خانه  |  فروشگاه  |  مجلات  | کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات

پدیدآورندگان  | محصولات  |  کتاب ریگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونیکی

ویژه نامه | حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

کاربر: مهمان (خالی)

 

مشكل‌ كمبود بودجه‌ نیست‌(بخش دوم و پایانی)‌

حسن بنیانیان

 


....
همان‌ طور كه‌ در قسمتهای‌ قبلی‌ ذكر شد در چند سال‌ آغاز پیروزی‌ انقلاب‌ و زمان‌ جنگ‌ تحمیلی‌ فرصتی‌ برای‌ بازسازی‌ همه‌ جانبه‌ نظامهای‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ از دوران‌ گذشته‌ به‌ وجود نیامده‌، اما این‌ اثر تخریبی‌ را داشت‌ كه‌ ذهن‌ مدیران‌ و كارشناسان‌ نظام‌ با نظامهای‌ گذشته‌ شاهنشاهی‌ انس‌ پیدا كند و در این‌ آشنایی‌ و قرابت‌، بسیاری‌ از پدیده‌های‌ منفی‌ آن‌ مخفی‌ بماند و لذا این‌ نظامها توانست‌ در دوران‌ بعد از جنگ‌ آسیبهای‌ جدی‌ را به‌ اركان‌ و ارزشهای‌ انقلاب‌ وارد سازد و بستر ساز احتمالی‌ آسیبهای‌ آینده‌ گردد.

پدیده‌ انفجار جمعیت‌
این‌ پدیده‌ حاصل‌ روی‌ كار آمدن‌ دولتهای‌ ملی‌ در كشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ است‌؛ چرا كه‌ در اولین‌ سالهای‌ روی‌ كار آمدن‌ حكومت‌ بلافاصله‌ از طریق‌ بسیج‌ امكانات‌ خود با دادن‌ آنتی‌ بیوتیكها، و زدن‌ انواع‌ واكسنها در تمامی‌ نقاط‌ دور و نزدیك‌ كشور نرخ‌ مرگ‌ و میر كودكان‌ بخصوص‌ در بین‌ نوزادان‌ زیر یكسال‌ را كاهش‌ می‌دهند، اما كاهش‌ زاد و ولد كودكان‌ یك‌ مسئله‌ فرهنگی‌ است‌ و زمان‌ بر، این‌ مسئله‌ در آغاز پیروزی‌ انقلاب‌ در ایران‌ رخ‌ داد و ظرف‌ 4 - 3 سال‌ نرخ‌ مرگ‌ و میر كودكان‌ زیر یكسال‌ از 180 نفر در هر هزار نفر به‌ 60 نفر كاهش‌ پیدا كرد. اما حدود 15 سال‌ طول‌ كشید تا با تحولات‌ فكری‌ و فرهنگی‌ و تبلیغی‌ نرخ‌ زاد و ولد شروع‌ به‌ كاهش‌ نماید. این‌ تحخول‌ در ایران‌ در طول‌ ده‌ سال‌ گذشته‌ نرخ‌ رشد بالای‌ 2/3 را ایجاد كرد كه‌ خود منشاء یك‌ سلسله‌ نابسامانیها در مسائل‌ اقتصادی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ و فرهنگی‌ خواهد بود كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ در دهه‌ آینده‌ رخ‌ می‌نمایاند.

