خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

همین مطلع در یادها می ماند

محمد کاظم کاظمی

 

يك‌
پانته‌آ صفايي تا حدود بسيار خوبي از عوارضي كه در شعر اقران او ديده مي‌شود، بركنار مانده و باز تا حدود بسيار خوبي به فضايلي كه در شعر اقران او ديده مي‌شود، آراسته است‌. شعرش هم تنوّع محتوايي بايسته را دارد و هم آراستگيهاي صوري‌ِ شايسته را.
اما اگر از كلّي‌گويي و سجع‌بافتن بگذريم‌، من دوست دارم به چند شعر روايي و يا ساختارمند او اشاره كنم‌. در اين ميان غزل 11 (كسي از عمق دريا زد صدايت‌، ماهي قرمز!) اثري است با طرحي كاملاً ابتكاري و عناصري كه كمتر دست‌فرسود ديگران شده‌اند. شعر نمادين است‌، آن‌هم به گونه‌اي كه براي نمادهاي «ماهي قرمز»، «ماهي‌گير»، «كوسه‌ها» و ديگر عناصر، مي‌توان مصداقهايي عيني هم فرض كرد و شعر را به حوزة مفاهيم اجتماعي يا عاشقانه كشاند. من فكر مي‌كنم كه جوانان ما در اين سالها كمتر از اين گونه شعر مي‌سرايند، در حالي كه نمادگرايي‌(2) از ارمغانهاي اصولي نيما و پيروان جدي او بود.
البته مي‌دانم اين كاري دشوار است كه روايتي را در قالب يك سلسله نمادها چنان بپروراني كه در عين دقّت و استواري در اجزاي روايت‌، قابليت صدق بر واقعيت را هم داشته باشد. يعني جمع نماد و واقعيت‌، به‌گونه‌اي كه هيچ‌يك بر ديگري غلبه نيابد. ولي اگر بشود هم چه مي‌شود!
يكي ديگر از شعرهاي منسجم اين دفتر، غزل 10 (ديشب كسي مزاحم خواب شما نبود؟) است كه از لحاظ زاوية ديد و حفظ تعادلي ميان ابهام و روشنايي‌، شعري است بديع و تأثيرگذار. شاعر به بعضي نارسايي‌هاي اجتماعي اشاره دارد; ولي طرح روايت به سادگي و صراحت‌ِ مثلاً روايت‌ِ علي‌رضا بديع در شعر «فرار» و يا زهرا حسين‌زاده در شعر «تنها فرار كرد» نيست‌. هم‌ذات‌پنداري شاعر با آن دختري كه از او روايت مي‌شود، شعر را از قالب يك روايت ساده بدر آورده است‌.
و باز بايد اشاره كرد به غزلهايي كه شاعر براي شهدا و مفقودان جنگ تحميلي سروده است و به واسطة طرحهاي كمتر آزموده شده‌، برجستگي خاصي يافته‌اند.
در اين ميان البته شعر 20 (و قول مي‌دهم اين شعر آخري باشد) هم قابل يادكرد است به خاطر طرح مسايلي از روابط انسانها كه در شعرهاي عاشقانة ما كمتر ديده مي‌شود و غالب شعرهاي عاشقانه‌، اكنون يا بسيار كلّي است و فاقد تأثير و برش خاص‌; و يا هم اگر جزئي‌نگرانه است‌، همانند غزل 16 (تو ريختي عسل ناب را به كندوها) است كه اگر مهارت شاعر در پوشيده‌سرايي نبود، مي‌بايد بيتهايي از آن را به دست قيچي مي‌سپرديم يا شطرنجي مي‌كرديم‌.

