|
|
عماد افروغ در جلسه نقد آثارش:
مردمسالاری دینی پاسخی جدید به سوال کهن مشروعیت است
11 اسفند 1387
جواد یزدان پناه
|

|
بررسی و نقد آرا و آثار عماد افروغ موضوع چهاردهمین نشست « هنر، فلسفه و ادبیات » حوزه هنری تبریز بود که روز گذشته ،دهم اسفندماه در دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز برگزار شد.
به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر، این نشست به بررسی مجموعه 9 جلدی « گفتارهای فرهنگی- سیاسی » عماد افروغ پرداخت که کتاب « روشنفكري و اصلگرايي فلسفي»، « محتواگرايي و توليد علم»، « مناقشه حق و مصلحتجويي و بنبست جنبش دانشجويي» ،« انقلاب اسلامي و مباني بازتوليد آن»،« گفتوگوهاي سياسي» ، « گفتوگو:ابزار يا گفتمان»، « ما و جهاني شدن»، « حقوق شهروندي و عدالت» و « هويت ايراني و حقوق فرهنگي» را در بر می گیرد.
عماد افروغ صحبت های خود را این گونه شروع کرد: «آثاری که سوره مهر به چاپ رسانده ،آثار روشنفکری و سیاسی بنده است.این آثار،دغدغه های روشنفکری من با رویکرد روش شناسی انتقادی است.روشنفکر همیشه با قدرت مواجهه ای انتقادی دارد.کار روشنفکر آگاهی بخشی است.یک روشنفکر اگر می خواهد آگاهی بخشی کند باید برای انسان، غایتی لحاظ کند و برای این که بتواند برای این غایت گرایی مبنای مستحکمی فرض کند باید معتقد به ذات و جوهری برای انسان باشد و برای این که انسان را واجد ذات بدانیم باید در وجودش یک حقیقت الحقایق و خدایی قائل باشیم.بین غایت و ذات و خدا یک رابطه است.بنابراین مفهوما فقط خداگرایان می توانند روشنفکری کنند اما در عمل این حرف به این معنا نیست که خداگرایان روشنفکری کرده اند یا خدا ستیزان روشنفکران نکرده اند.
همه حرف من این است که روشنفکری با الهه گرایی سازگار نیست.اما به این معنا هم نیست که روشنفکری درک متصوری از حق و ذات انسان داشته باشد.حق انسان است که قابل انبساط است.چنانچه که در تاریخ روشنفکری و حقوق بشر هم شاهد این انبساط هستیم.زمانی حق مدنی را به رسمیت می شناختند، زمانی حق سیاسی را و زمانی دیگر حق اجتماعی را.و هنوز هم این دغدغه وجود دارد،کسانی که طرف دار اصالت فردی هستند بیشتر حق مدنی و سیاسی فردی را بها می دهند و کسانی که طرفدار اصالت جامعه هستند حق اجتماعی را مهم می دانند. »
افروغ ادامه داد: « این آثار همه با مضامین انتقادی نوشته شده است.فرض بر این است که انسان یک مسئولیت و غایتی دارد.انسان در این عالم طرد شده نیست، انسانی که خود آگاه و خدا آگاه است و مسئولیتی الهی بر دوش دارد.باید با دید انتقادی به این مسایل نگریست و نباید چیزی را مفروض گرفت.ما با مفروضات انس گرفته ایم اما همه مفروضات ما قابل تردید هستند.نگاه سقراطی در این زمینه نگاه خوبی است.خیلی از پدیده هایی که مفروض می گیریم می توانستند نباشد و خیلی از پدیده ها هم می توانستند باشند که هنوز نشده اند.
این حرفی که علوم اجتماعی اثبات گرا به خورد ما داده است پذیرفتنی نیست.این که بگوییم ما فقط واقعیت ها را می شناسیم و واقعیت ها را گزارش می کنیم.اگر واقعیت ها غلطو غیر واقعی باشند چه؟ آیا ما در زندگی روزمره مدام به دنبال آزمون عقاید خود نیستیم؟ »
وی افزود: « یک عالم اجتماعی دارای رسالت و مسئولیت است.این که نظریه انتقادی و همین طور رئالیسم انتقادی بر یکی از ملاک هایی که اصرار می ورزد رهایی بخشی است.باید انسان ها را رها کرد و از جبر های اجتماعی نجات داد.»
رئيس پژوهشكده علم و دين پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، در معرفی کتاب های خود این گونه گفت: « کتاب هایی که از طرف سوره مهر چاپ شد هرکدام موضوعی از موضوعات این چند ساله اخیر را به خود اختصاص داده است.