تاثیرات‌ ساختار انتخاباتی‌ موجود
یكی‌ از مشخصه‌های‌ بسیار ارزشمند نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌، اعتقاد عمیق‌ مسئولان‌ به‌ ضرورت‌ حضور مردم‌ در صحنه‌ است‌؛ به‌ همین‌ دلیل‌ انتخابات‌ گسترده‌ و وسیعی‌ همواره‌ در جریان‌ بوده‌ است‌، اما این‌ پدیده‌ ارزشمند در بستر غلط‌ فرهنگی‌ جامعه‌ ما، متاثر از تخریب‌ ابعادی‌ از فرهنگ‌ جامعه‌ در رژیم‌ گذشته‌، منشاء آثار منفی‌ نیز بوده‌ است‌. زیرا نمایندگان‌ محترم‌ مردم‌ برای‌ پاسخگویی‌ به‌ خواسته‌های‌ مردم‌ حوزه‌ انتخابیه‌ خود همواره‌ در پی‌ كسب‌ منابع‌ جدید بوده‌اند تا مطابق‌ تعریف‌ پذیرفته‌ شده‌ در فرهنگ‌ جامعه‌ به‌ سازندگی‌ بپردازند. چون‌ در این‌ تعریف‌، كار فیزیكی‌ و عمرانی‌ بیش‌ از اندازه‌ منطقی‌، جایگاه‌ دارد این‌ پدیده‌ همراه‌ با رشد بی‌ رویه‌ جمعیت‌ با تمامی‌ ساختارهای‌ غلط‌ رژیم‌ گذشته‌ بهم‌ پیوند خورده‌ و اجازه‌ نداده‌ است‌ تا علی‌ رغم‌ خواست‌ بسیاری‌ از كارشناسان‌، مدیران‌، برنامه‌ ریزان‌ جامعه‌ بعد از جنگ‌، مطابق‌ با یك‌ الگوی‌ صحیح‌، تخصیص‌ منابع‌ صورت‌ گیرد و این‌ امكان‌ فراهم‌ گردد كه‌ دولت‌ در یك‌ حركت‌ هماهنگ‌ از طریق‌ استراتژی‌ منطقی‌ خود ساماندهی‌ سازندگی‌ كشور را پی‌ ریزی‌ نماید و بسیاری‌ از منابع‌ صرف‌ ساختن‌ تاسیسات‌ و ابنیه‌ و ساختمان‌ گردید، استراتژی‌ معقول‌ و منطقی‌ برای‌ كشور می‌توانست‌ در چارچوب‌ كلی‌ زیر باشد:
1. تلاش‌ برای‌ اصلاح‌ فرهنگ‌ عمومی‌ برای‌ ایجاد آمادگی‌ برای‌ یك‌ سازندگی‌ دورنزا و متناسب‌ و متجانس‌ با اهداف‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌؛
2. تلاش‌ برای‌ اصلاحات‌ بنیادین‌ در نظامهای‌ فرهنگی‌، اقتصادی‌، اداری‌ و...؛
3. تلاش‌ برای‌ ساخت‌ زیربناهای‌ لازم‌ برای‌ یك‌ توسعه‌ پایدار؛
4. تامین‌ كالا و خدمات‌ حداقل‌، برای‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ ضروری‌ مردم‌؛
5. فراهم‌سازی‌ بستر جامعه‌ برای‌ سرمایه‌گذاری‌ بخش‌ خصوصی‌ برای‌ بهره‌گیری‌ از همه‌ ظرفیتهای‌ جامعه‌ در رشد و توسعه‌ اقتصادی‌.
آنچه‌ در دوران‌ بعد از جنگ‌ رخ‌ داد، عمدتاً در پاسخگویی‌ به‌ تامین‌ كالا و خدمات‌ برای‌ گذران‌ زندگی‌ روزمره‌ مردم‌ بود و اگر تا اندازه‌ای‌ توانستیم‌ با تدبیر شخصیتهای‌ ارزشمند نظام‌، بخشی‌ از منابع‌ را برای‌ ساخت‌ زیر بناها به‌ كاربریم‌، باید شكرگزار وجود این‌ عزیزان‌ باشیم‌.
اما برای‌ نجات‌ از بحرآنهاو آسیبهای‌ آینده‌ توجه‌ به‌ اشتباهات‌ این‌ دوران‌ بسیار اهمیت‌ دارد. چرا كه‌ در این‌ دوران‌ نیز اشتباهاتی‌ داشتیم‌ كه‌ اهم‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از:
1. بدون‌ آنكه‌ نظامهای‌ آموزشی‌ و پرورش‌، آموزش‌ عالی‌ را در محتوا اصلاح‌ كنیم‌ با سرعت‌ گسترش‌ دادیم‌ و اینك‌ خیل‌ عظیم‌ فارغ‌ التحصیلان‌ بیكار با آموزشهای‌ ناقص‌ و فرهنگی‌ ناكارآمد برای‌ سازندگی‌ واقعی‌ در راهند.
2. با توسعه‌ نظامهای‌ اداری‌ و اجرایی‌ در اعماق‌ نقاط‌ جغرافیایی‌، انتظارات‌ مردم‌ را از دولت‌ گسترش‌ دادیم‌.در حالی‌ كه‌ به‌ واسطه‌ اتمام‌ درآمدهای‌ نفتی‌، ناچار هستیم‌ دولت‌ را كوچك‌ كنیم‌ و بخشی‌ از وظایفی‌ را كه‌ بر عهده‌ آن‌ گذاشته‌ شده‌ است‌ به‌ مردم‌ واگذار نماییم‌. در حالی‌ كه‌ چنین‌ آمادگی‌ در مردم‌ وجود ندارد.
3. تصدی‌ دولت‌ را به‌ قیمت‌ كاهش‌ كیفیت‌ و كمیت‌ فعالیتهای‌ نهادهای‌ حاكمیتی‌ گسترش‌ دادیم‌.
و در یك‌ برداشت‌ عمومی‌ از مجموعه‌ مشكلات‌ جنگ‌، فشارهای‌ دشمنان‌ انقلاب‌ و اشتباهات‌ دوران‌ بعد از جنگ‌، می‌توان‌ گفت‌ با توسعه‌ نظامهای‌ اصلاح‌ نشده‌ گذشته‌ عملا در دام‌ نابسامانیهای‌ ریشه‌ای‌ دوران‌ ستم‌ شاهی‌ قرار گرفتیم‌؛ یعنی‌: نهادهای‌ نامتعادل‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ و اصلاح‌ نشده‌ از رژیم‌ گذشته‌ را توسعه‌ دادیم‌ و با دامن‌ زدن‌ به‌ تقاضاها و نیازهای‌ مادی‌ و جسمی‌ مردم‌ كشورمان‌ و سوار كردن‌ نظام‌ انتخابات‌ روی‌ این‌ پدیده‌ عملا پاسخگویی‌ علمی‌ به‌ نیازهای‌ فرهنگی‌، معنوی‌ و اخلاقی‌ مردم‌ و اصلاح‌ نهادها و ساختارها و نظامهای‌ مختلف‌ در پشت‌ قیل‌ و قالهای‌ حاصل‌ از اوج‌گیری‌ تقاضاها و نیازهای‌ مادی‌ و مردمی‌ مخفی‌ شد.
- مروری‌ به‌ سخنرانیهای‌ نمایندگان‌ مردم‌ در نطقهای‌ پیش‌ از دستور؛
- مروری‌ به‌ مباحث‌ مطروحه‌ در جلسات‌ هیئت‌ محترم‌ دولت‌؛
- مروری‌ به‌ مباحث‌ كمیسیونهای‌ تخصصی‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌؛
- مروری‌ به‌ سوالات‌ و پیگیری‌ عملی‌ نمایندگان‌ مجلس‌ از مسئولان‌ اجرایی‌؛
- مروری‌ به‌ برنامه‌ سفرهای‌ شخصیتهای‌ بلند پایه‌ كشور؛
- مروری‌ به‌ مباحث‌ مطروحه‌ در جلسات‌ ملاقات‌ مسئولان‌ محلی‌ با مقامات‌ كشوری‌؛
همگی‌ حاكی‌ از محور بودن‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ مادی‌ و جسمی‌ مردم‌ آنهم‌ نیازهای‌ مادی‌ مقطعی‌ و كوتاه‌ مدت‌ از طریق‌ هزینه‌ درآمدهای‌ نفتی‌ بوده‌ است‌ و متاسفانه‌ بسیار محدود و بندرت‌ تعدادی‌ از صاحبنظران‌ و دلسوختگان‌ انقلاب‌ از خود و مسئولان‌ سوالاتی‌ از این‌ دست‌ كردند كه‌:
1. رابطه‌ نسل‌ جوان‌ با خالق‌ خویش‌ چگونه‌ است‌ و گرایشهای‌ مذهبی‌ چه‌ میزان‌ در هدایت‌ و كنترل‌ تصمیمات‌ اصلی‌ زندگی‌ جوانان‌ ایفای‌ نقش‌ می‌كند؟
2. گرایشهای‌ قلبی‌ و درونی‌ جوانان‌ به‌ عناصر اصلی‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ چه‌ مسیری‌ را طی‌ می‌كند؟
3. نسل‌ جدید چه‌ میزان‌ با مكتب‌، وطن‌، مردم‌ خود وابستگی‌ و تعلق‌ خاطر دارد؟
4. روابط‌ مردم‌ با یكدیگر حول‌ چه‌ مسائلی‌ در حال‌ تحول‌ است‌؟
5. تهاجم‌ فرهنگی‌ چیست‌؟، ابعاد آن‌ كدام‌ است‌؟ با چه‌ ابزاری‌ باید با آن‌ برخورد كرد؟ میزان‌ موفقیتها در برخورد با آن‌ چقدر است‌؟ آیا اقدامات‌ انجام‌ شده‌ كافی‌ بوده‌ است‌؟
6. آیا زمان‌ اصلاحات‌ بنیادی‌ در نظامها و ساختارهای‌ اداره‌ كشور نرسیده‌ است‌؟
در اینجا لازم‌ است‌ توجه‌ را به‌ این‌ نكته‌ مهم‌ جلب‌ نمایم‌ كه‌ مفهوم‌ طرح‌ این‌ سوالات‌ این‌ نیست‌ كه‌ دولت‌ و اقتصاد جامعه‌ در زمن‌ جنگ‌ و بعد از آن‌ منابع‌ مالی‌ لازم‌ را برای‌ فعالیت‌ فرهنگی‌ اختصاص‌ نداده‌ است‌. بر عكس‌ نگاهی‌ به‌ بودجه‌های‌ سالیانه‌ دولت‌ و منابع‌ مردمی‌ كه‌ برای‌ فعالیتهای‌ مذهبی‌ در ایران‌ مصرف‌ می‌گردد، حاكی‌ از این‌ معنا است‌ كه‌ ابتدائاً مشكل‌ در تحولات‌ بخش‌ فرهنگ‌ در تخصیص‌ منابع‌ نیست‌. مروری‌ به‌ لیست‌ این‌ هزینه‌ها كه‌ برای‌ مثال‌ در سال‌ 1377:
1300 میلیارد تومان‌ اعتبار آموزش‌ و پرورش‌؛
400 میلیارد تومان‌ مجموعه‌ آموزش‌ عالی‌ دولتی‌ و غیر دولتی‌؛
100 میلیارد تومان‌ دستگاههای‌ ارتباط‌ جمعی‌؛
300 میلیارد تومان‌ برای‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌.
و در بخش‌ مردمی‌:
هزینه‌های‌ برگزاری‌ مراسم‌ مذهبی‌ در محرم‌ و صفر و ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ و هزینه‌هایی‌ كه‌ برای‌ ساخت‌ مساجد، حسینیه‌ها و مراكز مذهبی‌ می‌شود؛
نشان‌ می‌دهد كه‌ در جامعه‌ ما به‌ اندازه‌ كافی‌ برای‌ فعالیتهای‌ فرهنگ‌ منابع‌ مالی‌ تخصیص‌ می‌یابد و اگر بخواهیم‌ بر اساس‌ مطالعات‌ متفرقه‌ و برداشتهای‌ شخصی‌ این‌ فرضیه‌ را بپذیریم‌ كه‌ لااقل‌ آن‌ طور كه‌ شایسته‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بوده‌ است‌ نتوانسته‌ایم‌ شاخصهای‌ مربوط‌ به‌ رشد اخلاق‌ و معنویت‌ و فرهنگ‌ جامعه‌ را رشد دهیم‌.
باید ریشه‌ عدم‌ بازدهی‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ جامعه‌ را در مسائلی‌ غیر از تخصیص‌ نامناسب‌ مالی‌ جستجو كنیم‌.
تا این‌ مرحله‌ با اشاره‌ به‌ نقش‌ مخرب‌ نظامهای‌ اصلاح‌ نشده‌ دوران‌ ستم‌ شاهی‌ در شكل‌گیری‌ اشتباهات‌ بعد از جنگ‌، سعی‌ گردید عوامل‌ عمده‌ در ایجاد بسترهای‌ بحران‌ آفرین‌ و آسیب‌ ساز برای‌ آینده‌ تشریح‌ گردد، اما لازم‌ است‌ چند عامل‌ تشدید كننده‌ این‌ عوامل‌ را با بحث‌ كامل‌تری‌ دنبال‌ كنند.

