|
|
در نشست نقد و بررسي کتاب مطرح شد؛
«زخم و افغان»در مسیر ارتباط ادبيات ايران و افغانستان گام نويني برداشته است
31 مرداد 1388
|

|
روز پنجشنبه، 29 مردادماه، سالن تالار انديشه حوزه هنري شاهد حضور علاقهمندان و مخاطبان افغاني براي نقد و بررسي تازهترين كتاب در حوزه ادبيات افغانستان با نام «زخم و افغان» بود. در حالي اين نشست برگزار شد كه نويسنده كتاب در جلسه حاضر نبود.
به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر، مركز آفرينشهاي ادبي حوزه هنري و خانه ادبيات افغانستان در بيست و يكمين نشست نقد و بررسي ادبيات افغانستان به كتاب «زخم و افغان» پرداختند، از اينكه اين كتاب چگونه به نگارش درآمده؟ و چرا نوشته شده است؟ ابتداي جلسه نقد و بررسي سرور رجايي (دبيرخانه ادبيات افغانستان در ايران) با بيان صحبتهايي دربارة انتخابات افغانستان و اينكه خانه ادبيات اميدوار است هر كس انتخاب شود، امنيت و آرامش افغانستان را پيشاپيش رعايت كند از نودمين سالروز استرداد استقلال افغانستان نيز سخن گفت.
رجايي با اشاره به حيات نويسندگي سيد هاشم حسيني مولف رمان «زخم و افغان» اظهار داشت:هاشم حسيني متولد سال 1350 است كه از سال 1369 از ادامه تحصيل در رشته تاريخ انصراف ميدهد، پس از آن امر نوشتن را به صورت تجربي ادامه ميدهد كه ماحاصل تلاش وي نيز 5 مجموعه داستان با نامهاي «خاك و سه داستان ديگر»، «يك رئيسجمهور انتخاب ميشود»، «من و رضا و آيدين»، «گل سنگ»، «اشك آخر» كه دو داستان متأخر او جايزه نشان برگزيد و تقديري را از جشنواره داستان انقلاب دريافت كردهاند.»
نيت راوي، آگاهيبخشي به مخاطبان بوده است وي در ادامه افزود: «زخم و افغان» نگاهي به افغانستان دارد با لهجه و گويشي كه مردم با هم صحبت ميكردند و در واقع ميتوان گفت در شناختن بيشتر ادبيات ايران و افغانستان گام نويني برداشته است.» رجايي با اشاره به ديگر داستانهاي نوشتهشده در حوزه ادبيات افغانستان از كتاب شكيبايي به عنوان كتابي نام برد كه توانسته با توجه به حضور نويسنده در كابل، تلاش جدي در شناخت ادبيات افغانستان داشته باشد و سپس به ايراداتي به رمان «زخم و افغان» پرداخت.
رجايي گفت: «نگاه نويسنده در اثر به صورتي بوده كه قصد آگاهبخشي به مخاطبان را داشته است اما در بعضي مواقع به اشتباه اطلاعات نادرستي براي مخاطبان گفته، همچنين زبان نوشتن كتاب از اهالي پشتونشين است و نتوانسته زبان افغانستان را آن گونه كه هست در اثر وارد كند. همچنين مؤلف در پي انتخاب اسامي شخصيتها نظري به عناوين آنها نداشته و اسامي متعددي با معاني مختلف در داستان به نگارش درآورده است.»
سرور رجايي پس از سخنانش به معرفي عليالله سليمي، نويسنده سه كتاب «سه مجموعه زني شبيه حوا»، «باران جنوب»، و «پرواز از صخرههاي كردستان» و محمدحسين محمدي دبيرخانه ادبيات افغانستان در افغانستان پرداخت و جلسه نقد و بررسي را به دست آنان سپرد.
محمدحسين محمدي با بيان اينكه آشنايي من با نويسنده به 8 سال پيش برميگردد، افزود: «حسيني نويسنده كتاب دستنوشته خود را كه خواندنش هم سخت بود براي بازنويسي در اختيار من قرار داد. متاسفانه نتوانستم به دليلِ دشوار بودنِ خواندنِ نوشتهها تمام آن را بخوانم. اما در واقع ايراد اساسي من به نوع داستاننويسي مؤلف است و فكر كردم اگر كار بازنويسي اثر را بر عهده بگيرم بعد از 2 سال كار آن به اتمام ميرسد.»
نويسندهاي منزوي، داستاني مستقل مينويسد وي با اشاره به شخصيت نويسنده، اينكه وي در انزوا است و در گوشه ميخواند، گفت: كار نويسنده در هر حال ارزشمند است و يكي از كتابهاي مستقلي است كه درباره افغانستان نوشته شده و در واقع اينكه نويسندگان ايراني مخاطبان افغان را مورد توجه قرار ميدهند، قابل ستايش است.»