دو
ولي به گمان من پانته‌آ صفايي در شعرهاي آييني‌اش حرف تازه‌اي نگفته است كه ديگران نگفته باشند. چرا؟ چون شايد بدان مايه كه در شعرهاي ديگر خويش ابزار و مصالح تازة بياني در اختيار دارد، در شعرهاي آييني ندارد. نه تنها او، كه گويا بيشتر شاعران جوان ما با آگاهي‌هاي محدود تاريخي‌، فقهي‌، كلامي و اطلاعاتي مختصر از متون ديني به شعر آييني روي مي‌آورند. به همين سبب نه عناصر دست‌نخورده در شعرشان بسيار است و نه مفاهيم بيان‌نشده‌.
به نظر مي‌رسد كه آگاهي اين دوستان ما از تاريخ و فرهنگ گذشته و معارف ديني‌، مثلاً به اندازة شاعراني چون علي معلّم‌، سيد علي موسوي گرمارودي‌، طاهره صفّارزاده و يا سيد حسن حسيني ـ در همان سنين جواني‌شان ـ نيست‌. به خاطر داشته باشيم كه علي معلّم در هنگام سرايش بخش عمده‌اي از رجعت سرخ ستاره ـ كه برخوردار از معارف ديني و سرشار از اشارات و تلميحات به متون مذهبي است ـ تقريباً در سن‌ّ و سال اين دوستان بوده است‌.
باري‌، چنين است كه در شعر آييني‌ِ صفايي و اقران او، هم شخصيتها تقريباً ثابت‌اند، هم وقايع و هم زاوية ديد و نگرش شاعران نسبت به آن وقايع و اشخاص‌. اين دوستان ما غالباً در يافتن طرح براي مسايلي كه خود با آنها زيسته‌اند، توانايند و مشكل وقتي پديد مي‌آيد كه از اين زمانه دور مي‌شوند.
حالا نمي‌توان كاري كرد كه اين مسايل امروز، به آن معارف ديني اتكا يابد، يا آن معارف قدري امروزين‌تر بيان شود؟ شعر «روز ناگزير» قيصر امين‌پور هم يك شعر آييني است‌، ولي كاملاً درآميخته با مسايل جامعة امروز. چرا؟ چون شاعر اين مفهوم را به‌روز كرده است‌. اگر هم شاعري اين به‌روزكردن را صورت نمي‌دهد، لاجرم مي‌بايد همانند سيد حسن حسيني در گنجشك و جبرئيل‌، اطلاعاتي نسبتاً وسيع از وقايع و اشخاص و متون ديني داشته باشد تا سخنش رنگ و بويي ويژه بيابد. وقتي اين دو در كار نباشد، لاجرم شعرها كم‌تأثير و يكنواخت مي‌شود.

سه‌
و شايد از همين روي است كه اين دوستان شاعرِ خويش را غالباً در ميان موضع‌گيريهاي مختلف و گاه متضاد، سرگردان مي‌بينيم‌. شاعر از سويي از شهادت حرف مي‌زند و تمام هفته را به انتظار جمعه‌ها مي‌ماند و خلاصه اهل دعا و ثنا و نوحه و منقبت است و از سويي به نصيحت‌گران گير مي‌دهد كه‌
تا كي نصيحت مي‌كني‌؟ آيا مقدّر نيست‌
هر كس گناهي مي‌كند پاي خودش باشد
بگذار هاجر، اين كنيز رنج و تنهايي‌
يك شب‌، فقط يك شب زليخاي خودش باشد
اين تضاد خاص پانته‌آ صفايي نيست و در شعر ديگر دوستان نيز ديده مي‌شود و حتي گاه شديدتر.

چهار
شاعر ما، در بخشيدن قوّت عاطفي به شعرش مهارتي خاص دارد و خوب مي‌تواند عناصري را كه برانگيزانندة عواطف‌اند، با نحوي تأثيرگذار در كنار هم بچيند. گويا رگ عواطف خوانندگان شعرش را مي‌شناسد و بر همان جايها دست مي‌نهد. مثلاً در اينجا تصوير لنگه كفش‌هاي شناور بر آب‌، تأثيري ويژه و ناگفته بر عواطف دارد.
از ماهيان بپرس‌، چرا رودخانه‌ها
هي لنگه كفش‌هاي شناور مي‌آورند
و در اينجا، دقيقاً روي احساسي كه به‌ويژه در مورد بانوان بسيار قدرتمند است‌، دست مي‌گذارد.
حسود نيستم‌، امّا تحمّلش سخت است‌
كه دستهاي تو در دست ديگري باشد
و از اين زيباتر و مؤثرتر:
سه‌شنبه روز پدر بود، بد به حال اتاقي‌
كه روي تاقچه‌اش قاب عكسي از پدري هست‌