استبداد زدگی‌ در قضاوت‌
جامعه‌ ایران‌ جامعه‌ای‌ است‌ كه‌ دوران‌ 2500 ساله‌ استبداد شاهنشاهی‌ را شاهد بوده‌ و این‌ معنا در بسیاری‌ از منشها و رفتارهای‌ ما تاثیرات‌ سوء خود را گذاشته‌ است‌، یكی‌ از آنان‌ بزرگ‌ نمایی‌ نقش‌ سازنده‌ یا مخرب‌ مدیران‌ و مسئولان‌ نظام‌ اجتماعی‌ است‌ و معمولا در تحلیلها و قضاوتها اگر پیشداوری‌ مثبت‌ داشته‌ باشیم‌، فرد را به‌ عنوان‌ منجی‌ و یك‌ چهره‌ بی‌نظیر تاریخی‌ مطرح‌ می‌كنیم‌ و اگر قضاوت‌ منفی‌ داشته‌ باشیم‌ او را تا یك‌ چهره‌ خائن‌ محكوم‌ به‌ مرگ‌ تنزل‌ خواهیم‌ داد. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ نقش‌ فرهنگ‌ عمومی‌ جامعه‌ و نظامهای‌ اجتماعی‌ شكل‌ گرفته‌ بر اساس‌ این‌ فرهنگ‌ عمومی‌، تاثیرات‌ تعیین‌ كنندهای‌ در تصمیم‌گیری‌ مسئولان‌ و مدیران‌ نظام‌ دارد و هر مسئولی‌ در طولمدت‌ مسئولیت‌ خود تنها می‌تواند تاثیری‌ اصلاح‌ كننده‌ یا مخرب‌ در روندها را داشته‌ باشد و باید در موقع‌ قضاوت‌ روی‌ عملكرد مسئولین‌ نظام‌ به‌ عامل‌ فرهنگ‌ عمومی‌ و خرده‌ نظامهای‌ اصلاح‌ نشده‌ گذشته‌ جامعه‌ توجه‌ نمود. بدلیل‌ اهمیت‌ این‌ مطلب‌ در همین‌ جا بحث‌ آسیبهای‌ ناشی‌ از تهاجم‌ فرهنگی‌ و تاثیرات‌ آن‌ در شكل‌گیری‌ تحولات‌ فرهنگ‌ عمومی‌ و نظام‌های‌ مختلف‌ اجتماعی‌ باز می‌شود. تاهم‌ كمك‌ كند به‌ قضاوتی‌ صحیح‌تر نسبت‌ به‌ میزان‌ تاثیر مدیران‌ و مسئولین‌ در تحولات‌ اجتماعی‌، و هم‌ به‌ عنوان‌ یك‌ عامل‌ مهم‌ در تحولات‌ آینده‌ جامعه‌ آسیب‌شناسی‌ انقلاب‌ مورد استفاده‌ قرار گیرد.

تهاجم‌ فرهنگی‌ و آسیبهای‌ آن‌
ابتدائا باید به‌ این‌ نكته‌ توجه‌ شود، همانطور كه‌ بدن‌ سالم‌ انسان‌ توان‌ بازسازی‌ بسیاری‌ از آسیبهای‌ وارده‌ به‌ بدن‌ را دارد وقتی‌ در جامعه‌ اسلامی‌ سلامت‌ كلیت‌ نظام‌ حفظ‌ شود متناسب‌ با هر آسیبی‌ از خود عكس‌العمل‌ نشان‌ داده‌ و آنرا ترمیم‌ می‌نماید، اما اگر خدای‌ ناكرده‌ چارچوب‌ اصلی‌ نظام‌ آسیب‌ دید، امكان‌ ترمیم‌ آسیبهای‌ بعدی‌ با سرعت‌ كاهش‌ می‌یابد.
نقش‌ مخرب‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ دشمن‌ از آن‌ جهت‌ حائز اهمیت‌ است‌ كه‌ كاركرد آن‌ ایجاد اختلال‌ در روابط‌ كلیدی‌ و استراتژیك‌ نظام‌ است‌ یعنی‌ اگر نتوان‌ به‌ نحو مقتضی‌ كاركردهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ دشمن‌ را اصلاح‌ نمود بتدریج‌ رابطه‌ مردم‌ با اسلام‌، مردم‌ با رهبری‌ و سایر مسئولین‌ نظام‌، سست‌ و آسیب‌پذیر خواهد شد و سلامت‌ كلیت‌ نظام‌ به‌ خطر خواهد افتاد.

تعریف‌ تهاجم‌ فرهنگی‌
حركتها و مجموعه‌ اقدامهای‌ آگاهانه‌ و هدفمند دشمنان‌ نظام‌ برای‌ تغییر آگاهیها، گرایشها، تمایلات‌ و رفتارهای‌ غالب‌ اكثریت‌ مردم‌ جامعه‌ را با هدف‌ دورسازی‌ این‌ آگاهیها، تمایلها و رفتارها در حوزه‌ جهان‌ بینی‌ اسلامی‌ به‌ حوزه‌ جهان‌ بینی‌ دشمن‌ را تهاجم‌ فرهنگی‌ می‌نامیم‌.
ابزارهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌
وقتی‌ هدف‌ تغییر آگاهیها، گرایشها، تمایلها و رفتارهای‌ انسانها است‌ هر یك‌ از پدیده‌ها و وسایلی‌ كه‌ در اختیار نظام‌ اجتماعی‌ مهاجم‌ است‌ و در این‌ راستا بكار گرفته‌ می‌شود ابزارهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ تلقی‌ می‌شود و لذا با توجهی‌ عمیق‌ به‌ عناصر تشكیل‌ دهنده‌ نظام‌ استكباری‌ جامعه‌ توسعه‌ یافته‌ غرب‌ می‌توان‌ تمامی‌ عوامل‌ موثر در شكل‌گیری‌ تمدن‌ غرب‌ را جزء ابزارهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ قلمداد نمود، فهرست‌ كلی‌ این‌ ابزارها عبارت‌ است‌6
1. خرده‌ نظامهای‌ تشكیل‌ دهنده‌ نظام‌ اجتماعی‌ غرب‌؛
2. علوم‌ انسانی‌ كه‌ در لابه‌ لای‌ مباحث‌ خود جهان‌ بینی‌ و ارزشهای‌ خاص‌ آن‌ نظام‌ نهفته‌ است‌؛
3. تكنولوژی‌، كه‌ بیشتر از جنبه‌ عدم‌ حضور متعادل‌ علم‌ در تامین‌ كالاها و خدماتی‌ كه‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ نیازهای‌ انسانی‌ مطرح‌ است‌، اعم‌ از نیازهای‌ مادی‌، اخلاقی‌ و معنوی‌؛
4. كالا و خدمات‌، از آن‌ جهت‌ كه‌ عامل‌ بهم‌ زدن‌ تعادل‌ در تخصیص‌ منابع‌ انسانها در حوزه‌ نیازهای‌ مختلف‌ است‌، كه‌ بیشتر معطوف‌ به‌ پاسخگویی‌ و تحریك‌ نیازهای‌ جسمی‌ است‌؛
5. نظام‌ اطلاع‌ رسانی‌، از آن‌ جهت‌ كه‌ اطلاع‌ رسانی‌ جهت‌ دار بوده‌ و در خدمت‌ گسترش‌ جهان‌ بینی‌ مادی‌ است‌؛
6. نظام‌ تبلیغاتی‌، بواسطه‌ نقش‌ تهدیدی‌ و بحران‌ آفرین‌ آن‌ در جوامع‌ در حال‌ توسعه‌.