دبيرخانه ادبيات افغانستان سپس از نوشتههاي ديگر نويسندگاني نام برد كه توانستهاند در اين حوزه كار كنند و خاطرنشان كرد: «در نوشتن داستانهاي دربارة افغانستان با دو نگاه مواجهيم، نگاه اول نگاه غالب نويسنده ايراني است كه افغانستان را آن طور كه بايد نميشناسد و با همان فرهنگ مهاجران افغان شخصيتهاي خود را مورد خطاب قرار ميدهند، اما نگاه ديگري با اين سبك است كه نويسنده جامعه افغانستان را انتخاب كرده و در حالي كه از روابط مردم سخن ميگويد اما عملاً هيچ آشنايي با روابط مردم آن ديار ندارد.»
حسين محمدي با اشاره به اينكه من نگاه اول را ميپسندم و اثر ماندگار را اينان به نگارش درميآورند گفت: «شايد به همين خاطر بوده كه نويسنده رمان نتوانسته آنچه را كه بايد به نگارش درآورد زيرا كه از نگاه دوم به مسئله و موضوع نگريسته است و اين تلاش نويسنده را سخت كرده است.»
وي با ذكر اين نكته كه شناخت آقاي حسيني كامل نبود، از نويسندگان موفق افغاني كه به زبان داستان اهميت ميدهند نام برد و افزود: «نويسنده در حالي زبان پشتو انتخاب كرده كه مردم هزاره افغانستان تنها آن را به كار ميبرند و اين بخش زبان داستان را با مشكل مواجه كرده است و گاهي مخاطب در ترديد ميافتد كه زبان اصلي در افغانستان چيست؟»
حسين محمدي با ذكر تمام ايرادات زباني كه به اثر وارد كرد، اظهار داشت: «با تمام تفاسير ممكن، نويسنده براي اثرش زحمتي سه ساله كشيده و در نتيجه قابل ستايش است.»
عليالله سليمي نويسنده و روزنامهنگار نيز در سخناني تصريح كرد: «كتاب تنها براي خوانندگان افغانستاني است و مخاطبان ايراني نميتوانند با موضوع ارتباط برقرار كنند و شايد ضعف اساسي اثر در همين نكته است. هرچند كه در ديگر آثار نويسندگاني كه در اين حوزه بودند و ميشناختم اينگونه نبود.»
خواننده بهراحتي كتاب را نميخواند سليمي با بيان اينكه نميدانم انتشارات سوره مهر با چه رويكردي كتاب را به چاپ رسانده، افزود: »احساس كردم كه اين كتاب در بازار نشر، بازار ندارد و تنها در افغانستان مخاطب داشته باشد. اما گويي آنجا هم مخاطب ندارد.»
وي گفت: «اثر حسيني از آن جغرافياي خاصي است و تصور اين است كه ايرانيها نميتوانند بخوانند، قصه به همين راحتي نيست، اثر كوششي است و حالت لغتنامهاي دارد. به عنوان مثال در هر جمله نويسنده به موضوعي رجوع كرده و اين سبب شده خواننده بهراحتي كتاب را نخواند.»
سليمي با اشاره به اينكه مولف تمام ديالوگها را به زبان دري نوشته تصريح كرد: «قصه به گونهاي به نگارش درآمده كه تنها خواننده چند صفحه اول آن را ميتواند بخواند و اگر به اختيار خودم بود آن را نميخواندم، داستان از تودههاي اجتماعي ميگويد و شهروند افغاني خاطرهاي از يك رويداد را بازگو ميكند.»
نويسنده كتاب «پرواز از صخرههاي كردستان» در ادامه سخنانش افزود: «نويسنده در نگارش داستان تنها به روايتي تاكيد كرده و آن را به صورت تحقيقات و پژوهش در قلب داستان ارايه كرده است.» وي با ذكر اينكه در ادامه خواندن داستان پرسشي براي مخاطب و منتقد مطرح ميشود كه آيا راوي ما به اقليم آشناست؟»گفت: «نويسنده ايراني، شخصيتهاي افغاني را از جايي معرفي كرده كه شناختي به آنان ندارد و نويسندهاي كه بخواهد داستان را بخواند نميتواند هيچ گونه ارتباطي بين خود و داستان پيدا كند.»
سليمي خاطرنشان كرد: «مولف در هر كجا كه قصد توصيف دارد، تصنعي روايت را بازگو ميكند در حالي كه بايستي به گونهاي قصه را طبيعي جلوه ميكرد كه زبان اذيت نشود، از سوي ديگر طرح روايت داستان بسيار ساده و خطي است يعني از جايي شروع در جاي ديگر خاتمه مييابد.»
سردبير محله روزنامه همشهري با اشاره به فيلمنامه «اتوبوس شب» كه مخاطب و بيننده هر لحظه احساس ميكند، اتفاقي ممكن است بيفتد، گفت: «صحنهپردازي در داستان به گونهاي بوده كه بقيه بخشها با هم همخواني ندارد و در قسمتهايي از داستان از زاويه انساني به موضوع مينگرد در صورتي كه در داستان بايد كشمكش به وجود بيايد تا همراهي مخاطب را براي ادامه فرآيند خواندن به دنبال داشته باشد.»