یکی از محوری ترین کارهای من ،انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن است.این بحث حدود 20 سال پیش مطرح شد و آن زمان گفتم ما هنوز تبیین خوبی از انقلاب اسلامی به دست نداده ایم.هنوز هم این گونه است.ما عمق فلسفی،عرفانی، فکری، فرهنگی ،تاریخی و حتی بومی انقلاب اسلامی را به خوبی درک نکرده ایم.معمولا عالمان انسانی و اجتماعی ما وقتی می خواهند این انقلاب را تبیین تئوریک کنند به گونه ای چنگ می زنند به تبیین های موجود.تبیین های موجود که مربوط به سایر انقلاب هاست یا بخشی از پدیده انقلاب اسلامی را تبیین می کنند.انقلاباسلامی مثل هر پدیده دیگری منحصر به فرد است و ویژگی ای خاص دارد که سایر انقلاب ها نداشته است.
امام خمینی در وصیت نامه خود می فرمایند " این انقلاب یک هدیه الهی است." انقلاب الهی ،تبیین الهی می خواهد.قبل از این که بتوانیم تبیینی به دست بدهیم نیاز به روش داریم.تئوری های تئوری نوعا یا پوزیتیویسم هستند یا هرمنوتیک.پوزیتیویست ها قائل به ضرورت نیستند و عمدتا سعی می کنند یک ارتباط بیرونی بین پدیده ها برقرار بکنند.و نوعی استقرا در پس این تبیین ها وجود دارد.دیدگاه دیگر دیدگاه هرمنوتیک است که اصلا قائل به تبیین نیست.در روش رئالیسم تعالی گرا،که معتقد است هر پدیده ای که در عالم اتفاق می افتد معلول دو عامل است،یکی عوامل علی یا ضروری و دیگری عوامل درونی.عامل علی به ذات و ضرورت پدیده بر می گردد و عامل بیرونی به شرایط بیرونی.این دو همجنس نیستند اما برای این که حادثه ای خلق شود بایستی این دو با هم ترکیب شوند.»
نویسنده کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن اظهار داشت:« حادثه سیاسی انقلاب اسلامی،معلوم یک عامل علی و چندین عامل بیرونی است.برای من عامل علی مهم است.عامل علی که به عنوان قوه ذاتی انقلاب عمل می کند نگرش صدرایی و حکمت متعالیه است.اما کل گرایی توحیدی جمع بین قرآن و برهان و عرفان است که ریشه در حکمت خسروانی و نگرش توحیدی ما ایرانیان دارد.ایرانیا ن همواره یکتا پرست بوده اند و این یکتا پرستی فقط محدود به عرصه خصوصی نبوده است.یک نوع یکتاپرستی سلسله مراتبی بوده که شامل ابعاد سیاسی و اجتماعی هم می شده است.مفهوم ایرانی، زاده انگاره سیاسی و مذهبی است که در اواسط ساسانیان شکل می گیرد.این ویژگی یک بار دیگر در دوره صفویه خودنمایی کرده است.هر گاه ایرانی با بحران هویت روبرو شده به گونه ای واکنش نشان داده و تلاش کرده به اصل و هویت خود برگردد. انقلاب اسلامی هم همین الگو را اتخاذ کرده است و ایرانی هرگاه با بحران حقارت ملی روبرو شده واکنش نشان داده است.پس بنابر این این حرف درست است که انقلاب اسلامی پاسخی به بحران حقارتت ملی و هویت ملی بود. کتاب انقلاب اسلامی و مبانی بازتولید آن تلاش کرده است تبیینی فلسفی از انقلاب اسلامی به دست دهد و برخی از مفاهیم آن را تبیین تئوریک کند.»
افروغ ادامه داد: « مردمسالاری دینی پاسخی جدید به سوال کهن مشروعیت است.در پاسخ به این سوال که از چه کسی باید اطاعت کرد افلاطون می گوید از کسی با ویژگی های خاص.از زمان رنسانس به بعد این پاسخ جای خود را به رضایت داد و گفته شد از کسی که مورد رضایت مردم است باید اطاعت کرد.اگرمردم سالاری دینی را پذیرفتیم هیچ حقانیت گرایی حق ندارد کودتا کند.و همین طور اگر بحث حقانی را پذیرفتیم نمی شود مردم بر سر هر شخص و محتوایی رضایت داشته باشند.این دو با هم شرایط خاصی را به وجود می آورند و ضمنا نقد را هم مضاعف می طلبد.یکی از خطراتی که مردم سالاری دینی را تایید می کند فقدان نقد است به خاطر بعد حقانی و شرعی آن.بر خلاف این که برخی ها می گویند چون پای خدا و حقانیت به وسط می آید نباید نقد کرد اتفاقا باید نقد کرد و نقد تند تر و تیز تری هم کرد.دموکراسی می تواند سازوکار این نقد را فراهم کند.یکی از مکانیزم های مشروعیت بخشیدن به این مساله چرخش اصحاب قدرت است.اگر اصحاب قدرت تغییر نکنند فساد به وجود می آید.»