حوزه‌های‌ تاثیر تهاجم‌ فرهنگی
گر چه‌ در ابتدا به‌ نظر می‌رسد تاثیرات‌ مخرب‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ در محدوده‌ تخریب‌ فرهنگ‌ جامعه‌ اثر خواهد گذاشت‌، اما از آن‌ جهت‌ كه‌ حوزه‌ فرهنگ‌ مثل‌ خاك‌ در كشاورزی‌، بستر عمومی‌ رشد گیاهان‌ مختلف‌ است‌، فرهنگ‌ نیز بستر رشد و تحول‌ در تمامی‌ حوزه‌های‌ اقتصادی‌، سیاسی‌، اجتماعی‌ است‌ لذا باید از رهگذر تاثیرات‌ مخرب‌ فرهنگ‌ مهاجم‌ روی‌ مسائل‌ مختلف‌ جامعه‌، آثار مختلف‌ آن‌ مورد ارزیابی‌ قرار گیرد، آثار این‌ پدیده‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ - اجتماعی‌ است‌ كه‌ به‌ دلیل‌ اختصار فقط‌ به‌ بعضی‌ از موارد مهم‌ آن‌ اشاره‌ می‌گردد.
قبل‌ از ورود به‌ بحث‌ آسیبهای‌ ناشی‌ از تهاجم‌ فرهنگی‌ باید به‌ این‌ نكته‌ نهفته‌ توجه‌ شود كه‌ بخشی‌ از توانمندی‌ فرهنگ‌ مهاجم‌ در این‌ نكته‌ است‌ كه‌ ما به‌ عنوان‌ یك‌ كشور در حال‌ توسعه‌ ناچار هستیم‌ برای‌ توسعه‌ كشور و حتی‌ تحقق‌ اهداف‌ اسلامی‌ خودمان‌ از علم‌ و تكنولوژی‌ و تجربه‌های‌ مربوط‌ به‌ سازماندهی‌ و مدیریت‌ آنها بهره‌برداری‌ نماییم‌.
1. آسیب‌ رسانی‌ به‌ ساختار سیاسی‌ كشور
لازمه‌ تداوم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ادامه‌ حیات‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ است‌ پیوند جمهوریت‌ با اسلام‌ حرف‌ مشخصی‌ است‌ كه‌ اسلام‌ در شرایط‌ امروز جهان‌ مطرح‌ كرده‌ است‌ و لازمه‌ آن‌ تامین‌ خواسته‌ها و نیازهای‌ مردم‌ با حضور فعال‌ خودشان‌ در چارچوبهای‌ پذیرفته‌ شده‌ تفكر دین‌ مبین‌ اسلام‌ است‌ برای‌ آنكه‌ این‌ هدف‌ عملی‌ شود باید خواسته‌ها و نیازهای‌ مردم‌ در چارچوب‌ مكتب‌ اسلام‌ رشد و هدایت‌ پیدا نماید و برای‌ این‌ منظور نظام‌ فرهنگ‌ ساز جامعه‌ بیشترین‌ مسئولیت‌ را به‌ عهده‌ دارد.
همان‌ طور كه‌ در نمودار ملاحظه‌ می‌كنید لازم‌ است‌ دولت‌ و مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ از یك‌ طرف‌ خواسته‌ها و نیازهای‌ مردم‌ را احصاء نمایند و از طرف‌ دیگر با استفاده‌ از مبانی‌ دینی‌ و هدایتهای‌ رهبری‌ نظام‌ انطباق‌ این‌ خواسته‌ها را با اسلام‌ بررسی‌ نمایند.
بدیهی‌ است‌ كه‌ اگر نظام‌ فرهنگ‌ ساز داخلی‌ وظایف‌ خود را به‌ خوبی‌ انجام‌ دهد به‌ دلیل‌ هم‌ راستائی‌ خواسته‌های‌ مردم‌ و اسلام‌ و رهبری‌ حركتهای‌ جامعه‌ دارای‌ انسجام‌ درونی‌ خواهد شد و زمینه‌ برای‌ رشد توسعه‌ پایدار در چارچوب‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ فراهم‌ می‌گردد. و به‌ طور طبیعی‌ در روند تحقق‌ خواسته‌های‌ مردم‌ توسعه‌ مادی‌ و رشد معنویت‌ و اخلاق‌ جامعه‌ تحقق‌ می‌یابد و روز به‌ روز استحكام‌ و قدرت‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بیشتر می‌شود.
اما اگر خدای‌ ناكرده‌ در یك‌ روند تدریجی‌ نظامهای‌ فرهنگ‌ ساز داخلی‌ منفعل‌ و ضعیف‌ شوند و نیازهای‌ مردم‌ متاثر از نظام‌ فرهنگ‌ ساز مهاجم‌ تغییرات‌ اساسی‌ پیدا كند به‌ طور طبیعی‌ دولتها، مجلسیان‌ در بین‌ دو انتخاب‌ تحقق‌ خواسته‌های‌ مردم‌ و انتظارات‌ اسلام‌ و رهبری‌ دچار تضاد خواهند شد زیار هم‌ راستائی‌ خواسته‌های‌ مردم‌ و تفكر اسلامی‌ از بین‌ می‌رود و هم‌ تعقیب‌ و پیگیری‌ هر كدام‌ ضایعاتی‌ را برای‌ جامعه‌ خواهد داشت‌. بی‌ توجهی‌ به‌ رهنمودهای‌ رهبری‌ و مبانی‌ اسلامی‌ ما را از اسلامیت‌ نظام‌ دور می‌سازد و بی‌ توجهی‌ به‌ خواسته‌های‌ مردم‌ اصل‌ جمهوریت‌ را مورد خدشه‌ قرار داده‌ و زمینه‌ را برای‌ رشد بحران‌های‌ داخلی‌ آماده‌ می‌سازد، چرا كه‌ در درون‌ جامعه‌ انواع‌ گروهها و طیف‌ها با خواسته‌هایی‌ بسیار متفاوت‌ با یكدیگر نمود پیدا كرده‌ و به‌ دلیل‌ اینكه‌ هر گروهی‌ به‌ یك‌ پایگاه‌ فكری‌ مرتبط‌اند، گروهی‌ خود را طرفدار حاكمیت‌ مبانی‌ دینی‌ می‌دانند و طیف‌ دیگری‌ خود را حامی‌ تحقق‌ خواسته‌های‌ مردمی‌ و چون‌ این‌ پایگاههای‌ فكری‌ فاصله‌های‌ بسیار زیادی‌ با هم‌ دارند، عملا راه‌ كارهای‌ بسیار متفاوتی‌ برای‌ تحقق‌ خواسته‌های‌ هر كدام‌ باید پیش‌ بینی‌ شود و عملا فعالیتهای‌ دولتها بسیار متغیر خواهد شد و ثبات‌ لازم‌ برای‌ تحقق‌ یك‌ مجموعه‌ سیاست‌ پایدار از دست‌ می‌رود و بحرانهای‌ سیاسی‌ روزمره‌ اجازه‌ سازندگی‌ جامعه‌ را نمی‌دهد و مردم‌ را دچار خستگی‌ و زدگی‌ می‌نماید. از طرف‌ دیگر تجربه‌ چند سال‌ اخیر جامعه‌ ما نشان‌ می‌دهد كه‌ چون‌ همواره‌ گروههای‌ مومن‌ و معتقد در جامعه‌ اسلامی‌ وجود دارند، لذا حتی‌ اگر خدای‌ نكرده‌ دولتها بخواهند از اصول‌ ارزشی‌ اسلام‌ دور شوند این‌ نیروهای‌ معتقد و مومن‌ شروع‌ به‌ مقاومت‌ می‌نمایند، لذا به‌ میزانی‌ كه‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ در جامعه‌ ما اثر بگذارد به‌ همان‌ میزان‌ در مسائل‌ سیاسی‌، فرهنگی‌ جامعه‌ بحران‌ آفریده‌ می‌شود و این‌ بحرآنها امنیت‌ و ثبات‌ لازم‌ برای‌ شروع‌ سازندگی‌ اصولی‌ جامعه‌ را حتی‌ در ابعاد اقتصادی‌ با مشكل‌ روبرو می‌سازد.
2. آسیب‌ رسانی‌ به‌ روند اصولی‌ جریان‌ كالم‌ استقرار نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌
هر انقلابی‌ بعد از پیروزی‌ برای‌ استقرار نظام‌ فلسفی‌ و فكری‌ خود نیازمند زمان‌ است‌ تا مباحث‌ نظری‌ خود را در قالب‌ نظامهای‌ اجرایی‌ طراحی‌ نماید و شرایطی‌ فراهم‌ نماید كه‌ این‌ نظامها را اجرا و با عیب‌ یابی‌ آن‌ زمینه‌ استقرار دائمی‌ آنرا فراهم‌ سازد. یكی‌ از آسیبهای‌ مهم‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ دشمن‌ تحریك‌ دائمی‌ و فزاینده‌ خواسته‌ های‌ مادی‌ مردم‌ است‌ در چنین‌ شرایطی‌ مجلسیان‌ و دولتمردان‌ منفعل‌ شده‌ و همواره‌ در جستجوی‌ راه‌ حلهای‌ كوتاه‌ مدت‌ و فوری‌ هستند و برای‌ پیدا كردن‌ آنها نظرشان‌ متوجه‌ تجربه‌ كشورهای‌ توسعه‌ یافته‌ موجود می‌شود و با انتقال‌ تجربیات‌ مبتنی‌ بر نظام‌ فكری‌ و فلسفی‌ مغایر با فلسفه‌ خودی‌ عملا روند سازندگی‌ اصولی‌ جامعه‌ را با اختلال‌ مواجه‌ می‌سازند. نگاهی‌ به‌ نوع‌ تصمیمات‌ دولتها و مجلس‌ها بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ و سرنوشت‌ طرحها و لوایحی‌ كه‌ می‌توانستند نظامهای‌ مهم‌ جامعه‌ را اصلاح‌ كنند، به‌ خوبی‌ آثار این‌ پدیدة‌ تلخ‌ را نشان‌ می‌دهد.
البته‌ بخشی‌ از این‌ مشكل‌ بر می‌گردد به‌ این‌ واقعیت‌ كه‌ در ساختار سیاسی‌ موجود نمی‌توان‌ از سیستم‌ حاكم‌ بر دولتها كه‌ برای‌ چهار سال‌ مسئولیت‌ می‌پذیرند انتظار داشت‌ كه‌ وقت‌ خود را به‌ فعالیتهایی‌ اختصاص‌ دهند كه‌ نتایج‌ آن‌ در یك‌ دوره‌ بلند مدت‌ ظاهر می‌شود، البته‌ وارستگی‌ و وابستگی‌ روسای‌ دولتها به‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ و علاقه‌ به‌ تحقق‌ آرمانهای‌ اسلامی‌ موجب‌ شده‌ كه‌ همواره‌ این‌ عزیزان‌ شخصا تلاش‌ نمایند كه‌ انجام‌ فعالیتهای‌ اصولی‌ و تدوین‌ طرحها و لوایح‌ اصلاح‌ كننده‌ نظامهای‌ اجتماعی‌ را مدنظر قرار دهند اما تفاوت‌ زیادی‌ بین‌ خواست‌ فردی‌ و تقاضای‌ ذاتی‌ یك‌ سیستم‌ برای‌ اصلاحات‌ اصولی‌ وجود دارد و باید در موقع‌ مقتضی‌ برای‌ رفع‌ این‌ اشكال‌ ساختاری‌ اندیشه‌ كرد و برای‌ این‌ سوال‌ جواب‌ پیدا نمود كه‌:
چه‌ اصلاحاتی‌ در ساختار تشكیلاتی‌ كشور باید به‌ وجود آید كه‌ دولت‌ها و مجلس‌ها همزمان‌ با پیگیری‌ حل‌ مسائل‌ روزمره‌ مردم‌، به‌ طور سازمان‌ یافته‌ و نهادی‌ در پی‌ انجام‌ اقدامات‌ اصولی‌ برای‌ اصلاح‌ نظامهای‌ مختلف‌ اداره‌ كشور باشند؟
3. آسیب‌ رسانی‌ به‌ تحقق‌ روند دست‌ یابی‌ و توسعه‌ پایدار در كشور
توسعه‌ پایدار یعنی‌ تداوم‌ بلند مدت‌ رشد اقتصادی‌ بدون‌ تخریب‌ محیط‌ زیست‌، گر چه‌ این‌ تعابیر وارداتی‌ است‌ اما با فرض‌ پذیرش‌ این‌ تعاریف‌ وقتی‌ در جامعه‌ای‌ رشد بلند مدت‌ اقتصادی‌ حاصل‌ می‌گردد كه‌ دو عنصر امنیت‌ و ثبات‌ برای‌ تصمیم‌ گیران‌ اقتصادی‌ تامین‌ شود و ثبات‌ سیاستها در تمامی‌ حوزه‌های‌ اقتصادی‌، سیاسی‌، اجتماعی‌ تجلی‌ پیدا كند وقتی‌ چنین‌ شرایطی‌ به‌ وجود می‌آید كه‌ در هر حوزه‌ از مسائل‌ سیاسی‌، اقتصادی‌، فرهنگی‌، قضایی‌،...یك‌ سلسله‌ اصول‌، متكی‌ بر مباحث‌ ثابت‌ فلسفه‌ و جهان‌ بینی‌ حاكم‌ برای‌ اداره‌ جامعه‌ وجود داشته‌ باشد، جامعه‌ ما این‌ اصول‌ را از مكتب‌ اسلام‌ گرفته‌ و باید متكی‌ به‌ این‌ اصول‌، نظامهای‌ اجرایی‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌ و سیاسی‌ تعریف‌ عملیاتی‌ پیدا كنند و مردم‌ در استقرار این‌ نظامها مشاركت‌ فعال‌ داشته‌ باشند، نقش‌ آسیب‌ ساز تهاجم‌ فرهنگی‌ این‌ است‌ كه‌ آمادگی‌ و همراهی‌ را برای‌ استقرار نظامهای‌ متكی‌ به‌ اصول‌ اسلامی‌ از جامعه‌ و بخصوص‌ نسل‌ جوانگرفته‌ و اجازه‌ نمی‌دهد این‌ نظامهای‌ اجرایی‌ مستقر شوند و تصمیم‌ گیران‌ اقتصادی‌ تكلیف‌ خود را بدانند و براساس‌ آن‌ بین‌ منافع‌ شخصی‌ و منافع‌ اجتماعی‌ تعادل‌ برقرار سازند، در چنین‌ شرایطی‌ مردم‌ در جستجوی‌ فعالیتهای‌ با بازده‌ كوتاه‌ مدت‌ می‌روند و سرمایه‌ گذاریهای‌ بلند مدت‌ تولیدی‌ كاهش‌ پیدا می‌كند و چون‌ از یك‌ طرف‌ متاثر از تهاجم‌ فرهنگی‌، توقعات‌ مردم‌ از دولت‌ بالا می‌رود و از سوی‌ دیگر اقتصاد جامعه‌ دچار تورم‌ و ركود می‌گردد، نارضایتی‌ مردم‌ از مسئولین‌ نظام‌ افرایش‌ یافته‌ و خطر سست‌ شدن‌ رابطه‌ مردم‌ با عناصر كلیدی‌ نظام‌ فراهم‌ می‌گردد.
3. آسیب‌ رسانی‌ به‌ كارآیی‌ استعدادهای‌ درخشان‌ جامعه‌
همانطور كه‌ از مباحث‌ قبل‌ برداشت‌ كردید. جامعه‌ای‌ كه‌ در صدد استقرار یك‌ نظام‌ فكری‌ جدید است‌، باید نظامهای‌ مختلف‌ سیاسی‌، اقتصادی‌، فرهنگی‌،... را طراحی‌ و به‌ اجرا در آورد و به‌ موازات‌ آن‌ بستر فرهنگی‌ جامعه‌ را برای‌ استقرار این‌ نظامها آماده‌ سازد و لذا ناچار است‌ بهترین‌ و بالاترین‌ استعدادهای‌ انسانی‌ جامعه‌ را به‌ حوزه‌های‌ نظریه‌پردازی‌ و طراحی‌ این‌ نظامها به‌ ویژه‌ حوزه‌های‌ علوم‌ انسانی‌، شاخه‌های‌ فرهنگی‌ هدایت‌ نماید اما به‌ واسطه‌ مجموعه‌ كاركردهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ كه‌ یكی‌ از نتایج‌ آن‌ برجسته‌ شدن‌ نقش‌ تامین‌ نیازهای‌ مادی‌ و جسمی‌ انسانها از رهگذر نشان‌ دادن‌ نمودهای‌ ظاهری‌ جامعه‌ پیشرفته‌ غربی‌ است‌. معمولا در جوامعی‌ كه‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ آثار خود را تثبیت‌ نموده‌، جامعه‌ موجود به‌ رشته‌هایی‌ كه‌ پاسخ‌ دهنده‌ نیازهای‌ جسمی‌ و مادی‌ است‌ پاداش‌ بیشتری‌ می‌دهد و لذا استعدادهای‌ درخشان‌ بیش‌ از اندازه‌ لازم‌ به‌ سمت‌ رشته‌های‌ فنی‌ مهندسی‌ و پزشكی‌ هدایت‌ می‌شوند، این‌ پدیده‌ در همه‌ كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ آسیب‌ وارد می‌كند و چون‌ این‌ جوامع‌ مسیر توسعه‌ منطقی‌ خود را نمی‌توانند طی‌ كنند استعدادهای‌ درخشان‌ امكان‌ جذب‌ در جامعه‌ را پیدا نكرده‌ و زمینه‌ برای‌ مهاجرت‌ آنها به‌ كشورهای‌ توسعه‌ یافته‌ فراهم‌ می‌گردد و دور بعدی‌ توسعه‌ سریع‌تر كشورهای‌ پیشرفته‌ و كاهش‌ سرعت‌ تحولات‌ توسعه‌ كشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ تعمیق‌ می‌یابد.
اما این‌ پدیده‌ برای‌ جامعه‌ ما و انقلاب‌ اسلامی‌ كه‌ نیازمند تعریف‌ و تبیین‌ نظامهای‌ جدید اجتماعی‌ است‌، بسیار خطرناك‌تر و مخرب‌تر است‌.
نمود واقعی‌ عملكرد این‌ پدیده‌ در جامعه‌، پر نشدن‌ خلاء عدم‌ حضور شخصیتهای‌ بزرگواری‌ چون‌ شهید بهشتی‌، مطهری‌، دكتر شریعتی‌ است‌ و این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ به‌ دلیل‌ مازاد نیروهای‌ فنی‌ مهندسی‌ و پزشكی‌ بحث‌ صدور خدمات‌ پزشكی‌ و فنی‌ مهندسی‌ به‌ سایر كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ را مطرح‌ كرده‌ایم‌ و تعداد زیادی‌ از نیروهای‌ متخصص‌ كم‌ تعهد زمزمه‌ رفتن‌ به‌ كشورهای‌ پیشرفته‌ را طرح‌ می‌كنند.
5. آسیب‌ رسانی‌ به‌ اصل‌ كارایی‌ تفكر دینی‌ برای‌ اداره‌ حكومت‌
وقتی‌ به‌ واسطه‌ آثار گسترده‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ دشمن‌، ثبات‌ لازم‌ برای‌ سرعت‌ بخشیدن‌ به‌ روند سازندگی‌ مادی‌ فراهم‌ نشد بلكه‌ بحران‌های‌ مختلف‌ اقتصادی‌ در جامعه‌ ظهور پیدا كرد، با كمك‌ ابزارهای‌ فرهنگی‌ دشمن‌، این‌ سوال‌ در اذهان‌ جامعه‌ به‌ خصوص‌ نسل‌ جوان‌ مطرح‌ می‌گردد كه‌ چرا تفكر دینی‌ و حاكمیت‌ گروه‌های‌ مذهبی‌ در مسئولیت‌ها نتوانسته‌ است‌ روند توسعه‌ اقتصادی‌ را سرعت‌ بدهد و در مقام‌ مقایسه‌ با سایر كشورهای‌ مشابه‌ جامعه‌ ما رشد و توسعه‌ خود را پیدا كند؟ بدیهی‌ است‌ با حادث‌ شدن‌ چنین‌ فضای‌ تفكری‌ بین‌ اقشار وسیع‌ جامعه‌، اصل‌ ارتباط‌ مردم‌ با اسلام‌ مورد خدشه‌ قرار گرفته‌ و در خوش‌ بینانه‌ترین‌ حالت‌ زمزمه‌ ضرورت‌ جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ به‌ صورت‌ مستقیم‌ و غیر مستقیم‌ از سوی‌ نیروهای‌ سطحی‌ نگر داخلی‌ و عناصر تبلیغاتی‌ دشمنان‌ انقلاب‌ مطرح‌ می‌شود.
حال‌ كه‌ با مروری‌ بر بحث‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ نقش‌ حساس‌ نظام‌ فرهنگ‌ ساز جامعه‌ را در سرنوشت‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ملاحظه‌ نمودید، با توجه‌ به‌ این‌ مساله‌ كه‌ به‌ دلیل‌ سرعت‌ تحولات‌ تكنولوژیكی‌ و گسترش‌ ارتباطات‌ جهانی‌، عملا امكان‌ مقاومت‌ در جلوگیری‌ از این‌ ارتباطات‌ نخواهد بود و از طرف‌ دیگر برای‌ زمینه‌سازی‌ پیشرفت‌ كشور ناچار به‌ استفاده‌ از علم‌ و تكنولوژی‌ و تجربه‌های‌ كشورهای‌ پیشرفته‌ هستیم‌ باید قبل‌ از آن‌ كه‌ ذهن‌ و قلب‌ انسان‌ها به‌ خصوص‌ نسل‌ جوان‌ در اختیار نظام‌ فرهنگ‌ ساز دشمن‌ قرار گیرد، دستگاه‌های‌ موثر فرهنگ‌ ساز داخلی‌ این‌ توان‌ را پیدا نمایند. لذا از زاویه‌ آسیب‌شناسی‌ نظام‌ فرهنگ‌ ساز جامعه‌ فهرستی‌ كلی‌ از مشكلات‌ این‌ بخش‌ مطرح‌ می‌شود.