وي سپس از ديگر انتقادات وارده به اثر صحبت كرد و گفت: «داستان قابل پيشبيني است. به عنوان مثال فرضياتي در اثر رخ نميدهد بلكه اتفاقاتي كه قرار است بيفتد و حالت عادي دارد، عملاً ممكن ميشود و اين نقطه ضعف داستان است، هرچند كه يكي از ويژگي داستان كه نه مثبت است و نه منفي ميتوان به شروع شدن داستانهاي هر بخش با گيومه اشاره كرد، اما اينكه داستان آغاز ميشود سپس قطع و با شخصيتي صحبت ميشود كه راوي با او همزادپنداري ميكند، روايت داستان را با سختي به پيش ميبرد.»
سليمي به جانبداري مؤلف در نزديك كردن مخاطب با راوي و متن داستان اشاره كرد و افزود: »موضع نويسنده براي مخاطب مشخص ميشود و اين درست نيست، مؤلف حوادث داستان را در نظر ميگيرد و رويكردها را ميسنجد و در مجموع پايان داستان به گونهاي رقم ميخورد كه بيشتر شبيه بيانيهاي در ستايش آدمهايي است كه براي آب و خاكشان ميجنگند.»
پژوهشي اجتماعي تاريخي به نام »زخم و افغان» محمدحسين محمد در ادامه نشست از اينكه سخنان هاشم حسيني جذاب نيست سخن گفت و افزود: »در داستان نويسنده همه چيز را توضيح ميدهد و نص بسيار كلاسيكي را براي مخاطبي كه حوصله زياد خواندن ندارد مينويسد، به نوعي روايت كشش ندارد هرچند كه در قسمت پاياني اتفاق افتادن بعضي حوادث انگيزه خواندن را افزايش ميدهد، اما با يك ديد كلي نگاه كلاسيك نويسنده، مخاطب را آزار ميدهد.»
حسين محمدي با اشاره به اينكه جملات كوتاهي كه گفته ميشود هممعني هستند و در دو يا سه جمله تكرار ميشوند، خاطرنشان كرد: «تكرار مطالب خواننده را پس ميزند، روايتي كه حادثه ندارد و بيشتر به توصيفات جزئينگر توجه دارد كمكي در جذابيت داستان نميكند از سويي نويسنده بر ضد شوروي است و راوي داناي كل هم تا نزديك شدن داستان «به شيرجان» يكي از شخصيتهاي رمان، خود مؤلف است.»
محمدي با ذكر اينكه نويسنده در تكنيكهاي داستاننويسي و زباني نتوانسته موفق شود، افزود: «اثر مؤلف بيشتر به تحقيق و پژوهش اجتماعي ـ تاريخي نزديك است و من آن را از اين منظر قابل تقدير ميدانم.»
وي در ادامه از اينكه با زبان ادبيات افغانستان برخورد بومي نشده گلايه كرد و اظهار داشت: «تلاش ميكنم كار زباني بشود، صرف واژههاي بومي و محلي نميتواند انتظار خواننده را برآورده كند هرچند كه نويسندگان بايد رويكرد آن را داشته باشند.»
سليمي از تفسير زبان در اثر همسويي با هر اقليمي به عنوان نكتهاي اساسي نام برد و گفت: «هر نويسندهاي به دنبال ادبيات اقليمي نميرود بلكه تنها نويسندگاني كه با زبان و محيط آن منطقه آشنا هستند ميتوانند موفق شوند. هرچند كه عباس معروفي با سمفوني مردگان اين سنت و عرف را شكسته است.»
وي سپس به محتواي كتاب پرداخت و افزود: «اساساً چه لزومي داشت كه حسيني به ادبيات اقليمي افغانستان بپردازد، پرسشي است كه ميتواند بخشي از سوالات نويسنده و منتقد به عنوان مخاطب خاص را در پي داشته باشد. زيرا كه در صورت خلأ است كه احساس ميشود بايد كاري كرد. در صورتي كه بيتوجهي به اين موضوع زحمت نويسنده را به هدر داده است.»
از هاشم حسيني تقدير شود سليمي گفت: «براي نويسنده پژوهش و تحقيق سخت است و اساساً كار خوب برآمده از تخيل و ذهن نويسنده است يا حالت داستانپردازي به وقايع است و در صورتي كه داستان جنبه كوششي داشته باشد، اثري سخت و دشوار براي راوي و نويسنده به وجود ميآيد.»
علي حسين محمدي نيز خاطرنشان كرد: «توصيف صرف در داستان معاصر جاي ندارد و معمولاً بايد توصيف عملي كرد زيرا كه توصيفي استفاده داستاني دارد و خواننده را خسته نميكند كه روايت را به تحرك وا دارد.»
وي در پايان اظهار اميدواري كرد كه از تلاش هاشم حسيني تقدير شود و اين داستان آزموني باشد براي وي و روزنهاي بگشايد تا خواننده ايراني به مطالعه دربارة همزبانانش تشويق شود.
گفتني است، رمان «زخم و افغان» نوشته سيد هاشم حسيني با تيراژ 2500 نسخه و قيمت 2000 تومان از سوي انتشارات سوره مهر در 157 صفحه منتشر شده است.
» نسخه قابل چاپ
» ارسال خبر برای دوستان
|