فیلسوف حوزه علوم اجتماعی در مورد سایر کتاب ها ی خود گفت:« در هر یک از این کتاب ها سعی شده است که یک سری هشدارهایی داده شود و تلاش کردم مضمون کتاب را در قالب یک شعر به خواننده منتقل کنم.»
وی در مورد کتاب حقوق شهروندی و عدالت گفت:« حقوق شهروندی یک بحث خاص است و معمولا درک های تقلیل گرایانه نسبت به آن وجود دارد و اغلب آن را تقلیل به حقوق فردی یا اجتماعی می دهند.در این کتاب قرائت های فلسفی حقوق شهروندی را مطرح کرده ام . مفهوم آزادی و نظریه های آزادی مطبوعات،جامعه مدنی،خرده فرهنگ ها ،مشارکت و وفاق عمومی و بحث عدالت از دیگر موضوعات این کتاب است.»
وی در مورد کتاب هویت ایرانی و حقوق فرهنگی نیز ابراز داشت:« این بخشی از یک پروژه است که برای من ناتمام تلقی می شود و سال هاست که بر روی آن کار می کنیم.مبنایی ترین عنصر هویت ملی ایرانیان عنصر عشق است.و این عشق به رابطه خاص انسان با خدا بر می گردد.یک رابطه یک گرایانه عرفانی.این به عنوان زیرینی ترین لایه محسوب می شود.»
وی ادامه داد :« کتاب محتوا گرایی و تولید علم هم در برگیرنده بحث های مفصلی در مورد وجوه نرم افزاری علم،آسیب شناسی دانشگاه و ... است.در این کتاب 25 آسیب برای دانشگاه های کشور ذکر کرده ام.از یک طرف می گوییم نواندیشی،از یک طرف می گوییم وجوه نرم افزاری علم ، اما از طرف دیگر ظرف لازم را برای نواندیشی و وجوه نرم افزاری علم تعبیه نمی کنیم. این مباحث ارزشمند با ظرف نگاه و سیاست های متمرکز محقق نمی شود.نباید از یک طرف قدرت مدنی را ضعیف کرد و از طرف دیگر تقویت نواندیشی و خلاقیت داشت.»
افروغ در مورد کتاب مناقشه حق و مصلحت و بن بست جنبش دانشجویی نیز این گونه گفت:« این کتاب بحث مهمی در مورد جنبش دانشجویی دارد.جنبش دانشجویی باید همیشه جنبش بماند،کار روشنفکری بکند،خودش را متصل به گروه های سیاسی نکند و الا تبدیل به هژمونی و ابزار اعمال قدرت این گروه ها می شود.»
افروغ در پاسخ به این انتقاد که نظر شما در مورد روشنفکری افراطی است گفت:« آنچه در این زمینه مطرح شده بحث مفهومی است.روشنفکر به فردی گفته می شود که نقد ایدئولوژِی غالب می کند و یک ایدئولوژِی جدید ارائه می دهد و معمولا با شبکه القایی و اغوایی قدرت می ستیزد.کسی که می خواهد آگاهی بخشی بکند آیا می تواند برای انسان یک جوهر و نیازی حقیقی قائل نباشد و روشنفکری کند؟ چه مکتب فرانکفورت باشد و چه مکتب دیگری، حتما باید این اعتقاد را داشته باشد.یعنی اگر او نتواند بین اسارت و حریت تمایز قایل باشد چگونه می تواند دم از رهایی بخشی و آزادی بزند.کسی که می تواندبرای انسان آگاه یبخشی بکند که برای انسان حقی قائل باشد و این حق نباید دستخوش تغییر و تحولات قرار بگیرد.سوال این جاست که چه زمانی می توان برای انسان حقی قائل شد؟ اگر این حق قراردادی باشد به مرور زمان تغییر خواهد کرد.جوهر انسانی باید به یک خدا و اصل برگردد.این یک رابطه منطقی است.»
بعد از برگزاری این نشست،جلسه دیگری نیز با حضور اعضای هیات علمی حوزه هنری و دانشگاه تبریز در بسیج اساتید این دانشگاه برگزار شد و عماد افروغ در این نشست به بسط بیشتر افکار و عقاید مطرح شده در این کتاب ها و پاسخ گویی به انتقادات مطرح شده پرداخت.
» نسخه قابل چاپ
» ارسال خبر برای دوستان
|