مشكلات‌ عمومی‌ نظام‌ فرهنگ‌ ساز جامعه‌
1. نامشخص‌ بودن‌ مسیر اعمال‌ دیدگاه‌ها و مصوبات‌ شورای‌ عالی‌ انقلاب‌ فرهنگی‌ در ساختار مصوب‌ تشكیلات‌ كلان‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ (با فرض‌ مسئولیت‌ مدیریت‌ كلان‌ تحولات‌ فرهنگی‌ جامعه‌)؛
2. وجود تشكیلات‌ موازی‌، ناهماهنگ‌ و تضییع‌ كننده‌ منابع‌ فرهنگی‌ در بخش‌های‌ اجرایی‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌؛
3. تخریب‌ آثار تلاش‌های‌ نهادهای‌ مختلف‌ از سوی‌ یكدیگر؛
4. عدم‌ ورود نخبگان‌ و استعدادهای‌ درخشان‌ جامعه‌ متناسب‌ با اهمیت‌ و پیچیدگی‌ این‌ بخش‌؛
5. تلقی‌ اشتباه‌ در انتقال‌ محفوظات‌ دینی‌ و كارهای‌ شكلی‌ و ظاهری‌ به‌ جای‌ فعالیت‌های‌ عمیق‌ فرهنگی‌ در بسیاری‌ از دستگاه‌ها و نهادهای‌ فرهنگی‌؛
6. عقب‌ ماندگی‌ نظریه‌پردازی‌ در حوزه‌ دین‌ برای‌ حل‌ معضلات‌ فكری‌، فرهنگی‌ جامعه‌؛
7. عقب‌ ماندگی‌ نرم‌ افزارها و تكنولوژی‌ مورد استفاده‌ در حوزه‌های‌ فرهنگی‌ به‌ نسبت‌ سایر حوزه‌های‌ اجتماعی‌؛
8. گره‌ خوردن‌ حركت‌ در حوزه‌های‌ فرهنگی‌ با معضلات‌ ناشی‌ از سیاست‌ بازی‌های‌ رایج‌ در فعالیت‌های‌ روزمره‌ گروه‌های‌ مختلف‌ سیاسی‌؛
9. عدم‌ پیوند تصمیم‌گیری‌ مسئولان‌ دولتی‌ با عناصر فكری‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ و عدم‌ پیوند كارآمد و موثر بین‌ دو نهاد فكری‌ حوزه‌ و دانشگاه‌؛
10. بی‌توجهی‌ به‌ آثار و تبعات‌ كاركردهای‌ نظام‌های‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ و نظامی‌ روی‌ مسائل‌ فرهنگی‌ جامعه‌ و بر عكس‌؛
11. نبودن‌ نظام‌های‌ آماری‌ و اطلاعاتی‌ و شاخص‌های‌ ارزیابی‌ و نهادهای‌ ذیربط‌ برای‌ هشدار دهی‌ به‌ موقع‌ درباره‌ مسائل‌ حساس‌ حوزه‌ فرهنگ‌.
وقتی‌ ابعاد تاثیر این‌ معضلات‌ تشدید می‌گردد كه‌ توجه‌ شود هرگاه‌ كوچكترین‌ مشكل‌ در مسائل‌ اقتصادی‌ جامعه‌ رخ‌ دهد، بلافاصله‌ در افكار عمومی‌ جامعه‌ منعكس‌ می‌گردد و در هر كوی‌ و برزن‌ پیرامون‌ آن‌ صحبت‌ می‌شود، دستگاه‌های‌ ارزیابی‌ كننده‌ با سابقه‌ بیش‌ از 50 سال‌ بلافاصله‌ در قالب‌ آمار و ارقام‌ مشكل‌ را به‌ ستادهای‌ مختلف‌ دولت‌ ارائه‌ می‌دهند و نمایندگان‌ محترم‌ مردم‌ تا اخذ نتیجه‌، مباحث‌ آن‌ را پیگیری‌ می‌كنند و چون‌ مباحث‌ كمی‌ است‌ تا تحقق‌ عملی‌ آن‌ همه‌ مردم‌ در جریان‌ تحولات‌ آن‌ هستند، اما در مسائل‌ اخلاقی‌ و معنوی‌ و تحولات‌ فكری‌ و فرهنگی‌ جامعه‌ مسئله‌ به‌ شكل‌ دیگری‌ است‌، به‌ رغم‌ تذكرات‌ پی‌ در پی‌ مقام‌ معظم‌ رهبری‌، عكس‌العمل‌ها در بخش‌ محدودی‌ از نخبگان‌ و دلسوزان‌ جامعه‌ است‌، آن‌ هم‌ با اقدامات‌ محدود و كاهنده‌، و لذا عملا تغییر و تحول‌ متناسب‌ با هشدارها ظاهر نمی‌شود و چون‌ برای‌ توده‌ مردم‌ ملموس‌ نیست‌ كسی‌ برای‌ تحقق‌ آن‌ پیگیری‌ نمی‌نماید.
حال‌ سئوال‌ اساسی‌ و تكراری‌ این‌ است‌ كه‌ چه‌ تغییری‌ باید در نظام‌ تصمیم‌گیری‌ جامعه‌ صورت‌ پذیرد تا مسائل‌ بلند مدت‌ به‌ ویژه‌ مسائلی‌ كه‌ مربوط‌ به‌ اهداف‌ اصلی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ است‌، در كنار مسائل‌ كوتاه‌ مدت‌ و روزمره‌ مردم‌ به‌ صورت‌ هم‌ زمان‌ دیده‌ شود و به‌ دنبال‌ آن‌ حل‌ مسائل‌ كوتاه‌ مدت‌ در راستای‌ حل‌ معضلات‌ بلند مدت‌ جامعه‌ تعقیب‌ گردد؟

