم و شكلهای هندسی از سوی دیگر، موجب شد كوبیسم به سبك (یا مجموعه‌ای از سبكها) تبدیل شود كه به‌طور كلی تداعی‌كننده واكنشی مثبت به جهان نو بودند.
در باب واژه «كوبیسم» لازم به یادآوری است كه پیكاسو و براك به‌عنوان پایه‌گذاران كوبیسم، كوچكترین اشاره‌ای به این نام نداشته‌اند و این كلمه، زمانی حالت برچسب نام یك جنبش هنری را یافت كه گروهی از نقاشان (بدون حضور پیكاسو و براك) در سال 1911 آثار خود را در «سالن مستقلها» به نمایش درآوردند و روزنامه‌ها عنوان نقاشان كوبیست را به آنها دادند. یك سال بعد از برپائی این نمایشگاه، دو تن از آنان (البر گلز و ژان متسینگر) نخستین كتاب را درباره «كوبیسم» منتشر كردند و در همان سال، نقاشیهای كوبیستی كه در پاریس كشیده شده بودند، در سراسر اروپا (در شهرهای لندن، بارسلون، كلن، زوریخ، مونیخ، برلین، پراگ و مسكو) به نمایش درآمدند. گذشته از این، در سال 1913 مجموعه مقالات آپولینر درباره هنر پیشتاز با عنوان «نقاشان كوبیست» انتشار یافت و نمایشگاه بزرگی كه به نام «نمایشگاه قورخانه» در شهر نیویورك برپا شد، كوبیسم را در سراسر آمریكا بر سر زبانها انداخت. البته خودِ واژه كوبیسم به‌عنوان یك برچسب به تعبیر و تفسیرهائی دامن زد، به طوری كه كوبیسم، اغلب هنر ساده‌سازی، توصیف میشد و نقاشانی كه كارهایشان آكنده از شكلها و حجمهای هندسی بود، بیش از نقاشانی كه هدفهای ظریفتری را دنبال میكردند، نماینده راستین این جنبش شناخته میشدند.
در پایان باید یادآور شد كه در نگرش برخی نقاشان، كوبیسم راهی بود كه آشكارا به انتزاع كامل میرسید. به نظر آنها كسانی كه مایل نبودند این راه را تا انتها طی كنند، جرأت وانهادن سنت بازنمائی را نداشتند.

تابلوهای خلق شده بدین روش، چنان‌كه از نام آن برمیآید، نه برگرفته از طبیعت، بل‌كه تركیبی از عناصر و مصنوعات بودند كه سبب دگرگونی مفهوم كلی هنر نقاشی نیز شدند.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 53657422