پنج‌
شعرهاي پانته‌آ صفايي شايد همه حسن مطلع خوب نداشته باشند، ولي غالباً پايان‌بندي زيبا دارند. يعني بيشتر غزلها به‌گونه‌اي‌اند كه دم به دم اوج مي‌گيرند و در مقطع به يك نقطة انفجاري مي‌رسند، مثل همان «سه شنبه روز پدر بود...» كه ديديم‌. من به سليقة خودم اين شيوه را بيشتر مي‌پسندم و هيچ خوش نمي‌دارم ساختار غزلهايي با مطلعي از نوع «آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا»ي مرحوم شهريار را كه به چنان مقطع نااميدكننده‌اي مي‌رسند. و چنين است كه فقط همين مطلع در يادها مي‌ماند.
شايد اين ويژگي‌ِ غزلهاي روايي‌ِ خوب باشد كه تأثيرشان به تدريج و بيت به بيت افزايش مي‌يابد، چون با هر بيت‌، روايت كامل‌تر مي‌شود و به همان نسبت‌، خواننده بيشتر با آن احساس درگيري مي‌كند. حال اگر شاعر همانند صفايي اين قدرت را داشته باشد كه مضامين غافلگيركننده را براي آخر نگه دارد، لاجرم شعرش چنين تأثيري افزاينده خواهد داشت‌.

شش‌
دست آخر، اشاره مي‌كنم به بعضي هنرمنديها و شيرين‌كاري‌هاي زباني‌، مثل حذف زيباي بخشي از جمله در اين بيت‌:
يا زودتر به اين زن تنها سري بزن‌
يا دست كم اجازه بده من به ديدنت‌...
و باستانگرايي موجود در كلمة «هِشته‌» را در اينجا:
و دريا چارده سال است هر شب خواب مي‌بيند
كه سر هِشته است روي بندر آرام زانويش‌
و استفاده از يك عبارت بلند به جاي يك كلمه را در اينجا:
هيچ كس بعد از تو هرگز حل نخواهد كرد، من‌
(اين به قول تو معمّاي شگفت‌انگيز) را
ولي بايد پذيرفت كه زيبايي‌ِ بيشتر شعرهاي صفايي‌، در گرو طرحهاي ابتكاري و انسجام كلّي شعرهاست‌، آن هم در حالتي كه بيتهايي غافلگيركننده و سخت زيبا در لابه‌لاي غزلها و غالباً در پايان آنها گنجانده شده است‌.

هفت‌
به عنوان سخن پاياني‌، بايد خلاّ قيت‌، هوشمندي‌، عاطفة قوي‌، تعادل و سرزندگي شعر صفايي را ستود و اميدوار بود كه اين شاعر با اندكي عميق‌تر نگريستن و برخورداري از پشتوانة غني فرهنگي خويش‌، بتواند در مرتبه‌اي رفيع‌تر از اقران خويش بايستد، چون نشان داده است كه توان هنري‌ِ اين كار را دارد.

1. شاعري مي‌لنگيد / ناقدي نان مي‌خورد. (حسن حسيني‌، نوشداروي طرح ژنريك‌، صفحة 20) قابل يادآوري است كه نگارش اين نقد از نظر زماني مؤخر بر ديگر نقدهاي اين كتاب بوده است‌.
2. از «نمادين‌» همان «سمبليك‌» را در نظر دارم و از «نمادگرايي‌»، «سمبوليسم‌» را.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 15680873