تخریب‌ و حذف‌ نیروهای‌ مخلص‌ انقلاب‌
یكی‌ دیگر از آسیب‌های‌ وارده‌ به‌ انقلاب‌، تخریبی‌ است‌ كه‌ پیوند نابسامانی‌های‌ به‌ ارث‌ رسیده‌ از جامعه‌ گذشته‌ و آسیب‌های‌ وارده‌ در بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ بر قضاوت‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ مسئولین‌ به‌ ویژه‌ نیروهای‌ كلیدی‌ و مخلص‌ انقلاب‌ می‌گذارد.
توضیح‌ بیشتر این‌ كه‌، همان‌ طور كه‌ ذكر شد مدیران‌ مخلص‌ انقلاب‌ در راس‌ نظام‌ها و ساختارهای‌ مختلف‌ اجرایی‌، اقتصادی‌، آموزشی‌ و غیره‌ قرار می‌گیرند و حجم‌ انتظارات‌ مردم‌ به‌ حدی‌ است‌ كه‌ برای‌ این‌ مدیران‌ فرصت‌ اصلاح‌ بنیادین‌ نظام‌ تحت‌ مسئولیتشان‌ فراهم‌ نمی‌شود و چون‌ انتظارات‌ مردم‌ از دولت‌ و مسئولان‌ بالاست‌ و توقع‌ دارند كه‌ با سرعت‌ به‌ مشكلاتشان‌ پاسخ‌ داده‌ شود، اشكالات‌ این‌ ساختارها به‌ پای‌ مسئولان‌ گذاشته‌ می‌شود و در این‌ میان‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ نیز برای‌ تخریب‌ جناح‌ مقابل‌ به‌ صحنه‌ آمده‌ و از این‌ نگرش‌ و قضاوت‌ افكار عمومی‌ بهره‌ جسته‌ به‌ اصطلاح‌ دست‌ به‌ افشاگری‌ و بعضا نقادی‌ سطحی‌ می‌زنند، حاصل‌ این‌ فرایند خطرناك‌ می‌تواند این‌ باشد كه‌ بعد از طی‌ یكی‌ دو دهه‌ افكار عمومی‌ به‌ ویژه‌ نسل‌ جوان‌ این‌ جمع‌ بندی‌ را پیدا كند كه‌ در بین‌ مدیران‌ و مسئولان‌ نظام‌ انسان‌های‌ صادق‌ و درستكار كم‌ هستند و غالب‌ مسئولین‌ در تعقیب‌ منافع‌ شخصی‌ خود می‌باشند.
و چون‌ می‌تواند هر چهار سال‌ یك‌ بار از طریق‌ انتخابات‌، مكنونات‌ قلبی‌ خود را علنی‌ سازد، ممكن‌ است‌ به‌ تدریج‌ شاهد خارج‌ شدن‌ نیروهای‌ ورزیده‌ و مخلص‌ از صحنه‌های‌ مدیریتی‌ نظام‌ باشیم‌. گر چه‌ به‌ دلیل‌ وجود شخصیت‌های‌ بزرگوار موجود این‌ مسئله‌ هنوز نتوانسته‌ است‌ ضربه‌ای‌ جدی‌ به‌ حضور نیروهای‌ مخلص‌ انقلاب‌ در موقعیت‌ها و مسئولیت‌های‌ مختلف‌ بزند و همچنان‌ یاران‌ و شاگردان‌ مخلص‌ امام‌ و پیرو رهبری‌ در صحنه‌اند، اما این‌ پدیده‌ می‌تواند در سال‌های‌ آینده‌ یكی‌ از آسیب‌های‌ بزرگ‌ انقلاب‌ باشد.
لازم‌ به‌ ذكر است‌ كه‌ طرح‌ این‌ مباحث‌ نافی‌ آثار سازنده‌ و اصلاح‌ كننده‌ تاثیر مشاركت‌ مردم‌ و توسعه‌ امر انتخابات‌ در سالم‌سازی‌ مدیریت‌ جامعه‌ نیست‌، بلكه‌ توجه‌ دادن‌ به‌ بعد دیگری‌ از آسیب‌هایی‌ است‌ كه‌ میتواند از رهگذر تداوم‌ حضور نظام‌های‌ قبلی‌ جامعه‌ به‌ روند حركت‌ یك‌ نظام‌ اسلامی‌ و انقلابی‌ وارد شود و عامل‌ انحراف‌ در مسیر حركت‌ جامعه‌ شود مشابه‌ تجربه‌ای‌ كه‌ در صدر اسلام‌ عامل‌ ان‌ انحراف‌ بزرگ‌ گردید، كه‌ تا اندازه‌ زیادی‌ متاثر بود از فعال‌ شدن‌ مجدد فرهنگ‌ دوران‌ جاهلیت‌ قبل‌ از اسلام‌. این‌ پدیده‌ می‌تواند امروز هم‌ برای‌ جامعه‌ ما اتفاق‌ بیافتد با این‌ تفاوت‌ كه‌ از رهگذر فعال‌ شدن‌ فرهنگ‌ گذشته‌، علاوه‌ بر نظام‌های‌ سازمان‌ یافته‌ و نهادینه‌ شده‌ دوران‌ شاهنشاهی‌ همراه‌ با تهاجم‌ فرهنگی‌ غرب‌ جاهلیت‌ دوران‌ گذشته‌ به‌ صحنه‌ آمده‌ و مسیر حركت‌ ما در منحرف‌ سازد.

آسیب‌های‌ احتمالی‌ آینده‌ انقلاب‌ اسلامی
همان‌ طور كه‌ در بخش‌ اول‌ مقاله‌ مطرح‌ شد، حساس‌ترین‌ مسئله‌ در تداوم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ پیوندهای‌ سه‌ گانه‌:
1. مردم‌ با اسلام‌،
2. مردم‌ با رهبری‌،
3. رهبری‌ با اسلام‌ است‌.
در بخش‌ دوم‌ مقاله‌ عوامل‌ موثر و كلیدی‌ كه‌ می‌تواند در پیوند مردم‌ با اسلام‌ و پیوند مردم‌ با رهبری‌ نقش‌ مخرب‌ ایفا نماید بحث‌ شد. این‌ عوامل‌ از سه‌ منشاء ناشی‌ می‌شود:
1. تداوم‌ مشكلات‌ دوران‌ ستم‌ شاهی‌؛
2. اشتباهات‌ نیروهای‌ خودی‌ در بعد از پیروزی‌ انقلاب‌؛
3. توطئه‌ها و نفس‌ كاركردهای‌ معمول‌ دشمنان‌ انقلاب‌ اسلامی‌؛
در چشم‌ انداز آینده‌ چند چالش‌ عمده‌ در پیش‌ روی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ است‌ كه‌ می‌تواند با پیوند با آسیب‌های‌ وارده‌ تا این‌ مرحله‌ و مشكلات‌ موجود و تشدید فعالیت‌های‌ دشمنان‌ انقلاب‌، آسیب‌ رسان‌ باشد. اهم‌ آن‌ عبارت‌ است‌:
1. كاهش‌ سریع‌ درآمدهای‌ نفتی‌: كه‌ می‌تواند دو نوع‌ اثر داشته‌ باشد، با مدیریت‌ كارا و بهره‌گیری‌ از ظرفیت‌های‌ داخلی‌ می‌تواند نجات‌ بخش‌ انقلاب‌ باشد و از طرفی‌ اگر تمهیدات‌ لازم‌ ایجاد نشود به‌ واسطه‌ این‌ كه‌ به‌ صورت‌ اجتناب‌ناپذیر باید رفاه‌ كاذب‌ 70 ساله‌ اخیر را كاهش‌ داد، در پیوند با معضلات‌ بعدی‌ می‌تواند به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آسیب‌ رسان‌ باشد و به‌ خصوص‌ در پیوند مردم‌ با اسلام‌ و رهبری‌ خدشه‌ وارد كند.
2. بیكاری‌: تركیب‌ هرم‌ سنی‌ جامعه‌ در دهه‌ آینده‌ سالی‌ 850 هزار تقاضای‌ شغل‌ جدید را به‌ بازار كار عرضه‌ می‌كند. این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ در دهه‌ گذشته‌ سالی‌ 350 هزار شغل‌ ایجاد شده‌ است‌، تركیب‌ بزرگی‌ از این‌ جمعیت‌ جوانان‌ تحصیل‌ كرده‌ خواهند بود.
3. جوانی‌ جمعیت‌: این‌ مسئله‌ نیز به‌ خودی‌ خود مثبت‌ و منفی‌ تلقی‌ نمی‌گردد و تنظیم‌ رابطه‌ای‌ صحیح‌ با این‌ نیروی‌ عظیم‌ و اعمال‌ مدیریت‌ بر این‌ پتانسیل‌ بزرگ‌ می‌تواند آن‌ را در راستای‌ سازندگی‌ جامعه‌ به‌ كار گیرد.
اما اگر نتوان‌ این‌ نیروی‌ جوان‌ را در راستای‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ به‌ حركت‌ در آورد و توقعات‌ آن‌ را كاهش‌ و تاثیرات‌ فرهنگ‌ غرب‌ را بر رفتارسازی‌ آنها كنترل‌ كرد، در شرایطی‌ كه‌ با كاهش‌ درآمدهای‌ نفتی‌، قدرت‌ و توان‌ اقتصادی‌ دولت‌ كاهش‌ و همچنین‌ بیكاری‌ افزایش‌ می‌یابد می‌تواند بحران‌ آفرین‌ باشد.
4. حاكمیت‌ ماهواره‌ و ارتباط‌ با شاهراه‌های‌ ارتباطی‌ جهان‌: حاكمیت‌ ماهواره‌ها، توسعه‌ شاه‌ راههای‌ ارتباطی‌، گسترش‌ امكان‌ جابجایی‌ نیروهای‌ كیفی‌ بین‌ كشورها، نزدیك‌ شدن‌ فرهنگ‌ جوامع‌ به‌ یكدیگر، در كنار تحولات‌ مثبت‌ و منفی‌ آینده‌ جامعه‌، مثل‌ جوانی‌ جمعیت‌، تحصیل‌ كرده‌ شدن‌ اكثریت‌ آنها، عدم‌ حركت‌ موزون‌ و منسجم‌ اقتصاد جامعه‌ برای‌ پاسخگویی‌ به‌ نیازهای‌ رو به‌ رشد، حل‌ نشدن‌ بسیاری‌ از مباحث‌ فكری‌، تداوم‌ مشكلات‌ نظری‌ و سلیقه‌ای‌ در حوزه‌ نحوه‌ تنظیم‌ ارتباطات‌ جامعه‌ و نحوه‌ اداره‌ آن‌، موانع‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌ در مسیر ازدواج‌ جوانان‌ تا كار آمدی‌ نظامهای‌ فرهنگ‌ ساز داخلی‌، اوج‌گیری‌ انتظارات‌ مردم‌ از دولت‌ در كنار كاهش‌ توان‌ اقتصادی‌ دولت‌ در دهه‌ آینده‌ همگی‌ حاكی‌ از وجود انواع‌ دغدغه‌ها در این‌ عرصه‌ها می‌باشد.
5. توطئه‌های‌ خارجی‌: تلاشهای‌ دائمی‌ دشمنان‌ اسلام‌ و انقلاب‌ و در محاصره‌ قرار دادن‌ ایران‌ در بین‌ كشورهای‌ وابسته‌ و ایجاد بحران‌های‌ منطقه‌ای‌ در اطراف‌ كشور و تلاش‌ دائمی‌ برای‌ به‌ انزوا كشاندن‌ ایران‌ در سطح‌ جهانی‌ مجموعه‌ مسائلی‌ است‌ كه‌ باید به‌ طور مستقل‌ بدان‌ پرداخت‌. اما آیا تمامی‌ این‌ چالشها و بحرآنهامی‌ تواند به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ آسیب‌ جدی‌ برساند؟
پاسخ‌ روشن‌ است‌:
ظرفیت‌ بالای‌ نیروی‌ انسانی‌ كشور، ظرفیت‌ بالای‌ منابع‌ طبیعی‌، سازندگی‌ انجام‌ شده‌ بعد از انقلاب‌، موقعیت‌ ایران‌ در صحنه‌ جهانی‌ در كنار مدیران‌ و كارشناسان‌ مخلص‌ می‌تواند ما را از همه‌ این‌ موانع‌ عبور دهد، اما شرط‌ آن‌ این‌ است‌ كه‌ جامعه‌ ما به‌ خصوص‌ نسل‌ جوان‌ تحصیل‌ كرده‌ به‌ همان‌ مخزنی‌ كه‌ عامل‌ به‌ وجود آورنده‌ این‌ انقلاب‌ بود یعنی‌ مكتب‌ حیاتبخش‌ اسلام‌ پیوندی‌ عمیق‌تر پیدا كنند و گامهای‌ اصلی‌ در تحولات‌ جامعه‌، استحكام‌ بخش‌ پیوند مردم‌ با اسلام‌، پیوند مردم‌ با رهبر دینی‌، پیوند رهبری‌ با اسلام‌ ناب‌ محمدی‌ (ص‌) باشد.

خلاصه‌ و نتیجه‌گیری‌
در ابتدای‌ مقاله‌ سعی‌ شد با ارائه‌ یك‌ الگوی‌ كلان‌ مدلی‌ برای‌ نحوه‌ استقرار نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و تداوم‌ اقدامات‌ برای‌ استحكام‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ ارائه‌ گردد و به‌ دنبال‌ آن‌ مهمترین‌ عوامل‌ آسیب‌ رسان‌ به‌ تحقق‌ اهداف‌ انقلاب‌ مطرح‌ گردید و در این‌ راستا اشاره‌ نسبتا جامعی‌ شد به‌ عواملی‌ چون‌ نظامهای‌ باقی‌ مانده‌ از رژیم‌ گذشته‌، فرهنگ‌ باقی‌ مانده‌ از رژیم‌ گذشته‌، اشتباهات‌ مهم‌ در بعد از پیروزی‌ انقلاب‌، آثار فعالیتهای‌ مخرب‌ دشمنان‌ انقلاب‌ با تاكید بر آثار تهاجم‌ فرهنگی‌ دشمن‌ و در ادامه‌ به‌ اجمال‌ آسیبهای‌ احتمالی‌ آینده‌ بر شمرده‌ شد.
در پایان‌ ضرورت‌ تحكیم‌ پیوند سه‌ عامل‌ حیاتی‌ تداوم‌ انقلاب‌ یعنی‌ مردم‌ با اسلام‌، مردم‌ با رهبری‌ و رهبری‌ با اسلام‌ برای‌ ادامه‌ راه‌ و ترمیم‌ آسیبها، یاد آوری‌ گردید.

باید ریشه‌ عدم‌ بازدهی‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ جامعه‌ را در مسائلی‌ غیر از تخصیص‌ نامناسب‌ مالی‌ جستجو كنیم

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 17361068